رفتن به محتوای اصلی
سیاسیجام جم آنلاین13 دقیقه مطالعه

استکبارستیزی، ریشه در تاریخ و فرهنگ ایران دارد

جواد منصوری، دیپلمات پیشین و سفیر سابق ایران در چین و پاکستان، معتقد است استکبارستیزی در ایران را نمی‌توان صرفا محصول انقلاب اسلامی دانست؛ بلکه این نگرش در پیوند با تجربه تاریخی ایرانیان از مواجهه با قدرت‌های خارجی، فرهنگ استقلال‌طلبی و آموزه‌های اسلامی شکل…

استکبارستیزی، ریشه در تاریخ و فرهنگ ایران دارد

او با اشاره به تحولات نظامی، سیاسی و فرهنگی پس از انقلاب، بر این باور است که تقابل ایران و قدرت‌های غربی محدود به جنگ‌های مقطعی نیست و ابعاد اقتصادی، رسانه‌ای، امنیتی و تمدنی نیز دارد. آنچه می‌خوانید مشروح این گفت‌وگوست.

مفهوم «استکبارستیزی» در گفتمان انقلابی ایران، ریشه در چه مؤلفه‌های فرهنگی و تاریخی دارد؟ آیا این مفهوم را می‌توان ادامه‌ یک سنت دیرینه‌ مقاومت ایرانی در برابر امپراتوری‌ها دانست، یا محصول گفتمان خاص انقلاب ۵۷ است؟ به اعتقاد من، استکبارستیزی در ایران ریشه‌های تاریخی و فرهنگی دارد و نمی‌توان آن را صرفا پدیده‌ای دانست که با انقلاب اسلامی به‌وجود آمده است. موقعیت جغرافیایی ایران سبب شده در دوره‌های مختلف تاریخی، قدرت‌های بزرگ به این سرزمین توجه داشته باشند و گاه برای تسلط بر آن تلاش کنند. از یونانیان و روس‌ها گرفته تا عثمانی‌ها، فرانسه، انگلیس و آمریکا.

ایران همواره در معادلات قدرت‌های پیرامونی و جهانی جایگاه مهمی داشته است. با وجود حملات و فشارهای متعدد، ایران بارها توانسته است خود را بازسازی کند و دوباره به کانونی تمدن‌ساز تبدیل شود. به باور من، سهم ایران در شکل‌گیری و گسترش تمدن اسلامی نیز بسیار مهم بوده است. در طول قرن‌ها، تجربه مواجهه با قدرت‌های خارجی و تلاش برای حفظ هویت و استقلال، به‌تدریج نوعی فرهنگ مقاومت در برابر سلطه را شکل داده است. انقلاب اسلامی را باید یکی از مهم‌ترین مراحل ظهور و تقویت این گرایش تاریخی دانست.

البته آنچه انقلاب اسلامی را از بسیاری از تجربه‌های پیشین متمایز کرد، شرایط بین‌المللی و حجم مخالفت قدرت‌های بزرگ با آن بود. تصور نمی‌شد انقلابی با چنین ابعادی بتواند در برابر مجموعه‌ای از فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی دوام بیاورد و پس از دهه‌ها همچنان در معادلات منطقه‌ای و جهانی اثرگذار باشد. در این زمینه، به سخنی منسوب به دوایت آیزنهاور، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، اشاره می‌کنم که در آن بر اهمیت راهبردی ایران به‌دلیل برخورداری از منابع نفتی و قرارگرفتن در چهارراه جغرافیایی جهان تأکید شده است.

مضمون این سخن، از نگاه من، نشان می‌دهد که قدرت‌های بزرگ همواره موقعیت ایران را به‌خوبی درک کرده‌اند و نسبت به ظرفیت‌های تاریخی و نظامی آن حساس بوده‌اند. البته نقل دقیق این عبارت و تاریخ بیان آن نیازمند مراجعه به منبع اصلی است. عامل مهم دیگر، فرهنگ اسلامی ایرانیان است. اسلام در برداشت من، دین عزت، استقلال و مقابله با ظلم است و آموزه‌های قرآنی درباره موسی و فرعون، نمونه‌ای روشن از تقابل قدرت متکبر با اراده الهی و مقاومت در برابر ستم به‌شمار می‌رود.

چنین آموزه‌هایی در کنار تجربه تاریخی ایرانیان، به شکل‌گیری نگرشی کمک کرده‌اند که پذیرش سلطه و وابستگی را با عزت ملی و باورهای دینی ناسازگار می‌داند. در این چارچوب، فرهنگ عاشورا و سیره پیامبر اسلام و ائمه نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. در منطق این فرهنگ، مبارزه برای حفظ اعتقاد و استقلال، حتی در شرایط دشوار، ارزشمند است؛ زیرا شکست ظاهری لزوما به معنای شکست تاریخی و اعتقادی نیست. بنابراین، من استکبارستیزی را حاصل پیوند تجربه تاریخی ایران، فرهنگ ملی و آموزه‌های اسلامی می‌دانم؛ پیوندی که در انقلاب اسلامی به‌صورتی برجسته و سیاسی ظهور کرد.

از نگاه من، یکی از راهبردهای مقابله با چنین جامعه‌ای نیز تضعیف ارزش‌های فرهنگی، گسترش مصرف‌زدگی و دورکردن مردم از هویت و باورهای‌شان است. به همین دلیل، مقاومت فرهنگی در کنار استقلال سیاسی و توان دفاعی اهمیت دارد.

نبرد ما با تجاوز دشمن صهیونی و آمریکایی یک رویه نظامی و فناورانه داشت و یک رویه فرهنگی؛ به این معنا که ما شاهد بازتولید روایت‌هایی بودیم برای مشروعیت‌بخشیدن به مباحث. به ‌نظر شما کدام‌یک تعیین‌کننده‌تر خواهد بود: برتری نظامی ــ فناورانه، یا توانایی در تولید روایت و مشروعیت‌سازی فرهنگی؟ ابتدا باید توجه داشت که از نگاه من، اختلاف میان ایران و قدرت‌های غربی را نمی‌توان صرفا به یک جنگ یا بحران مشخص محدود کرد. این تقابل از پیش از پیروزی انقلاب آغاز شده و در طول دهه‌های گذشته، صورت‌های مختلفی به خود گرفته است؛

از فشار سیاسی و اقتصادی تا جنگ نظامی، عملیات رسانه‌ای و تلاش برای اثرگذاری بر افکارعمومی. من معتقدم بخش مهمی از این اختلاف به ماهیت نظام سیاسی ایران و استقلال آن بازمی‌گردد. در گفت‌وگویی با یکی از مقام‌های ارشد فرانسه، پس از طرح انتقادهای متقابل، طرف فرانسوی به‌صراحت گفت که ما نمی‌توانیم یکدیگر را تحمل کنیم و برداشت او این بود که دستاوردهای تمدنی غرب متعلق به خود غرب است، درحالی‌که اسلام منشأ مشکلات معرفی می‌شود.

از نظر من، چنین نگاهی نشان می‌دهد که اختلاف صرفا بر سر یک تصمیم سیاسی یا یک پرونده منطقه‌ای نیست، بلکه به برداشت‌های متفاوت از فرهنگ، تمدن و نظم جهانی نیز مربوط می‌شود. در همین چارچوب، من تحولات پس از انقلاب را بخشی از یک تقابل مستمر می‌دانم. از ناآرامی‌ها و جریان‌های تجزیه‌طلب در سال‌های نخست انقلاب تا جنگ عراق علیه ایران و فشارهای بعدی، مجموعه‌ای از بحران‌ها شکل گرفت که جمهوری اسلامی ناچار شد با آنها مواجه شود. به باور من، این تجربه‌ها را باید در کنار یکدیگر بررسی کرد، هرچند برای اثبات ارتباط سازمان‌یافته همه آنها، بررسی اسناد و شواهد تاریخی ضروری است.

