ننه عصمت دستکش میبافت و ما فکر میکردیم زمستان است!
ننه عصمت، دستکش میبافتی و ما فکر میکردیم زمستان است؛ نمیدانستیم تو بر دار تنهایی، گرمای یک ملت را میبافی و با هر رج، رشتهای از امید را به روزگار سرد ما گره میزنی.
ننه عصمت، دستکش میبافتی و ما فکر میکردیم زمستان است؛ نمیدانستیم تو بر دار تنهایی، گرمای یک ملت را میبافی و با هر رج، رشتهای از امید را به روزگار سرد ما گره میزنی.