سرجوخه کلود ناتال تجربههای خود از دوران جنگ را در این دفترچه ثبت کرده بود. اکنون، پس از دههها پژوهش، متصدی یک موزه در کتابی تازه، داستان زندگی این سرباز را روایت میکند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، روزی که آن پسر دفتر خاطرات را پیدا کرد، در زبالهدانی محلی شهر استوربریج انگلستان، دنبال چیزهای بهدردبخوری میگشت که شاید ارزش پیدا کردن داشته باشند. او و دوستانش از شکاف کوچکی در پایین حصار سیمی وارد محوطه شده بودند. ناگهان، در میان بطریها و قوطیهای فلزی، چیزی توجهشان را جلب کرد: دفترچهای با جلد سبز، به طول نزدیک به ۱۰ سانتیمتر، که صفحاتش در باد ورق میخورد.
سال ۱۹۶۵ بود، اما تاریخ یادداشتهای دفترچه به سال ۱۹۱۸ بازمیگشت. نویسنده آن مردی به نام سرجوخه کلود ناتال بود که در طول جنگ جهانی اول، به عنوان سرباز پیادهنظام در ارتش استرالیا خدمت کرده بود. سربازان پیادهنظام استرالیایی را «دیگر» (Digger) نیز مینامیدند. ناتال زمانی که برای بهبود جراحتش در بیمارستانی در انگلستان بستری بود، با همسر آیندهاش، وایولت پالفریمن، آشنا شد. چند هفته پس از ازدواج، دوباره به خط مقدم بازگشت.
آیا ناتال سرانجام توانست به خانه بازگردد؟ پسری که دفترچه را پیدا کرده بود، درباره سرنوشت این سرباز کنجکاو بود و در صفحات آن چند نشانه نگرانکننده به چشم میخورد. گوشه دفترچه ظاهراً با گلوله سوراخ شده بود و صفحاتش لکههای خون داشت. آخرین یادداشت ناتال به ۱۰ اوت ۱۹۱۸ [۱۸ مرداد ۱۲۹۷] تعلق داشت و صفحات پس از آن سفید مانده بودند.
«توپخانه ما بمباران سنگینی انجام میدهد. پیشروی همچنان ادامه دارد. وسایلم را جمع کردم و آمادهام بار دیگر به جلو حرکت کنیم. اسیران همچنان بازمیگردند. برای وایولت نامه نوشتم.»
این دفترچه سرانجام به دست کالین رید رسید؛ متصدی پیشین موزه و گالری هنری دادلی در منطقه وست میدلندز انگلستان که چندین دهه را صرف پژوهش درباره زندگی این سرباز کرد.
حاصل سالها تحقیق او کتابی با عنوان دفتر خاطرات دیگر (The Digger’s Diary) است که قرار است در پاییز امسال منتشر شود.
کالین رید به مجله اسمیتسونین میگوید: «در ابتدا میخواستم معمای سرنوشت کلود را حل کنم. فکر میکنم نوعی اجبار عاطفی بود. ناتمام بودن دفتر خاطرات، لکههای خون روی آن و سوراخی که گلوله در آن ایجاد کرده بود، مرا واداشت بفهمم آیا او زنده مانده و نزد وایولت بازگشته است یا نه.»
داستان پیدا شدن این دفترچه از زبالهدانی شهر استوربریج آغاز میشود. پسری که آن را پیدا کرده بود، آلن ساوثال نام داشت و آن زمان ۱۲ ساله بود. او دفترچه را به مدت سه دهه نزد خود نگه داشت. در سال ۱۹۹۶، ساوثال به موزه دادلی رفت و سراغ رید را گرفت؛ رید در آن زمان روی نمایشگاهی درباره جنگ جهانی اول کار میکرد. ساوثال دفترچه را که با دقت درون کیسهای پلاستیکی گذاشته بود، بیرون آورد و از متصدی موزه پرسید آیا مایل است آن را در نمایشگاه به نمایش بگذارد.
اما ساوثال پرسشهای دیگری هم داشت. متصدی موزه در کتاب دفتر خاطرات دیگر، سخنان این مراجعهکننده را چنین نقل میکند: «۳۰ سال است که میخواهم از سرنوشت سرجوخه ناتال باخبر شوم. اما هیچوقت برای این کار اقدامی نکردهام، چون فکر نمیکنم پایان ماجرا برای او خوب بوده باشد.»
دفترچه در نمایشگاهی با عنوان «جنگ بزرگ» در موزه به نمایش درآمد. اما پس از پایان نمایشگاه، رید همچنان به آن دفترچه کوچک با جلد سبز فکر میکرد. حدود یک دهه بعد، تصمیم گرفت خودش کتابی درباره این ماجرا بنویسد. او ساوثال را پیدا کرد و از او خواست دفترچه را برای مدتی در اختیارش بگذارد؛ ساوثال نیز با این درخواست موافقت کرد.
رید کار را آغاز کرد و به جستوجوی هر اطلاعاتی پرداخت که میتوانست درباره این سرباز استرالیایی پیدا کند. او به آیدا فوفانا و سارا جولیان از شبکه خبری بیبیسی میگوید: «هرچه بیشتر یاد میگرفتم، بیشتر میخواستم بدانم. از همان لحظه نخست که دفترچه را در دست گرفتم، واقعاً احساس میکردم با آن پیوندی برقرار کردهام. کاملاً جذب این ماجرا شده بودم.»
نگاهی کوتاه به استرالیا در جنگ بزرگ
استرالیا در ۴ اوت ۱۹۱۴ [۱۲ مرداد ۱۲۹۳] وارد جنگ جهانی اول شد؛ مرگبارترین درگیری نظامی در تاریخ این کشور.
براساس اطلاعات یادبود جنگ استرالیا، جمعیت این کشور در آن زمان کمتر از پنج میلیون نفر بود و بیش از ۶۰ هزار استرالیایی در جنگ جان باختند.
ناتال در سال ۱۸۹۵ به دنیا آمد و در سال ۱۹۱۵، اندکی پس از بیستمین سالروز تولدش، به گردان بیستوسوم ارتش استرالیا پیوست. او راهی جبهه غربی شد و در آنجا با نیروهای آلمانی جنگید.
ناتال در دفتر خاطراتش نوشته بود که مدالی از جورج پنجم، پادشاه بریتانیا، دریافت کرده است. رید همیشه میخواست بداند چه اقدام شجاعانهای باعث اعطای این نشان به او شده بود. سرانجام، پاسخ را در پرونده نظامی ناتال پیدا کرد: این سرباز در بیستویکمین سالروز تولدش، در ژوئیه ۱۹۱۶، به نجات سربازان مجروح از منطقه «سرزمین هیچکس» کمک کرده بود؛ محدوده خطرناکی میان سنگرهای دو طرف که زیر آتش نیروهای متخاصم قرار داشت.
ناتال در اواخر همان سال، در شمال فرانسه زخمی شد. او را برای درمان به بیمارستانی در استوربریج انگلستان فرستادند و در آنجا با پالفریمن آشنا شد. این زوج در مارس ۱۹۱۸ ازدواج کردند.
سرجوخه در دفتر خاطراتش نوشت: «همهچیز هیجانانگیز است. ساعت ۱۲:۳۰ ظهر ازدواج کردیم. همهچیز بهخوبی پیش رفت.»
پنج هفته بعد، او بار دیگر عازم جبهه شد.
پروندههای خدمت نظامی ناتال نشان میدهند که او در ۱۳ اوت ۱۹۱۸ [21 مرداد 1297]، تنها سه روز پس از آخرین یادداشتش در دفتر خاطرات، جان باخت.
رید با کمک بستگان پالفریمن توانست عکسهایی از مراسم ازدواج این زوج پیدا کند. او همچنین به چلتنهام، حومهای در استرالیا که ناتال دوران کودکی و جوانیاش را در آن گذرانده بود، سفر کرد تا با اعضای خانواده این سرباز دیدار کند. افزون بر این، به میدانهای نبرد فرانسه رفت؛ همان جایی که ناتال جنگیده و جان خود را از دست داده بود.
در سال ۲۰۱۸، کالین رید و آلن ساوثال به همراه آرتور توماس، برادرزاده سرجوخه ناتال، برای بازدید از آرامگاه او به هاربونیر در فرانسه رفتند. آنها در کنار هم، صدمین سالگرد درگذشت این سرباز را گرامی داشتند. چند ماه بعد، در مراسمی در چلتنهام استرالیا، دفتر خاطرات به خانواده ناتال بازگردانده شد.
آرتور توماس در سال ۲۰۱۸ به کلی هریس، خبرنگار روزنامه دادلی نیوز، گفت: «مدام میگویم غمانگیزترین بخش ماجرا این است که مادرم، دو خواهرش و حتی مادر خود کلود هیچکدام از این ماجرا خبر ندارند. نمیتوانم برایشان تعریف کنم چه اتفاقی افتاده است. عکسهایی از مراسم ازدواج کلود و خانواده وایولت دیدهام که آنها هرگز فرصت دیدنشان را پیدا نکرده بودند.»
اما لکههای خون چه میشوند؟ آیا گلولهای که به دفترچه اصابت کرده بود، مرگبار بود؟ رید در پاسخ به مجله اسمیتسونین میگوید: «متأسفم، اما نمیتوانم این موضوع را برایتان فاش کنم. این بخش، اتفاق مهمی را از داستان لو میدهد و اوج عاطفی کتاب است؛ بههیچوجه نباید پیش از انتشار کتاب درباره آن چیزی گفته شود.»
بااینحال، او میتواند از سرنوشت وایولت پالفریمن بگوید؛ سرنوشتی که به همان اندازه غمانگیز بود. وایولت پس از مرگ ناتال با صاحب یک فروشگاه فرش ازدواج کرد. آنها صاحب پسری به نام اریک شدند، اما نوزاد دخترشان اندکی پس از تولد درگذشت. خود وایولت نیز چند ماه بعد، بر اثر عوارض زایمان از دنیا رفت.
رید میگوید: «وایولت و فرزندش در کنار هم، در کلیسای هولی ترینیـتی در استوربریج به خاک سپرده شدهاند؛ در فاصلهای کمتر از ۱۰۰ یارد (حدود ۹۱ متر) از محرابی که او و کلود در برابر آن ازدواج کرده بودند.»
نویسنده در مقدمه کتاب دفتر خاطرات دیگر مینویسد که این اثر «ادای احترامی است به مردی که کشفش کردم؛ قهرمانی فراموششده، سربازی با استقامت خاموش و شجاعتی خارقالعاده».
اما این کتاب ادای احترام به زنی نیز هست که ناتال عاشقش شد؛ و همچنین به همسر خود رید که نام او را دارد. کتاب با صفحهای تقدیمنامه آغاز میشود که تنها دو کلمه بر آن نوشته شده است: «برای وایولت.»
منبع: خبرآنلاین