من همچنین به اظهارات مقام‌های آمریکایی درباره ناکامی سیاست‌های‌شان در قبال ایران اشاره می‌کنم. ازجمله، به سخنانی منسوب به هیلاری کلینتون درباره ضرورت بازنگری در سیاست‌های واشنگتن پس از سال‌ها مواجهه با جمهوری اسلامی. از نگاه من، تداوم این سیاست‌ها نشان می‌دهد که تقابل با ایران به یک دولت یا رئیس‌جمهور خاص محدود نبوده است. بااین‌حال، معتقدم در سال‌های اخیر ماهیت معادله تغییر کرده است. ایران دیگر صرفا طرفی نیست که در برابر فشار نظامی قرار گرفته باشد؛ توان موشکی، پهپادی و فناوری‌های دفاعی آن به بخشی از محاسبات امنیتی منطقه تبدیل شده است.

این ظرفیت‌ها، از نگاه من، هزینه هرگونه اقدام نظامی را افزایش داده و بر محاسبات طرف مقابل اثر گذاشته‌اند. اما قدرت نظامی به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست. تجربه انقلاب و جنگ، به اعتقاد من، نشان داده که ایمان، انگیزه اجتماعی، انسجام ملی و توان حفظ روحیه عمومی نیز در پایداری کشور نقش دارند. من به خاطره‌ای از سال‌های نخست انقلاب اشاره می‌کنم؛ زمانی که به‌عنوان فرمانده سپاه با مشکلات فراوانی روبه‌رو بودیم و در دیدار با امام‌خمینی(ره)، درباره فشارهای داخلی و خارجی توضیح دادیم.

برداشت من از سخنان ایشان این بود که این فشارها ممکن است مشکلات را افزایش دهند، اما لزوما به نابودی نظام منجر نمی‌شوند. از این منظر، روایت فرهنگی و مشروعیت اجتماعی اهمیت اساسی دارد. یک کشور برای حفظ استقلال خود باید هم توان دفاع از سرزمینش را داشته باشد و هم بتواند چرایی مقاومت خود را برای مردمش توضیح دهد. اگر جامعه به ضرورت استقلال باور داشته باشد، فشارهای بیرونی الزاما به نتیجه مورد انتظار طراحان آن منجر نمی‌شود.

من همچنین به آموزه‌های عاشورا و فرهنگ دینی اشاره می‌کنم که در نگاه بسیاری از ایرانیان، مقاومت در برابر ظلم را به یک مسئولیت اخلاقی تبدیل می‌کند. این سرمایه اعتقادی، در کنار تجربه تاریخی و هویت ملی، می‌تواند به افزایش تاب‌آوری اجتماعی کمک کند. در نهایت، به اعتقاد من، تقابل ایران و غرب در آینده نیز ممکن است در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، رسانه‌ای، امنیتی و نظامی ادامه یابد. بنابراین، نه می‌توان اهمیت فناوری دفاعی را نادیده گرفت و نه می‌توان نقش روایت، مشروعیت و سرمایه فرهنگی را کمرنگ کرد.

قدرت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که توان نظامی و فناورانه با انسجام اجتماعی، استقلال اقتصادی و توان اقناع فرهنگی همراه شود.

به‌نظر شما «دیپلماسی فرهنگی» ایران در منطقه‌ خلیج‌فارس و تنگه‌ هرمز چه دستاوردهایی داشته است؟ آیا ایران توانسته است تصویر خود را به‌عنوان یک «قدرت تمدنی» نه صرفا یک «قدرت نظامی» در این منطقه تثبیت کند؟ پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بسیاری از مردم جهان شناخت دقیقی از ماهیت و ویژگی‌های انقلاب نداشتند. به‌تدریج، تحولات ایران و تجربه‌های حاصل از آن موجب شد ابعاد تازه‌ای از توانمندی‌های کشور آشکار شود. یکی از مهم‌ترین این تجربه‌ها، عبور از محدودیت‌های اولیه در حوزه دفاعی و دستیابی به ظرفیت‌های بومی بود.

در آغاز جنگ تحمیلی، ایران برای تأمین برخی نیازهای نظامی، حتی مهمات، با دشواری مواجه می‌شد. امکانات محدود بود و بخش قابل توجهی از نیروهای انقلابی نیز تجربه نظامی گسترده‌ای نداشتند. اما در گذر زمان، کشور در حوزه‌های مختلف دفاعی پیشرفت کرد و امروز موشک‌ها و پهپادهای ایران در محاسبات امنیتی منطقه و جهان مورد توجه قرار گرفته‌اند. من معتقدم این تحول صرفا یک دستاورد نظامی نیست؛ بلکه نشان‌دهنده توان یک جامعه برای یادگیری، سازگاری و تولید ظرفیت‌های بومی در شرایط دشوار است. از این منظر، فناوری دفاعی می‌تواند بخشی از تصویر گسترده‌تر توان علمی و سازمانی کشور باشد.

البته تبدیل این توانایی به قدرت تمدنی، به دستاوردهای فرهنگی، علمی، اقتصادی و اجتماعی نیز نیاز دارد. یکی دیگر از موضوعاتی که به باور من اهمیت دارد، مشارکت اجتماعی و حضور مردم در حمایت از کشور است. من به اجتماعات شبانه مردم در میدان‌ها و شهرهای مختلف اشاره می‌کنم و معتقدم این حضور را باید در پیوند با باورهای دینی، احساس تعلق به سرزمین و اعتماد به رهبری بررسی کرد. چنین پدیده‌ای از نگاه من، نشان‌دهنده وجود پشتوانه‌ای فرهنگی برای مقاومت است؛ هرچند ارزیابی دقیق گستره و انگیزه‌های آن نیازمند بررسی مستقل و توجه به تنوع دیدگاه‌های جامعه است.

در این زمینه، خاطره دیگری از سال‌های نخست انقلاب دارم. در سال ۱۳۵۸، سپاه نهادی تازه‌تأسیس بود و با مشکلات متعدد امنیتی و سازمانی روبه‌رو شد. در آن زمان، نیروهای سپاه در چند منطقه کشور با بحران‌های امنیتی و جریان‌های تجزیه‌طلب مواجه بودند و امکانات کافی در اختیار نداشتند. در دیدار با امام‌خمینی(ره)، درباره این مشکلات صحبت کردیم. آنچه از آن دیدار در ذهن من باقی مانده، تأکید ایشان بر این بود که فشارهای داخلی و خارجی، هرچند مشکلات را افزایش می‌دهند، اما نمی‌توانند به‌تنهایی اراده یک ملت را از بین ببرند.

من این تجربه را نمونه‌ای از نقش روحیه و باور عمومی در حفظ ساختارهای کشور می‌دانم. از نظر من، همین پیوند میان هویت ملی، فرهنگ دینی و اراده جمعی است که می‌تواند در کنار قدرت دفاعی، جایگاه ایران را در منطقه تقویت کند. البته در پاسخ به پرسش درباره دیپلماسی فرهنگی در خلیج‌فارس و تنگه هرمز باید میان بازدارندگی نظامی و قدرت تمدنی تفاوت قائل شد. قدرت نظامی می‌تواند مانع تعرض شود و بر محاسبات امنیتی اثر بگذارد، اما قدرت تمدنی زمانی تثبیت می‌شود که دیگر ملت‌ها و جوامع، ایران را در حوزه‌های فرهنگ، علم، هنر، دانش، ادبیات و همکاری‌های اقتصادی نیز بازیگری مؤثر بدانند.

از این رو، به اعتقاد من، ایران برای تقویت جایگاه خود باید تجربه‌های تاریخی، ظرفیت‌های علمی و فرهنگی و میراث مشترک منطقه را در قالب برنامه‌های پایدار دیپلماسی فرهنگی عرضه کند. مناسبات دانشگاهی، ترجمه و انتشار آثار ادبی، همکاری‌های علمی، گفت‌وگوهای میان‌فرهنگی و معرفی دستاوردهای تمدنی ایران می‌توانند در کنار روابط سیاسی و امنیتی، به شناخت متقابل کمک کنند. در نهایت، من بر این باورم که تجربه انقلاب اسلامی و پیشرفت‌های دفاعی ایران، بخشی از تصویر کشور در منطقه را شکل داده‌اند؛

اما تبدیل این تصویر به جایگاه یک قدرت تمدنی، نیازمند سرمایه‌گذاری مستمر بر روابط فرهنگی و انسانی با کشورهای پیرامونی است.

