تاریخ کیهانی را میتوان فرایند حرکت از آمیختگی به جدایی و از کشمکش به پیروزی نهایی خیر دانست. انسان نیز در همین نقطه جایگاه تاریخی خود را مییابد، موجودی انتخابگر که با اندیشه، گفتار و کردار خویش در این نبرد کیهانی مشارکت میکند. در نتیجه ورود شر پایان آفرینش نیک نیست؛ آغاز تاریخ کیهانی است؛ تاریخی که از هجوم و آمیختگی آغاز میشود و در فرجام، با رفع شر، پیروزی خیر و نوسازی جهان بهسوی تحقق نظم نخستین حرکت میکند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، علی نیکویی[i]؛ اگر آفرینش در اندیشهٔ زرتشتی آفریدهٔ اهورامزدا و در بنیاد نیک و برخوردار از نظم اهورایی است، پس شر چگونه به این جهان راه یافت؟ این پرسش مسئلهٔ محوری یادداشت حاضر است. برای پاسخ به آن روایتهای مربوط به اهریمن و پیدایش شر در دو سطح تاریخی بررسی میشوند؛ از یکسو لایههای کهن اوستایی بهویژه گاهان[ii] و ازسویدیگر متون زرتشتی متأخر که صورت منسجمتری از کیهانشناسی[iii] دوگانه انگار عرضه میکنند. این تفکیک تاریخی اهمیت دارد؛
زیرا نمیتوان تصویر متأخر از آفرینش و هجوم اهریمن را بیواسطه به همهٔ دورههای اندیشهٔ زرتشتی تعمیم داد. بررسی منابع نشان میدهد که شر را نباید بهسادگی جزئی از آفرینش اهورامزدا یا آفریدهای در کنار دیگر آفریدگان او دانست. در روایتهای متأخر اهریمن در برابر آفرینش اهورایی قرار میگیرد و با هجوم او وضعیت آمیختگی نیکی و بدی در جهان پدید میآید. از این منظر ورود شر صرفاً حادثهای در آغاز کیهان نیست؛ بلکه نقطهٔ گذار از آفرینش به تاریخ کیهانی[iv] است.
در باور دینی ایرانیان زرتشتی تاریخ جهان در نتیجهٔ این هجوم آغاز میشود و در فرجام با رفع آمیختگی شکست اهریمن و پیروزی نهایی خیر بهسوی پایان مقرر خویش حرکت میکند.
اگر جهان آفریدهٔ اهورامزدا و برخوردار از نظم و خیر است چگونه شر توانست به آن وارد شود؟ این پرسش در ظاهر پرسشی دربارهٔ منشأ بدی و رنج است؛ اما در جهانبینی زرتشتی دامنهٔ آن بسیار فراتر از اخلاق فردی میرود. مسئلهٔ شر در بنیاد خود پرسشی دربارهٔ ساختار جهان، جایگاه انسان در آن و سرنوشت نهایی آفرینش است. اگر آفرینش اهورایی در اصل نیک و سامانیافته است حضور مرگ، بیماری، تباهی، دروغ و دیگر صورتهای شر چگونه قابلتوضیح است؟ آیا این عناصر از
آغاز در ساختمان جهان وجود داشتهاند یا نیرویی بیگانه با آفرینش نیک آنها را به جهان وارد کرده است؟ پاسخ به این پرسش ما را به مهمترین چهرهٔ منفی در کیهانشناسی زرتشتی یعنی اهریمن میرساند. بااینحال فهم جایگاه اهریمن نیازمند احتیاط تاریخی است؛ زیرا تصویری که در متون زرتشتی متأخر از او و نسبتش با آفرینش شکلگرفته الزاماً با صورتبندیهای کهن اوستایی یکسان نیست، ازاینرو نمیتوان همهٔ مفاهیم متأخر دربارهٔ نبرد کیهانی، آفرینش و هجوم اهریمن را بدون توجه به تحول تاریخی اندیشهٔ زرتشتی به گاهان نسبت داد.
