فیلم کوتاه «دُزو» به نویسندگی و کارگردانی صادق بقایی، در بخش ملی چهل وسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران حضور دارد. این فیلم داستان فالی، دختر جوان چوپانی را روایت میکند که پس از زمینگیر شدن پدرش، مسئولیت نگهداری از گله را برعهده میگیرد اما ناپدید شدن مرموز گوسفندان، او را در موقعیتی قرار میدهد که برای یافتن عامل این اتفاق، باید به تنهایی با طبیعت و ترسهای خود روبه رو شود… مدیحه حسینی و علی کهن بازیگران این فیلم کوتاه هستند و امیرحسین مرزبان تهیهکنندگی آن را برعهده داشته است.
«دُزو» نخستین تجربه حرفهای صادق بقایی در مقام نویسنده و کارگردان است؛ فیلمسازی که برای شکل دادن به جهان این اثر، از یک تصویر ذهنی آغاز کرده و به تدریج به داستانی درباره فقدان، بیاعتمادی، خیانت و تلاش یک زن برای اثبات تواناییهای خود رسیده است. شکل گیری ایده و تعریف قهرمان و ضدقهرمان صادق بقایی در گفتوگو با خبرنگار برنا؛
از شکلگیری ایده اولیه «دُزو» و تعریف او از قهرمان و ضدقهرمان در جهان سینماییاش عنوان کرد: هنگام شروع یک قصه، ابتدا به این فکر نمیکنم که حتما باید قهرمان و ضدقهرمان داشته باشد یا تمام عناصر شناخته شده فیلمنامهنویسی کلاسیک در آن حضور داشته باشند. به نظرم خود قصه به نویسنده میگوید که قهرمان و ضدقهرمان آن چه کسانی هستند. این که من به عنوان نویسنده و کارگردان چقدر به قهرمان نزدیک شوم، از او فاصله بگیرم یا حتی به ضدقهرمان نزدیک شوم، به ظرفیت خود قصه بستگی دارد. وی افزود: در «دُزو» هم از ابتدا با چنین رویکردی جلو نرفتم.
نقطه شروع من چند تصویر بود که در ذهنم شکل گرفته بود. هنگام مرور تصاویر در پینترست، ذهنم مدام به سمت تصویر یک گله گوسفند در دشتی وسیع و نمایی دور از یک زن میرفت. در ذهنم این تصویر وجود داشت که زنی در دل طبیعت قرار بگیرد و تلاش کند از پس شرایط برآید. همین تصویر به تدریج برایم اهمیت پیدا کرد و از خودم پرسیدم اگر این زن چوپان باشد، چه داستانی میتواند شکل بگیرد؟ این نویسنده و کارگردان با اشاره به نقش تصویر اولیه در شکلگیری قصه توضیح داد: در ابتدا فقط یک تصویر قوی داشتم و هنوز قصهای که امروز در فیلم میبینیم، شکل نگرفته بود.
حتی پایان بندی فیلم هم از همان ابتدا در ذهنم وجود داشت و آن تصویر برای من آنقدر تاثیرگذار بود که احساس میکردم میتواند نقطه شروع مناسبی برای نوشتن باشد. بعد تلاش کردم برای آن تصویر، داستانی پیدا کنم. بقایی ادامه داد: چندین شروع متفاوت و جغرافیاهای مختلف را امتحان کردم. مدتی به این فکر میکردم که داستان در شمال و میان جنگلها اتفاق بیفتد، اما هر بار که به تصویر اصلی و مفهومی که پشت آن بود برمیگشتم، احساس میکردم این قصه به جغرافیای دیگری نیاز دارد. در نهایت، خود داستان مرا به سمت فضای کویری کرمان هدایت کرد؛
فضایی که بخشی از آن را به واسطه زادگاهم میشناختم. بقایی در پاسخ به این پرسش که چگونه توانسته است از یک تصویر ذهنی به ساختار کامل فیلمنامه برسد، اظهار کرد: برای من، بخش مهمی از این مسیر به شناختن چیزهایی مربوط بود که نمیخواستم در فیلم وجود داشته باشند. هر پیشنهادی که به دستم میرسید، آن را بررسی میکردم و اگر احساس میکردم به جهان قصه من تعلق ندارد، کنار میگذاشتم. وی با اشاره به اهمیت تشخیص پیشنهادهای موثر در روند نگارش فیلمنامه افزود: به تدریج همین نخواستنها به یک فیلتر تبدیل شدند. تلاش میکردم اجازه ندهم هر ایده یا پیشنهادی وارد قصه شود.
در این مسیر، فقط با تصاویر و عکسها مواجه نبودم؛ نظرات دیگران را هم میشنیدم و باید تشخیص میدادم که کدام پیشنهاد واقعا به داستان کمک میکند و کدام یک صرفا سلیقه شخصی فردی است که آن را مطرح کرده است. این فیلمساز با اشاره به حضور در کلاسهای پیشرفته کارگردانی انجمن سینمای جوانان ایران بیان کرد: در همین دوره، در کلاسهای پیشرفته کارگردانی شرکت کردم و رضا فهیمی منتور ما بود. در جلسه نخست، ایده و پایان بندی مورد نظرم را مطرح کردم و بعد، در جلسات مختلف تلاش کردیم برای آن تصویر، قصهای بسازیم.
بارها بخشهایی را تغییر دادم، خط زدم و دوباره نوشتم تا به ساختاری برسم که با تصویر اولیه و مفهومی که در ذهنم داشتم، هماهنگ باشد. بقایی اضافه کرد: نکته جالب برایم این بود که وقتی یک تصویر یا ایده بتواند ذهن مخاطب را درگیر کند، خود او شروع به ساختن ادامه داستان میکند. در کلاس، دوستان و منتورم پیشنهادهای مختلفی میدادند و من باید از میان آنها انتخاب میکردم. این فرایند کمک کرد بفهمم که لازم نیست به تمام پیشنهادها پاسخ مثبت بدهم؛ مهم این است که ببینم هر تغییر چه تاثیری بر جهان داستان میگذارد.
وی تاکید کرد: به نظرم هر فیلمساز باید بتواند از جهان خودش دفاع کند. این به معنای نادیده گرفتن ضعفها یا نپذیرفتن نقد نیست بلکه به این معناست که بداند چه داستانی را میخواهد روایت کند و چرا تصمیم گرفته آن را به این شکل بسازد. پژوهش میدانی و شناخت زیست بوم کرمان این کارگردان در پاسخ به پرسشی درباره میزان پژوهش میدانی برای بازنمایی زندگی چوپانان و تاثیر این تجربه بر فیلمنامه توضیح داد: حدود پنج تا شش ماه درگیر شناخت فضای بومی و روستایی منطقه بودم.
در آن مدت، با افرادی که در آن محیط زندگی و کار میکردند، رفت و آمد داشتم و تلاش کردم زندگی روزمره آنها را از نزدیک ببینم. حتی چند بار همراه چوپانان به دل طبیعت رفتم تا ببینم گله را چگونه جابه جا میکنند و زندگی آنها در عمل چه شکل و شمایلی دارد. وی افزود: برای من مهم بود که جهان فیلم فقط حاصل تصور شخصیام نباشد. میخواستم بدانم افرادی که قرار است شخصیتهای داستان من نماینده بخشی از زندگی آنها باشند، چگونه زندگی میکنند و چه مناسباتی میانشان وجود دارد.
بقایی با اشاره به مواجهه خود با تجربههای واقعی مردم منطقه خاطرنشان کرد: نکته جالب این بود که وقتی قصه را برای بعضی از این افراد تعریف میکردم، آنها نمونههایی از اتفاقات مشابه را به یاد میآوردند و میگفتند چنین اتفاقی سالها پیش برای خودشان یا اطرافیانشان رخ داده است. این مواجهه برای من ارزشمند بود، چون احساس کردم داستانی که در ذهنم ساختهام، با وجود آن که حاصل تجربه مستقیم من نبوده، با واقعیت زندگی این آدمها ارتباط دارد.
این فیلمساز ادامه داد: همین تجربه باعث شد در بعضی بخشها به فیلمنامه اطمینان بیشتری پیدا کنم و در بخشهای دیگر، با دقت بیشتری تصمیم بگیرم. برای مثال، ابتدا تمایل داشتم فیلم تا جای ممکن دیالوگ نداشته باشد اما وقتی بیشتر در فضای زندگی این افراد قرار گرفتم، فهمیدم سکوت و گفتوگو در این محیط شکل خاص خودش را دارد. سکوتی که در دل دشت و شب وجود دارد، گاهی با یک جمله شکسته میشود و دوباره به سکوت برمی گردد. وی درباره چگونگی استفاده از دیالوگها در فیلم گفت: تصمیم گرفتم هر جا دیالوگ به قصه نیاز دارد، از آن استفاده کنم؛
اما برایم مهم بود که دیالوگ صرفا برای توضیح دادن اطلاعات به مخاطب نباشد. هر جمله باید در خدمت داستان باشد و اگر حذف آن به ساختار فیلم لطمهای نمیزند، ضرورتی برای حضورش وجود ندارد. چرا داستان در جغرافیایی دورافتاده روایت میشود؟ بقایی در پاسخ به پرسشی درباره انتخاب جغرافیای دورافتاده و محدود کردن تعداد شخصیتها در «دُزو» اظهار کرد: در ابتدا نسخههایی از قصه را تصور میکردم که در محیطهای متفاوتی اتفاق میافتادند اما به تدریج به این نتیجه رسیدم که تنهایی شخصیتها باید بخش مهمی از جهان فیلم باشد.
نمیخواستم با اضافه کردن شخصیتهای متعدد یا قرار دادن داستان در یک روستای پرجمعیت، این تنهایی از بین برود. وی ادامه داد: فضایی که در فیلم میبینیم، یک محیط دورافتاده است که امکانات محدودی دارد. زندگی در آنجا با دشواریهای خاص خودش همراه است و شخصیتها برای ادامه زندگی، وابستگی مستقیمی به طبیعت دارند. برای من مهم بود که مخاطب احساس کند فالی و پدرش در موقعیتی قرار گرفتهاند که نمیتوانند به سادگی از دیگران کمک بگیرند. این کارگردان با تاکید بر ارتباط میان جغرافیا و موقعیت دراماتیک شخصیت اصلی افزود: این انتخاب به شخصیت فالی هم مربوط میشود.
او در موقعیتی قرار دارد که باید مسئولیتی را برعهده بگیرد که پیش از این پدرش انجام میداده است. در چنین شرایطی، طبیعت میتواند هرلحظه به مانعی جدی تبدیل شود و فالی باید تلاش کند از پس آن برآید. بقایی خاطرنشان کرد: به نظرم یکی از ویژگیهای این قصه، همین تنهایی آدمهاست؛ تنهایی پدری که دیگر توان انجام کارهای گذشته را ندارد و تنهایی دختری که باید بار این مسئولیت را به دوش بکشد. میخواستم این وضعیت را بدون شلوغ کردن جهان داستان نشان بدهم.
قهرمانی که حاضر نیست از مسوولیت خود شانه خالی کند این نویسنده و کارگردان در پاسخ به پرسشی درباره طراحی گذشته شخصیت فالی و انگیزه او برای ادامه مسیر توضیح داد: برای فالی گذشتهای طراحی کردم و چندین بار درباره آن نوشتم. میخواستم بدانم این دختر پیش از شروع داستان چه زندگیای داشته، چه چیزهایی را تجربه کرده و با چه نگاهی وارد موقعیت فعلی میشود. بخشی از این گذشته را هم در اختیار بازیگر قرار دادم تا بتواند شخصیت را با شناخت بیشتری بسازد. وی افزود: فالی دختری است که کارهای زیادی را انجام میدهد که ممکن است در نگاه جامعه، کارهای مردانه تلقی شوند.
او موتورسواری میکند، مسئولیت نگهداری از گله را برعهده میگیرد و در موقعیتی قرار دارد که باید به تنهایی از پس مشکلات برآید. اما برای من مهم بود که این ویژگیها صرفا به معنای جایگزین شدن او با یک مرد نباشد. فالی باید به عنوان یک شخصیت مستقل شناخته شود که تواناییهای خودش را دارد و در موقعیتی قرار گرفته که باید آنها را به کار بگیرد. بقایی درباره مسیر دراماتیک این شخصیت بیان کرد: وقتی مسئولیتی روی دوش یک آدم قرار میگیرد، معمولا دو مسیر پیش روی اوست: یا از آن مسئولیت شانه خالی میکند یا تصمیم میگیرد تا انتهای مسیر برود. فالی مسیر دوم را انتخاب میکند.
از جایی به بعد، دیگر فقط نظر دیگران یا قضاوت اطرافیان برایش اهمیت ندارد؛ او میخواهد کاری را که شروع کرده، به پایان برساند. وی با اشاره به تصمیمهای پرهزینه فالی در طول داستان گفت: در این مسیر، فالی حاضر میشود از چیزهایی بگذرد که برایش ارزشمند هستند. برای مثال، گوشوارهای که در فیلم میبینیم، فقط یک وسیله تزئینی نیست؛ میتواند بخشی از دارایی و هویت شخصی او باشد. برایم مهم بود که تصمیمهای فالی هزینه داشته باشند و مخاطب ببیند که او برای ادامه مسیر، حاضر است چه چیزهایی را به خطر بیندازد.
این فیلمساز تصریح کرد: این تصمیمها به معنای آن نیست که فالی از ابتدا همه چیز را میداند یا همیشه درست عمل میکند. او هم اشتباه میکند، اما میخواهد خودش مسیر را طی کند و کار ناتمامش را به پایان برساند. به نظرم همین اصرار برای ادامه دادن است که شخصیت او را شکل میدهد. ضدقهرمان و شکل گیری حس بی اعتمادی بقایی در پاسخ به پرسشی درباره طراحی ضدقهرمان و ایجاد حس بی اعتمادی در روایت عنوان کرد: برای من مهم بود که عامل تهدید از همان ابتدا به شکل کاملا مشخص و توضیح داده شده وارد داستان نشود.
وقتی شخصیت اصلی با اتفاقی مواجه میشود که دلیلش را نمیداند، بخشی از تعلیق قصه از همین ناآگاهی شکل میگیرد. مخاطب هم همراه فالی تلاش میکند بفهمد چه اتفاقی افتاده و چه کسی یا چه چیزی در پس آن قرار دارد. وی افزود: فضای بومی داستان هم در شکلگیری این وضعیت موثر است. در چنین محیطی، تعداد خانوادهها و گلهها محدود است و روابط میان آدمها شکل خاصی دارد. همین موضوع باعث میشود ناپدید شدن گوسفندان فقط یک اتفاق مربوط به دارایی نباشد، بلکه بتواند به بی اعتمادی و مناسبات انسانی هم گره بخورد.
این کارگردان با اشاره به پرهیز از الگوهای از پیش تعیین شده در شخصیتپردازی اظهار کرد: من در طراحی این بخشها تلاش کردم از منطق همان جهان داستان پیروی کنم. برایم مهم نبود که حتما تمام الگوهای شناخته شده قهرمان و ضدقهرمان را در فیلم پیاده کنم؛ بلکه میخواستم ببینم قصه برای ایجاد تنش و پیش بردن شخصیت اصلی به چه چیزی نیاز دارد. در نهایت، این موقعیتها هستند که مخاطب را به سمت پرسش درباره حقیقت اتفاقات و انگیزه شخصیتها هدایت میکنند.
این فیلمساز در پاسخ به پرسشی درباره الگوهای کلاسیک قهرمان در درام و تصمیمهای دشوار فالی توضیح داد: هنگام نوشتن فیلمنامه به این فکر نمیکردم که شخصیت من دقیقا باید تمام ویژگیهای یک قهرمان کلاسیک را داشته باشد. بیشتر تلاش میکردم موقعیت را از نگاه فالی ببینم و بفهمم که او در هر مرحله چه انتخابی میکند و چرا این انتخاب برایش اهمیت دارد. وی ادامه داد: برای من، مسئله اصلی این بود که فالی وقتی با یک مشکل مواجه میشود، چه واکنشی نشان میدهد. او میتواند از مسئولیتش فاصله بگیرد، اما تصمیم میگیرد ادامه دهد.
هرچه داستان جلوتر میرود، این تصمیم برای او جدیتر میشود و هزینه بیشتری پیدا میکند. بقایی اضافه کرد: در فرایند نوشتن، متوجه شدم که این شخصیت برای رسیدن به هدفش باید از بعضی چیزها بگذرد. این گذشتن از دل موقعیتهای داستان بیرون آمد، نه از این که از ابتدا تصمیم گرفته باشم حتما یک ویژگی مشخص از قهرمان کلاسیک را در او قرار بدهم. وی با اشاره به تجربههای واقعی چوپانان منطقه خاطرنشان کرد: در جریان پژوهش متوجه شدم که در زندگی واقعی چوپانان، از دست رفتن چند راس دام در طول سال لزوما اتفاقی غیرعادی نیست.
اما در جهان داستان من، اهمیت موضوع فقط به تعداد گوسفندان مربوط نمیشود. مسئله این است که فالی مسئولیت مشخصی را پذیرفته و میخواهد آن را به پایان برساند. به همین دلیل، حتی وقتی از بیرون ممکن است هزینهای که میپردازد بیش از اندازه به نظر برسد، برای خود او معنای دیگری دارد. لهجه کرمانی و معنای عنوان «دُزو» بقایی در پاسخ به پرسشی درباره انتخاب لهجه کرمانی و نقش آن در ساختن جهان فیلم بیان کرد: برای من مهم بود که اگر از لهجه کرمانی استفاده میکنم، این انتخاب به جغرافیا و فضای داستان کمک کند.
از طرفی، قصه «دُزو» از یک محیط مشخص و زندگی آدمهایی با ویژگیهای فرهنگی و زبانی خاص آغاز میشود، اما میخواستم تجربهای را روایت کنم که برای مخاطب در هر جای دیگری از دنیا هم قابل درک باشد. وی افزود: به نظرم استفاده از لهجه محلی، اگر به درستی انجام شود، نه تنها مانعی برای ارتباط مخاطب با داستان نیست، بلکه میتواند به باورپذیری جهان فیلم کمک کند. البته هنگام کار روی دیالوگ ها، توجه داشتم که مخاطب بتواند آنها را متوجه شود و لهجه باعث دشوار شدن ارتباط با داستان نشود.
این نویسنده و کارگردان درباره عنوان فیلم نیز توضیح داد: «دُزو» در لهجه کرمانی به معنای دزد است. برای من، این واژه علاوه بر معنای مستقیمش، با شیوهای که آدمها درباره یک فرد ناشناس صحبت میکنند نیز ارتباط دارد؛ وقتی درباره کسی حرف میزنیم که هنوز دقیقا نمیدانیم چه کسی است، اما حضورش در ذهن ما به عنوان عامل یک اتفاق شکل گرفته است. بقایی در پایان تاکید کرد: تلاش کردم همه این عناصر، از جغرافیا و لهجه گرفته تا سکوت و رفتار شخصیت ها، در خدمت یک جهان واحد باشند؛
جهانی که مخاطب بتواند در آن با فالی همراه شود و تجربه ترس، تنهایی و تلاش او برای عبور از موقعیت دشوارش را درک کند. انتهای پیام/
منبع: خبرگزرای برنا



