رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریجام جم آنلاین8 دقیقه مطالعه

روایت رنج و امید جنگ در فیلم کوتاه تهران

چهل‌و‌سومین جشنواره فیلم کوتاه تهران با شعار با شعار «اندیشه ایرانی؛ روایت جهانی» در حال حاضر در پردیس سینمایی ملت در حال برگزاری است. از لحاظ کمیت و تعداد، آثاری که امسال به جشنواره آمده نسبت به سه سال گذشته بالاتر بوده است.

روایت رنج و امید جنگ در فیلم کوتاه تهران

در مجموع، ۲۰۲هزار و ۴۵۶ اثر به بخش‌های مختلف این رویداد ارسال شد که بخش داستانی با ۱۷۰۴ اثر، بیشترین سهم را داشت و بخش‌های مستند، تجربی و پویانمایی نیز به‌ترتیب با ۳۱۷، ۲۶۶ و ۱۶۵ اثر در رده‌های بعدی قرار دارند. در بخش ملی ۱۲۸ اثر راه یافتند که شامل ۶۳ فیلم داستانی، ۲۶ فیلم مستند، ۱۴ فیلم تجربی و ۲۵ فیلم پویانمایی است. امسال حال‌وهوای جشنواره به تناسب این‌که دو جنگ را پشت‌سر گذاشتیم، متفاوت از سال‌های قبل است. به همین منظور، بخشی با عنوان «وطن به روایت من» در این جشنواره گنجانده شده که ۳۲ اثر به آن ارسال کرده‌اند.

این آثار به‌صورت مجزا از دیگر بخش‌ها داوری می‌شوند و به اثر برگزیده وطن به روایت من نیز جایزه‌ای اهدا می‌شود. آثار راه‌یافته به این بخش، با محوریت موضوع جنگ و تبعات آن تولید شده‌اند و پرداخت آنها به یک رویداد یا مقطع زمانی مشخص محدود نمی‌شود؛ از این‌رو، طیفی از روایت‌ها و نگاه‌های فیلمسازان به مفهوم جنگ و تأثیرات آن را دربرمی‌گیرند و صرفا به جنگ‌های ۱۲ روزه و رمضان سال اخیر در ایران اختصاص ندارند. در گزارش زیر با سه نفر از فیلمسازانی گفت‌و‌گو کرده‌ایم که اثری در این بخش دارند.

«پاپابندری» برای رنج بی‌پایان میناب فیلم کوتاه «پاپابندری» به کارگردانی بهمن رضایی که در بخش وطن به روایت من در چهل‌وسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران حضور دارد. بهمن رضایی، نویسنده و کارگردان این فیلم، درباره شکل‌گیری ایده «پاپابندری» به جام‌جم گفت: «داستان فیلم را از یک عکس واقعی که خیلی در دوران جنگ فراگیر شد، الهام گرفتم و درباره پدربزرگی است که هرشب بر سر مزار نوه شهیدش می‌رود و برای او لالایی می‌خواند. وقتی برای نخستین‌بار آن را دیدم، ذهنم را به‌شدت درگیر کرد.

مدام به این فکر می‌کردم که آیا می‌توانم برای این پدربزرگ کاری انجام دهم و حتی اندکی از غم و اندوهش را التیام ببخشم. دلیل این حضور شبانه این است که نوه‌اش از تاریکی می‌ترسیده و پدربزرگ با حضورش هم خودش به آرام می‌شود و هم خیال می‌کند نوه‌اش می‌تواند با آرامش بخوابد. ما این موقعیت را به‌عنوان ایده اصلی انتخاب کردیم و به آن را دراماتیزه ساختیم.» رضایی درباره ارتباط فیلم با شهدای مدرسه شجره طیبه میناب نیز توضیح داد: «در واقع این کودک ــ همان شهید دورقی ــ یکی از ۱۶۸ شهیدی است که در مدرسه شجره طیبه میناب به شهادت رسید.

تصویر این کودک بسیار دیده شد و نقاشی‌های مربوط به او و همچنین آخرین خداحافظی‌اش با مادرش در فضای عمومی بازتاب زیادی داشت.» این کارگردان تأکید کرد که قصد نداشته مستقیم سراغ زندگی خود شهید برود و افزود: «دوستان و همکاران ما بیشتر سراغ خود شهید رفته بودند، اما من دوست داشتم درباره اطرافیان و بستگان او فیلم بسازم. چه کسی مناسب‌تر از پدربزرگ اوست که هر شب بر سر مزارش حاضر می‌شود. همین شخصیت برای من بسیار جذاب بود؛

نه به این معنا که کاریزما داشته باشد، بلکه به دلیل عمق حادثه و غمی که در پس آن وجود دارد.» رضایی با اشاره به این‌که اصل این حادثه بسیار تلخ و دردناک است، گفت: «ای کاش اصلا چنین اتفاقی نمی‌افتاد که ما بخواهیم درباره آن فیلم بسازیم، اما حالا که این جنایت از سوی آمریکا و اسرائیل رخ داده است، وظیفه ما بود که در جایگاهی که قرار داریم، قدمی برداریم و ادای دینی به این شهدا داشته باشیم.» او درباره نگاه خود به خانواده‌های شهدای این حادثه نیز بیان کرد: «این کودکان معصوم هیچ گناهی نکرده بودند، اما شهادت آنها دل میلیون‌ها ایرانی را به درد آورد.

