به گزارش گروه رسانهای شرق،
نشست «مراقبت از حافظه اجتماعی» در مؤسسه معین برگزار شد. در این نشست، ساسان رستمنژاد، مشاور و مدرس مدیریت دانش و عضو هیئتمدیره گروه دانا، و پریسا والنتینا پویانراد، روانشناس و مدیرعامل مؤسسه یاریگران کودکان کار پویا، با اشاره به چالشهای سازمانهای مردمنهاد تأکید کردند که خروج افراد، تنها به معنای از دست دادن نیروی انسانی نیست، بلکه میتواند به از دست رفتن تجربهها، ارتباطها و دانش انباشتهشده منجر شود. سرمایههایی که ثبت و انتقال آنها نقشی اساسی در یادگیری جمعی، کاهش دوبارهکاری و تداوم فعالیتهای اجتماعی دارد.
مدیریت دانش، راهکاری برای جلوگیری از دوبارهکاری مراکز مردمنهاد
ساسان رستمنژاد، مشاور و مدرس مدیریت دانش و عضو هیئتمدیره گروه دانا، در بخشی از سخنان خود با اشاره به اهمیت حفظ تجربههای سازمانی گفت: «تصور کنید روزی بهعنوان مدیر یک مجموعه، سر کار میروید و باتجربهترین فرد سازمان به شما میگوید که قصد دارد از مجموعه جدا شود. در چنین شرایطی، این فرد چه چیزهایی را با خود میبرد؟ تجربهها، ارتباطها و شناختی را که از آدمها و فضای سازمان دارد، با خود خواهد برد. در این شرایط، ما میمانیم و هزاران مسئلهای که ممکن است برای مجموعهمان پیش بیاید».
او با تأکید بر اینکه حتی وجود مستندات بهتنهایی برای جلوگیری از این اتفاق کافی نیست، افزود: «در چنین شرایطی، یکی از مهمترین داراییهای مجموعه را از دست میدهیم. داراییهای ناملموس سازمان، بهویژه تجربه و دانش نهفته در افراد، اهمیت بسیاری دارند. تجهیزات و وسایل سازمانی برچسب اموال دارند، اما افراد چنین برچسبی ندارند و هر زمان که بخواهند، میتوانند از مجموعه جدا شوند. این مسئله در سازمانهای مردمنهاد پیچیدهتر است. در بسیاری از موارد، افراد هنگام ترک این سازمانها، تجربههای خود را نیز با خود میبرند؛
تجربههایی که ممکن است در موقعیت بعدی، فرصت استفاده از آنها فراهم نشود. در نتیجه، فرد جدید ناچار است همان مسیر را از ابتدا طی کند و دوباره به آزمونوخطا بپردازد. این دوبارهکاری، هزینههای قابلتوجهی را به کشور تحمیل میکند؛ چراکه برای توانمندسازی افراد جدید باید بار دیگر زمان و منابع صرف شود».
این مدرس با اشاره به پیشینه انتقال تجربه میان انسانها و اهمیت مدیریت دانش اضافه کرد: «انسانها از صدها هزار سال پیش، آموختههای خود درباره موضوعاتی مانند شکار و روشن کردن آتش را به یکدیگر منتقل میکردند. در دهههای اخیر نیز مدیریت دانش بهعنوان رویکردی سازمانیافته مورد توجه قرار گرفته است تا دانش موردنیاز برای پیشبرد اهداف سازمان شناسایی، ثبت و به اشتراک گذاشته شود. مدیریت دانش به ما کمک میکند از منابع موجود بهترین استفاده را داشته باشیم و اثربخشی کارهایمان را افزایش دهیم.
باید بتوانیم از تجربه و دانش افرادی که با ما کار میکنند، به بهترین شکل استفاده کنیم، این دانش را بهدرستی ثبت و به اشتراک بگذاریم، از آموختههای فردی، یادگیری جمعی ایجاد کنیم و با بهکارگیری آنها به تصمیمهای بهتری برسیم. اگر این مسیر را طی کنیم، میتوانیم از ابزارهای مدیریت دانش برای بهبود فرایندهای کاری استفاده کنیم؛ در غیر این صورت، ناگزیر به دوبارهکاری و صرف مجدد هزینهها خواهیم بود. از سوی دیگر، مدیریت دانش به ما امکان میدهد منابع محدود را نیز به شکل مؤثرتری مدیریت کنیم».
رستمنژاد با تفکیک دانش آشکار و دانش پنهان توضیح داد: «بخشی از دانش، مبنای انجام کارهاست، اما ممکن است سازمان آن را بهصورت منظم و ساختاریافته سازماندهی نکرده باشد و این دانش صرفا در ذهن افراد باقی مانده باشد. این نوع دانش را میتوان دانش پنهان دانست. حتی در سازمانهایی که از دانش و فرایندهای استاندارد برخوردارند نیز چنین وضعیتی رخ میدهد. بنابراین، در مدیریت دانش باید برای هر دو بُعد دانش، یعنی دانش آشکار و دانش پنهان، برنامهریزی و سازوکار مشخصی در نظر گرفت و به هر دو توجه داشت.
البته این به آن معنا نیست که صرفا سامانهای راهاندازی کنیم و از همه بخواهیم تجربههایشان را در آن ثبت کنند؛ مدیریت دانش به رویکردی فراتر از ثبت اطلاعات نیاز دارد. با این حال بسیاری از سازمانهای مردمنهاد هنوز در مراحل ابتدایی مدیریت دانش قرار دارند؛ البته این مسئله فقط به این سازمانها محدود نمیشود و حتی در سازمانهای بزرگی که از بودجههای قابلتوجه برخوردارند نیز دیده میشود. بهطور کلی، مدیریت دانش به دلیل وابستگی به افراد، با پیچیدگیهای فراوانی همراه است و تحقق آن به توجهی فراتر از مستندسازی صرف نیاز دارد».
فاصله دانستن تا فهمیدن، با تجربههای میدانی آشکار میشود
پریسا والنتینا پویانراد، روانشناس و مدیرعامل مؤسسه یاریگران کودکان کار پویا، در بخشی از سخنان خود با اشاره به تجربه فعالیت در حوزه آسیبهای اجتماعی گفت: «در آغاز فعالیت حرفهایام در این حوزه، زمانی که وارد محلههای شوش و هرندی شدم، تصور میکردم شناخت کاملی از فضای این مناطق دارم؛ اما پس از حضور در این محلهها، متوجه شدم تصوراتم با آنچه در واقعیت میدیدم، تفاوت زیادی دارد. در طول این سالها با مسائل و چالشهای متعددی روبهرو شدیم که در بسیاری از مواقع، در مواجهه با آنها احساس ناتوانی میکردیم.
اما بهتدریج و با عبور از چالشهای مختلف، یاد گرفتیم که در موقعیتهای گوناگون چگونه رفتار کنیم و چه تصمیمهایی بگیریم. این آموختهها در کنار دانش تخصصی و تجربه کاری ما شکل گرفتند».
پویانراد با تأکید بر تفاوت میان دانش نظری و درک حاصل از تجربه میدانی اظهار کرد: «در تمام این سالها بارها تأکید کردهایم که فاصله میان دانستن و فهمیدن بسیار زیاد است. برای مثال، همه میدانیم که فقر پدیدهای دردناک است، اما مواجهه مستقیم با آن و دیدن واقعیتهای زندگی افراد، شناخت تازهای به ما میدهد. این تجربهها بر نوع نگاه ما و تصمیمهایی که برای افراد ساکن در مناطق آسیبدیده میگیریم، تأثیر میگذارند. ما مددکاری به نام محمد سجادی داشتیم که بسیار جوان و حاذق بود و متأسفانه بر اثر ابتلا به سرطان او را از دست دادیم.
او در مدت فعالیتش، در بخشهای مختلف مجموعه تأثیرگذاری زیادی داشت؛ بهگونهای که فردی که پس از او مسئولیتش را بر عهده گرفت، نتوانست جای خالی او را پر کند و پس از مدتی استعفا داد».
پویانراد با اشاره به پیچیدگی روابط انسانی در سازمانهای مردمنهاد افزود: «در چنین سازمانهایی، مسئله فقط افراد شاغل در مجموعه نیستند؛ مددجویانی هم وجود دارند که قرار است با آن افراد ارتباط برقرار کنند. بنابراین، وقتی یکی از اعضای مجموعه از دست میرود یا از سازمان جدا میشود، فقط یک نیروی انسانی جایگزیننشده باقی نمیماند، بلکه بخشی از ارتباطها، اعتماد شکلگرفته و تجربههای انباشتهشده نیز ممکن است تحت تأثیر قرار بگیرد».
این فعال اجتماعی همچنین از آغاز پروژهای برای ثبت تجربهها و اشتباهات سازمانی خبر داد و گفت: «در حال حاضر، در ابتدای مسیری هستیم که طی آن میخواهیم کتابی تهیه کنیم و در آن، درباره اشتباهاتی که در سازمان خود مرتکب شدهایم، صادقانه صحبت کنیم. فکر میکنم این کتاب نوعی اعترافنامه باشد که خواندن آن میتواند نکات ارزشمندی برای دیگران داشته باشد. هدف این است که مسیرهای اشتباه و تجربههای حاصل از آنها را ثبت کنیم تا دیگران بتوانند از این آموختهها استفاده کنند و همان اشتباهات را دوباره تکرار نکنند».
منبع: شبکه شرق


