رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریرسانیوز9 دقیقه مطالعه

تجربه مبارزاتی یحیی سنوار از دریچه زبان و رسانه تا قاب پایانی رفح

شهید یحیی سنوار در سال‌های اسارت، زبان عبری آموخت و رسانه‌های اسرائیل را مطالعه کرد؛ رویکردی که شناخت فضای سیاسی و رسانه‌ای این رژیم را به بخشی از تجربه مبارزاتی او تبدیل کرد.

تجربه مبارزاتی یحیی سنوار از دریچه زبان و رسانه تا قاب پایانی رفح

مردی زخمی در میان ویرانه‌های ساختمانی در رفح، روی یک صندلی نشسته است. دستش آسیب دیده، چهره‌اش با پارچه‌ای پوشیده شده و پهپادی اسرائیلی به او نزدیک می‌شود. او در واپسین لحظات زندگی، تکه‌ای چوب را به سمت پهپاد پرتاب می‌کند؛ حرکتی کوتاه که به یکی از ماندگارترین تصاویر جنگ غزه تبدیل می‌شود. این قاب، تصویر پایانی یحیی سنوار، از رهبران جنبش حماس، بود؛ تصویری که پس از انتشار، بارها در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بازنشر شد و در میان بخشی از مخاطبان عرب و مسلمان، معنایی فراتر از ثبت لحظات آخر یک رهبر سیاسی پیدا کرد.

تصویری که ارتش اسرائیل از لحظات پایانی سنوار منتشر کرد، قرار بود صحنه کشته‌شدن یکی از مهم‌ترین رهبران حماس را به نمایش بگذارد؛ اما بازتاب آن به روایت واحدی محدود نماند. درحالی‌که این تصاویر در روایت رسمی اسرائیل نشانه شکست حماس معرفی می‌شد، بسیاری از حامیان فلسطین و مقاومت، همان قاب را نمادی از ایستادگی در شرایط محاصره و تا واپسین لحظات زندگی تعبیر کردند. بازنشر گسترده تصاویر و شکل‌گیری آثار هنری با الهام از آن‌ها، نشان داد که یک تصویر می‌تواند از زمینه اولیه انتشار خود فراتر برود و به بخشی از حافظه رسانه‌ای یک منازعه تبدیل شود.

اما برای فهم چرایی ماندگاری این تصویر، باید به زندگی مردی بازگشت که در طول سال‌های فعالیت سیاسی خود، علاوه بر حضور در ساختار حماس و نقش‌آفرینی در تحولات غزه، برای شناخت جامعه و رسانه‌های اسرائیل نیز تلاش کرده بود؛ مردی که زبان عبری آموخت، رسانه‌های طرف مقابل را دنبال کرد و شناخت دشمن را بخشی از مواجهه با آن می‌دانست. یحیی سنوار در سال ۱۹۶۲ در اردوگاه خان‌یونس، در خانواده‌ای فلسطینی به دنیا آمد که در پی جنگ ۱۹۴۸ و آوارگی فلسطینیان، سرزمین خود را ترک کرده بودند.

تجربه زندگی در اردوگاه پناهندگان، تحصیل در دانشگاه اسلامی غزه و ورود به فعالیت‌های سیاسی، مسیر زندگی او را شکل داد. بازداشت در سال ۱۹۸۸ و محکومیت به حبس ابد، آغاز دوره‌ای طولانی از اسارت بود که تا سال ۲۰۱۱ ادامه یافت؛ زمانی که در توافق تبادل اسرا، موسوم به وفاء الاحرار، در برابر آزادی گلعاد شالیت، نظامی اسرائیلی، آزاد شد.

شناخت اسرائیل از دریچه زبان و رسانه اما سال‌های زندان برای سنوار تنها دوره‌ای از محرومیت و دوری از میدان فعالیت سیاسی نبود. برای فهم اهمیت این بخش از زندگی سنوار، باید به این نکته توجه کرد که زبان، تنها وسیله برقراری ارتباط نیست؛ راهی برای دسترسی به شیوه فکرکردن یک جامعه، شناخت حساسیت‌های سیاسی آن و فهم روایت‌هایی است که از خود و دشمنش می‌سازد. سنوار با آموختن زبان عبری و پیگیری رسانه‌های اسرائیلی، می‌توانست تحولات این جامعه را از منابع اصلی آن دنبال کند و درک مستقیم‌تری از فضای سیاسی و اجتماعی اسرائیل به دست آورد.

