به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز، در روزگاری که دشمنان ایران اسلامی بیش از هر زمان دیگری چشم به شکافهای درونی و اختلافات اجتماعی دوختهاند، سخن از وحدت ملی دیگر یک توصیه تشریفاتی یا شعار مناسبتی نیست؛ بلکه سخن از یکی از مهمترین ارکان حفظ اقتدار، امنیت و آینده کشور است.
رهبر فقید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، در سالهای طولانی رهبری خود بارها بر ضرورت حفظ وحدت و انسجام ملی تأکید کردند و آن را از عوامل اقتدار ملت ایران دانستند و امروز رهبر جدید انقلاب اسلامی نیز با تأکید بر همین مسیر، صیانت از انسجام اجتماعی و پرهیز از اختلافافکنی را مورد توجه قرار دادهاند. این تداوم در گفتمان رهبری نشان میدهد که وحدت در منظومه انقلاب اسلامی نه یک تاکتیک برای عبور از یک بحران، بلکه یک راهبرد ماندگار برای حفظ ایران و تحقق آرمانهای انقلاب است.
اگر بخواهیم یکی از رازهای ماندگاری انقلاب اسلامی و عبور ملت ایران از بحرانهای بزرگ چند دهه گذشته را جستوجو کنیم، بیتردید باید از «وحدت» سخن بگوییم؛ وحدتی که در بزنگاههای تاریخی، مردم را از اختلافات فرعی عبور داده و آنان را بر سر اصول و مصالح مشترک گرد هم آورده است. انقلاب اسلامی از همان روزهای نخست، بر دوش مردمی شکل گرفت که اگرچه از نظر سلیقه، قومیت، زبان، سبک زندگی و نگاه سیاسی یکسان نبودند، اما در یک خواست مشترک به هم رسیدند و آن، استقلال، عزت و ساختن آیندهای متفاوت برای کشور بود.
همین نقطه اشتراک بود که توانست اقشار مختلف جامعه را در کنار یکدیگر قرار دهد و به حرکت عمومی ملت ایران قدرتی ببخشد که معادلات سیاسی منطقه و جهان را تغییر داد. از این منظر، وحدت را باید یکی از سرمایههای بنیادین جمهوری اسلامی دانست؛ سرمایهای که نه در خزانههای اقتصادی ذخیره میشود و نه در تجهیزات نظامی خلاصه میگردد، بلکه در دل مردم، در اعتماد اجتماعی و در احساس تعلق آنان به سرنوشت مشترکشان شکل میگیرد. قرآن کریم آنجا که از جامعه مؤمنان سخن میگوید، آنان را به چنگ زدن به ریسمان الهی و پرهیز از تفرقه فرا میخواند؛
گویی خداوند از همان آغاز به انسان هشدار داده است که بزرگترین خطر برای یک جامعه، تنها دشمن بیرونی نیست، بلکه گسسته شدن پیوندهای درونی آن نیز میتواند جامعه را از درون تهی کند. تجربه تاریخی ملتها نیز همین حقیقت را تأیید کرده است؛ ملتهایی که در برابر دشمن خارجی ایستادهاند اما در درون دچار فروپاشی اعتماد، نفرت اجتماعی و نزاعهای فرسایشی شدهاند، دیر یا زود هزینه سنگینی پرداختهاند. در مقابل، ملتهایی که توانستهاند اختلافات خود را مدیریت کنند و در لحظات حساس منافع عمومی را بر منافع گروهی مقدم بدارند، حتی از سختترین بحرانها نیز سربلند بیرون آمدهاند.
بنابراین وقتی رهبران انقلاب بر وحدت تأکید میکنند، سخن آنان را نباید صرفاً در چارچوب یک توصیه سیاسی تفسیر کرد؛ این تأکید ریشه در یک منطق عمیق دینی و تجربه تاریخی دارد. آیتالله خامنهای در سالهای رهبری خود بارها نسبت به پیامدهای اختلاف و دوقطبیسازی هشدار دادند و سال ۱۳۸۶ را با عنوان «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» نامگذاری کردند؛ انتخابی که بهخوبی نشان میداد وحدت در نگاه ایشان، مسئلهای حاشیهای و مناسبتی نیست، بلکه بخشی از نقشه راه حرکت کشور به سوی پیشرفت و عزت است.
در آن نگاه، اتحاد ملی به معنای نادیده گرفتن تفاوتها نبود، بلکه به معنای یافتن نقاط مشترکی بود که بتواند جامعه را در مسیر منافع اساسی کشور متحد نگه دارد. جامعهای که همه اعضای آن مانند یکدیگر فکر کنند، نه ممکن است و نه مطلوب؛ اما جامعهای که با وجود تفاوت اندیشهها و سلیقهها بتواند در اصول بنیادین و مصالح ملی به تفاهم برسد، جامعهای قدرتمند خواهد بود. همین تفکیک میان «اختلاف نظر» و «اختلاف و دشمنی» یکی از نکات مهمی است که در فهم صحیح گفتمان وحدت باید مورد توجه قرار گیرد.
مشکل از آنجا آغاز میشود که اختلاف سلیقه سیاسی از مرز رقابت عبور کرده و به دشمنی تبدیل شود؛ آنجا که نقد عملکرد یک مسئول، به تخریب شخصیت او برسد؛ آنجا که یک جریان سیاسی، جریان دیگر را نه رقیب، بلکه دشمن تصور کند؛ و آنجا که فضای مجازی و رسانهای به جای آنکه میدان گفتوگو و آگاهی باشد، به صحنه توهین، اتهام، شایعه و نفرتپراکنی تبدیل شود. در چنین شرایطی، جامعه آرامآرام سرمایهای را از دست میدهد که بازسازی آن بسیار دشوار است: اعتماد.
شاید بتوان یک کارخانه را دوباره ساخت، یک جاده را دوباره آسفالت کرد و حتی یک خسارت اقتصادی را در طول زمان جبران کرد، اما وقتی اعتماد میان مردم آسیب ببیند، ترمیم آن نیازمند سالها تلاش و رفتار صادقانه است. از همین رو، صیانت از انسجام اجتماعی باید برای همه جریانهای سیاسی و اجتماعی یک اصل راهبردی باشد. واقعیت آن است که دشمنان ایران اسلامی نیز این مسئله را بهخوبی فهمیدهاند. دشمن امروز فقط به دنبال تحریم و فشار اقتصادی یا تهدید نظامی نیست؛ بلکه در کنار این ابزارها، تلاش میکند ادراک مردم از یکدیگر و از آینده کشور را تغییر دهد.
