به گزارش گروه رسانهای شرق،
این روزها بیش از هر زمان دیگری با این واقعیت روبهرو هستیم که شرایط دشوار اقتصادی، نهفقط معیشت مردم، بلکه کیفیت زندگی، فرصتهای اجتماعی و دسترسی آنها به فرهنگ و هنر را نیز تحت تأثیر قرار داده است. وقتی هزینههای زندگی هر روز سنگینتر میشود و بخش بزرگی از جامعه برای تأمین نیازهای اولیه خود ناچار به محاسبه و اولویتبندی است، طبیعی است که تئاتر، سینما، موسیقی و دیگر فعالیتهای فرهنگی بهتدریج از سبد هزینه خانوارها کنار گذاشته شوند.
اما به اعتقاد من، این اتفاق نباید برای جامعه ما عادی شود. فرهنگ و هنر نباید به کالایی تبدیل شوند که تنها گروهی از مردم توانایی دسترسی به آن را داشته باشند. هنر بخشی از زندگی است؛ نه امتیازی تجملی برای روزهایی که مردم از نظر اقتصادی در آسایش هستند.
در همین روزها شاهدیم که برخی پلتفرمها امکان خرید قسطی بلیت تئاتر و سینما را با استفاده از خدمات اعتباری، از جمله اسنپپی، فراهم کردهاند. من قصد ندارم ضرورت وجود ابزارهای مالی یا نیت گردانندگان این طرحها را زیر سؤال ببرم؛ مسئله من، معنایی است که چنین وضعیتی برای فرهنگ و جامعه ما پیدا میکند. آیا واقعاً باید به جایی برسیم که شهروند ایرانی برای تماشای یک نمایش یا فیلم، ناچار باشد هزینه یک تجربه فرهنگی را به تعهدی مالی برای ماههای آینده تبدیل کند؟
به نظر من، این وضعیت نه در شأن شهروند ایرانی است و نه با جایگاه و ارزش کالای فرهنگی تناسب دارد. البته مسئله، قسطی بودن بهخودیخود نیست؛ مسئله این است که چرا دسترسی به فرهنگ و هنر، بهجای آنکه با حمایت عمومی و سیاستگذاری فرهنگی مناسب تضمین شود، باید تا این اندازه به توان پرداخت و اعتبار مالی افراد وابسته باشد؟
من معتقدم کالای فرهنگی باید آنقدر مورد حمایت قرار بگیرد که مردم بتوانند بدون تحمل فشار اقتصادی مضاعف به آن دسترسی داشته باشند و در همان حال، هنرمندان واقعی نیز بتوانند از حاصل کار و خلاقیت خود زندگی شرافتمندانهای داشته باشند. نمیتوان از هنرمند انتظار داشت که با عشق، تعهد و مسئولیت اجتماعی کار کند، اما در نهایت برای تأمین حداقلهای زندگی خود محتاج بماند. همانطور که نمیتوان از مردم انتظار داشت فرهنگ و هنر را در اولویت قرار دهند، وقتی هزینه حضور در یک سالن تئاتر یا سینما برای آنها به تصمیمی دشوار و گاه غیرممکن تبدیل شده است.
این دو مسئله به یکدیگر وابستهاند: دسترسی مردم به هنر و امکان زندگی هنرمند از راه هنر. اگر مخاطب توان خرید بلیت نداشته باشد، چرخه اقتصادی فرهنگ آسیب میبیند؛ اگر هنرمند نتواند از کار خود زندگی کند، تولید فرهنگی مستقل و باکیفیت نیز بهتدریج تضعیف میشود. راهحل پایدار، نه ارزانسازی بیپشتوانه هنر است و نه انتقال فشار اقتصادی به شکل بدهی به مخاطب؛ بلکه ایجاد سازوکارهایی است که هزینه دسترسی مردم را کاهش دهد و در عین حال، شأن حرفهای و معیشت هنرمندان را حفظ کند.
با همین نگاه، تصمیم گرفتیم در مؤسسه فرهنگی هنری جام سبز، برای نمایش کمدی «مستر» کمپین فروش بلیت نیمبها را اجرا کنیم. بر اساس این طرح، مخاطبان میتوانند روزهای یکشنبه، دوشنبه و سهشنبه، از ساعت ۱۲ تا ۱۸ همان روز، بلیت نمایش را با ۵۰ درصد تخفیف و از طریق گیشه مستر تهیه کنند.
میدانم که این اقدام کوچک، بهتنهایی پاسخی به مشکلات اقتصادی جامعه یا بحران معیشت هنرمندان نیست. ما نیز ادعای حل یک مسئله بزرگ را با یک کمپین فروش نداریم. اما فکر میکنم در شرایطی که بسیاری از مردم ناچار شدهاند بخشی از تجربههای فرهنگی خود را حذف کنند، هر مجموعه هنری باید از خود بپرسد که در حد امکاناتش چه کاری میتواند انجام دهد تا این فاصله کمتر شود.
برای من، این کمپین صرفاً راهکاری برای افزایش فروش بلیت نیست؛ تلاشی است برای حفظ ارتباط مردم با تئاتر و یادآوری این نکته که سالن نمایش باید همچنان جایی برای حضور مردم باشد، نه فضایی که شرایط اقتصادی آنها را از ورود به آن محروم کند.
در عین حال، حمایت از مخاطب نباید به معنای نادیده گرفتن حقوق هنرمند باشد. هنرمندی که ماهها برای تولید یک اثر وقت میگذارد، باید بتواند از حرفه خود زندگی کند. اگر قرار است بلیت فرهنگی ارزانتر شود، این کاهش هزینه نباید فقط از جیب هنرمند و گروه تولید پرداخت شود. حمایت مؤثر از فرهنگ، نیازمند مشارکت نهادهای مسئول، سیاستگذاری درست، حمایت از تولید مستقل و بهرسمیت شناختن ارزش اقتصادی و اجتماعی کار هنری است.
من بهعنوان نویسنده، کارگردان و تهیهکننده نمایش «مستر» باور دارم مسئولیت ما به اجرای یک اثر ختم نمیشود. ما در برابر جامعهای که برای آن کار میکنیم نیز مسئولیم؛ همان مردمی که در دشوارترین شرایط اقتصادی، همچنان به خندیدن، اندیشیدن، دیدن و تجربه کردن نیاز دارند.
فرهنگ نباید از سبد زندگی مردم حذف شود و هنرمند نباید برای ادامه زندگی، از حرفه و خلاقیت خود دست بکشد. اگر هنر قرار است در جامعه زنده بماند، باید هم برای مردم دسترسپذیر باشد و هم برای هنرمندان امکان زندگی فراهم کند. این دو خواسته در برابر یکدیگر نیستند؛ هر دو، شرط زنده ماندن فرهنگاند.
امیدوارم این اقدام کوچک، آغاز گفتوگویی جدیتر درباره مسئولیت اجتماعی گروههای هنری، نقش نهادهای حمایتی و ضرورت فراهم کردن دسترسی عادلانهتر مردم به فرهنگ و هنر باشد؛ گفتوگویی که در نهایت به این پرسش برسد: چگونه میتوانیم جامعهای بسازیم که در آن، تماشای تئاتر و سینما برای مردم به یک آرزوی دور از دسترس تبدیل نشود و هنرمند نیز برای ادامه فعالیت حرفهای خود ناچار به فدا کردن زندگیاش نباشد؟
منبع: شبکه شرق



