شاید در دهههای گذشته، مستندهای تلویزیونی تنها در یک یا دو قالب خشک، ثابت و محدود خلاصه میشدند و بهواسطه همین ساختار بسته، گزینشی و خستهکننده، دایره مخاطبان اینگونه برنامهسازی بسیار اندک و به قشر خاصی از پژوهشگران یا علاقهمندان خاص محدود بود.
از انحصار سنتی تا تنوع ساختاری در چند سال اخیر تحولی جدی و ساختاری در تنوع مضمونی و فرمی آثار مستند رخ داده است؛ دگرگونی پویایی که دیگر در انحصار یک شبکه خاص مانند شبکه مستند باقی نمانده و تنوع تولید آثار نمایشی مستند بهقدری بالا رفته که پای قالبهای نوینی همچون مسابقه مستند نیز به جدول پخش آنتن باز شده است. امروز طیف وسیعی از مستندهای متنوع و جذاب پیش روی مخاطبان قرار دارد.
آثاری که هماکنون روی آنتن هستند، از جمله مستند «دالامپر» که زندگی و دشواریهای خدمت مرزبانان غیور ایرانی را در منطقه مرزی و صعبالعبور ایران و ترکیه به تصویر کشیده و بخشی از سختیها، فداکاریها و چالشهای آنان را در حفاظت از مرزهای کشور روایت میکند. همچنین مجموعه مستند «بیابوم» که دوربین آن با سفر به جایجای کشور عزیزمان ایران، ضمن معرفی اماکن دیدنی، به سوغات، صنایع دستی و بازیهای بومی و محلی هر منطقه پرداخته و با صمیمیت با مردم شهر و روستا به گفتوگو مینشیند. این تنوع ساختاری، مرزهای سنی مخاطبان را نیز درنوردیده است.
مستند دیگر متعلق به رده سنی خاصی نیست و حتی برای مخاطبان کودک و نوجوان نیز آثار تخصصی با کیفیتی بالا تولید میشود. نمونه برجسته این رویکرد جدید، مستند مسابقه «دلیران» است؛ برنامهای تعاملی که با طراحی ماموریتهای تاریخی و ماجراجویانه در بستر مفاهیم مقاومت و کنشگری نوجوانانه، امکان مشارکت فعال نسل جدید را فراهم آورده و نشان داده مستند میتواند عنصری پویا، آموزنده و سرگرمکننده برای این نسل باشد. همچنین کشیده شدن پای مستند به شبکههای دیگر، گواهی روشن بر همین گسترش است؛
چنانکه مجموعه مستند پرتره «آئینه عمر» از شبکه چهار سیما روانه آنتن ملی شد و با بهرهگیری از پژوهشی ژرف و ساختاری شایسته، به ثبت زیست علمی و ارج نهادن به حضور مفاخر برجسته فرهنگی، ادبی و دانشگاهی کشور پرداخت.
رگههای مستندسازی در برنامههای خبری فراتر از این قالبها، در چند سال گذشته جریان مستندسازی تنها در انحصار مستندسازان نبوده بلکه رگههای عمیقی از نگاه مستند را میتوان در ساختارهای دیگر آنتن از جمله برنامههای تحلیلی و خبری نیز مشاهده کرد. برای نمونه، برنامهای مانند «زمانه» در لابهلای فعالیتهای روتین خود، برای غنابخشی، پرملاتتر شدن و گویاتر شدن مفاهیم، دست به تولید آثار مستندی میزند که خروجی آن گواهی بر ذوق، پختگی و دغدغهمندی سازندگانش است؛ مانند مستند اثرگذار «آقا معلم» درباره شهید گرانقدر حسین بابری.
در همین راستا، حتی برنامههایی با ساختار کاملا متفاوت مثل «پاورقی» که رویکردی طنازانه به اتفاقات ایران و جهان دارد، هرگاه ضرورت نمایش مستند واقعیتها را احساس کرده، ضبط را از فضای محدود استودیو به جغرافیای واقعی جنوب کشور برده است؛ چنانکه با تعریف سرفصلهای مجزا، دوربین خود را به مناطقی، چون قلعه پرتغالیها در جزیره هرمز و جزیره بوموسی گسیل داشته تا از نزدیک و بدون واسطه، روایتگر این واقعیت تاریخی باشد که استعمار چه بر سر مردم مظلوم این سرزمین آورده است.
بحران؛ بستر رشد مستندسازان در امتداد این گستردگی، توجه به ظرفیتهای استانی و پیوند بدنه مستندسازان با بدنه رسانه ملی نیز شتاب گرفته است؛ چنانکه به گفته رئیس سازمان صداوسیما، رویدادهایی مثل «ایران جان» دقیقا با هدف توجه ویژه به استانها و ایجاد تعامل سازنده بین مستندسازان و آرشیو غنی رسانه ملی دنبال میشود و از همه مستندسازان استانی دعوت شده از این فرصتها و رویدادها حداکثر استفاده را ببرند. با این حال، نکتهای که همواره تولیدکنندگان و تهیهکنندگان آثار نمایشی از آن گلایه دارند، مقوله امکانات و بودجه است.
برخی باور دارند کیفیت آثار تولیدشده نسبت مستقیم با بودجه اختصاصیافته برای آن اثر دارد، اما اگر چنین ادعایی صادق باشد، میتوان قاطعانه مدعی بود کمبود بودجه نمیتواند دست مستندسازان را ببندد. بسیاری از آثار مستند باکیفیت و ماندگار در شرایط کمبود امکانات تولید شدهاند و این همان نکته کلیدی است که رئیس رسانه ملی به آن اشاره میکند.
دکتر جبلی در اختتامیه جشنواره مستند تلویزیونی، با اشاره به فرصتهای نهفته در دل بحرانها تاکید کرد که همیشه در سختیها، بحرانها و جنگها، مستندساز رشد میکند و بهشت مستندسازان در دل بحران شکل میگیرد چراکه با وجود همه تلخیها، تنوع موضوعات در بحران، دایره تجربه و یادگیری را برای مستندساز گستردهتر میکند. او برای اثبات این مدعا چنین مثال میآورد: امروز حرفهایترین مستندسازان منطقه غرب آسیا در فلسطین، عراق، لبنان و ایران عزیز مشغول کارند و جنگهایی که کشور پشت سر گذاشته، بهترین و نابترین فرصت را برای مستندسازی کشور فراهم کرده است.
رئیس رسانه ملی در تبیین جایگاه این حرفه، با صراحت اعلام کرد که شغل مستندسازی، یک حرفه مورد حسادت است. هر کسی که در رسانه کار میکند، با افکار عمومی سروکار دارد یا مخاطب انبوه را میبیند، بدون اغراق به شغل مستندساز حسادت میکند. مستندساز نزدیکترین عنصر رسانهای به حقیقت است و حقیقت، جز با تلاش و زحمت او در قاب نمایش قرار نمیگیرد.
دگرگونی ذائقه مخاطب و توسعه مستند در تلویزیون ورود آثار نمایشی مستند و گسترش رگههای مستندسازی به پهنه آنتن تلویزیون، در همافزایی با این نگاه راهبردی، نقطه پایانی بر انحصار سریالهای آپارتمانی تکراری و مستندهای خشک و کسالتبار دهههای پیشین است. مخاطب سالها با دو قطب خستهکننده روبهرو بود: از سویی سریالهایی که قصههایشان در ناکجاآباد میگذشت و شخصیتهایشان هیچ شباهتی به مردم واقعی جامعه نداشتند و از سوی دیگر مستندهایی که به یک راوی خسته و چند تصویر آرشیوی محدود میشدند.
وقتی قالب نمایشی مستند و روایتهای میدانی وارد جدول پخش میشود، دست روی نقطهای حساس میگذارد که حاصل پیوند سندیت واقعیت با جذابیت قصه، تصویربرداری خلاقانه و بازیگری است. این ترکیب، ذائقه تماشاگر را به شکلی تدریجی، اما بنیادین دگرگون میکند. او با داستانهایی روبهرو میشود که ردپای خون، عرق ملی، هویت بومی، پروندههای واقعی و انسانهای شناسنامهدار در آنها پیداست. نتیجه این مواجهه، افزایش سختگیری و ارتقای سطح قضاوت مخاطب است.
بینندهای که طعم باورپذیری آمیخته با پژوهش و واقعیت را چشیده باشد دیگر ملودرامهای بیمنطق، شخصیتهای باسمهای و پایانبندیهای تصنعی را تحمل نمیکند و از رسانه عمق میخواهد، نه ادا. اهمیت این تحول در آن است که تلویزیون در دوران رقابت فشرده و نفسگیر با پلتفرمها و شبکههای اجتماعی، بدون تنوعبخشی ساختاری به این فرم نمیتواند به حیات اثرگذار خود ادامه دهد.
مخاطب امروز نسبت به پیامهای گلدرشت و موعظههای مستقیم موضع منفی دارد، اما دربرابر واقعیت مستند که لباس نمایشی به تن کرده یا در قالب گزارشهای تحقیقی و استانی روایت میشود، گارد دفاعی خود را پایین میآورد و همراه میشود. خروج دوربین از استودیوهای پایتخت بهسمت جغرافیای ناشناخته، نمایش واقعگرایانه معضلات اجتماعی، بازخوانی تاریخ در قالب روایتهای زنده و به تصویرکشیدن حماسه مدافعان وطن و مرزبانان، علاوه بر درمان خستگی بصری تماشاگر، رابطه میان آنتن و جامعه را عمق میبخشد؛
بنابراین ترویج آثار نمایشی مستند صرفا یک انتخاب فرمی در کنار سایر تولیدات نیست بلکه یک ضرورت راهبردی برای بالا بردن سواد بصری مخاطب، نجات تلویزیون از رکود محتوایی و ایجاد پیوند دوباره و پایدار میان رسانه ملی و واقعیتهای عینی و جاری کشور است.
منبع: جام جم آنلاین