یادداشت حاضر بر همین اساس میانلایههای مختلف سنت زرتشتی تمایز میگذارد تا نشان دهد مفهوم شر چگونه از یک مسئلهٔ دینی و اخلاقی به یک دستگاه منسجم کیهانشناختی تبدیل شده است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که شر چگونه وارد جهانی شد که در اصل اهورایی، نیک و سامانیافته بود؟ در پیوند با این پرسش چند مسئلهٔ اساسی مطرح میشود:
اهریمن در سنت زرتشتی چه جایگاهی دارد؟
آیا میتوان اهریمن را «خدای دوم» دانست؟
نسبت اهریمن با آفرینش اهورایی چیست؟
"هجوم" اهریمن دقیقاً چه تغییری در ساختار آفرینش ایجاد میکند؟
مفهوم آمیختگی [گومِزیِشن[v]] چگونه وضعیت کنونی جهان را توضیح میدهد؟
فرضیهٔ این یادداشت آن است که در صورتبندی زرتشتی متأخر «شر» بخشی از آفرینش اصیل اهورایی نیست؛ بلکه با هجوم نیروی ویرانگر اهریمنی به آفرینش نیک وضعیت آمیختگی پدید میآید؛ اهمیت این آمیختگی در آن است که جهان را از وضعیت نخستین آفرینش به صحنهٔ تاریخیِ نبرد خیر و شر تبدیل میکند، بنابراین ورود شر صرفاً رویدادی در آغاز جهان نیست؛ بلکه همان لحظهای است که تاریخ کیهانی آغاز میشود. جهانِ آمیخته عرصهٔ کُنِش انسان، نبرد نیروهای متضاد و حرکت تدریجی آفرینش بهسوی فرجام خویش است. از این منظر فهم اهریمن نهفقط برای شناخت مفهوم شر، بلکه برای فهم معنای تاریخ، مسئولیت انسان و وعدهٔ پیروزی نهایی خیر در اندیشهٔ زرتشتی ضروری است.
این یادداشت با رویکردی تاریخی – تطبیقی تحول تصور شر و جایگاه اهریمن را در سنت زرتشتی بررسی میکند و برای پرهیز از یکسانانگاری لایههای متفاوت این سنت منابع را در سه سطح اصلی مطالعه قرار میدهد:
در سطح نخست گاهان بهعنوان کهنترین لایهٔ ادبی سنت زرتشتی مبنای بررسی دو گرایش متضاد تقابل خیر و شر، نسبت اَشَه[vi] و دُروج[vii] انتخاب اخلاقی انسان و مفهوم نیروی مخرب قرار میگیرد؛ در این سطح هدف آن نیست که تصویر کامل و متأخر اهریمن را به گاهان تحمیل کنیم، بلکه باید نخستین صورتهای مسئلهٔ شر و تضاد کیهانی – اخلاقی را در چارچوب تاریخی خود بازسازی کرد.
در سطح دوم اوستای متأخر برای بررسی تحول تدریجی و گسترش مفهوم نیروهای شر و شکلگیری تصویری منسجمتر از اهریمن مورداستفاده قرار میگیرد. این متون امکان بررسی فاصلهٔ میان صورتهای کهنتر اندیشهٔ زرتشتی و صورتبندیهای بعدی را فراهم میکنند.
در سطح سوم متون پهلوی بهویژه بندهشن[viii]، دینکرد[ix]، مینوی خرد[x] و گزیدههای زادسپرم[xi] برای بازسازی روایت منسجمتر آفرینش، هجوم اهریمن، پیدایش آمیختگی و استمرار نبرد کیهانی بررسی میشوند. بااینحال متأخر بودن این منابع از نظر روششناختی تعیینکننده است.
ساختار تفصیلی روایتهای پهلوی را نمیتوان بیواسطه به گاهان یا حتی به همهٔ دورههای پیشین سنت زرتشتی نسبت داد؛ هرچند این متون ممکن است برخی سنتها و مضامین کهنتر را حفظ کرده باشند؛ بنابراین مقاله میان قدمت متن، قدمت سنت و بازسازی متأخر آن سنت تمایز میگذارد تا تحول تاریخی مفهوم شر و اهریمن را نه بهصورت یک آموزهٔ ثابت، بلکه بهمثابه فرایندی تاریخی در اندیشهٔ زرتشتی بررسی کند.