مطالعه روزنامه‌ها، پیگیری رادیو و آشنایی با روایت رسانه‌های اسرائیلی، به او امکان می‌داد اخبار و تحلیل‌های طرف مقابل را بدون اتکای کامل به ترجمه‌ها و تفسیرهای واسطه‌ای بخواند و بشنود. در روایت‌هایی که درباره او منتشر شده، بر تسلطش به زبان عبری و شناختش از سیاست داخلی اسرائیل تأکید شده است. حتی نقل شده که سنوار درباره میزان آشنایی خود با فضای رسانه‌ای اسرائیل گفته بود می‌تواند به‌جای سردبیر یک روزنامه اسرائیلی سرمقاله بنویسد. اهمیت چنین شناختی را باید فراتر از یک توانایی زبانی دید. در منازعات سیاسی و نظامی، رسانه‌ها فقط اخبار را منتقل نمی‌کنند؛

آن‌ها در شکل‌گیری برداشت عمومی از قدرت، ضعف، پیروزی، شکست و حتی آینده یک درگیری نیز نقش دارند. شناخت این سازوکارها به کنشگران سیاسی کمک می‌کند دریابند طرف مقابل چگونه رویدادها را تفسیر می‌کند، از چه موضوعاتی تأثیر می‌پذیرد و چه تصویری از خود به جامعه‌اش ارائه می‌دهد. از این منظر، زندگی سنوار نمونه‌ای قابل بررسی از پیوند میان میدان نبرد و میدان شناخت و روایت است. او برای مواجهه با اسرائیل، به شناخت زبان و فضای رسانه‌ای آن نیز توجه داشت. البته این شناخت را نباید به‌تنهایی علت موفقیت عملیات طوفان‌الاقصی دانست؛

طراحی و اجرای چنین عملیاتی تابع مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اطلاعاتی، نظامی و تشکیلاتی است. بااین‌حال، وجه رسانه‌ای زندگی سنوار نشان می‌دهد که شناخت دشمن، در ذهن و تجربه او، به مواجهه مستقیم محدود نمی‌شد. این موضوع امروز، در شرایطی که جنگ‌ها هم‌زمان در میدان واقعی و فضای رسانه‌ای جریان دارند، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. تصویری که از یک رویداد منتشر می‌شود، ممکن است به‌اندازه خود رویداد در شکل‌دادن به برداشت عمومی اثر بگذارد.

گاهی یک تصویر، به‌دلیل ویژگی‌های بصری و معنایی‌اش، از خبر اولیه فراتر می‌رود و به نشانه‌ای تبدیل می‌شود که مخاطبان با دیدن آن، مجموعه‌ای از مفاهیم و احساسات را به یاد می‌آورند. از طوفان‌الاقصی تا قاب پایانی رفح سنوار از فوریه ۲۰۱۷ ریاست حماس در نوار غزه را بر عهده داشت و پس از شهادت اسماعیل هنیه در تهران، در اوت ۲۰۲۴ به ریاست دفتر سیاسی این جنبش انتخاب شد. او از چهره‌های محوری و از طراحان اصلی عملیات طوفان‌الاقصی در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ شناخته می‌شد؛ عملیاتی که معادلات امنیتی اسرائیل را به چالش کشید و آغازگر جنگی گسترده در غزه شد.

نقش سنوار در این عملیات، نام او را در کانون توجه رسانه‌های جهان قرار داد؛ اما پایان زندگی‌اش، به‌واسطه تصاویری که از لحظات آخر درگیری منتشر شد، شکل دیگری از بازنمایی رسانه‌ای را رقم زد. در شانزدهم اکتبر ۲۰۲۴، سنوار در جریان درگیری با نظامیان اسرائیلی در محله تل‌السلطان رفح به شهادت رسید. تصاویر منتشرشده از محل درگیری، او را در ساختمانی ویران نشان می‌داد؛ زخمی، در شرایطی دشوار و در آخرین لحظات مواجهه با نیروهای اسرائیلی. در یکی از این تصاویر، او قطعه‌ای چوب را به سمت پهپاد اسرائیلی پرتاب می‌کند؛

حرکتی کوتاه که در بازنشرهای بعدی، به یکی از عناصر اصلی معنای نمادین تصویر تبدیل شد. این قاب، به‌سرعت از محدوده یک گزارش میدانی فراتر رفت. رسانه‌ها و کاربران شبکه‌های اجتماعی بارها آن را منتشر کردند و در روایت‌های حامیان فلسطین و مقاومت، تصویر به نشانه‌ای از ایستادگی در شرایط محاصره و نابرابری نظامی تعبیر شد. در این بازنمایی، آنچه اهمیت داشت صرفاً لحظه مرگ یک رهبر حماس نبود؛ بلکه تصویری بود از فردی که حتی در واپسین لحظات، در برابر نیرویی مجهز به تجهیزات پیشرفته قرار داشت و از مواجهه دست نکشیده بود.

وقتی تصویر از خبر فراتر می‌رود در روزهای پس از شهادت سنوار، تصویر واپسین لحظات او در قالب‌های مختلف بازتولید شد؛ از بازنشر در شبکه‌های اجتماعی تا پوسترها، آثار هنری و محتوای رسانه‌ای. این تکرار، تصویر را از یک سند مربوط به لحظه‌ای مشخص به نشانه‌ای قابل‌شناسایی تبدیل کرد؛ نشانه‌ای که برای بخشی از مخاطبان، مفاهیمی مانند مقاومت، پایداری و نپذیرفتن تسلیم را تداعی می‌کرد. یکی از نکات مهم در این روند، تفاوت میان انتشار خبر و ساختن یک نماد است. خبر، رویدادی را در زمان و مکان مشخص ثبت می‌کند؛

اما نماد، از آن رویداد معنایی گسترده‌تر می‌سازد و امکان می‌دهد مخاطبان آن را به تجربه‌ها، باورها و آرمان‌های خود پیوند بزنند. تصویر پایانی سنوار، در فضای رسانه‌ای حامی مقاومت، چنین مسیری را طی کرد. در این میان، تکرار نقش تعیین‌کننده‌ای داشت. هر بار که تصویر در صفحه‌ای منتشر شد، با توضیح، عنوان یا تفسیری همراه بود. برخی آن را نشانه شکست‌ناپذیری اراده انسانی دانستند و برخی دیگر بر تضاد میان وضعیت جسمانی سنوار و امکانات نظامی طرف مقابل تأکید کردند.

در نتیجه، تصویر به‌تدریج از لحظه‌ای در میدان درگیری جدا شد و در چارچوبی گسترده‌تر، به بخشی از روایت مقاومت تبدیل شد. این روند نشان می‌دهد که در فضای رسانه‌ای امروز، ماندگاری یک تصویر فقط به کیفیت بصری آن وابسته نیست؛ زمینه تاریخی، شخصیت حاضر در تصویر، زمان انتشار و شیوه بازنشر نیز اهمیت دارند. تصویر پایانی سنوار از این جهت واجد چند ویژگی بود: او پیش از آن چهره‌ای شناخته‌شده در تحولات فلسطین بود؛ شهادتش در میانه جنگ غزه رخ داد؛ و قاب منتشرشده از واپسین لحظاتش، به‌دلیل تضاد میان ویرانی محیط، وضعیت او و حضور پهپاد، ظرفیت بالایی برای تفسیر نمادین داشت.

سنوار و حافظه تصویری نسل جوان تأثیر چنین تصاویری بر نوجوانان و جوانان را باید در چارچوب گسترده‌تر مصرف رسانه‌ای نسل جدید بررسی کرد. برای نسلی که بخش مهمی از دریافت اطلاعاتش از شبکه‌های اجتماعی، ویدئوهای کوتاه، تصاویر و محتوای بازنشرشده شکل می‌گیرد، یک قاب تصویری ممکن است زودتر و ماندگارتر از یک گزارش طولانی در ذهن بنشیند. تصویر، پیچیدگی یک رویداد را در لحظه‌ای کوتاه فشرده می‌کند و امکان می‌دهد مخاطب بدون آشنایی کامل با همه جزئیات تاریخی، با معنایی که از آن استخراج شده ارتباط برقرار کند.

در بازنمایی رسانه‌ای سنوار، این ویژگی با پیشینه سیاسی او و نقش منتسب به او در عملیات طوفان‌الاقصی پیوند خورد. مخاطبی که پیش‌تر نام سنوار را به‌عنوان رهبر حماس شنیده بود، پس از انتشار تصویر پایانی با چهره‌ای روبه‌رو شد که در روایت حامیان مقاومت، نه در یک موقعیت رسمی و تشریفاتی، بلکه در میانه ویرانی و درگیری به تصویر کشیده می‌شد. همین تفاوت، زمینه شکل‌گیری روایتی درباره حضور رهبر در میدان و ایستادگی او تا آخرین لحظات را فراهم کرد. برای بخشی از نوجوانان و جوانان محور مقاومت، چنین تصویری می‌توانست به الگویی فشرده و قابل‌انتقال تبدیل شود؛

الگویی که مفاهیم انتزاعی مانند پایداری و مقاومت را در یک صحنه مشخص مجسم می‌کرد. در این معنا، اهمیت تصویر فقط در آن نبود که چه کسی در آن دیده می‌شد، بلکه به این نیز مربوط بود که مخاطبان چگونه آن را تفسیر می‌کردند و چه مفاهیمی را از طریق آن به یکدیگر انتقال می‌دادند.

جنگ روایت‌ها؛ میدان دیگری برای مواجهه زندگی سنوار از زاویه شناخت زبان و رسانه‌های اسرائیلی و سرنوشت تصویر پایانی او، دو سوی یک موضوع را به هم پیوند می‌دهد: اهمیت روایت در منازعه. در سوی نخست، با رهبری مواجهیم که زبان عبری آموخت و رسانه‌های طرف مقابل را دنبال کرد تا شناخت مستقیمی از فضای فکری و سیاسی آن به دست آورد. در سوی دیگر، تصویری قرار دارد که پس از شهادتش در رسانه‌ها بازنشر شد و در چارچوب روایت‌های حامی مقاومت، معنایی فراتر از گزارش یک رویداد نظامی یافت.

این دو وجه، هرچند یکسان نیستند، نشان می‌دهند که رسانه در منازعات معاصر تنها ابزار اطلاع‌رسانی نیست. رسانه هم منبع شناخت طرف مقابل است و هم فضایی برای شکل‌گیری برداشت عمومی از یک رویداد. یک طرف می‌کوشد با مطالعه منابع طرف مقابل، درک دقیق‌تری از او پیدا کند؛ در سوی دیگر، تصاویر و روایت‌های منتشرشده از میدان درگیری می‌توانند بر حافظه جمعی و برداشت مخاطبان از آن رویداد اثر بگذارند. از همین رو، بررسی تصویر پایانی سنوار صرفاً پرداختن به یک عکس مشهور نیست؛ موضوع، چگونگی ساخته‌شدن و گردش معنای آن در فضای عمومی است.

چرا یک تصویر از میان صدها تصویر جنگ، چنین ظرفیتی برای ماندگاری پیدا می‌کند؟ چگونه تکرار رسانه‌ای می‌تواند یک قاب را به نمادی شناخته‌شده تبدیل کند؟ و چه عواملی باعث می‌شوند بخشی از نسل جوان، آن تصویر را حامل مفاهیمی فراتر از لحظه ثبت‌شده در آن بداند؟ پاسخ به این پرسش‌ها مستلزم توجه هم‌زمان به زمینه تاریخی، ویژگی‌های تصویر، شخصیت حاضر در آن و شیوه بازنشر است. نه می‌توان معنای تصویر را صرفاً به نیت منتشرکننده آن محدود کرد و نه می‌توان برداشت‌های شکل‌گرفته پیرامونش را مستقل از واقعیت تاریخی دانست. تصویر در نقطه تلاقی این عوامل معنا پیدا می‌کند؛

معنایی که ممکن است میان مخاطبان مختلف نیز متفاوت باشد. اهمیت این ماجرا در نهایت به شخص سنوار محدود نمی‌شود. این تصویر نشان می‌دهد که در عصر شبکه‌های اجتماعی، گاهی یک قاب می‌تواند از مرزهای زمان و مکان خود عبور کند و به بخشی از حافظه جمعی تبدیل شود. در چنین شرایطی، فهم جنگ روایت‌ها تنها با بررسی خبرها و مواضع رسمی ممکن نیست؛ باید دید تصاویر چگونه انتخاب و بازنشر می‌شوند، چه معناهایی پیرامون آن‌ها شکل می‌گیرد و چرا برخی از آن‌ها در ذهن مخاطبان باقی می‌مانند.

منبع: رسانیوز

منبع خبررسانیوز
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 23:11
117,335مطلب نمایه‌شده
85,567موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی