به گزارش جام جم آنلاین؛ شبکه تماشا با احیای باکس «سریالباز» تلاش کرده تجربهای متفاوت برای مخاطبانی فراهم کند که تماشای سریال را جدیتر دنبال میکنند؛ باکسی که پنجشنبه و جمعه بامداد، از ساعت ۲۴ تا ۶ صبح، امکان تماشای چند قسمت از یک مجموعه را بهصورت پیوسته فراهم میکند. در این میان، «دکل ۴۵» انتخابی متفاوت برای علاقهمندان به داستانهای جنایی و معمایی است؛ سریالی که مخاطب را از همان ابتدا در موقعیتی قرار میدهد که طوفان، سکوت و یک حادثه مرگبار، سه ضلع اصلی آن را میسازند.
وقتی یک حادثه، پرونده قتل میشود دو روز پیش از کریسمس، «آندریا» از سوی شرکت بنتوس اویل به سکوی نفتی اعزام میشود تا درباره یک حادثه مرگبار تحقیق کند. آنچه در ابتدا میتواند یک حادثه کاری تلقی شود، خیلی زود شکل دیگری پیدا میکند. سکوت خدمه و شرایط غیرعادی سکو، آندریا را به این نتیجه میرساند که شاید با یک حادثه معمولی روبهرو نباشد. در همین شرایط، طوفانی شدید از راه میرسد و ارتباط سکو با دنیای بیرون را قطع میکند. حالا نهتنها راهی برای کمک گرفتن وجود ندارد، بلکه قاتل نیز در میان همان گروهی است که باید درباره او تحقیق شود.
از اینجا، پرسش اصلی شکل میگیرد: چه کسی قاتل است و نفر بعدی چه کسی خواهد بود؟ این همان فرمول کلاسیک داستانهای «چه کسی این کار را کرده؟» است که «دکل ۴۵» آن را به یک سکوی نفتی در دریای شمال منتقل میکند؛ جایی که بهجای یک عمارت دورافتاده یا جزیره، با محیطی صنعتی، خشن و محصور روبهرو هستیم.
محیط بسته؛ فقط یک لوکیشن نیست یکی از جذابترین ویژگیهای «دکل ۴۵» این است که سکوی نفتی صرفاً محل وقوع داستان نیست؛ خود محیط به بخشی از سازوکار تعلیق تبدیل میشود. در یک داستان جنایی معمولی، کارآگاه میتواند از محل حادثه خارج شود، سراغ مظنونان مختلف برود، اطلاعات تازه از بیرون به دست بیاورد و دامنه تحقیقات را گسترش دهد. اما در «دکل ۴۵»، طوفان همه این امکانها را محدود میکند. سکو هم محل وقوع جرم است، هم محل زندگی مظنونان و هم فضایی که خروج از آن آسان نیست.
هر راهرو و اتاق میتواند بخشی از معما باشد و هر شخصیت، بهدلیل حضور دائمی در کنار دیگران، همزمان میتواند شاهد، قربانی یا مظنون باشد. یک نقد کاربری در IMDb نیز بر همین ویژگی تأکید کرده و اهمیت لوکیشن سکو را نه در واقعنمایی صنعتی آن، بلکه در ایجاد حس محصورشدگی و کلاستروفوبیک داستان دانسته است. طوفان نیز این موقعیت را تشدید میکند. هرچه ارتباط با بیرون دشوارتر میشود، امکان کمک گرفتن کمتر و فشار بر شخصیتها بیشتر میشود. در نتیجه، مخاطب هم مانند شخصیتها در یک فضای محدود باقی میماند و باید از همان اطلاعاتی که در اختیارش قرار میگیرد، فرضیه خودش را بسازد.
بازی با سوءظن «دکل ۴۵» در چنین محیطی، بازی اصلیاش را با سوءظن پیش میبرد. وقتی تعداد مظنونان محدود است، رفتار هر شخصیت اهمیت پیدا میکند. یک سکوت، یک تناقض یا حتی نحوه واکنش به یک حادثه میتواند مخاطب را به سمت فرضیهای تازه ببرد. در توضیحات قسمتهای فصل اول نیز روند داستان از یک حادثه مشکوک به کشف خرابکاری، قتل و سپس رویارویی گروههای مختلف خدمه با یکدیگر پیش میرود. در قسمتهای پایانی، اعضای باقیمانده عملاً به دو گروه تقسیم میشوند و سوءظن متقابل، به بخشی از تلاش آنها برای زنده ماندن تبدیل میشود.
همین روند، امکان تماشای فعال را برای مخاطب ایجاد میکند؛ یعنی قرار نیست فقط منتظر بماند تا سریال پاسخ را اعلام کند. میتواند حدس بزند، مظنون انتخاب کند و با هر چرخش داستانی، فرضیه خودش را تغییر دهد.
منتقدان چه میگویند؟ البته «دکل ۴۵» از آن سریالهایی نیست که نقدهای یکدستی دریافت کرده باشد. همین تفاوت دیدگاهها تصویر کاملتری از نقاط قوت و ضعف اثر به دست میدهد. MovieZine در زمان پخش، با وجود اشاره به کلیشههای موجود در ایده مرکزی، از این نکته تمجید کرد که سریال در قسمتهای ابتدایی توانسته با چرخشهای داستانی مخاطب را غافلگیر کند و او را نسبت به ادامه ماجرا کنجکاو نگه دارد. این رسانه همچنین ترکیب مظنونان محدود، سکوی نفتی و قطع ارتباط با جهان بیرون را زمینهای مناسب برای چنین معمایی دانست.
Dagens Nyheter نگاه متفاوتی دارد و معتقد است ریتم سریع و اتفاقات متعدد، برخی ضعفهای سریال را میپوشاند. این نگاه نشان میدهد که «دکل ۴۵» بیش از آنکه تمام ظرفیت خود را صرف ساختن یک معمای آرام و واقعگرایانه کند، بر حرکت سریع داستان و افزایش مداوم خطر تکیه دارد. Filmmagasinet Ekko نیز با وجود اشاره به بازی برخی بازیگران، از یکنواختی صداگذاری و فیلمبرداری و ضعف شخصیتپردازی انتقاد کرده است. از نگاه این منتقد، سریال برای حفظ توجه مخاطب از پایانهای تعلیقبرانگیز و تهدیدهای تازه استفاده میکند.
حتی Aftonbladet نیز ایده اولیه را بالقوه جذاب میداند، اما معتقد است بخشی از تعلیق و شخصیتها مصنوعی از کار درآمدهاند. با این حال، همین نقد اذعان میکند که مخاطبی که به دنبال پیچشهای داستانی و پایانهای معلق است، میتواند از سریال سرگرم شود. این اختلاف نظرها یک نکته را روشن میکند: «دکل ۴۵» قرار نیست برای همه مخاطبان تجربهای یکسان بسازد. اگر اولویت شما واقعگرایی موشکافانه، شخصیتپردازی بسیار عمیق یا بازنمایی دقیق صنعت نفت باشد، برخی نقدها دقیقاً نقاط ضعف سریال را در همین حوزهها جستوجو کردهاند.
اما اگر از معماهای محیطبسته، مظنونان متعدد، تعلیق و حدس زدن قاتل لذت میبرید، همان عناصر میتوانند بخش مهمی از جذابیت سریال باشند.
یک سکوی نفتی و چند بازیگر شناختهشده ترکیب بازیگران نیز در چنین داستانی اهمیت پیدا میکند. «کاترین واکر»، «لیسا هنی»، «جودیت رادی»، «گری لوئیس»، «دیوید دنکیک»، «جوی جانسون» و «یاکوب آفتبرو» در این مجموعه بازی کردهاند. دیوید دنکیک که در آثار بینالمللی مختلف، از جمله «Tinker Tailor Soldier Spy» حضور داشته، در کنار گری لوئیس و بازیگران اسکاندیناوی، ترکیبی چندملیتی به سریال داده است. اما اهمیت بازیگران در «دکل ۴۵» صرفاً به شناختهشدن آنها محدود نمیشود. در داستانی که تعداد شخصیتها محدود است، بازیگر باید شک، ترس و پنهانکاری را نیز منتقل کند؛
چراکه مخاطب برای پیدا کردن قاتل، ناچار است رفتار شخصیتها را بخواند. در چنین معمایی، حتی یک واکنش کوتاه میتواند به سرنخ تبدیل شود و همین موضوع، بازیگری را به بخشی از بازی معمایی سریال تبدیل میکند.
شش قسمت برای یک معمای فشرده فصل نخست «دکل ۴۵» در شش قسمت ساخته شده و هر قسمت حدود ۴۴ تا ۴۵ دقیقه زمان دارد. این ساختار با الگوی پخش باکس «سریالباز» نیز همخوانی دارد؛ چراکه مخاطب میتواند در یک شب چند قسمت را پشت سر هم دنبال کند. این موضوع برای یک داستان معمایی اهمیت دارد. وقتی فاصله میان قسمتها کمتر باشد، جزئیات پرونده و رفتار شخصیتها تازهتر در ذهن مخاطب باقی میماند و امکان دنبال کردن سرنخها بیشتر میشود.
یک رسانه نیز «دکل ۴۵» را از همین منظر مناسب تماشای یکنفس دانسته و شش قسمت حدوداً ۴۴ دقیقهای آن را مجموعهای معرفی کرده که میتوان در یک روز دنبال کرد. همان نقد همچنین تأکید دارد که ترکیب طوفان، قطع ارتباط و سکوی نفتی به افزایش تعلیق کمک میکند.
چرا باید پای این معما نشست؟ اگر قرار باشد نقطه تمرکز «دکل ۴۵» را در یک جمله خلاصه کنیم، بیش از هر چیز باید به ایده مرکزی و نحوه استفاده سریال از موقعیت محدود داستان اشاره کرد. یک حادثه مرگبار در سکوی نفتی رخ داده است. یک بازپرس برای تحقیق آمده. طوفان راه ارتباطی را قطع کرده و قاتل نیز یکی از آدمهایی است که در همین محیط محدود حضور دارد. حالا کافی است تصور کنیم هر بار که چراغهای سکو خاموش میشود، ارتباطی قطع میشود یا یکی از شخصیتها رفتاری غیرعادی نشان میدهد، دایره مظنونان برای مخاطب دوباره شکل بگیرد.
این همان بازیای است که «دکل ۴۵» از مخاطب میخواهد وارد آن شود؛ حدس بزند، اشتباه کند، به شخصیتها شک کند و دوباره فرضیهاش را تغییر دهد. بنابراین، اگر به داستانهای جنایی محیطبسته علاقه دارید، «دکل ۴۵» میتواند یک انتخاب متفاوت برای آخر هفته باشد؛ سریالی که طوفان را فقط در پسزمینه نگه نمیدارد، بلکه از آن برای بستن راههای فرار شخصیتها و فشردهتر کردن فضای معما استفاده میکند. شبکه تماشا این سریال را پنجشنبه و جمعه، ۲۶ و ۲۷ شهریور، از ساعت ۲۴ در باکس «سریالباز» روی آنتن میبرد؛
جایی که قرار است پیش از روشن شدن هوا، یک سؤال مدام در ذهن مخاطب بچرخد: قاتل کدامیک از آنهاست؟
منبع: جام جم آنلاین