مسئلهٔ شر در جهان آفریدهٔ نیک
چنانکه در یادداشتهای پیشین نشان داده شد، آفرینش در اندیشهٔ زرتشتی در بنیاد خود اهورایی، نیک و برخوردار از سامان است، اما مسئلهٔ بعدی ناگزیر این پرسش خواهد بود «پس شر از کجا آمد و چگونه در جهانی که نیک آفریده شده است حضور یافت؟» اهمیت این پرسش در آن است که پاسخ به آن صرفاً دربارهٔ منشأ رنج و بدی نیست؛ بلکه به ساختار خود جهان و چگونگی تبدیل آفرینش نخستین به جهان کنونی مربوط میشود. در این تلقی جهان مادی ذاتاً شر نیست؛ آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان همگی در شمار اجزای آفرینش اهورایی قرار دارند و وجود مادی بهخودیخود نشانهٔ سقوط یا تباهی نیست.
از همین رو نمیتوان مسئلهٔ شر در زرتشتیگری را با این تصور توضیح داد که ماده یا جهان جسمانی از ابتدا منشأ بدی بوده است برعکس آنچه باید توضیح داده شود حضور عناصر ویرانگر در جهانی است که اصل آن بر پایهٔ نظم و نیکی قرار گرفته است.
ازسویدیگر نباید این وضعیت را با این گزارهٔ سادهشده توضیح داد که اهورامزدا جهان را آفرید و اهریمن نیز بهعنوان بخشی از همان آفرینش در کنار دیگر آفریدگان قرار گرفت. چنین تفسیری مرز اساسی میان آفرینش اهورایی و نیروی ویرانگر اهریمنی را از میان میبرد و ساختار دوگانهٔ متأخر کیهانشناسی زرتشتی را بهنوعی دوآفرینشیِ ساده فرومیکاهد؛ بنابراین مسئلهٔ بنیادین نه منشأ ماده، بلکه منشأ تباهی است؛ نه اینکه چرا جهانی وجود دارد، بلکه اینکه چگونه شر توانسته است در جهانی نیک حضور یابد.
مسئله در کیهانشناسی زرتشتی منشأ ماده نیست؛ مسئله منشأ تباهی در جهانی است که در اصل نیک آفریده شده است. همین جابهجایی در پرسش، راه را برای فهم مفهوم "هجوم" اهریمن و پیدایش وضعیت آمیختگی میگشاید؛ زیرا شر در صورتبندی متأخر این سنت با آفرینش نخستین یکی نیست، بلکه با ورود نیروی ویرانگر به آفرینش اهورایی وضعیت تازهای در جهان پدید میآورد.
اهریمن؛ شر چیست و از کجا میآید؟
برای فهم جایگاه اهریمن در اندیشهٔ زرتشتی نخست باید از تعبیری که در بسیاری از روایتهای عمومی رواج یافته فاصله گرفت: اینکه «زرتشتیگری دو خدا دارد» این تعبیر هرچند برای توصیف ابتدایی تقابل اهورامزدا و اهریمن قابلفهم است، برای تحلیل ادیانشناختی کافی نیست؛ زیرا مسئلهٔ اصلی در این سنت صرفاً وجود دو موجود همرتبه و دو خدای رقیب نیست، بلکه تقابل بنیادین میان خیر و شر، نظم و ویرانی، راستی و دروغ است.
افزون بر این صورتبندی این تقابل در همهٔ دورههای سنت زرتشتی یکسان نیست و باید تحول تاریخی آن را در نظر گرفت. در یکسوی این تقابل اهورامزدا و آفرینش اهورایی قرار دارند؛ جهانی که بر پایهٔ نظم، راستی و سامان شکلگرفته است.
مفهوم اَشَه در اینجا اهمیت بنیادی دارد، زیرا راستی صرفاً یک فضیلت اخلاقی نیست؛ بلکه بانظم درست و ساختار مطلوب هستی پیوند دارد. در برابر آن نیرویی قرار میگیرد که در سنت متأخر زرتشتی با نام اهریمن، صورت پهلوی Ahriman، و در اوستایی با عنوان Angra Mainyu شناخته میشود. او نمایندهٔ ویرانگری، تباهی و ضدیت با آفرینش نیک است؛ نیرویی که بهجای آفرینش و سامانبخشی میکوشد در ساختار موجود اختلال ایجاد کند.
بااینحال دشوارترین مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود: اگر اهریمن مخلوق اهورامزدا نیست، چگونه میتوان حضور شر را در جهانی توضیح داد که آفرینش آن اهورایی است؟ پاسخ به این پرسش مرز میان یک توصیف ساده از "خدای خیر در برابر خدای شر" و تحلیل دقیقتر کیهانشناسی زرتشتی را آشکار میکند؛ اگر اهریمن را آفریدهٔ اهورامزدا بدانیم مسئولیت شر بهگونهای مستقیم به خالق بازمیگردد؛ اما اگر او را موجودی کاملاً همرتبه و مستقل از اهورامزدا فرض کنیم با مسئلهٔ دیگری یعنی دو اصل مطلق و رقیب مواجه خواهیم شد.
صورتبندی متأخر سنت زرتشتی راه سومی را پیش مینهد؛ شر نیرویی ویرانگر است که در برابر آفرینش اهورایی قرار میگیرد نه اینکه جزئی از ذات آن باشد. در روایتهای پهلوی این تقابل با مفهوم «هجوم اهریمن» به آفرینش و سپس پیدایش وضعیت آمیختگی توضیح داده میشود، بنابراین اهریمن بیش از آنکه خدای دوم باشد در ساختار روایی این متون نیروی مخالف و ویرانگری است که با تعرض به آفرینش نیک وضعیت جهان کنونی را پدید میآورد. همین نقطه مسئلهٔ شر را از پرسشی دربارهٔ "دو خدا" به مسئلهای دربارهٔ نسبت آفرینش، ویرانگری و استقلال شر تبدیل میکند؛ مسئلهای که برای فهم ادامهٔ تاریخ کیهانی زرتشتی تعیینکننده است.
هجوم اهریمن و آمیختگی جهان
اگر آفرینش اهورایی در آغاز نیک، سامانیافته و هماهنگ بود برای توضیح وضعیت کنونی جهان باید مرحلهای را شناسایی کرد که این وضعیت نخستین دگرگون شد؛ در روایتهای متأخر زرتشتی این دگرگونی با هجوم اهریمن به آفرینش توضیح داده میشود؛ بنابراین پاسخ به پرسش «شر چگونه وارد جهان شد؟» را نباید صرفاً در وجود اهریمن جستوجو کرد؛ مسئلهٔ تعیینکننده ورود و اثرگذاری نیروی ویرانگر بر آفرینش نیک است.
ساختار این روایت را میتوان بهصورت زنجیرهای چنین بازسازی کرد «آفرینش نخستین → هجوم اهریمن → آسیب به آفرینش → آمیختگی → جهان کنونی» در این چارچوب، هجوم اهریمن به معنای آن است که نیروی مخالف نظم اهورایی وارد عرصهٔ آفرینش میشود و برخی از اجزای آن را با مرگ، بیماری، تباهی و دیگر مظاهر شر میآمیزد؛ از این لحظه جهان دیگر همان آفرینشِ دستنخوردهٔ نخستین نیست، اما درعینحال به جهانی کاملاً اهریمنی نیز تبدیل نمیشود.
مفهوم گومِزیِشن برای فهم همین وضعیت اهمیت اساسی دارد؛ «آمیختگی» صرفاً همجواری خیر و شر نیست، بلکه توصیفی از وضعیت کیهانی جهان پس از هجوم اهریمن است؛ جهانی که در آن عناصر اهورایی و نیروهای ویرانگر درهمتنیدهاند، ازاینرو جهان موجود را نمیتوان نه همان جهان کاملاً اهورایی آغازین دانست و نه جهانی که به طور کامل تحت سلطهٔ اهریمن قرار گرفته باشد؛ جهان کنونی جهانِ آمیخته است. اهمیت این مفهوم در آن است که آمیختگی وضعیت فعلی جهان را توضیح میدهد و همزمان امکان فهم تاریخ کیهانی را فراهم میسازد.
در جهان آمیخته خیر و شر در کنار یکدیگر حضور دارند و کنشهای موجودات بهویژه انسان در روند جدایی تدریجی آنها معنا پیدا میکند؛ بنابراین هجوم اهریمن فقط حادثهای در گذشتهٔ کیهانی نیست، بلکه نقطهای است که ازآنپس جهان وارد وضعیت تاریخیِ نبرد میان نیروهای متضاد میشود.
ازاینروی "ورود شر" به معنای نابودی کامل آفرینش اهورایی نیست، بلکه آسیبدیدن و آمیختهشدن آن است، همین تمایز امکان میدهد که هم نیکیِ بنیادین آفرینش حفظ شود و هم واقعیت شر در جهان توضیح داده شود. جهان آمیخته پایان آفرینش جهان نیک نیست، بلکه مرحلهای موقت در تاریخ کیهانی است؛ مرحلهای که سرانجام باید با فرایند رفع آمیختگی و پیروزی نهایی خیر به پایان برسد.
از آمیختگی تا نبرد کیهانی
تا اینجا مسئلهٔ شر در سطح ساختار کیهان بررسی شد؛ اما مفهوم «آمیختگی» ما را از کیهانشناسی به حوزهای دیگر یعنی تاریخ کیهانی منتقل میکند. اگر شر صرفاً بهعنوان یک نیروی متافیزیکی در برابر خیر وجود داشت مسئله در سطح تقابل دو اصل باقی میماند، اما در روایت زرتشتی اهریمن تنها وجود ندارد؛ او به آفرینش اهورایی هجوم میآورد و با آسیبرساندن به آن وضعیت آمیختهٔ جهان را پدید میآورد؛ از همین لحظه جهان وارد فرایندی میشود که دارای آغاز، استمرار و فرجام است.
با این نگاه ورود شر همان آغاز تاریخ است. پیش از هجوم سخن از آفرینش و نظم نخستین است؛ پس از آن جهان به عرصهٔ کشمکشی تبدیل میشود که در آن نیروهای خیر و شر در برابر یکدیگر قرار میگیرند؛ بنابراین تاریخ در اندیشهٔ زرتشتی صرفاً مجموعهای از رویدادهای انسانی نیست، بلکه روایتی کیهانی از وضعیت آمیختهٔ جهان و کوشش برای بازگرداندن آن به نظم نخستین است. انسان نیز در این میان موجودی بیرون از این تاریخ نیست، انتخابها و کنشهای او بخشی از روند این نبرد بزرگتر به شمار میآید.
ازاینرو میتوان ساختار تاریخ کیهانی زرتشتی را چنین خلاصه کرد «ورود شر → آمیختگی → کشمکش → رفع آمیختگی → پیروزی خیر → نوسازی جهان» تاریخ در این جهانبینی حرکتی بیهدف و تکرارشونده نیست، دارای جهت و مقصد است. وضعیت آمیختهٔ کنونی مرحلهای موقت میان آفرینش نخستین و فرجام مطلوب جهان است. این تلقی پیوند مستقیمی با مسئلهٔ زمان نیز برقرار میکند.
همانگونه که در یادداشتهای پیشین بررسی شد زمان در جهانبینی زرتشتی صرفاً ظرف خنثای رویدادها نیست؛ بلکه با ساختار تاریخ کیهانی و حرکت جهان بهسوی فرجام معنا پیدا میکند، اکنون میتوان یک گام فراتر رفت؛ اگر ورود شر تاریخ را آغاز میکند، تاریخ نیز به زمان جهت میدهد. از این منظر زمان، تاریخ و شر سه مسئلهٔ جدا از یکدیگر نیستند، بلکه اجزای یک منطق واحدند. آفرینش نیک با هجوم شر وارد وضعیت آمیختگی میشود، آمیختگی نبرد را پدید میآورد و نبرد جهان را در مسیری زمانمند بهسوی پیروزی نهایی خیر و نوسازی آفرینش پیش میبرد.
شر چگونه وارد جهان شد؟ پاسخ این پژوهش را نمیتوان در این تصور ساده جستوجو کرد که شر از آغاز در ساختار آفرینش حضور داشته یا اهورامزدا جهانی آمیخته از خیر و شر را آفریده است. در منطق زرتشتی نقطهٔ آغاز آفرینشی اهورایی، نیک و سامانیافته است. ازاینرو مسئلهٔ اصلی نه منشأ جهان مادی، بلکه توضیح حضور تباهی، مرگ و ویرانی در جهانی است که در بنیاد خود نیک آفریده شده است. در این چارچوب اهریمن نیز نباید بهسادگی «خدای دوم» در کنار اهورامزدا تلقی شود. چنین تعبیری پیچیدگی تاریخی و مفهومی دوگانگی زرتشتی را کاهش میدهد.
آنچه در صورتبندی متأخر این سنت اهمیت دارد تقابل نیروی اهوراییِ آفرینش و نظم با نیروی اهریمنیِ ویرانگری و تباهی است. هجوم اهریمن به آفرینش نقطهٔ تعیینکنندهٔ این فرایند است؛ آفرینش نیک نابود نمیشود، بلکه با شر درهم میآمیزد و وضعیت آمیختگی پدید میآید. از همینجا جهان وارد تاریخ میشود. جهان کنونی نه آفرینش دستنخوردهٔ نخستین است و نه جهانی کاملاً اهریمنی؛ بلکه جهانِ آمیخته است. بنابراین تاریخ کیهانی را میتوان فرایند حرکت از آمیختگی به جدایی و از کشمکش به پیروزی نهایی خیر دانست.
انسان نیز در همین نقطه جایگاه تاریخی خود را مییابد، موجودی انتخابگر که با اندیشه، گفتار و کردار خویش در این نبرد کیهانی مشارکت میکند. در نتیجه ورود شر پایان آفرینش نیک نیست؛ آغاز تاریخ کیهانی است؛ تاریخی که از هجوم و آمیختگی آغاز میشود و در فرجام، با رفع شر، پیروزی خیر و نوسازی جهان بهسوی تحقق نظم نخستین حرکت میکند.
[i] علی نیکویی (دکتری پژوهش هنر، و کارشناسارشد تاریخ ایران باستان)
[ii] گاهان: کهنترین بخش اوستا و مقدسترین سرودههای زرتشتی است که در پنج مجموعه با نامهای اَهونَوَد، اُشتَوَد، سپَنتمَد، وُهوخْشَثْرَ و وَهِشتوایشْت گرد آمدهاند. این سرودها به زبان اوستاییِ گاهانی سروده شده و از نظر زبانشناختی و محتوایی با دیگر بخشهای اوستا تفاوت دارند. گاهان عمدتاً به اهورامزدا، اَشَه (راستی و نظم)، دُروَج (دروغ)، گزینش اخلاقی انسان و تقابل نیروهای خیر و شر میپردازند. انتساب سنتی آنها به زرتشت است، هرچند درباره تاریخ دقیق سرایش و شکلگیری نهایی آنها میان پژوهشگران بحث وجود دارد.
[iii] کیهانشناسی (Cosmology) شاخهای از اندیشه است که به منشأ، ساختار، نظم و سرانجام جهان میپردازد. در سنت دینی زرتشتی، کیهانشناسی مجموعهای از باورها دربارهٔ آفرینش جهان به دست اهورامزدا، ساختار جهان مینوی و گیتی، رویارویی نیروهای خیر و شر، جایگاه انسان در نظم کیهانی و فرجام نهایی آفرینش است. از این منظر، جهان دارای آغاز، تاریخ و غایتی مشخص است.
[iv] تاریخ کیهانی (Cosmic History) به روایت و تصوری گفته میشود که یک سنت دینی از روند زمانی جهان، از آغاز آفرینش تا فرجام آن، ارائه میکند. در اندیشهٔ زرتشتی، تاریخ کیهانی شامل مراحل آفرینش، ورود و گسترش شر، نبرد نیروهای خیر و شر، نقش انسان در این نبرد و سرانجام پیروزی خیر و نوسازی جهان است. بنابراین، تاریخ کیهانی در سنت زرتشتی، تاریخ جهان را در چارچوبی دینی و غایتشناختی تفسیر میکند.
[v] گومِزیِشن (gumezišn): اصطلاحی در متون پهلوی زرتشتی، به معنای «آمیختگی» یا «درهمآمیختن»، که برای توصیف وضعیت جهان پس از یورش اهریمن به آفرینش اهورایی به کار میرود. در کیهانشناسی متأخر زرتشتی، جهان پس از آفرینش نخستین، از حالت کاملاً نیک و سامانیافته خارج نمیشود، بلکه خیر و شر در آن درهم میآمیزند و وضعیت کنونی جهان را پدید میآورند. از این منظر، گومِزیِشن نه آفرینش شر، بلکه ورود و اختلاط نیروی شر با آفرینش نیک است؛ فرایندی که تاریخ نبرد کیهانی را آغاز میکند و سرانجام در فرشکرد پایان مییابد.
[vi] اَشَه (Aša): یکی از بنیادیترین مفاهیم در اندیشهٔ زرتشتی و بهویژه در گاهان است که معمولاً به «راستی»، «نظم» و «سامان درست هستی» ترجمه میشود. اَشَه تنها یک فضیلت اخلاقی نیست، بلکه اصلی کیهانی است که بر هماهنگی جهان، حقیقت، عدالت و رفتار درست دلالت دارد. در برابر آن، «دُروج» یا دروغ قرار میگیرد که نمایندهٔ بینظمی، تباهی و گسست از حقیقت است. در چارچوب این پژوهش، اَشَه را میتوان یکی از مفاهیم کلیدی برای فهم نظم اهورایی و تقابل آن با نیروهای ویرانگر دانست.
[vii] دُروج (Druj): در اندیشهٔ زرتشتی، «دُروج» مفهومی بنیادی در برابر «اَشَه» است و به «دروغ»، «نادرستی»، «فریب» و در معنایی گستردهتر، نیروی گسست از نظم و حقیقت اشاره دارد. در گاهان، دُروج صرفاً یک سخن دروغین نیست، بلکه بیانگر گرایشی است که انسان و جهان را از اَشَه دور میکند. ازاینرو، تقابل اَشَه و دُروج هم بُعد اخلاقی دارد و هم کیهانشناختی. در سنتهای متأخر زرتشتی، این مفهوم بیش از پیش با نیروهای ویرانگر و قلمرو اهریمنی پیوند مییابد.
[viii] بندهشن (Bundahišn): از مهمترین متون کیهانشناختی به زبان فارسی میانه و از منابع اساسی برای شناخت صورتبندی متأخر اندیشهٔ زرتشتی دربارهٔ آفرینش، ساختار جهان و سرنوشت کیهانی آن است. این اثر تصویری نسبتاً منسجم از آفرینش اهورایی، هجوم اهریمن، آمیختگی نیروهای خیر و شر، پیدایش موجودات و مراحل تاریخ جهان ارائه میکند. بندهشن در شکل موجود، متنی متأخر است و نباید جزئیات نظام کیهانشناختی آن بیواسطه به گاهان نسبت داده شود. بااینحال، برای بازسازی سنت زرتشتیِ دورهٔ ساسانی و پساساسانی اهمیت ویژهای دارد.
[ix] دینکرد (Dēnkard): از مهمترین آثار دانشنامهایِ زرتشتی به زبان فارسی میانه است که مجموعهای گسترده از آموزهها، مباحث دینی، اخلاقی، کیهانشناختی و الهیاتی سنت زرتشتی را دربر میگیرد. متن کنونی دینکرد در سدههای نخستین اسلامی تدوین و تنظیم نهایی شده، اما بخشهایی از آن بر سنتها و منابع کهنتر زرتشتی استوار است. این اثر، بهویژه برای بررسی آفرینش، اهورامزدا، نیروهای اهریمنی، نبرد خیر و شر و جایگاه انسان اهمیت دارد. بااینحال، استفاده از آن برای بازسازی باورهای ساسانی باید با توجه به فاصلهٔ زمانی متن موجود از دورهٔ ساسانی انجام گیرد.
[x] مینوی خرد (Mēnōg ī Xrad): از متون مهم فارسی میانهٔ زرتشتی است که به صورت گفتوگویی میان «خرد» و پادشاهی به نام هُشنَگ روایت شده و مجموعهای از آموزههای دینی، اخلاقی و کیهانشناختی را عرضه میکند. این اثر دربارهٔ آفرینش، اهورامزدا، نیروهای اهریمنی، سرنوشت انسان، پاداش و کیفر و فرجام جهان مطالب ارزشمندی دارد. متن موجود به دورهٔ پساساسانی تعلق دارد، اما بسیاری از مفاهیم آن ریشه در سنتهای کهنتر زرتشتی دارند. ازاینرو، مینوی خرد برای شناخت تداوم و تحول اندیشهٔ زرتشتی در دورهٔ میانه اهمیت ویژهای دارد.
[xi] گزیدههای زادسپرم (Wizīdagīhā ī Zādspram): از متون مهم زرتشتی به زبان فارسی میانه است که به زادسپرم، موبد و اندیشمند زرتشتی سدهٔ سوم هجری، نسبت داده میشود. این اثر مجموعهای از مباحث کیهانشناختی، دینی و فرجامشناختی را دربر میگیرد و اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ آفرینش، هجوم اهریمن، آمیختگی خیر و شر، زندگی انسان و فرجام جهان ارائه میکند. «گزیدههای زادسپرم» برای شناخت تداوم سنتهای زرتشتی پس از سقوط ساسانیان اهمیت دارد و در کنار بندهشن و دینکرد، از منابع مهم برای بازسازی صورتبندی متأخر کیهانشناسی زرتشتی به شمار میرود.
منبع: خبرآنلاین



