رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریخبرگزرای برنا4 دقیقه مطالعه

لیلی رشیدی و فرصتی برای شنیده‌شدن صدای نوجوانان در «باغ بی‌آلبالو»؛ وقتی صحنه به کلاس درس تبدیل می‌شود

لیلی رشیدی در «باغ بی‌آلبالو» با همراهی نوجوانان و جوانان، تجربه‌ای متفاوت از تئاتر را شکل داده است؛ اجرایی که فراتر از بازیگری، بر اهمیت آموزش، تجربه‌کردن و کشف توانایی‌های نسل تازه تمرکز دارد.

لیلی رشیدی و فرصتی برای شنیده‌شدن صدای نوجوانان در «باغ بی‌آلبالو»؛ وقتی صحنه به کلاس درس تبدیل می‌شود

تبسم کشاورز_ گاهی مهم‌ترین اتفاق تئاتر، نه در اجرای بی‌نقص که در فرصتی است که به آدم‌ها داده می‌شود تا خودشان را کشف کنند؛ فرصتی برای آزمون، اشتباه، دوباره ایستادن و پیدا کردن صدایی که شاید پیش از آن، خودشان هم نمی‌شناختند. نمایش «باغ بی‌آلبالو» با هدایت لیلی رشیدی و محمد عاقبتی، نمونه‌ای از همین تجربه است؛ اجرایی که حاصل چند سال همراهی و آموزش گروهی از نوجوانان و جوانان علاقه‌مند به تئاتر است و تلاش می‌کند آن‌ها را از فضای کارگاه‌های آموزشی به صحنه‌ای حرفه‌ای برساند.

در این تجربه، نوجوانان صرفا هنرجویانی نیستند که قرار است آنچه را آموخته‌اند به نمایش بگذارند؛ آن‌ها بخشی از جهان اثرند و حضورشان به اجرا هویتی متفاوت می‌دهد. «باغ بی‌آلبالو» برداشتی آزاد از نمایشنامه «باغ آلبالو» آنتوان چخوف است؛ اثری که در آن، پایان یک جهان و از دست رفتن گذشته با امکان آغاز زندگی تازه گره می‌خورد اما مواجهه این گروه جوان با جهان چخوف، صرفا بازسازی داستانی کلاسیک نیست. آنچه روی صحنه شکل می‌گیرد، برخورد جهان تلخ و فرسوده چخوف با شور، انرژی و نگاه نسلی است که هنوز در حال ساختن جهان خود است.

نوجوانان این نمایش دیالوگ می‌گویند، می‌خوانند، می‌خندند، با موسیقی و صدای گروه بمرانی همراه می‌شوند و در لحظه‌های مختلف، حضوری پرتحرک و بی‌واسطه دارند. همین انرژی، در کنار فضای اندوه‌بار اثر چخوف، تضادی می‌سازد که می‌تواند به یکی از جذابیت‌های اصلی اجرا تبدیل شود؛ گویی در دل باغی که آلبالوهایش را از دست داده، امکان روییدن چیزی تازه همچنان وجود دارد. با این حال، اهمیت «باغ بی‌آلبالو» را نمی‌توان تنها در انتخاب متن یا کیفیت حضور بازیگران نوجوان خلاصه کرد. وجه قابل توجه این تجربه، مسیری است که به شکل‌گیری آن انجامیده است؛

مسیری که در آن، آموزش به حفظ دیالوگ و اجرای درست یک نقش محدود نمی‌شود و تجربه کار گروهی، مواجهه با مخاطب و پیدا کردن امکان بیان شخصی نیز اهمیت دارد. در بسیاری از لحظه‌های اجرا، لیلی رشیدی روی صحنه حضور دارد و نوجوانان را هدایت می‌کند، به آن‌ها تذکر می‌دهد و در پیشبرد اجرا همراهشان است. این حضور، مرز میان هدایت و بازی را در بعضی لحظه‌ها کم‌رنگ می‌کند؛ گویی تماشاگر نه‌فقط با نتیجه یک تمرین طولانی بلکه با بخشی از فرایند شکل‌گیری آن نیز مواجه است.

چنین شیوه‌ای ممکن است برای مخاطبی که انتظار دارد همه‌چیز در قالب یک اجرای کاملا پرداخت‌شده و بی‌وقفه پیش برود، متفاوت به نظر برسد؛ اما همین تفاوت، فرصتی برای دیدن وجه دیگری از تئاتر فراهم می‌کند. در این‌جا قرار نیست تنها بازی بازیگران را بسنجیم و درباره میزان تسلط آن‌ها بر نقش‌هایشان داوری کنیم. مهم است که ببینیم این نوجوانان چگونه در کنار یکدیگر کار می‌کنند، چگونه از اشتباه عبور می‌کنند و چگونه در مواجهه با صحنه، حضور خود را پیدا می‌کنند. تلاش، مکث، تردید، اصلاح و دوباره شروع‌کردن، در چنین تجربه‌ای فقط مراحلی برای رسیدن به اجرای نهایی نیستند؛

خودشان بخشی از معنای کارند. این همان نقطه‌ای است که نقش آموزشی لیلی رشیدی و محمد عاقبتی اهمیت پیدا می‌کند. آموزش هنر، به‌ویژه در سنین نوجوانی، زمانی از چارچوب انتقال مهارت فراتر می‌رود که به فرد امکان تجربه‌کردن بدهد؛ امکان اینک‌که صدایش را پیدا کند، نظرش را بیان کند، با دیگری اختلاف داشته باشد و در عین حال، برای ساختن یک نتیجه مشترک تلاش کند. شاید همه این نوجوانان روزی بازیگر یا کارگردان نشوند اما ایستادن روی صحنه، مواجهه با نگاه دیگران، شنیدن صدای خود، پذیرفتن خطا و هماهنگ‌شدن با دیگران، تجربه‌هایی نیستند که با پایان یک اجرا از میان بروند.

تئاتر در این‌جا فقط آموزش بازیگری نیست؛ تمرینی است برای زیستن کنار دیگران، برای شنیدن، پاسخ‌دادن و پذیرفتن تفاوت‌ها. البته ارزش چنین تجربه‌ای به معنای کنار گذاشتن معیارهای هنری یا بی‌اهمیت دانستن کیفیت اجرا نیست. اتفاقا وقتی آموزش به صحنه عمومی می‌رسد، فرصت ارزیابی و مواجهه جدی‌تر با مخاطب را نیز فراهم می‌کند. اهمیت «باغ بی‌آلبالو» در این است که می‌توان در کنار تماشای یک اثر نمایشی به مسیری فکر کرد که گروهی از نوجوانان را به این نقطه رسانده است؛ مسیری که ادامه یافتن آن به فرصت، تمرین و امکان حضور در صحنه نیاز دارد.

هنر همیشه قرار نیست گرهی از جهان باز کند؛ گاهی کافی است گرهی از درون یک آدم باز کند. گاهی کافی است نوجوانی بفهمد صدایش شنیده می‌شود، حضورش اهمیت دارد و می‌تواند چیزی را با دیگران بسازد. شاید مهم‌ترین دستاورد چنین تجربه‌ای همین باشد… تئاتر، پیش از آن‌که صحنه‌ای برای نمایش توانایی‌ها باشد، می‌تواند فرصتی برای کشف آن‌ها فراهم کند و چه چیزی زیباتر از دیدن این همه زندگی، در جایی که قرار است نامش تئاتر باشد؟ انتهای پیام/

منبع: خبرگزرای برنا

منبع خبرخبرگزرای برنا
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 02:56
134,300مطلب نمایه‌شده
103,618موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی