فیلم کوتاه «آدم» ساخته فرهاد شنتیایی با تکیه بر تجربهگرایی فرمی و روایتی چندلایه از روابط انسانی، مخاطب را به تأمل درباره مرز میان انسان بودن و آدم بودن دعوت میکند.
یادداشت مهمان – محمد صابری، فعال رسانه؛ در میان فیلمهای کوتاه به نمایش درآمده در ۲ روز ابتدایی چهل و سومین جشنواره فیلم کوتاه تهران، یکی از مورد انتظارترین آثار، فیلم تازه فرهاد شنتیایی بود. کارگردانی که ۲ سال قبل با اولین فیلمکوتاه خود یعنی «مورچه» تبدیل به پدیده جشنواره تهران شد و توانست صدرنشین آرای مردمی این رویداد شود.
شنتیایی حالا و در ادامه بلندپروازیهای فرمی و سینماییاش، فیلم «آدم» را به سرانجام رسانده است.
فیلم کوتاهی که بیش از هر ویژگی دیگری، دلبستگی و اشراف این فیلمساز جوان به ظرفیتهای بیانی صدا و تصویر در مختصات سینما را عیانتر کرده است. اگر بخش عمدهای از بار دراماتیک روایت فیلم اول روی دوش بازیگوشیهای این فیلمساز در بهرهگیری از فضاسازی صوتی سوار شده بود اینبار او پا را فراتر گذاشته و در کنار مهندسی صوتی، فضای بصری روایت خود را تبدیل به چیدمانی تماشایی از سه مقطع زمانی کرده است. بهرهگیری از قابلیت تدوین در قابهای موازی و زمانبندی دقیق ضرباهنگ درونی هر قاب، تجربهای تازه را پیش روی مخاطب قرار داده است که فراتر از یک بازیگوشی فرمی، غنای محتوایی روایت را هم چندبرابر کرده و به طور کامل زبان بصری فیلم را به خدمت مضمون آن درآورده است.
داستان فیلمکوتاه «آدم» به ظاهر داستانی آشنا و حتی کلیشهای از سرگذشت یک خانواده است اما سبک روایی فیلم و تسط فیلمساز در بهرهگیری از ظرفیتهای صوتی و تصویری، ماحصل آن را به تجربهای بکر و تازه برای مخاطب تبدیل کرده است.
شنتیایی درست در ادامه دغدغههای انسانی خود در فیلمکوتاه «مورچه» اینبار هم مضمون کلیدی رابطه را تبدیل به درونمایه اصلی روایت خود کرده است تا مرز میان انسان و آدم را به تصویر بکشد؛ مرزی باریک اما بهشدت عمیق که گاه از نگاه مردمان پنهان میماند و جز با معجزه تصویر و سینما نمیتوان چنین تصویر مهیب و درگیرکنندهای از آن ارائه کرد. مهمترین ویژگی فیلمکوتاه «آدم» سوای همه ارزشهای سینمایی، دست گذاشتن روی چنین مضمونی است.
مضمونی که در بزنگاه سیاسی و اجتماعی امروز، گویی یکی از بهروزترین و ضروریترین مضامین است و تکیه بر گذشته تاریخی مردمان ایران زمین، از دهه ۴۰ تا دهه ۶۰ و سرانجام دهه ۱۴۰۰ روایت پیچیده «آدم» را به تجربهای ملموس و آشنا برای مخاطبان چند نسل تبدیل کرده است.
همراه شدن با سبک روایی شنتیایی در تجربه تازهاش، البته چندان سهل و عاری از پیچیدگی نیست اما مخاطب به محض همدما شدن با فضای روایت، وارد جهانی میشود که دیگر زمان در آن موضوعیت خود را از دست میدهد و آن عریانتر از همیشه پیش چشمان مخاطب به تصویر کشیده میشود، تجربه زیسته است. تجربهای که شاید همواره در سایه گذر زمان معنا شده بود اما با حذف همین عنصر ساده، عظمتی مضاعف پیدا میکند و سوالی ساده اما عمیق را پیش میکشد؛ انسان چه زمانی آدم میشود؟
منبع: خبرگزرای مهر



