سریالی که نه قهرمانش یک چهره اکشن بود، نه قصهاش در جهانهای فانتزی میگذشت و نه برای جلب مخاطب به موقعیتهای عجیب و پرهزینه متوسل شد. آقای قاضی از چیزی حرف میزد که مردم هر روز با آن سروکار دارند؛ قانون، حق، اختلاف، شکایت، جرم، کلاهبرداری، خانواده، روابط انسانی و تصمیمهایی که گاهی میتوانند مسیر زندگی یک نفر را تغییر دهند. در دو فصل نخست، بهزاد خلج با ایفای شخصیت اصلی مجموعه، تصویری از یک قاضی تلویزیونی ساخت که برای بسیاری از مخاطبان با خود عنوان «آقای قاضی» گره خورد.
همین مسأله، تغییر بازیگر اصلی در فصل سوم را به یکی از مهمترین پرسشهای پیرامون این سریال تبدیل کرد. آیا مخاطبی که ۱۳۶ پرونده را با بهزاد خلج دنبال کرده، قاضی جدید را میپذیرد؟ آیا «آقای قاضی ۳» قرار است همان مسیر قبلی را ادامه دهد یا با تغییر بازیگر، شاهد تغییر در حالوهوای مجموعه خواهیم بود؟ حالا مهدی بهرامبیگی پشت میز قضاوت نشسته است؛ بازیگری که همین چند ماه پیش در «کلینیک رویا» به کارگردانی سجاد مهرگان، سازنده «آقای قاضی»، در نقش یک روانشناس مقابل دوربین رفت و حالا در نقشی کاملا متفاوت، باید یکی از مهمترین چالشهای فصل سوم را پشت سر بگذارد؛
ساختن قاضیای که قرار نیست صرفا بدل یا جایگزین قاضی قبلی باشد.
یک کار گروهی تمامعیار بهرامبیگی در این گفتوگو درباره مقایسه ناگزیر میان دو قاضی، راز موفقیت آقای قاضی، نسبت روانشناسی و قضاوت، واکنش احتمالی قضات واقعی به سریال و البته انتظاری که از مخاطبان فصل سوم دارد، صحبت کرده است. نکته جالب در پاسخهای او این است که از همان ابتدا تلاش میکند بحث را از «جایگزینی یک بازیگر با بازیگر دیگر» به سمت مفهوم «کار گروهی» ببرد؛ نگاهی که شاید کلید فهم رویکرد او به حضورش در فصل سوم باشد.
شاید نخستین و مهمترین پرسش درباره فصل سوم آقای قاضی همین باشد: هنرپیشهای که وارد چنین نقشی میشود، چگونه میتواند از سایه بازیگر قبلی عبور کند؟ بهرامبیگی در پاسخ به این پرسش، اساسا با تعبیر «گرهخوردن کاراکتر به نام بازیگر» موافق نیست و تأکید دارد که محصول نهایی نتیجه تلاش یک گروه است.
بهرام بیگی در این خصوص به جامجم میگوید: با احترام فراوان به بهزاد خلج عزیز و تمام بازیگران درجه یک، من با جمله بازیگری فلان کاراکتر را به نام خودش گره زده است را نمیپذیرم، چراکه اگر جدای تلاش و زحمتی که بازیگر نقش یک یا هر شخصیت دیگری از کار که برای خلق کاراکتر قصه انجام میدهند نتیجه خروجی اثر حاصل زحمت تمام عوامل تیم است؛ از کارگردان، نویسنده، برنامهریز، فیلمبردار، صدابردار و… در زمان پیشتولید و تولید گرفته تا تدوینگر و… در زمان پس از تولید. من با روحیه گروهی و بهاصطلاح تیمورک بیشتر موافقم تا فردگرایی در هنر و بهویژه حرفه بازیگری.
اما در هر حال مخاطب گرامی خواسته یا ناخواسته در جریان بازی مقایسهکردن قرار خواهد گرفت که با احترام به نظر مخاطبین. شاید بهتر است بگویم که هر انتخاب و قضاوتی که در ذهن مخاطب شکل میگیرد، در حقیقت به کل اثر بازمیگردد و نه صرفا به یک بازیگر؛ فرقی نمیکند که آن بازیگر، من باشم یا هر هنرمند دیگری. به گزارش جامجم، اگر یک ویژگی را بتوان برای آقای قاضی برشمرد که آن را از بسیاری از تولیدات تلویزیونی جدا میکند، نزدیکی پروندههای آن به تجربههای واقعی مردم است. بسیاری از موقعیتهایی که در این سریال دیده میشود، برای مخاطب غریبه نیست؛
اختلافات خانوادگی، مسائل مالی، فریب، کلاهبرداری و مشکلاتی که ممکن است هر فردی در مقطعی از زندگی خود با آنها مواجه شود. به همین دلیل، راز موفقیت سریال را نمیتوان فقط در شخصیت قاضی جستوجو کرد. خود بهرامبیگی نیز معتقد است نقطه اصلی موفقیت آقای قاضی، قصههایی است که از متن جامعه انتخاب شدهاند.
بهرامبیگی در همین خصوص میگوید: راز موفقیت این پروژه قطعا قصههایی است که از دل جامعه و زندگی و روزمرگیهای مردم جامعه انتخاب میشود، داستانهایی که براساس پروندههای واقعی بوده، پروندههایی که مردم ما به شکلهای مختلف در زندگی شخصی خود و عزیزانشان تجربه کردهاند، بنابراین با گرفتاریهایی که دیدهاند، شنیدهاند و یا خودشان درگیر آنها بودهاند همذاتپنداری میکنند و این دقیقا همان راز نهفته در دل این پروژه است که کارگردان محترم آقای سجاد مهرگان و تیم محترم ایشان توانستهاند آنها را جستوجو، کشف و در نهایت در قالب متن و اثر تماشایی خلق کنند.
تماشای روند رسیدگی به پروندهها وی ادامه میدهد: یکی از جذابترین بخشهای آقای قاضی برای مخاطب، تماشای روند رسیدگی به پروندههاست. اما در کنار مخاطب عمومی، گروه دیگری نیز وجود دارند که شاید نگاه دقیقتر و تخصصیتری به اتفاقات دادگاه داشته باشند؛ قضات و اهالی حقوق. به گزارش جامجم، در همین حال این پرسش مطرح میشود که اگر یک قاضی واقعی سریال را ببیند، تا چه اندازه با آنچه روی پرده میبیند همراه خواهد شد؟ آیا بازی و رفتار قاضی را نزدیک به واقعیت میداند یا ممکن است با بخشهایی از آن موافق نباشد؟
بهرامبیگی در پاسخ، این مسأله را وابسته به نگاه و تجربه شخصی هر فرد میداند و معتقد است نمیتوان یک پاسخ قطعی برای واکنش همه قضات ارائه کرد. او اینطور بیان میکند: سؤال سختی است! به نظرم از آنجا که هر انسانی ذات و الگوی رفتاری متفاوتی دارد این حق هم محفوظ است که اساتید محترم و صاحبنظران گرامی در امر قضاوت برداشتهای شخصی خودشان را داشته باشند و طبیعی است در جایی موافق بازی من باشند و در جایی هم نه. اینکه شفاف بتوانم پاسخ بدهم کدام بخش از بازی من چه بازخوردی در نظر این عزیزان داشته هنوز گفتوگویی تخصصی در این موضوع صورت نگرفته است.
وی همچنین در پاسخ به این پرسش که آیا خود قاضی جدید سریال هم در زندگی روزمره چنین تجربهای داشته و آیا شده با دیدن اتفاقی، خودش را جای فرد تصمیمگیرنده بگذارد؟ پاسخ مثبت داده و میگوید: همه ما در موقعیتها و شرایطی نسبت به دیگری ممکن است دچار این چالش باشیم که اگر من جای فلانی بودم فلان واکنش را نشان میدادم. این خاصیت بازی ذهن است و نمیشود ایرادی به آن گرفت. قاضی یا روانشناس؟ مهدی بهرام بیگی پیش از این نیز با سجاد مهرگان همکاری کرده بود اما این بار نه در جایگاه قاضی، بلکه در نقش روانشناس در «کلینیک رویا».
حالا این دو تجربه در فاصلهای کوتاه، او را با دو شخصیت متفاوت روبهرو کردهاند؛ یکی شخصیتی که با روان انسان و پیچیدگیهای ذهنی او سروکار دارد و دیگری شخصیتی که باید درباره اختلافات و پروندهها تصمیم بگیرد. شاید در نگاه اول روانشناس و قاضی دو شخصیت کاملا متفاوت به نظر برسند اما بهرامبیگی میان این دو نقش ارتباطی جدی میبیند؛ ارتباطی که به گفته خودش در شکلگیری شخصیت قاضی جدید هم به او کمک کرده است. این بازیگر بیان میکند: فراموش نکنیم، علم قضاوت و روانشناسی به یکدیگر گره خوردهاند.
به جرأت میتوانم بگویم قاضیهای محترم و بسیار کاردرست ما قطعا روانکاوها و روانشناسان درجه یکی هستند. فکر میکنم بخشهایی از زیست یک روانشناس و تلفیق آن با کاراکتر قاضی، در خلق این شخصیت به من کمک کرده و جدای از هم نبودند. مخاطبی را تصور کنیم که دو فصل کامل آقای قاضی را دیده، ۱۳۶ پرونده را با بهزاد خلج دنبال کرده و حالا با قسمت نخست فصل سوم روبهرو شده است. قطعا ذهن چنین مخاطبی، حتی بدون اینکه بخواهد، شروع به مقایسه میکند.
صدا، لحن، نگاه، رفتار، نوع مواجهه با متهم و شاکی و حتی سکوتهای قاضی میتواند تبدیل به معیار مقایسه شود اما شاید بهرامبیگی نمیخواهد برای این مخاطب نسخهای از پیش تعیینشده داشته باشد. او ترجیح میدهد قضاوت را به خود تماشاگر بسپارد؛ مخاطبی که قرار است سریال را ببیند و نظر خود را درباره آن بدهد. از او پرسیدیم اگر چنین مخاطبی فقط یک قسمت از «آقای قاضی۳» را ببیند، دوست دارد پس از پایان درباره قاضی جدید چه بگوید؟ او پاسخ میدهد: با احترام به نظر مخاطبان عزیزم، به این جمله همیشگی بسنده میکنم؛ «هرچه میخواهد دل تنگت بگو».
من و ما (تیم تولید سریال) با گوش جان و مهر فراوان، شنونده نظرات تمامی عزیزان هستیم.
نوبت مخاطب حالا نوبت مخاطب است. آقای قاضی۳ در شرایطی روی آنتن میرود که بخش مهمی از سرمایه عاطفی مخاطبانش طی دو فصل گذشته شکل گرفته است. به همین دلیل، تغییر بازیگر نقش قاضی فقط یک تغییر معمول در ترکیب بازیگران نیست؛ اتفاقی است که مستقیما با ذهنیت مخاطب درباره هویت سریال برخورد میکند. با این حال، مهدی بهرامبیگی تلاش دارد این تغییر را نه بهعنوان رقابت با بهزاد خلج، بلکه بهعنوان ادامه یک تجربه گروهی ببیند. او به جای آنکه بخواهد از همان ابتدا درباره برتری یا تفاوت شخصیت جدید توضیح بدهد، نگاه خود را به اثر و گروه سازنده معطوف میکند.
از سوی دیگر، پاسخهای او درباره راز موفقیت سریال نشان میدهد که موفقیت آقای قاضی را نه وابسته به یک چهره، بلکه نتیجه انتخاب قصههایی میداند که از دل زندگی مردم آمدهاند. قصههایی که مخاطب میتواند بخشی از خودش را در آنها پیدا کند و همین همذاتپنداری، مرز میان تماشاگر و پرونده را کمرنگ میکند. شاید به همین دلیل است که در فصل سوم نیز مهمترین آزمون، فقط مهدی بهرامبیگی نباشد؛ بلکه خود «آقای قاضی» باشد. آیا این مجموعه میتواند بدون اتکا به چهرهای که طی دو فصل به یکی از نمادهایش تبدیل شد، همان ارتباط را با مخاطب برقرار کند؟
پاسخ این پرسش را نه بازیگر، نه کارگردان و نه حتی منتقدان، بلکه مخاطبان خواهند داد؛ همانهایی که قرار است پای پروندههای تازه بنشینند، درباره تصمیمهای او فکر کنند و در نهایت، قاضی جدید را با معیارهای خودشان بسنجند.
منبع: جام جم آنلاین