به گزارش گروه رسانهای شرق،
یعقوب آزادهدل – دوچرخهسوار و پژوهشگر شهری
در شش یادداشت گذشته از مجموعه «حق زندگی آرام در شهر»، درباره جنبشی نوپا در اندیشه شهری جهان نوشتیم؛ جنبشی که در برابر شتابزدگی زندگی مدرن ایستاده و بر ضرورت بازگشت آرامش، مکث و کیفیت زندگی به شهرها تأکید میکند. حالا در یادداشت پایانی میخواهیم از «آرامگاه شهر» بگوییم؛ آرامگاهی نه برای پایان زندگی، بلکه برای امکان آرامزیستن.
آنچه شهرهای امروز بیش از هر چیز به آن نیاز دارند، نه مکانی برای مکث ابدی شهروندان، بلکه فضایی برای آرامگرفتن در جریان زندگی است. شهری که شهروندانش در رفتوآمدهای روزانه، در مسیر خانه تا محل کار، در ترافیک خیابانها و در ازدحام فضاهای عمومی، آرامش خود را از دست میدهند، نمیتواند صرفا با ساختن فضاهای بیشتر، شهر بهتری باشد. اگر شهر در تمام لحظات زندگی، آرامش را از شهروندانش سلب کند، چه فایدهای دارد که در پایان زندگی برای آنان آرامگاهی بسازد؟
اگر امروز برای آرامش خود و نسلهای آینده شهرمان چارهای نیندیشیم، شاید ناچار شویم در شهرهای خود آسایشگاههای بیشتری بسازیم؛ مکانهایی برای رهایی موقت از همان زندگی شهریای که خود ساختهایم. تناقض تلخ اینجاست که شهر را برای بهتر زیستن بنا کردهایم، اما گاهی آنقدر زندگی در آن را دشوار و پرشتاب کردهایم که برای بازیافتن آرامش، باید از آن فاصله بگیریم. شاید راهحل، بیش از آنکه در ساختوسازهای بیشتر باشد، در بازاندیشی شیوه ساختن شهر و ساماندادن به زندگی روزمره ما نهفته باشد. فاصلهها را کوتاه کنیم تا زندگی در شهر آرام بگیرد.
فرصت تعاملات انسانی را در فضاهای زندگی افزایش دهیم تا همسایگان دوباره یکدیگر را بشناسند. فضاهای شهری به مکث بیشتر و شهرها به درک عمیقتری از نیازهای انسانی احتیاج دارند.
از زمانی که زندگی شهری گرفتار سرعت و شتاب شد، فاصلهها نیز بیشتر شدند؛ نهفقط فاصله میان مبدأ و مقصد، بلکه فاصله میان انسانها. همسایهای که هر روز از کنارمان میگذرد، برایمان غریبه میماند. خیابانی که هر روز از آن عبور میکنیم، فرصتی برای دیدار و گفتوگو فراهم نمیکند. مسیرهای زندگی چنان از هم جدا شدهاند که گاهی در یک محله زندگی میکنیم، اما از زندگی یکدیگر بیخبریم.
در چنین شرایطی، آرامش شهری را نمیتوان صرفا با افزایش سرعت خودروها، عریضکردن خیابانها یا کوتاهکردن زمان سفر سنجید. گاهی آنچه سفر را کوتاهتر میکند، فاصله انسانی را بیشتر میکند و آنچه چند دقیقه به زمان رفتوآمد میافزاید، میتواند فرصتی برای دیدار، گفتوگو و تجربه زندگی باشد. مسئله این نیست که همیشه آهستهتر حرکت کنیم؛ مسئله این است که سرعت، تنها معیار موفقیت شهر نباشد.
اینجاست که توسعه شهری مبتنی بر حملونقل عمومی و دسترسی همگانی میتواند فراتر از یک الگوی فنی در برنامهریزی شهری معنا پیدا کند. شهری که فعالیتهای روزمره را در فاصلهای مناسب از محل سکونت سامان میدهد، دسترسی به حملونقل عمومی را آسان میکند و پیادهروی و دوچرخهسواری را به بخشی از زندگی روزانه تبدیل میکند، به شهروندان فرصت میدهد زمان کمتری را در سفرهای اجباری و زمان بیشتری را در زندگی واقعی سپری کنند. البته این توسعه زمانی به تحقق این هدف کمک میکند که در کنار تراکم و دسترسی، کیفیت فضاهای عمومی، امنیت، عدالت در دسترسی و امکان تعامل اجتماعی را نیز جدی بگیرد.
ما به شهرهایی نیاز داریم که مردم را نهفقط برای رسیدن به مقصد، بلکه برای حضور در مسیر و تجربه فضاهای میان مبدأ و مقصد دعوت کنند؛ شهرهایی که در آنها خیابان فقط گذرگاه نباشد، میدان فقط محل عبور نباشد و محله صرفا مجموعهای از ساختمانها نباشد. شهر باید امکان ایستادن، نشستن، گفتوگوکردن و شناختن دیگری را فراهم کند. گاهی یک نیمکت، یک پیادهراه مناسب، یک مسیر دوچرخه امن یا یک فضای عمومی زنده، بیش از هرچیز دیگری به آرامش شهر کمک میکند.
ما در شهرهایمان به آرامگاههای بسیاری نیاز داریم؛ نه آرامگاههایی برای اجساد شهروندان، بلکه فضاهایی برای آرامگرفتن روح و جسم آنان در میانه زندگی. این آرامگاهها میتوانند پارکهای محلی، میدانهای محله، پیادهراهها، فضاهای سبز و حتی خیابانهایی باشند که بهجای سلطه خودرو، برای حضور انسان نیز جایی در نظر گرفتهاند. شاید آرامش شهر از همینجا آغاز شود: از کوتاهشدن فاصلهها، از بازگشت گفتوگو به محلهها، از امکان قدمزدن بدون اضطراب، از سفرهای جمعی با حملونقل عمومی و از فرصتهایی که برای مکث در زندگی روزمره فراهم میکنیم.
شهر آرام، شهری نیست که در آن هیچکس حرکت نکند؛ شهری است که حرکت در آن، زندگی را متوقف نکند. شهری نیست که زمان در آن بایستد؛ شهری است که انسان در مسابقه بیپایان با زمان، خودش را گم نکند.
شاید آرامگاه شهر، جایی در انتهای زندگی نباشد؛ شاید همان خیابانی باشد که در آن بیهراس قدم میزنیم، همان میدانی که در آن مکث میکنیم و همان محلهای که در آن یکدیگر را میشناسیم. شهر را نباید چنان بسازیم که شهروندانش برای یافتن آرامش، ناچار به گریختن از آن باشند. شاید حق زندگی آرام در شهر، از همینجا آغاز شود: از ساختن شهری که در آن، پیش از رسیدن به پایان زندگی، فرصت زیستن با هم را از دست نداده باشیم.
منبع: شبکه شرق

