رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریخبرگزاری میزان5 دقیقه مطالعه

پنج روایت، یک پرسش مشترک؛ جشنواره فیلم کوتاه و شکاف میان ایده و اجرا

پنج فیلم کوتاه از بخش ملی جشنواره چهل‌وسوم، از منجمد تا گسیختگی، طیفی از مضامین را در بر می‌گیرند: جنون، اندوه، مهاجرت، انتظار و عذاب وجدان. آنچه این آثار را به هم پیوند می‌دهد، نه اشتراک موضوعی، بلکه فاصله مشترک میان ایده و اجراست؛ ایده‌هایی که در متن…

پنج روایت، یک پرسش مشترک؛ جشنواره فیلم کوتاه و شکاف میان ایده و اجرا

آثار بخش ملی چهل‌وسوم جشنواره فیلم کوتاه، از «منجمد» تا «گسیختگی»، با روایت موضوعاتی متفاوت، همگی در یک چالش مشترک روبرو هستند. منجمد؛ جنونی که در فریزر پنهان می‌شود «منجمد» به کارگردانی احمد سلگی، نخستین تجربه او در فیلم کوتاه، با نقش‌آفرینی مجتبی پیرزاده و صداپیشگی ناهید مسلمی، داستان مردی را روایت می‌کند که همسرش را به قتل رسانده و جسد را در فریزر پنهان کرده است. ایده مرکزی، یعنی رویارویی جنون با نظم سرد روزمره، بالقوه تکان‌دهنده است.

مردی که همزمان با شطرنج بازی با حریف تمرینی همسرش، در حال مدیریت یک راز خونین است تا قتل را به گردن او بیندازد، موقعیتی است که می‌توانست به یک تریلر روانشناختی فشرده تبدیل شود. اما فیلم از این پتانسیل عبور می‌کند. تعلیق، جای خود را به توضیح می‌دهد و جنون، به جای آنکه در فرم و ریتم رسوخ کند، در دیالوگ بیان می‌شود. فریزر به عنوان استعاره‌ای از انجماد عاطفی و پنهان‌سازی خشونت، ایده‌ای هوشمندانه است، اما دوربین و تدوین از آن بهره کافی نمی‌برند.

ادعای خرابی فریزر در پایان، اگرچه نقطه اوجی منطقی است، اما بدون بسترسازی روانی قبلی، به یک اتفاق مکانیکی فروکاسته می‌شود. «منجمد» فیلمی است که ایده‌اش از اجرایش جلوتر است؛ جنونی که در فریزر پنهان مانده و به سطح تصویر نمی‌رسد. مزامیر اندوه؛ سه زبان، یک آشفتگی «مزامیر اندوه» ساخته یوسف کارگر، که به بخش بین‌الملل جشنواره نیز راه یافته است، داستان مردی مسیحی از آذری‌زبانان ایران را روایت می‌کند که دو ماه از عمرش باقی مانده و پدر ناتوانش پیش از اقدام به قتل او، خودش می‌میرد. فیلم می‌خواهد ماورایی باشد، اما در این مسیر ناکام می‌ماند.

سه‌زبانه بودن بازیگران ترکی، فارسی و ارمنی اگرچه نشانه‌ای از آشفتگی هویتی و زبانی است، در عمل به جای آنکه به لایه‌ای معنایی تبدیل شود به یک تکنیک نمایشی بدون پشتوانه بدل می‌شود. بازی‌ها معمولی‌اند و فیلم در انتقال حس اندوه، به کلیشه‌های بصری و موسیقایی متوسل می‌شود. ایده «امید در آستانه مرگ» بالقوه تکان‌دهنده است اما فیلم در اجرای آن به جای بسط موقعیت به تکرار احساسات روی می‌آورد. پدر مقدس در پایان بار امید را بر دوش می‌کشد اما این بارگزاری ناگهانی بدون زمینه سازی دراماتیک به یک راه‌حل روایی مصنوعی شبیه است.

«مزامیر اندوه» فیلمی است که مضامینش را می‌داند، اما نمی‌داند چگونه آنها را در فرم تصویری حل کند. زبان پسری؛ مهاجرت، زبان و اجرای ناتمام «زبان پسری» به کارگردانی فرزانه دادخواهی، با بازی گلاب آدینه و کیوان محمدی، درباره مادری است که برای ارتباط با پسر مهاجرش، آلمانی یاد می‌گیرد. این ایده، یعنی زبان به عنوان پل و در همان حال دیوار میان نسل‌ها، یکی از قوی‌ترین مفاهیم میان پنج فیلم است. اما اجرا از ایده عقب می‌ماند.

حضور گلاب آدینه فرصتی برای خلق یک شخصیت زنانه چندلایه فراهم کرده بود، اما کارگردان نتوانسته از این سرمایه بهره ببرد و بازی او در برخی صحنه‌ها رها و بدون هدایت رها شده است. بیماری ADHD معلم زبان، که می‌توانست لایه‌ای از اضطراب و عدم تمرکز را به روایت اضافه کند به یک ویژگی حاشیه‌ای تقلیل یافته است. صدای عروسی در پس‌زمینه، اگرچه تلاشی برای ایجاد کنتراست میان تنهایی و جشن است، بدون پیوند دراماتیک با موقعیت اصلی باقی می‌ماند. خودزنی پارسا و دروغ او درباره شکستن پا در بسکتبال، نقطه‌ای است که می‌توانست به عمق روانی شخصیت گشوده شود اما فیلم از آن عبور می‌کند.

«زبان پسری» نشان می‌دهد که حتی با بازیگر حرفه‌ای و مضمونی جهانی، بدون هدایت منسجم، ایده مهاجرت و فقدان در سطح باقی می‌ماند. صید؛ انتظار در افق جنوب «صید» ساخته فرزاد دشتی‌زاده از گناوه، داستان پسری را روایت می‌کند که پدرش در دریا گم شده و او با همان آلاچیقی که ده روز در آن منتظر بوده به دریا می‌زند. فیلم هشت دقیقه‌ای، به وضوح بر فضای بکر جنوب و بازیگران بومی تکیه دارد و در همین محدوده، دستاوردهایی دارد، تصویر دریا و افق، حس انتظار و ناامیدی‌ را به شکلی بصری منتقل می‌کند و تلاش پسر برای یافتن پدر، ریتمی آرام و متناسب با موقعیت دارد.

اما قصه، تکراری است و فاقد پیچش یا لایه‌ای تازه. آلاچیق، به عنوان تنها عنصر ارتباطی با گذشته، ایده‌ای بصری است که می‌توانست به استعاره‌ای از تعلیق و بی‌قراری تبدیل شود، اما فیلم از آن فراتر نمی‌رود. بازیگران بومی، اصالت فضا را حفظ کرده‌اند، اما بدون هدایت کارگردان، اجرایشان در سطح بازنمایی روزمره باقی می‌ماند. «صید» فیلمی است که فضایش را می‌شناسد، اما قصه‌اش را نه. گسیختگی؛

عذاب وجدانی که در ویرانه می‌خوابد «گسیختگی» به کارگردانی فرزاد زمانی شورابی، محصول انجمن سینمای جوانان شهرکرد، درباره پیرمردی است که در کودکی با خلاص کردن تراکتور، پدر و مادرش را کشته و اکنون با عذاب وجدان زندگی می‌کند. ایده مرکزی مردی که در ویرانه‌ای می‌خوابد تا خودش نیز زیر آوار بماند قوی‌ترین نقطه فیلم است. تناقض میان شغل او پیوند زدن نهال و گناه گذشته‌اش، ریشه‌کنی خانواده، لایه‌ای استعاری و تأمل برانگیز ایجاد کرده که در میان پنج فیلم کم نظیر است. اما فیلم از این تناقض بهره کافی نمی‌برد.

زندگی روستایی، پس از چند دقیقه، به بازنمایی عادی و خسته‌کننده فروکاسته می‌شود و ریتم که می‌توانست با عذاب وجدان شخصیت هماهنگ شود به یکنواختی می‌رسد. جدال پیرمرد با کودکی و وجدان خود که در پشت شیشه حبس شده و فیلم از ورود به این لایه روانی پرهیز می‌کند. کارگردانی، روندی معمولی دارد و از تبدیل این ایده بالقوه قدرتمند به یک تجربه سینمایی منسجم ناتوان می‌ماند. «گسیختگی» بهترین ایده و ضعیف‌ترین اجرا را در میان این پنج اثر دارد. انتهای پیام/

منبع: خبرگزاری میزان

منبع خبرخبرگزاری میزان
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 14:19
122,060مطلب نمایه‌شده
90,916موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی