رویداد۲۴| هیچکدامشان آماده این تغییر نبودند؛ اینکه برای آیندهای که هنوز نرسیده، سوگواری کنند. زنانی که هنوز در دهه سوم یا چهارم زندگیاند، کار میکنند، عاشق میشوند، برای آینده برنامه میریزند و شاید هنوز درباره مادرشدن تصمیم نگرفته باشند. اما میهمانی ناخوانده قرار است بدن و زندگیشان را دستخوش دگرگونی کند. در حالی که زنان از پیامدهای جسمی، روانی و عاطفی این تجربه میگویند، نبود دادههای ملی کافی، شناخت ابعاد مسئله و برنامهریزی برای مراقبت از آنها را دشوار میکند.
«منوپاز» یا «پساقاعدگی»، تجربه بدنمندی زنانه که بروز و ظهورش در هر جامعهای با فاکتورهای سلامت جسم و روان زنان آن جامعه گره تنگاتنگی خورده است، اما اصلیترین نهادهای متولی سلامت، بهداشت و درمان آن، آمار، گزارش یا پژوهش ملی قابل ارائهای در این زمینه انجام ندادهاند. در شرایطی که کشورهای توسعهیافته به دنبال راههایی برای به تأخیر انداختن آغاز دوره منوپاز در زنان هستند و روی روشهای مختلفی همچون «هورمونتراپی» کارهای علمی و عملیاتی میکنند، اندک تحقیقات انجامشده داخلی در ایران، از پساقاعدگی زودرس در کشور خبر میدهند.
بر همین اساس و طبق اعلام مرکز تحقیقات اندوکرینولوژی باروری پژوهشکده علوم غدد درونریز و متابولیسم کشور، میزان بروز «زودرس پساقاعدگی» در جمعیت زنان ایرانی از حد نصاب یک تا پنج درصد جهانی بالاتر است. از سوی دیگر، تجربه این زنان، در کنار خلأهای نظام سلامت، پرسشی فراتر از پزشکی را نیز پیش میکشد: چرا تغییرات بدن زن هنوز میتواند به قضاوتی درباره ارزش و هویت و همه دارایی او از بودن تبدیل شود؟ زنی که هنوز برای مادرشدن وقت داشت مریم ۳۲ساله، همیشه فکر میکرد برای مادرشدن وقت دارد. نه اینکه بچه نمیخواست؛
فقط زندگی آنقدر شلوغ بود که مادرشدن مدام به سال بعد موکول میشد. ابتدا باید شغلش را تثبیت میکرد، بعد وام خانه را میدادند، بعد شاید یک سفر میرفتند و بعدتر، وقتی کمی آرامش پیدا میکردند، بچهدار میشدند. او فکر میکرد زمان چیزی است که میشود با آن مذاکره کرد. اما به ناگاه همه برنامهریزیهای زندگیاش دگرگون شد. ابتدا قاعدگیهایش نامنظم شد. چند ماه به خودش گفت لابد استرس است. کارش زیاد شده بود، خوابش به هم ریخته بود و مدام خسته بود. وقتی گرگرفتگیها شروع شدند، حتی در هوای خنک، نیمهشب از خواب بیدار میشد و لباسش را عوض میکرد.
هنوز ۳۳سالش نشده بود که برای بررسی به پزشک مراجعه کرد. تشخیص، نارسایی زودرس تخمدان بود. در ذهن مریم، اما «پساقاعدگی» همیشه متعلق به زنانی بود که فرزندانشان بزرگ شده بودند؛ زنانی که دیگر لازم نبود هر ماه به احتمال بارداری فکر کنند. او هیچ تصویری از زنی همسن خودش نداشت که با چنین تشخیصی زندگی کند. احساس میکرد «اتفاقی که برای دیگران در فصل دیگری از زندگی میافتد، بدون اجازه وارد زندگی او شده است». سختترین بخش ماجرا، اما برخلاف تصور اطرافیان، فقط احتمال ناباروری نبود؛
سختتر این بود که ناگهان آیندهای که برای خودش تصور کرده بود، دیگر قطعی به نظر نمیرسید: «بچهای که هنوز وجود نداشت، در ذهنم خاطرهای شد که باید برای ازدستدادنش سوگواری میکردم. با این تفاوت که هیچکس نمیفهمید این عزاداری دقیقا برای چیست». بدتر اینکه حتی شماتت هم میشد؛ چراکه «تقصیر خودش بود که همه این سالها دست دست کرده بود».
منبع: رویداد 24



