به گزارش گروه رسانهای شرق،
یعقوب آزادهدل-دوچرخهسوار و پژوهشگر شهری: در شهرنشینان تمایل به رفتن به طبیعت و فاصلهگرفتن از زندگی شهری مشهود است. بسیاری از آنها برای رسیدن به آرامش، در روزهای تعطیل از شهرها گریزان میشوند و به دل طبیعت، شهرهای کوچک یا روستاهایی پناه میبرند که هنوز بخشی از طبیعت خود را حفظ کردهاند. چه بر سر زندگی شهری آمده است که در روزهای تعطیل، کمتر کسی تمایل دارد در شهر بماند؟ شهرهایی که در مناطق خوشآبوهوا و در پیوند با طبیعت شکل گرفته بودند، چه شد که امروز دیگر طبیعت در آنها به عنصری کمیاب تبدیل شده است؟ روستاهایی که به شهر و شهرهای کوچکی که به شهرهای بزرگ تبدیل شدند، چه شد که در مسابقه شهرشدن، بخشی از طبیعت خود را از دست دادند؟
شاید پاسخ را باید در سرعت جستوجو کرد. ما با سرعتی زیاد ظرفیت زیستی شهرهایمان را پر کردهایم و حتی در بسیاری موارد از آن فراتر رفتهایم. رشد شهرها در دورههای مختلف تاریخی، اغلب بر استفاده از فضاهای بکر و طبیعی برای گسترش فیزیکی شهر استوار بوده است. هر بار که شهر بزرگتر شده، بخشی از زمین، باغ، رودخانه، پوشش گیاهی و زیستگاههای طبیعی به فضای ساختهشده تبدیل شده است؛ گویی توسعه شهر، هرچه سریعتر باشد، موفقتر است. اما سرعت، فقط به گسترش کالبدی شهر محدود نمیشود. افزایش سرعت در حوزههای مختلف زندگی شهری، بسیاری از جزئیات را از نگاه ما حذف میکند؛
جزئیاتی که شاید در نگاه نخست کماهمیت به نظر برسند، اما حذف آنها بعدها به شکل دیگری و با صرف انرژی و هزینههای بیشتر به زندگی شهری بازمیگردد؛ گاه حتی به شکلی مخرب و غیرقابل اصلاح. تغییر سبک زندگی نیز صرفا متوجه ابعاد شخصی زندگی شهروندان نیست. این تغییر، محیط زیست آنها و بهویژه گونههای گیاهی و جانوری شهر را نیز دگرگون میکند. سرعت در تغییر سبک شهرنشینی را میتوان از جنبههای مختلف بررسی کرد، اما یکی از مهمترین آنها، شتاب در مصرف منابع و تخریب محیط زیست است.
شهرها نهتنها با سرعت زیادی رشد کردهاند، بلکه در بسیاری موارد با همان سرعت، منابع طبیعی را مصرف و محیط زیست پیرامون خود را دگرگون کردهاند.
این شتاب را حتی میتوان در نحوه مواجهه ما با طبیعت باقیمانده در شهر دید. پرورش و کاشت گیاهان غیربومی، حذف گیاهان بومی به دلایل مختلف، وادارکردن گیاهان شهری به رشد سریع، هرسهای شدید، شکلدهی مصنوعی و تغییر مداوم چهره آنها، نمونههایی از مداخلههایی هستند که نشان میدهند حتی از طبیعت نیز انتظار داریم خود را با ریتم عجولانه شهر هماهنگ کند.
درخت باید زودتر رشد کند، سریعتر سایه بدهد، به شکل دلخواه ما درآید و هر زمان که با نظم مورد انتظارمان سازگار نبود، هرس یا حذف شود. گیاه بومی اگر با سلیقه زیباییشناختی یا الگوی مصرف ما سازگار نباشد، کنار گذاشته میشود و گونهای دیگر جای آن را میگیرد. گویی حتی طبیعت نیز در شهر امروز فرصت ندارد با زمان خودش زندگی کند. اما طبیعت با تقویم پروژههای شهری و ضربالاجلهای انسانی کار نمیکند. رشد یک درخت، شکلگیری خاک، بازگشت مواد آلی و ایجاد یک زیستبوم، همگی فرایندهایی زمانبر هستند. شاید یکی از نشانههای شهر آرام همین باشد که به طبیعت اجازه دهیم بخشی از کار خود را با سرعت خودش انجام دهد.
در حوزه جانوری نیز رفتار شهرنشینان تغییر کرده است. گسترش نگهداری از حیوانات خانگی و افزایش جمعیت برخی حیوانات بیسرپرست و خیابانی را میتوان در کنار عوامل اجتماعی و اقتصادی، از نشانههای فاصلهگرفتن انسان شهرنشین از طبیعت دانست. انسان امروز در شهری که بخش بزرگی از زیستگاههای طبیعی آن حذف یا محدود شده است، گاه میکوشد این خلأ را با نزدیکترشدن به برخی گونههای جانوری جبران کند.
غذارسانی به حیوانات خیابانی نمونهای از همین رفتار است. شهروندی که طبیعت را از شهر حذفشده میبیند، با نیت حمایت از حیوانات برای آنها غذا فراهم میکند؛ رفتاری که میتواند از سر دلسوزی و احساس مسئولیت باشد، اما اگر بدون شناخت اکوسیستم و بدون توجه به ظرفیت محیط انجام شود، ممکن است نتیجهای معکوس داشته باشد. تمرکز منابع غذایی بر یک یا چند گونه میتواند تعادل میان گونههای مختلف را بر هم بزند، جمعیت برخی حیوانات را به شکل غیرطبیعی افزایش و سلامت سایر جانوران، محیط شهری و حتی خود انسان را تحت تأثیر قرار دهد.
شاید این رفتار، پیش از آنکه فقط درباره حیوانات باشد، درباره خود انسان شهرنشین است؛ انسانی که در میان زندگی پرشتاب شهری همچنان نیازمند طبیعت است، اما گاهی برای جبران طبیعت ازدسترفته، بهجای بازگرداندن تنوع زیستی و زیستگاههای طبیعی، فقط به چند گونه خاص پناه میبریم.
طبیعت اما مجموعهای از گیاهان و حیوانات محبوب ما نیست؛ شبکهای بههمپیوسته از گیاهان، جانوران، آب، خاک، حشرات و انسان است. بنابراین بازگرداندن طبیعت به شهر، صرفا به معنای کاشت درخت بیشتر یا افزایش تعداد حیوانات نیست، بلکه به معنای بازگرداندن تنوع، تعادل و زمان طبیعی به شهر است. برای شهریشدن، باید آرامتر قدم برداریم. شهرنشینی صرفا سکونت در شهر نیست؛ آداب شهرنشینی نیز با شتاب و عجله سنخیتی ندارد.
شهری که طبیعت را برای سرعت بیشتر قربانی میکند، ممکن است در نهایت چنان از طبیعت فاصله بگیرد که ساکنانش برای یافتن چند ساعت آرامش، مجبور شوند کیلومترها از آن دور شوند. ما شهرهایی ساختهایم که برای تعطیلات آخر هفته از آنها گریزان هستیم. شاید وقت آن رسیده باشد که بهجای فرار از شهر برای رسیدن به طبیعت، طبیعت را دوباره به شهر بازگردانیم؛ نه با عجله، بلکه با احترام به ریتم آن.
شاید برای آرامکردن شهر، همیشه لازم نباشد کاری انجام دهیم؛ گاهی کافی است اجازه دهیم طبیعت، کار خودش را با سرعت خودش انجام دهد. شاید آن روز، دیگر برای پیداکردن چند ساعت آرامش، مجبور نباشیم آخر هفتهها از شهر فرار کنیم؛ چراکه اگر در شهر آرامتر زندگی کنیم، دیگر برای آرامش از شهر گریزان نخواهیم بود.
منبع: شبکه شرق