از سوی دیگر، بستگانی که به‌طور مستقیم با فقدان و نبود این شهدا مواجه شده‌اند، غم بسیار بزرگی را تحمل می‌کنند و ما وظیفه خود می‌دانستیم که به آنها و شهدای این حادثه ادای دین کنیم.» این کارگردان با بیان این‌که رضا فیاضی، بازیگر نقش پاپابندری است، افزود: «فیلم من تلاش می‌کند از زاویه‌ای متفاوت به مفهوم فقدان، دلتنگی و سوگواری خانواده‌های شهدای کودک نگاه کند.» قهرمان خاکستری «سرخ بین» فیلم کوتاه «سرخ‌بین» به کارگردانی سیدهادی مهدوی، روایتگر مردی کوررنگ است که پس از سال‌ها دوری از خانواده، پسرش را برای پیدا کردن وسیله‌ای باارزش به مکانی متروکه می‌برد، اما اتفاقی پیش‌بینی‌نشده، مسیر زندگی آنها را تغییر می‌دهد.

مهدوی در این فیلم با بهره‌گیری از نشانه‌های بصری همچون رنگ سرخ، عینک قرمزرنگ و لکه خون روی تخم‌مرغ، تلاش کرده شخصیت اصلی و تغییر رفتار او را در مسیر روایت باورپذیرتر کند. این کارگردان در گفت‌و‌گو با جام‌جم، درباره شکل‌گیری شخصیت اصلی و تغییر رفتار او از ورود به ماجرا با هدف دزدی تا نجات جان فردی دیگر توضیح داد: «فیلمنامه سرخ‌بین در شرایطی به من ارائه شد که گروه درگیر پروژه دیگری با فیلمنامه آماده بود.

با این حال، دو روز پیش از آغاز تولید، بخش زیادی از فیلمنامه تغییر کرد و من نیز تغییرات محدودی، از‌جمله در دیالوگ‌ها، اعمال کردم.» او ادامه داد: «تغییر سریع رفتار شخصیت اصلی از‌جمله مسائلی بود که هنگام خواندن فیلمنامه توجهم را جلب کرد. برای باورپذیرتر کردن این تحول، صحنه‌ای را به فیلم اضافه کردم که در آن شخصیت موقع درست کردن نیمرو با لکه خون مواجه می‌شود.

این جزئیات قرار بود اعتقاد شخصیت به حلال و حرام را نشان دهد و زمینه‌ای برای درک رفتار‌های بعدی او فراهم کند.» مهدوی با اشاره به دیالوگ «مال دشمن از شیر مادرم حلال‌تر است» افزود: «این جمله نشان می‌دهد شخصیت از منظر خود، مال موردنظر را حرام نمی‌داند و به همین دلیل برای تصاحب آن اقدام می‌کند.» او صحنه تخم‌مرغ را یکی از بخش‌های موردعلاقه‌اش در فیلم دانست و تأکید کرد: «همین جزئیات کوچک می‌تواند به باورپذیری مسیر شخصیت کمک کند.» این کارگردان در ادامه، عنوان فیلم را مرتبط با وضعیت کوررنگی شخصیت اصلی دانست و گفت: «رنگ سرخ، عینک شنای قرمزرنگ و نطفه سرخ‌رنگ داخل تخم‌مرغ، از موتیف‌های بصری اثر هستند.

کوررنگی شخصیت از ابتدا در فیلمنامه وجود داشت، اما عینک شنای قرمزرنگ در مراحل بعدی به فیلم اضافه شد؛ عنصری که علاوه بر کمک به متمایز شدن شخصیت، در شکل‌گیری فضای بصری و ملتهب داستان نیز نقش دارد.» او ادامه داد: «تلاش کردم با افزودن ویژگی‌های خاص، شخصیت اصلی را از کاراکتری معمولی فراتر ببرم و به او هویتی متمایز ببخشم.

به همین دلیل، در صحنه ورود شخصیت با موتور، عینک قرمزرنگ را به‌گونه‌ای به کار گرفتم که چهره او تا حدودی به هیولایی شکارچی شباهت پیدا کند و فضای روایت به سمت فانتزی برود.» به اعتقاد مهدوی، نگاه سرخ‌رنگ شخصیت و ناتوانی او در تشخیص برخی رنگ‌ها از مؤلفه‌هایی است که در بخش‌های مختلف فیلم تکرار می‌شود و به انسجام نشانه‌های بصری کمک می‌کند. بخش دیگری از رویکرد کارگردان در سرخ‌بین به انتخاب بازیگر و شیوه هدایت اجرا بازمی‌گردد.

مهدوی درباره همکاری با علی باقری در نقش اصلی گفت: «پیش از پیشنهاد همکاری، با تماشای فیلم‌های این بازیگر به ظرفیت‌های او برای ایفای نقش علاقه‌مند شده بودم. باقری بازیگری باهوش و فهمیده است و به همین دلیل، تلاش کرده تا حد امکان از خلاقیت و توانایی‌های او بهره ببرم و کمتر در اجرای نقش دخالت کنم.» مهدوی که سال‌ها سابقه تدریس در انجمن سینمای جوانان ایران را دارد، شیوه کارگردانی خود را مبتنی بر شنیدن دیدگاه‌های عوامل و استفاده از تجربه حرفه‌ای آنها دانست.

او با اشاره به حضور شماری از هنرجویان سابقش در بخش اصلی جشنواره‌های فیلم، تأکید کرد: «کارگردان نباید خود را تنها صاحب‌نظر پروژه بداند؛ بلکه باید امکان طرح پیشنهاد‌ها و دیدگاه‌های دیگر عوامل را فراهم کند.» او همچنین با اشاره به همکاری با مرتضی حکاکی، فیلمبردار سرخ‌بین، گفت: «گروه با دکوپاژی مشخص و برنامه‌ریزی‌شده سر صحنه حاضر شده بود و فیلم در مجموع ۶۹ پلان داشت. با این حال، ترجیح دادم در جریان فیلمبرداری از دیدگاه حکاکی نیز استفاده کنم و برای او آزادی عمل حرفه‌ای قائل شوم.

هدف از مشارکت دادن عوامل در تصمیم‌گیری‌ها، پیشبرد دکوپاژ متناسب با روایت و قرار گرفتن تمام اجزای فنی و اجرایی فیلم در خدمت داستان است.» فرصتی برای بازشناسی عشق در میانه جنگ ابوالفضل ساعی در گفت‌و‌گو با جام‌جم درباره شکل‌گیری ایده «دو خط موازی» عنوان کرد: «فاصله میان شکل‌گیری ایده و تولید این فیلم چندان طولانی نبود. این ایده در اوایل خرداد امسال به ذهنم رسید و برخلاف برخی آثار از موقعیتی واقعی الهام نگرفته بود. طرح اولیه درباره درباره پرستاری بود که با یک مجروح جنگی مواجه می‌شود؛

مردی که سال‌ها پیش با او رابطه عاطفی داشته و مدت‌هاست یکدیگر را ندیده‌اند.» به‌گفته این کارگردان، نگارش فیلمنامه در همان خرداد آغاز شد و پس از آماده شدن نسخه اولیه، گروه از تیرماه وارد مرحله پیش‌تولید شد. فیلمبرداری نیز طی چهار روز انجام گرفت و مراحل تولید و پس‌تولید با توجه به مهلت حضور در جشنواره، با سرعت پیش رفت. گروه حدود ۲۰ تیرماه فیلمبرداری را آغاز کرد و در روز‌های پایانی ضبط، تدوین نسخه اولیه نیز شروع شد. ساعی یادآوری کرد که رسیدن به نسخه نهایی فیلم حدود دو ماه زمان برده است.

ساعی درباره انتخاب بستر جنگ برای روایت داستان دو خط موازی تأکید کرد‌: «این تصمیم با هدف استفاده از موضوع جنگ برای تأمین بودجه یا جلب حمایت نبود. به نظرم جنگ موقعیتی مرزی است که انسان را با احتمال از دست دادن خود و دیگران مواجه می‌کند. در چنین شرایطی، هیچ‌کس از فردای خود مطمئن نیست و همین ناامنی می‌تواند نگاه آدم‌ها به روابط و داشته‌های‌شان را تغییر دهد.» او با اشاره به کارکرد صدای انفجار در بخش‌های مختلف فیلم، به‌ویژه سکانس پایانی، توضیح داد: «این صدا در روایت به موتیفی برای یادآوری احتمال فقدان تبدیل می‌شود.

انفجار‌ها به مخاطب یادآوری می‌کنند که ممکن است انسان در هر لحظه کسی را که دوست دارد از دست بدهد یا دیگر فرصتی برای ادامه زندگی نداشته باشد.» از نظر ساعی، فضای جنگ امکان روایت مؤثرتر این قصه را فراهم کرده؛ چون شخصیت‌ها در موقعیتی قرار می‌گیرند که تصمیم‌گیری برای‌شان معنایی متفاوت پیدا می‌کند. این کارگردان اضافه کرد: «مضمون اصلی فیلم را نباید صرفا به کوتاهی زندگی یا ضرورت قدردانی از دیگران محدود کرد. نرگس سال‌ها پیش، به‌دلیل مسائل شخصی و انتخاب‌های دیگر، سهیل را از زندگی خود کنار گذاشته، اما در نهایت تصمیمی می‌گیرد که نشان‌دهنده تغییر نگاه اوست.

قصه دو خط موازی درباره انتخاب کردن و ارزش آدم‌هایی است که در اطراف ما حضور دارند؛ انسان‌هایی که گاه در میان اولویت‌ها و تصمیم‌های زندگی نادیده گرفته می‌شوند، اما مواجهه دوباره با آنها می‌تواند معنای تازه‌ای به زندگی ببخشد.»

منبع: جام جم آنلاین

منبع خبرجام جم آنلاین
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 16:45
122,610مطلب نمایه‌شده
91,492موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی