فکر نمیکردم روزی مادر شهید شوم
فائزه با همان خندههای شیرینش میگفت مامان، اگر من نباشم، این خانه سوت و کور میشود، ساکت میماند؛ تو هم غصه میخوری و حالا میبینم که حق با او بود. او آنقدر پرشور بود…
فائزه با همان خندههای شیرینش میگفت مامان، اگر من نباشم، این خانه سوت و کور میشود، ساکت میماند؛ تو هم غصه میخوری و حالا میبینم که حق با او بود. او آنقدر پرشور بود…