تجربه شما به‌عنوان سفیر پیشین ایران در چین، چه شناختی از تفاوت‌های الگوی شرقی و مدل غربی به شما داده است؟ آیا این کشور می‌تواند برای ایران یک «شریک تمدنی» باشد، یا صرفا یک شریک اقتصادی ــ استراتژیک؟ پاکستان، همسایه شرقی ایران، نه‌تنها مرز جغرافیایی، بلکه پیوندهای فرهنگی مشترکی نیز با ایران دارد. به ‌نظر شما ایران چه فرصت‌های فرهنگی و تمدنی را در روابط با پاکستان از دست داده است؟ آیا می‌توان از یک «کمربند فرهنگی ایرانی ــ اسلامی» در این مرز سخن گفت؟

تجربه حضور در چین و پاکستان، از نگاه من، اهمیت استقلال ملی، خوداتکایی و شناخت ارزش‌های فرهنگی را بیش از پیش روشن کرد. این دو کشور از نظر تاریخی، سیاسی و اجتماعی شرایط متفاوتی دارند و مقایسه آنها می‌تواند نکات مهمی درباره شیوه مواجهه با قدرت‌های بزرگ و ظرفیت‌های توسعه ملی به ما بیاموزد. در مورد پاکستان، معتقدم میراث طولانی استعمار بر ساختار سیاسی و اجتماعی این کشور اثر گذاشته است. از نظر من، این تجربه تاریخی در شکل‌گیری نوعی وابستگی در مناسبات خارجی و دشواری مقاومت در برابر فشار قدرت‌های بزرگ بی‌تأثیر نبوده است. البته باید میان دولت و جامعه تفاوت قائل شد؛

مردم پاکستان از ظرفیت‌های فرهنگی و دینی مهمی برخوردارند و نمی‌توان وضعیت سیاست خارجی دولت را به همه جامعه تعمیم داد. پاکستان برای ایران صرفا یک همسایه جغرافیایی نیست. پیوندهای تاریخی، فرهنگی، زبانی و دینی میان دو ملت، ظرفیت مهمی برای گسترش روابط فراهم می‌کند. با وجود این، به نظر من، این ظرفیت‌ها به اندازه کافی به همکاری‌های پایدار و برنامه‌ریزی‌شده تبدیل نشده‌اند. اگر دو کشور بخواهند روابط خود را از سطح مناسبات رسمی و اقتصادی فراتر ببرند، باید شناخت متقابل از تاریخ و فرهنگ یکدیگر را افزایش دهند.

در این زمینه، می‌توان از ایده یک کمربند فرهنگی ایرانی ــ اسلامی سخن گفت؛ ایده‌ای که بر پیوندهای تاریخی و فرهنگی دو سوی مرز تکیه دارد. گسترش آموزش زبان فارسی، همکاری دانشگاه‌ها، تبادل استاد و دانشجو، معرفی میراث ادبی و تاریخی، انتشار مشترک آثار پژوهشی و برگزاری برنامه‌های فرهنگی می‌تواند در تحقق این هدف مؤثر باشد. چنین همکاری‌هایی نباید صرفا به مناسبت‌های تشریفاتی محدود بماند. استمرار برنامه‌ها، مشارکت نهادهای علمی و فرهنگی و فراهم‌کردن امکان ارتباط مستقیم میان مردم، شرط تبدیل اشتراکات تاریخی به سرمایه‌ای برای روابط امروز است.

درعین‌حال، این همکاری‌ها باید با توجه به تنوع فرهنگی و اجتماعی پاکستان و احترام به ویژگی‌های جامعه آن کشور طراحی شوند. اما تجربه چین برای من از جهت دیگری اهمیت داشت. آنچه در این کشور مشاهده کردم، تأکید بر خوداتکایی، توان تولید داخلی و ضرورت اداره کشور بر اساس ظرفیت‌های ملی بود. برداشت من این است که دولت چین کوشیده جامعه را به این باور برساند که کشور باید بتواند روی پای خود بایستد، ضمن آن‌که با جهان نیز ارتباط داشته باشد.

این رویکرد به چین امکان داده است در عرصه‌های تولید، فناوری و صادرات به جایگاهی مهم دست پیدا کند و در رقابت با قدرت‌های غربی حضور مؤثری ایفا کند. البته ارزیابی جایگاه چین در نظام بین‌الملل، صرفا با مقایسه اقتصادی یا صنعتی کامل نمی‌شود؛ قدرت سیاسی، فناوری‌های پیشرفته، نفوذ فرهنگی و توان ایجاد شبکه‌های بین‌المللی نیز در این زمینه مؤثرند. بااین‌حال، تجربه چین نشان می‌دهد که خوداتکایی و برنامه‌ریزی بلندمدت می‌توانند در افزایش توان ملی نقش داشته باشند. از نظر من، ایران نیز باید از این تجربه‌ها درس بگیرد.

استقلال به معنای قطع ارتباط با جهان نیست، بلکه به معنای توانایی تصمیم‌گیری مستقل و برقراری مناسباتی در راستای تأمین منافع ملی است. کشوری که بتواند نیازهای اساسی خود را با اتکا به ظرفیت‌های داخلی تأمین کند، در مذاکره با دیگران نیز از موقعیت مناسب‌تری برخوردار خواهد بود. در مورد چین، پرسش اصلی این است که آیا روابط دو کشور می‌تواند از سطح همکاری اقتصادی و راهبردی به مشارکتی تمدنی گسترش یابد؟ پاسخ من این است که چنین امکانی وجود دارد، اما تحقق آن به شناخت متقابل، تعریف منافع مشترک و ایجاد برنامه‌های بلندمدت وابسته است.

ایران و چین از پیشینه تاریخی و فرهنگی متفاوتی برخوردارند، اما هر دو می‌توانند در حوزه‌هایی مانند میراث تاریخی، علم، فناوری، آموزش و گفت‌وگوی میان‌فرهنگی زمینه‌های همکاری پیدا کنند. نباید تصور کرد که صرف مخالفت یا رقابت یک کشور با غرب، آن کشور را به شریک تمدنی طبیعی ایران تبدیل می‌کند. روابط پایدار نیازمند ارزیابی دقیق منافع، شناخت تفاوت‌ها و طراحی سازوکارهای همکاری است. از این رو، همکاری با چین باید در چارچوب منافع ملی ایران و با توجه به ظرفیت‌های واقعی دو کشور پیش برود.

تجربه حضور در این دو کشور همچنین باعث شد بیش از گذشته به ارزش استقلال، خودآگاهی ملی و ظرفیت‌های فرهنگی ایران توجه کنم. به باور من، ایران برای تقویت جایگاه خود در منطقه و جهان باید توانمندی‌های داخلی‌اش را افزایش دهد، روابط متوازن و مؤثری با کشورهای مختلف برقرار کند و از سرمایه تاریخی و فرهنگی خود برای توسعه همکاری‌ها بهره ببرد. در مجموع، اگر بخواهیم ایران را به‌عنوان یک قدرت تمدنی معرفی کنیم، باید میان سه حوزه پیوند برقرار کنیم: استقلال و توان ملی، ظرفیت‌های علمی و اقتصادی، و دیپلماسی فرهنگی.

قدرت دفاعی می‌تواند امنیت و بازدارندگی ایجاد کند، اما روابط فرهنگی و شناخت متقابل است که زمینه همکاری پایدار میان ملت‌ها را گسترش می‌دهد. ایران در ارتباط با پاکستان، چین و دیگر کشورهای پیرامونی، زمانی می‌تواند از ظرفیت تمدنی خود بهره بیشتری ببرد که اشتراکات تاریخی را به برنامه‌های عملی، مستمر و مبتنی بر منافع مشترک تبدیل کند.

منبع: جام جم آنلاین

منبع خبرجام جم آنلاین
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 18:52
128,633مطلب نمایه‌شده
98,027موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی