دلخوش به شفاعتشهدایمان هستیم
ساعت حدود ۳ صبح بود که ناگهان صدای مهیب انفجار پیچید؛ دود و آتش... تلفن امین ۵صبح زنگ خورد، آقارضا بود که به امین گفت بیا خونه محمد و امین هراسان رفت. دلم مثل…
ساعت حدود ۳ صبح بود که ناگهان صدای مهیب انفجار پیچید؛ دود و آتش... تلفن امین ۵صبح زنگ خورد، آقارضا بود که به امین گفت بیا خونه محمد و امین هراسان رفت. دلم مثل…