وقتی جامعهای نسبت به آینده خود ناامید شود، وقتی هر ناکارآمدی به نشانه بنبست مطلق تبدیل شود، وقتی هر اختلافی به شکافی عمیق تعبیر شود و وقتی مردم یکدیگر را نه هموطن، بلکه عضو اردوگاه رقیب ببینند، دشمن بدون شلیک حتی یک گلوله میتواند بخشی از توان جامعه را فرسوده کند. جنگ شناختی و رسانهای دقیقاً در چنین نقطهای معنا پیدا میکند؛ جنگی که هدف آن فقط تغییر رفتار نیست، بلکه تغییر نگرش، ایجاد بیاعتمادی و شکستن اراده جمعی یک ملت است. در چنین شرایطی، تأکید رهبر جدید انقلاب بر وحدت و انسجام اجتماعی را باید ادامه همان مسیر راهبردی دانست.
تغییر شرایط و نسلها، ماهیت بسیاری از تهدیدها را تغییر میدهد، اما یک اصل همچنان ثابت میماند و آن اینکه کشور برای عبور از بحرانها به جامعهای منسجم نیاز دارد. اگر دیروز تهدید اصلی در قالب جنگ تحمیلی و فشارهای آشکار خارجی ظاهر میشد، امروز دشمن میتواند با شبکههای رسانهای، عملیات روانی، تحریف واقعیتها و برجستهسازی شکافهای اجتماعی همان هدف را از مسیری متفاوت دنبال کند. از این رو، تأکید بر وحدت در شرایط امروز حتی میتواند معنایی عمیقتر از گذشته داشته باشد؛ زیرا بخشی از میدان نبرد، دیگر در مرزهای جغرافیایی نیست، بلکه در ذهن و دل انسانهاست.
اما وحدت با دستور و بخشنامه ایجاد نمیشود. نمیتوان از مردم خواست متحد باشند، اما همزمان ادبیات سیاسی و رسانهای را مملو از توهین و تخریب کرد. نمیتوان از ضرورت انسجام اجتماعی سخن گفت، اما هر روز گروهی از جامعه را متهم، تحقیر یا از دایره خودی خارج کرد. وحدت پیش از آنکه یک سیاست رسمی باشد، یک اخلاق اجتماعی است. باید از خانواده آغاز شود، در مدرسه و دانشگاه تقویت شود، در حوزه و مسجد تبیین شود و در رسانه به فرهنگ عمومی تبدیل گردد. جامعه زمانی متحد میماند که افراد آن یاد بگیرند میتوانند با یکدیگر اختلاف داشته باشند، اما حرمت یکدیگر را نشکنند؛
میتوانند منتقد باشند، اما انصاف را کنار نگذارند؛ میتوانند مطالبهگر باشند، اما امید مردم را هدف قرار ندهند. در این میان، نقش حوزههای علمیه و روحانیت بیش از بسیاری از نهادهای دیگر اهمیت دارد. حوزه علمیه تنها یک نهاد علمی نیست؛ بلکه در طول تاریخ تشیع، یکی از مهمترین پایگاههای هدایت فکری و اخلاقی جامعه بوده است. اگر وحدت یک ضرورت دینی و ملی است، حوزه باید بتواند مبانی آن را از دل قرآن، سیره پیامبر اکرم(ص) و مکتب اهلبیت(ع) استخراج و برای نسل جدید تبیین کند. مردم باید از منبر دین بیاموزند که اختلاف نظر، مجوز بیاخلاقی نیست؛
اینکه مؤمن نمیتواند برای اثبات حقانیت خود، آبروی دیگری را بریزد؛ اینکه امر به معروف و مطالبهگری بدون رعایت اخلاق و انصاف ممکن است خود به ضد ارزش تبدیل شود و اینکه حفظ حرمت جامعه مؤمنان، بخشی از دینداری است. این مسئولیت برای رسانههای حوزوی نیز سنگینتر است. رسانه حوزوی نباید صرفاً بازتابدهنده اخبار حوزه و روحانیت باشد؛ بلکه باید بتواند در مسائل مهم اجتماعی نقش هدایتگر و تبیینکننده ایفا کند. در مسئله وحدت نیز رسالت رسانه آن نیست که اختلافات را پنهان کند؛ بلکه باید اختلافات را درست روایت کند. نقد مسئولان ضروری است، اما نقد با تخریب متفاوت است.
مطالبهگری لازم است، اما مطالبهگری با سیاهنمایی تفاوت دارد. بیان ضعفها ضروری است، اما تبدیل هر ضعف به تصویر فروپاشی، نه تنها کمکی به اصلاح امور نمیکند، بلکه میتواند سرمایه اجتماعی کشور را نیز کاهش دهد. رسانه متعهد رسانهای است که هم حقیقت را بگوید و هم مسئولیت اجتماعی خود را در قبال آینده جامعه فراموش نکند. از سوی دیگر، مسئولان نیز نمیتوانند انتظار داشته باشند مردم صرفاً با توصیههای اخلاقی متحد بمانند. وحدت زمانی پایدار میشود که مردم نشانههای عدالت، صداقت، پاسخگویی و کارآمدی را در رفتار مسئولان ببینند.
بیتردید بخشی از نارضایتیهای اجتماعی ریشه در مشکلات واقعی دارد و نمیتوان همه انتقادها را به توطئه دشمن نسبت داد. اتفاقاً یکی از راههای حفظ وحدت، شنیدن صدای مردم و اصلاح کاستیهاست. جامعهای که احساس کند صدایش شنیده میشود و مشکلاتش مورد توجه قرار دارد، آمادگی بیشتری برای همدلی و مشارکت دارد. بنابراین دفاع از وحدت به معنای نادیده گرفتن مشکلات مردم نیست؛ بلکه یکی از بهترین راههای حفظ وحدت، حل صادقانه مشکلات و افزایش اعتماد عمومی است. باید مراقب باشیم که «وحدت» به ابزاری برای خاموش کردن نقد تبدیل نشود؛
همانگونه که «نقد» نیز نباید به بهانهای برای تخریب وحدت تبدیل شود. این دو در حقیقت میتوانند در کنار یکدیگر قرار گیرند. جامعه سالم جامعهای است که در آن مسئولان نقد میشوند، اما تخریب نمیشوند؛ مردم مطالبه میکنند، اما به یکدیگر توهین نمیکنند؛ جریانهای سیاسی رقابت میکنند، اما اصل منافع ملی را قربانی رقابت خود نمیسازند. چنین جامعهای هم زنده است و هم قدرتمند. وحدت مطلوب، وحدت کور و بیتفکر نیست؛ وحدتی است که در آن عقلانیت، اخلاق، آزادی مسئولانه و توجه به مصالح عمومی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
امروز باید این حقیقت را بیش از گذشته به یاد داشته باشیم که ایران متعلق به یک جریان، یک جناح، یک قوم یا یک سلیقه نیست. ایران خانه مشترک همه ایرانیان است و جمهوری اسلامی نیز برای تداوم حرکت خود نیازمند مشارکت و همراهی همه نیروهای مؤمن و دلسوز کشور است. ممکن است افراد درباره شیوه اداره کشور اختلاف داشته باشند، ممکن است درباره مسائل اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دیدگاههای متفاوتی وجود داشته باشد، اما این تفاوتها نباید ما را از یک حقیقت بزرگ غافل کند: سرنوشت ما به یکدیگر گره خورده است. شکست اجتماعی یک گروه، پیروزی گروه دیگر نیست؛
تضعیف اعتماد عمومی، همه را متضرر میکند و آسیب دیدن امنیت و اقتدار کشور، رقیب و همفکر نمیشناسد. در این میان، نسل جوان نیز مخاطب اصلی گفتمان وحدت است. نسلی که بخش مهمی از تجربه خود را در فضای شبکههای اجتماعی به دست میآورد و هر روز با هزاران روایت متناقض مواجه است، بیش از هر زمان دیگری به گفتوگویی عقلانی، صادقانه و اقناعکننده نیاز دارد. اگر نتوانیم مفهوم وحدت را برای این نسل به زبان امروز تبیین کنیم، ممکن است واژهای که باید برای او حامل معنای همدلی و قدرت باشد، به شعاری تکراری و بیاثر تبدیل شود.
جوان امروز باید بداند که وحدت به معنای نادیده گرفتن پرسشها و دغدغههای او نیست؛ بلکه به معنای آن است که بتواند پرسشگر، منتقد و مطالبهگر باشد و در عین حال خود را بخشی از سرنوشت مشترک جامعه بداند. در نهایت، باید پذیرفت که وحدت ملی یک سرمایه مصرفشدنی است و اگر از آن مراقبت نکنیم، بهتدریج فرسوده خواهد شد. هر سخن نسنجیده، هر تهمت، هر شایعه، هر تحقیر و هر تلاش برای حذف دیگری میتواند بخشی از این سرمایه را از میان ببرد. در مقابل، هر رفتار منصفانه، هر گفتوگوی صادقانه، هر گذشت اخلاقی و هر اقدام مسئولانه میتواند رشتههای اعتماد را محکمتر کند.
اگر امروز بر وحدت تأکید میشود، این تأکید بیش از آنکه متوجه یک گروه خاص باشد، متوجه همه ماست؛ از مسئول و روحانی و استاد و فعال سیاسی گرفته تا خبرنگار و کاربر شبکه اجتماعی و شهروند عادی. آیتالله خامنهای در طول رهبری خود بارها این حقیقت را گوشزد کردند که قدرت واقعی جمهوری اسلامی در کنار همه توانمندیهای دفاعی و اقتصادی، در ایمان و اراده مردم و در اتحاد آنان نهفته است. امروز نیز تأکید رهبر جدید انقلاب بر انسجام اجتماعی را میتوان در همین چارچوب فهم کرد؛ یعنی صیانت از آن سرمایهای که دشمن بیش از هر چیز در پی تضعیف آن است.
این تداوم در نگاه، یک پیام روشن برای جامعه دارد: ممکن است شرایط تغییر کند، ممکن است ابزارهای دشمن عوض شود و ممکن است نسلها جای خود را به یکدیگر بدهند، اما ضرورت حفظ انسجام ملی همچنان یک اصل ثابت باقی خواهد ماند. اکنون زمان آن رسیده است که وحدت را از سطح شعارهای مناسبتی فراتر ببریم و آن را به یک فرهنگ تبدیل کنیم؛ فرهنگی که در آن نقد با اخلاق همراه باشد، رقابت با انصاف، مطالبهگری با مسئولیت و آزادی با توجه به مصالح عمومی. وحدت واقعی آن نیست که همه یکسان فکر کنند؛ وحدت آن است که همه بدانند با وجود تفاوت در فکر و سلیقه، سرنوشت مشترکی دارند.
اگر چنین نگاهی در جامعه نهادینه شود، دشمن هر اندازه در ایجاد شکاف تلاش کند، راه به جایی نخواهد برد؛ زیرا ملتی که خود را در یک سرنوشت مشترک سهیم بداند، به آسانی بازیچه پروژههای تفرقهافکنانه نخواهد شد. امروز ایران اسلامی بیش از هر چیز به دلهای نزدیکتر، اعتماد بیشتر و زبانهای منصفانهتر نیاز دارد. اگر قرار است کشور از گردنههای دشوار اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و امنیتی عبور کند، هیچ سرمایهای ارزشمندتر از انسجام مردم نیست. وحدت، نه به معنای چشم بستن بر ضعفها، بلکه به معنای ایستادن در کنار یکدیگر برای اصلاح آنهاست؛
نه به معنای تعطیل کردن نقد، بلکه به معنای نقدی است که از سر دلسوزی و برای ساختن باشد؛ نه به معنای انکار تفاوتها، بلکه به معنای مدیریت عاقلانه تفاوتهاست. در چنین نگاهی، سخن از وحدت، سخن از آینده ایران است؛ سخن از میراثی است که باید از نسلهای پیشین تحویل بگیریم و سالمتر و استوارتر به نسلهای آینده بسپاریم. ایران قوی، پیش از هر چیز، ایرانِ متحد است؛ و صیانت از این وحدت، امروز نه فقط وظیفه حاکمیت، بلکه رسالت مشترک همه دلسوزان ایران و اسلام است. اگر وحدت را چنین سرمایهای بدانیم، آنگاه باید درباره دشمنان وحدت نیز با صراحت بیشتری سخن گفت.
دشمن وحدت فقط آن کسی نیست که آشکارا شعار تفرقه سر میدهد؛ گاهی یک رفتار نسنجیده، یک تحلیل سطحی، یک خبر ناقص یا یک قضاوت عجولانه نیز میتواند ناخواسته در مسیر تضعیف انسجام جامعه قرار گیرد. امروز فضای رسانهای بهگونهای است که یک جمله میتواند در چند دقیقه هزاران بار بازنشر شود و از یک اختلاف کوچک، تصویری بزرگ و گاه جبرانناپذیر بسازد. در چنین فضایی، مسئولیت اخلاقی صاحبان تریبون، فعالان رسانهای و حتی کاربران عادی شبکههای اجتماعی بسیار سنگینتر از گذشته است. نمیتوان هر آنچه را که شنید منتشر کرد و بعد، مسئولیت پیامدهای آن را به گردن دیگران انداخت.
جامعهای که میخواهد متحد بماند، به شهروندانی نیاز دارد که پیش از بازنشر هر خبر و تحلیل، از خود بپرسند آیا این سخن به روشن شدن حقیقت کمک میکند یا تنها بر آتش اختلاف میافزاید. یکی از آسیبهای جدی سالهای اخیر، تبدیل اختلافات واقعی و طبیعی جامعه به شکافهای هویتی است. اختلاف بر سر یک سیاست اقتصادی یا عملکرد یک دستگاه، امری طبیعی است؛ اما هنگامی که این اختلاف به «ما» و «آنها» تبدیل شود و هر طرف دیگری را فاقد حق، فاقد صلاحیت و حتی فاقد تعلق به کشور بداند، مسئله از یک اختلاف سیاسی فراتر میرود و به بحران اجتماعی تبدیل میشود.
اینجاست که باید میان «مرزبندی» و «حذف» تفاوت گذاشت. جامعه انقلابی میتواند اصول و ارزشهای خود را داشته باشد و نسبت به جریانهای معارض مرزبندی کند، اما این امر نباید به حذف همه کسانی که در یک مسئله با ما همنظر نیستند بینجامد. اگر دایره خودیها را آنقدر کوچک کنیم که در نهایت فقط خودمان در آن باقی بمانیم، دیگر از وحدت اجتماعی سخن نمیگوییم؛ بلکه در حال ساختن جزیرههای کوچک و بیارتباطی هستیم که هر کدام خود را حقیقت مطلق میپندارند. از سوی دیگر، وحدت ملی زمانی پایدار خواهد بود که میان «مردم» و «حاکمیت» نیز پیوندی واقعی و دوسویه برقرار باشد.
مردم نمیتوانند صرفاً در زمان بحران و تهدید، مخاطب شعار وحدت قرار گیرند و در روزهای عادی، مشکلات و مطالباتشان نادیده گرفته شود. اعتماد اجتماعی محصول رفتار مستمر است. وقتی مردم صداقت را در رفتار مسئولان ببینند، وقتی مسئولان در برابر خطاهای خود پاسخگو باشند، وقتی عدالت را احساس کنند و وقتی بدانند که صدایشان شنیده میشود، وحدت از یک مفهوم انتزاعی به یک تجربه ملموس تبدیل خواهد شد.
به همین دلیل، هر اقدامی که سرمایه اعتماد عمومی را افزایش دهد، در حقیقت اقدامی برای تقویت امنیت ملی و انسجام اجتماعی است و برعکس، هر رفتار تبعیضآمیز، تحقیرکننده یا غیرشفاف میتواند به همان سرمایه آسیب بزند. در این میان، باید به یک واقعیت مهم نیز توجه کرد و آن اینکه مردم ایران با وجود همه تفاوتها، اشتراکات بسیار بزرگتری از اختلافات خود دارند. همه ما در یک سرزمین زندگی میکنیم، از یک امنیت عمومی بهره میبریم، از فرصتها و تهدیدهای مشترک تأثیر میپذیریم و آینده فرزندانمان به آینده همین کشور وابسته است.
هنگامی که این اشتراکات به حاشیه رانده میشود و تمام توجه جامعه به اختلافات سیاسی و جناحی معطوف میگردد، تصویری غیرواقعی از جامعه ساخته میشود؛ گویی ایران مجموعهای از گروههای متخاصم است که هیچ نقطه اشتراکی با یکدیگر ندارند. این تصویر نه با واقعیت جامعه سازگار است و نه با مصلحت کشور. در سختترین لحظات تاریخی، همین مردم نشان دادهاند که وقتی پای ایران، امنیت، عزت و استقلال کشور در میان باشد، میتوانند اختلافات خود را کنار بگذارند و در کنار یکدیگر قرار گیرند.
شاید یکی از مهمترین وظایف امروز نخبگان این باشد که همین نقاط اشتراک را دوباره به جامعه یادآوری کنند. نخبگان سیاسی و فرهنگی نباید تمام انرژی خود را صرف توضیح تفاوتها کنند. جامعه به کسانی نیاز دارد که بتوانند میان مردم پل بزنند، نه اینکه دیوار بسازند. روحانی، استاد دانشگاه، فعال سیاسی و رسانهای اگر قرار است نقش هدایتگر داشته باشد، باید زبان پیوند و گفتوگو را تقویت کند. در این میان، سخن گفتن از وحدت البته به معنای دعوت به سکوت در برابر ظلم، فساد یا ناکارآمدی نیست.
اتفاقاً جامعهای که میخواهد متحد بماند، باید بتواند مشکلات خود را شجاعانه ببیند و درباره آنها گفتوگو کند؛ اما این گفتوگو باید با نیت اصلاح و در چارچوب انصاف صورت گیرد، نه با هدف انتقام، تحقیر و فروپاشی اعتماد عمومی. نکته مهم دیگر آن است که وحدت ملی را نباید صرفاً در سطح سیاسی جستوجو کرد. وحدت در عرصه اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی نیز معنا دارد. وقتی یک جامعه نسبت به دردهای یکدیگر بیتفاوت شود، وحدت اجتماعی آسیب میبیند. وقتی فاصله طبقاتی و احساس بیعدالتی افزایش یابد، زمینه برای نارضایتی و بیاعتمادی فراهم میشود.
وقتی یک جوان احساس کند آیندهای برای او وجود ندارد، طبیعی است که پیوند عاطفی او با جامعه و نظام سیاسی نیز تحت تأثیر قرار گیرد. بنابراین حفظ وحدت فقط با سخنرانی و توصیه امکانپذیر نیست؛ بلکه نیازمند سیاستهای عادلانه، مبارزه واقعی با فساد، ایجاد فرصتهای برابر، حمایت از اقشار ضعیف و تلاش برای حل مسائل معیشتی مردم است. عدالت اجتماعی، یکی از پایههای مهم انسجام ملی است. از این منظر، مسئله اقتصاد نیز مستقیماً با وحدت ارتباط پیدا میکند. فشار اقتصادی اگر طولانی و فرسایشی شود، میتواند اعتماد و امید اجتماعی را تضعیف کند.
بنابراین همانگونه که مردم وظیفه دارند در برابر فشارهای دشمن هوشیار باشند، مسئولان نیز وظیفه دارند با کارآمدی و تلاش مضاعف، زمینه کاهش مشکلات مردم را فراهم کنند. نمیتوان از یک ملت خواست در برابر فشارها صبور باشد، اما برای حل مشکلات او برنامهای جدی ارائه نکرد. صبر مردم سرمایهای ارزشمند است، اما این سرمایه نباید تصور شود که پایانناپذیر است. بهترین پاسخ به فشار دشمن، افزایش کارآمدی، حل مشکلات و تبدیل امید به تجربهای واقعی در زندگی مردم است. در این نقطه، مفهوم «امید» نیز با وحدت پیوند میخورد. جامعه ناامید، جامعهای شکننده است؛
زیرا انسانی که آیندهای روشن برای خود متصور نیست، آسانتر تحت تأثیر روایتهای یأسآفرین قرار میگیرد. البته امید با خوشبینی سادهلوحانه تفاوت دارد. نمیتوان مشکلات را انکار کرد و نام آن را امید گذاشت. امید واقعی آن است که جامعه مشکلات را ببیند، اما باور داشته باشد که میتوان برای آنها راهحل پیدا کرد. رسانهها، نخبگان، حوزههای علمیه و مسئولان باید چنین امیدی را تولید کنند؛ امیدی که بر واقعیت، تلاش و اعتماد استوار باشد، نه بر وعدههای بیپشتوانه. در این میان، نقش روحانیت بهعنوان یکی از مهمترین گروههای مرجع جامعه نیز قابل توجه است.
مردم از روحانیون تنها پاسخ مسائل فقهی را انتظار ندارند؛ آنان در بزنگاههای اجتماعی نیز به سخن و رفتار روحانیت نگاه میکنند. اگر روحانیون بتوانند در جامعه زبان عقلانیت، اخلاق، انصاف و آرامش باشند، بخش مهمی از سرمایه اجتماعی حفظ خواهد شد. اما اگر منبر و تریبون دینی نیز گرفتار ادبیات جناحی، توهین و نفرت شود، یکی از مهمترین ظرفیتهای جامعه برای ایجاد آرامش از دست خواهد رفت. روحانیت انقلابی باید بتواند هم مدافع اصول انقلاب باشد و هم پناهگاه اخلاقی جامعه؛ هم آرمانخواه باشد و هم واقعبین؛ هم مطالبهگر باشد و هم از افتادن در دام افراط و تفریط پرهیز کند.
شاید بتوان گفت امروز بیش از آنکه نیازمند شعارهای جدید باشیم، نیازمند بازخوانی عمیق مفاهیمی هستیم که سالها درباره آنها سخن گفتهایم. «وحدت»، «اخلاق»، «انصاف»، «امید» و «اعتماد» اگر از حالت واژه خارج شوند و به رفتار اجتماعی تبدیل گردند، میتوانند بخش مهمی از مشکلات کشور را کاهش دهند. وحدت واقعی از جایی آغاز میشود که انسان بپذیرد ممکن است دیگری درست بگوید؛ از جایی که حاضر باشیم پیش از قضاوت، بشنویم؛ پیش از متهم کردن، تحقیق کنیم؛ و پیش از انتشار یک خبر، درباره پیامد آن بیندیشیم.
اینها شاید در ظاهر رفتارهایی کوچک باشند، اما مجموعه همین رفتارهای کوچک است که شخصیت یک جامعه را شکل میدهد. اکنون در مقطعی قرار گرفتهایم که دشمنان کشور تلاش میکنند هر اختلافی را به یک بحران تبدیل کنند و هر بحران را به نشانهای از شکاف میان مردم و حاکمیت تعبیر نمایند. پاسخ به این پروژه نه با انکار مشکلات، بلکه با افزایش عقلانیت، صداقت و همدلی امکانپذیر است. باید نشان داد که جامعه ایران میتواند اختلاف داشته باشد، اما فرو نپاشد؛ میتواند نقد کند، اما نفرت نپراکند؛ میتواند مسئولان را بازخواست کند، اما کشور را قربانی رقابتهای سیاسی نکند.
این همان بلوغ اجتماعی است که در نهایت میتواند ایران را در برابر جنگهای سخت و نرم مقاوم کند. در چنین شرایطی، سخن رهبر فقید انقلاب درباره اتحاد ملی را باید بهمثابه یک میراث فکری زنده دید، نه یک توصیه مربوط به گذشته. و تأکید رهبر جدید انقلاب بر انسجام اجتماعی نیز نشان میدهد که این مسئله همچنان در مرکز نیازهای امروز کشور قرار دارد. تفاوت زمانها و شرایط نباید ما را از استمرار یک حقیقت غافل کند: دشمن ممکن است ابزار خود را تغییر دهد، اما همواره از تضعیف پیوندهای درونی ملت استقبال خواهد کرد.
بنابراین هرکس که برای تقویت اعتماد، آرامش، اخلاق و همدلی در جامعه تلاش میکند، در حقیقت بخشی از جبهه حفظ قدرت ملی را تقویت کرده است. در نهایت، شاید بزرگترین آزمون امروز ما این نباشد که آیا میتوانیم بر دشمن بیرونی غلبه کنیم؛ بلکه این باشد که آیا میتوانیم در عین اختلاف نظر، یکدیگر را حفظ کنیم. تاریخ درباره ملتها فقط به قدرت نظامی و اقتصادی آنها قضاوت نمیکند؛ بلکه میپرسد در لحظات سخت آیا توانستند کنار هم بمانند یا نه. ملت ایران در دهههای گذشته بارها پاسخ این پرسش را داده است. امروز نیز نوبت ماست که این میراث را به نسل آینده منتقل کنیم.
وحدت ملی یعنی دستهایی که شاید همه یک شکل نباشند، اما در لحظه خطر یکدیگر را رها نمیکنند؛ یعنی صداهایی که ممکن است متفاوت باشند، اما بر سر ایران و آینده آن به یکدیگر پشت نمیکنند. اگر قرار است ایران اسلامی مسیر پیشرفت و اقتدار خود را ادامه دهد، باید از وحدت بهعنوان یک «پروژه سیاسی» عبور کنیم و آن را به یک «فرهنگ ملی» تبدیل کنیم؛ فرهنگی که از خانه و مدرسه آغاز شود، در مسجد و حوزه و دانشگاه رشد کند، در سیاست و مدیریت کشور خود را نشان دهد و در رسانهها به زبان اخلاق و انصاف ترجمه شود.
چنین وحدتی نه تنها کشور را در برابر توطئههای دشمن مقاوم میکند، بلکه جامعه را برای حل مشکلات درونی نیز آمادهتر خواهد ساخت. آینده ایران نه با حذف یکدیگر، بلکه با یافتن راهی برای کنار هم ماندن ساخته میشود. و این شاید مهمترین پیام امروز باشد: وحدت، به معنای نداشتن اختلاف نیست؛ به معنای نباختن یکدیگر در میانه اختلافات است. اگر این حقیقت را بفهمیم، بسیاری از اختلافات قابل مدیریت خواهند شد و بسیاری از تهدیدها نیز بیاثر خواهند ماند. ایران برای عبور از روزهای دشوار، بیش از هر چیز به مردمی نیاز دارد که بدانند سرنوشتشان مشترک است؛
به مسئولانی که این اعتماد را پاس بدارند؛ به نخبگانی که به جای دیوار، پل بسازند؛ و به رسانههایی که به جای شعلهور کردن اختلاف، چراغ گفتوگو و حقیقت را روشن نگه دارند. این همان نقطهای است که وحدت را از یک شعار به یک قدرت واقعی تبدیل میکند؛ قدرتی که اگر در جان جامعه ریشه بدواند، هیچ طوفان سیاسی، اقتصادی و رسانهای به آسانی نمیتواند آن را از جا برکند. در این میان، شاید لازم باشد یک بار دیگر به معنای «امت» در اندیشه اسلامی بازگردیم. امت، مجموعهای از انسانهای کاملاً یکشکل و همفکر نیست؛
بلکه پیکرهای است که افراد و گروههای مختلف در آن، با وجود تفاوتها، حول حقیقتی مشترک گرد هم میآیند. پیامبر اکرم(ص) نیز جامعه اسلامی را با حذف تفاوتها نساخت، بلکه با ایجاد یک هویت مشترک و پیوند دادن دلها به یکدیگر، از مجموعهای پراکنده، امتی قدرتمند ساخت. امیرالمؤمنین(ع) نیز در سختترین شرایط سیاسی، حفظ اصل جامعه اسلامی و پرهیز از فروپاشی اجتماعی را مسئلهای بزرگ میدانست. این تجربه تاریخی برای امروز ما نیز درسآموز است؛
چراکه جامعهای که نتواند میان اختلافات خود و اصول مشترکش تفکیک قائل شود، در نهایت اختلافات را بر اشتراکات غلبه خواهد داد و آنگاه حتی مسائل کوچک میتوانند به بحرانهای بزرگ تبدیل شوند. از این منظر، یکی از مهمترین وظایف نخبگان، بازگرداندن «مسائل اصلی» به صدر توجه جامعه است. در هیاهوی اخبار، حاشیهها، جدالهای سیاسی و اختلافات روزمره، گاهی فراموش میکنیم که دشمن اصلی ملت، اختلاف میان دو جریان سیاسی داخلی نیست؛ مسئله اصلی، حفظ استقلال، امنیت، پیشرفت و عزت کشور است.
ممکن است یک دولت اشتباه کند، یک مسئول تصمیم نادرستی بگیرد یا یک جریان سیاسی در تحلیل خود خطا داشته باشد؛ اما هیچکدام نباید ما را به جایی برساند که اصل منافع ملی و آینده کشور در حاشیه قرار گیرد. هنر جامعه بالغ آن است که هم خطا را ببیند و هم اولویتها را گم نکند؛ هم مطالبه کند و هم بداند در چه شرایطی باید اختلافات را کنار گذاشت و بر سر منافع بزرگتر متحد شد. اینجاست که مفهوم «بصیرت» نیز معنای واقعی خود را پیدا میکند. بصیرت فقط شناخت دوست و دشمن نیست؛ بلکه شناخت اولویتهاست.
گاهی ممکن است انسان در تشخیص یک مسئله سیاسی حق داشته باشد، اما در نحوه بیان آن، به مصلحت عمومی آسیب بزند. گاهی یک نقد درست با ادبیاتی نادرست، نتیجهای کاملاً معکوس ایجاد میکند. گاهی نیز انسان چنان درگیر یک اختلاف فرعی میشود که دشمن اصلی و هدف بزرگتر را فراموش میکند. بصیرت یعنی دیدن همه این سطوح در کنار یکدیگر؛ یعنی هم حقیقت را دیدن و هم پیامد رفتار خود را سنجیدن. جامعه بصیر جامعهای است که اجازه نمیدهد اختلافات کوچک، آرمانها و منافع بزرگ آن را تحتالشعاع قرار دهد.
در چنین نگاهی، وحدت حتی میتواند به یک معیار برای سنجش رفتار سیاسی و اجتماعی تبدیل شود. هر سخن و اقدامی را میتوان با این پرسش سنجید که آیا به افزایش اعتماد عمومی کمک میکند یا آن را کاهش میدهد؟ آیا مردم را به یکدیگر نزدیکتر میکند یا از هم دورتر؟ آیا زمینه گفتوگو را فراهم میکند یا جامعه را به سمت نفرت و تقابل میبرد؟ آیا به اصلاح امور کمک میکند یا صرفاً خشم و هیجان تولید میکند؟ پاسخ به همین پرسشهای ساده میتواند بسیاری از رفتارهای فردی و رسانهای ما را تغییر دهد.
اگر هرکدام از ما پیش از سخن گفتن و نوشتن، چنین محاسبهای داشته باشیم، بخش مهمی از آسیبهای اجتماعی ناشی از سوءتفاهم و التهاب کاهش خواهد یافت. باید توجه داشت که وحدت ملی، تنها برای روزهای جنگ و تهدید خارجی نیست. جامعهای که در شرایط عادی نیز تمرین همدلی و گفتوگو نکرده باشد، در شرایط بحران نمیتواند یکشبه به وحدت برسد. انسجام اجتماعی باید در روزهای آرام ساخته شود تا در روزهای سخت به کار آید. اعتماد باید پیش از بحران ایجاد شود، نه زمانی که بحران فرا رسیده است.
اگر مردم احساس کنند که مسئولان، رسانهها و نخبگان آنان را میبینند، صدای آنان را میشنوند و با آنان صادقاند، در شرایط دشوار نیز سرمایه اعتماد خود را حفظ خواهند کرد. بنابراین، وحدت یک فرآیند مستمر است؛ هر روز باید آن را ساخت، تقویت کرد و از آسیبهای آن جلوگیری نمود. در این مسیر، توجه به اقوام، مذاهب و گروههای مختلف اجتماعی نیز اهمیت ویژهای دارد. ایران اسلامی رنگارنگ است و همین تنوع میتواند به جای تهدید، فرصت باشد. ایرانی بودن، ظرف بزرگی است که میتواند اقوام و فرهنگهای گوناگون را در کنار یکدیگر قرار دهد.
هرگاه تفاوتها به رسمیت شناخته شوند و احساس عدالت و احترام در جامعه وجود داشته باشد، تنوع اجتماعی به سرمایه ملی تبدیل میشود. اما اگر گروهی احساس کند دیده نمیشود، صدایش شنیده نمیشود یا حقوقش مورد توجه قرار نمیگیرد، زمینه برای ایجاد فاصله و بیاعتمادی فراهم خواهد شد. بنابراین، انسجام واقعی با احترام به کرامت همه شهروندان و احساس تعلق همگانی به کشور پیوندی ناگسستنی دارد.
از همین جا میتوان به یکی از مهمترین وظایف حاکمیت رسید: «هیچ شهروندی نباید احساس کند که در سرنوشت کشور بینقش است.» مشارکت اجتماعی، حضور مردم در عرصههای مختلف، شنیدن مطالبات آنان و فراهم کردن امکان گفتوگوی سالم، نه تهدیدی برای نظام، بلکه عامل استحکام آن است. جمهوری اسلامی زمانی میتواند از سرمایه عظیم مردمی خود بهره بگیرد که مردم احساس کنند کشور متعلق به خود آنان است و صدای آنان در تصمیمسازیها شنیده میشود. وحدت از بالا به پایین تزریق نمیشود؛ بلکه از دل احساس تعلق مردم به سرزمین و آینده مشترکشان میجوشد.
از سوی دیگر، جریانهای سیاسی نیز باید بدانند که رقابت سیاسی اگرچه لازمه حیات یک جامعه پویاست، اما نباید به جنگ دائمی تبدیل شود. هیچ جریان سیاسی نمیتواند برای همیشه در قدرت باشد و هیچ جریانی نیز نمیتواند برای همیشه بیرون از قدرت بماند. آنچه باقی میماند، کشور است. دولتها میآیند و میروند، مجلسها تغییر میکنند، چهرههای سیاسی جای خود را به نسلهای تازه میدهند، اما ایران باقی میماند. بنابراین، هیچ جناح و گروهی نباید منافع کوتاهمدت خود را به قیمت آسیب زدن به سرمایههای بلندمدت کشور دنبال کند.
پیروزی یک جریان در انتخاباتی که جامعه را عمیقاً دچار نفرت و شکاف کرده باشد، در نهایت پیروزی کاملی نیست؛ همانگونه که شکست یک جریان اگر به قیمت تضعیف اعتماد عمومی تمام شود، برای کشور خسارتبار خواهد بود. این مسئله درباره فضای مجازی نیز صادق است. امروز هر کاربر میتواند یک رسانه باشد و هر تلفن همراه میتواند یک اتاق خبر. این امکان بزرگ، در کنار فرصتهای فراوان، مسئولیت بزرگی نیز ایجاد کرده است. پیش از انتشار یک تصویر، یک صوت، یک خبر یا یک تحلیل باید پرسید: من چه چیزی را به جامعه اضافه میکنم؟ آگاهی یا التهاب؟ حقیقت یا شایعه؟ امید یا یأس؟ گفتوگو یا نفرت؟
شاید اگر این پرسشها به بخشی از فرهنگ رسانهای جامعه تبدیل شود، بسیاری از بحرانهایی که صرفاً در اثر بازنشر اخبار نادرست یا تحلیلهای هیجانی شکل میگیرند، اساساً فرصت تولد پیدا نکنند. در نهایت، آنچه از مجموعه این بحث میتوان دریافت، این است که وحدت ملی یک امر تزئینی در منظومه انقلاب اسلامی نیست؛ بلکه بخشی از «قدرت ملی» است. قدرت یک کشور فقط در موشک، اقتصاد، جمعیت، منابع طبیعی و توان سیاسی خلاصه نمیشود.
بخشی از قدرت واقعی کشور در این است که مردم آن تا چه اندازه به یکدیگر اعتماد دارند، تا چه اندازه احساس تعلق مشترک میکنند و تا چه اندازه در بزنگاههای حساس حاضرند منافع عمومی را بر اختلافات شخصی و جناحی مقدم بدانند. ملتی که از این سرمایه برخوردار باشد، حتی در برابر فشارهای سنگین نیز امکان ایستادگی بیشتری دارد؛ زیرا دشمن نمیتواند بهسادگی اراده جمعی آن را در هم بشکند. از همین رو، تأکید رهبر فقید انقلاب اسلامی بر اتحاد ملی و انسجام اسلامی و تأکید رهبر جدید انقلاب بر صیانت از وحدت و انسجام اجتماعی را باید در یک زنجیره فکری واحد دید.
شرایط تغییر کرده است، اما اصل مسئله تغییر نکرده؛ زیرا هر نسلی از دشمنان انقلاب ممکن است شیوههای متفاوتی برای ضربه زدن به کشور انتخاب کند، اما تضعیف اعتماد مردم، ایجاد شکاف اجتماعی و تبدیل اختلافات به دشمنی همواره یکی از خطرناکترین مسیرهاست. در مقابل، هرچه پیوندهای اجتماعی مستحکمتر باشد، قدرت ملی نیز افزایش خواهد یافت. بنابراین، وحدت نه فقط یک توصیه برای مردم، بلکه مطالبهای از مسئولان، نخبگان، رسانهها و همه صاحبان تریبون است. اکنون بیش از همیشه به «اخلاق وحدت» نیاز داریم؛ اخلاقی که به ما بیاموزد برای اثبات خود، دیگری را نفی نکنیم؛
برای دفاع از عقیده خود، آبروی دیگران را نریزیم؛ برای پیروزی سیاسی، سرمایه اجتماعی کشور را قربانی نکنیم و برای بیان یک نقد درست، از روش نادرست استفاده نکنیم. جامعهای که چنین اخلاقی را تمرین کند، حتی اگر با مشکلات فراوان روبهرو باشد، جامعهای شکستناپذیرتر خواهد بود. زیرا آنچه ملت را در برابر طوفانها حفظ میکند، فقط قدرت ساختارهای رسمی نیست؛ بلکه پیوندهای نامرئی میان دلهای مردم است. حوزههای علمیه در این میان میتوانند پرچمدار چنین اخلاقی باشند.
منبر دینی، مسجد، مدرسه علمیه، رسانه حوزوی و تریبون روحانیت باید بیش از گذشته به محل ترویج عقلانیت، مدارا، انصاف و همدلی تبدیل شود. اگر قرار است آموزههای اهلبیت(ع) در جامعه حضور داشته باشد، یکی از بهترین عرصههای آن، همین اخلاق اجتماعی است. مردم باید در رفتار روحانیون ببینند که میتوان هم انقلابی بود و هم اخلاقی؛ میتوان آرمانخواه بود و هم اهل گفتوگو؛ میتوان محکم بر اصول ایستاد و در عین حال حرمت مخالف و منتقد را حفظ کرد. این همان سرمایهای است که میتواند میان نسل جدید و گفتمان انقلاب پلی محکم ایجاد کند.
در نهایت، وحدت ملی را باید از «شعار» به «رفتار» تبدیل کرد. اگر در سخن از وحدت بگوییم اما در عمل به اختلاف دامن بزنیم، اگر از انسجام سخن بگوییم اما دیگری را از دایره جامعه حذف کنیم، اگر از مقابله با دشمن حرف بزنیم اما در فضای داخلی سرمایه اجتماعی را تخریب کنیم، در حقیقت میان گفتار و رفتار خود فاصله انداختهایم. وحدت زمانی معنا پیدا میکند که در رفتار روزمره ما دیده شود؛ در نحوه نقد کردن، در نحوه سخن گفتن، در نحوه خبر منتشر کردن، در نحوه قضاوت درباره دیگران و حتی در نحوه برخورد ما با کسی که با ما همنظر نیست.
ملت ایران بارها نشان داده است که در لحظات تاریخی میتواند بزرگتر از اختلافات خود بیندیشد. همین ویژگی بود که در روزهای سخت انقلاب، دفاع مقدس و بحرانهای گوناگون، کشور را از گردنههای دشوار عبور داد. امروز نیز به همان سرمایه نیاز داریم؛ با این تفاوت که میدانهای نبرد پیچیدهتر شده و بخشی از جنگ، در عرصه ادراک و روایت جریان دارد. بنابراین، اگر دیروز حفظ مرزهای جغرافیایی وظیفهای همگانی بود، امروز حفظ مرزهای اعتماد و انسجام اجتماعی نیز چنین وظیفهای است.
و شاید بتوان تمام این بحث را در یک جمله خلاصه کرد: دشمن زمانی میتواند از اختلافات ما پیروزی بسازد که ما اجازه دهیم اختلافاتمان از منافع مشترکمان بزرگتر شود. ایران امروز بیش از هر چیز نیازمند آن است که مردم، مسئولان، حوزه، دانشگاه، رسانه و جریانهای سیاسی، دوباره به این نقطه مشترک بازگردند که آینده این سرزمین از آینده هیچ فرد و جناحی مهمتر است. ممکن است بر سر روشها اختلاف داشته باشیم، اما نباید بر سر اصل ایران، امنیت، عزت و آینده فرزندان این کشور دچار تردید شویم. بنابراین، پیام وحدت برای امروز جامعه را نباید فقط در چند جمله و شعار جستوجو کرد؛
این پیام در یک مسئولیت مشترک خلاصه میشود: یکدیگر را حفظ کنیم. کشور زمانی قدرتمند میماند که مردمش یکدیگر را رها نکنند؛ مسئولان اعتماد مردم را سرمایه شخصی خود ندانند؛ نخبگان به جای تحریک شکافها، راه گفتوگو را باز کنند؛ رسانهها حقیقت را با اخلاق روایت کنند و حوزههای علمیه نیز آموزههای دینی درباره اخوت، مدارا و حفظ جماعت را به زبان نسل امروز بازخوانی کنند. امروز وحدت ملی نه یک انتخاب فرعی، بلکه یک ضرورت تاریخی است.
در جهانی که قدرتهای بزرگ برای تضعیف ملتهای مستقل از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند و در زمانی که جنگ روایتها و عملیات روانی میتواند ذهن یک جامعه را هدف قرار دهد، بزرگترین پاسخ ملت ایران باید حفظ انسجام و اعتماد متقابل باشد. اگر این سرمایه حفظ شود، مشکلات قابل حل خواهند بود و تهدیدها قابل مدیریت؛ اما اگر این سرمایه از دست برود، حتی امکانات فراوان نیز نمیتواند بهتنهایی جای خالی آن را پر کند. از این رو، باید تأکیدهای رهبر فقید انقلاب و رهبر جدید انقلاب درباره وحدت را فراتر از یک توصیه سیاسی دید و آن را دعوتی به بازسازی اخلاق اجتماعی دانست؛
دعوتی برای اینکه از نزاعهای فرسایشی عبور کنیم، مسائل اصلی را ببینیم، نقد را با انصاف همراه کنیم و اجازه ندهیم اختلاف سلیقهها به شکافهای جبرانناپذیر تبدیل شود. وحدت یعنی در عین اختلاف، همدیگر را دشمن ندانیم؛ یعنی نقد کنیم، اما نشکنیم؛ مطالبه کنیم، اما ناامید نکنیم؛ مرزبندی داشته باشیم، اما جامعه را تکهتکه نکنیم. و در پایان، شاید بهترین تعبیر آن باشد که وحدت ملی، ستون خیمه ایران اسلامی است؛ ستونی که اگر استوار بماند، میتوان در برابر بسیاری از طوفانها ایستاد. امروز وظیفه همه ماست که این ستون را با رفتار، گفتار و تصمیمهای خود تقویت کنیم.
آینده ایران را کسانی خواهند ساخت که بتوانند در عین تفاوت، کنار یکدیگر بمانند؛ کسانی که بدانند هیچ اختلاف سیاسی، جناحی یا سلیقهای ارزش آن را ندارد که به قیمت از دست رفتن اعتماد و همدلی یک ملت تمام شود. ایران برای قوی ماندن، به دلهای متحد نیاز دارد؛ و وحدت، همان سرمایهای است که اگر امروز از آن صیانت کنیم، فردای این سرزمین را از بسیاری از طوفانها عبور خواهد داد.
منبع: رسانیوز



