رفتن به محتوای اصلی
امنیت و دفاعشبکه شرق17 دقیقه مطالعه

از منطق احتمال جنگ تا ضرورت صلح پایدار

موسی اکرمی. دبیر علمی نهمین همایش سالانه انجمن علمی مطالعات صلح ایران با فرنام «بنیادهای هستی‌شناختی، شناخت‌شناختی و روش‌شناختی مکتب ایرانی صلح» درآمد آقای دکتر محمدمهدی مجاهدی در نوشته‌ای به تاریخ ۲۴ مهر ماه ۱۴۰۵ (با نشانی https://t.me/MMojahedi/3448) با…

موسی اکرمی. دبیر علمی نهمین همایش سالانه انجمن علمی مطالعات صلح ایران با فرنام «بنیادهای هستی‌شناختی، شناخت‌شناختی و روش‌شناختی مکتب ایرانی صلح»

درآمد آقای دکتر محمدمهدی مجاهدی در نوشته‌ای به تاریخ ۲۴ مهر ماه ۱۴۰۵ (با نشانی https://t.me/MMojahedi/3448) با برشمردن مجموعه‌ای از روندهای اقتصادی، اجتماعی، نظامی و منطقه‌ای، از جمله تشدید فشارهای ناشی از محاصره، کاهش توان تاب‌آوری کشور، تعمیق شکاف میان جامعه و حکومت و دگرگونی موازنه نیروها، کوشیده‌اند منطق احتمالی تصمیم آمریکا و اسرائیل درباره گسترش دوباره جنگ با ایران را بررسی کنند.

پرسش محوری ایشان این است که اگر ادامه روندهای موجود بتواند به تضعیف بیشتر ایران بینجامد، چرا آمریکا و اسرائیل باید با تعجیل در آغاز جنگی تازه، خطرهای پیش‌بینی‌ناپذیر آن را بپذیرند؟ این پرسش، در کنار توجه به دگرگونی شرایط و پرهیز از تکرار پیش‌بینی‌های گذشته، درخور تأمل است؛ هرچند ارزیابی مقدمات و نتیجه‌گیری‌های آن به بررسی انتقادی بیشتری نیاز دارد.

من – در جایگاه کسی که دبیری علمی نهمین همایش سالانه انجمن علمی مطالعات صلح ایران با فرنام «بنیادهای هستی‌شناختی، شناخت‌شناختی و روش‌شناختی مکتب ایرانی صلح»بر عهده داشته‌ام که روز پنجشنبه ۲۳ مهرماه ۱۴۰۵ برگزار شد – خود را ملزم دیدم دغدغه‌های خویش را در پیوند با این نوشته بیان کنم بی آن‌که درگیر مسائل سیاسی انضمامی و خاص شوم. برای من، مسئله صرفاً پیش‌بینی زمان یا احتمال وقوع جنگ نیست، بلکه بررسی نسبت میان امنیت و منافع ملی ایران، آزادی و عدالت، مسئولیت سیاسی و امکان دستیابی به صلحی پایدار و عادلانه در ایران، منطقه و جهان است.

از این دیدگاه، می‌کوشم ضمن به‌رسمیت‌شناختن اهمیت پرسش اصلی نویسنده، قوت‌ها و کاستی‌های استدلال ایشان را بسنجم و بر ضرورت اتخاذ موضعی تأکید کنم که نه به پیش‌گویی‌های بی‌پشتوانه فروکاسته شود، نه دفاع از منافع ملی را با تأیید بی‌قیدوشرط سیاست‌های حکومت یکی بگیرد و نه صلح را از آزادی و عدالت جدا سازد. به گمان من، نوشته آقای دکتر مجاهدی یک امتیاز مهم دارد و آن این است که می‌کوشد به‌جای پیش‌گویی زمان حمله بر پایه الگوهای گذشته، تغییر شرایط اقتصادی، اجتماعی، نظامی و منطقه‌ای را در محاسبه راهبردی دخالت دهد.

همچنین پرسشی را مطرح می‌کند که ارزش بررسی جدی دارد: اگر گذشت زمان به تضعیف ایران و افزایش فشار بر جامعه و حکومت بینجامد، چرا آمریکا و اسرائیل باید پیش از آن‌که این روند به نتیجه مطلوبشان نزدیک شود، خطر آغاز جنگی تازه را بپذیرند؟ بااین‌حال، درست‌بودن پرسش اصلی به معنای درست‌بودن همه مقدمات، رابطه‌های علّی و نتیجه‌گیری‌های نوشته نیست.

متن در بخش‌هایی از تحلیل روندها به استدلال راهبردی می‌رسد، اما در بخش پایانی، میان تضعیف ایران، افزایش احتمال ناآرامی، حکمرانی‌ناپذیری و حتمی‌شدن حمله پیوندی برقرار می‌کند که هنوز برای پذیرفتن آن به شواهد و استدلال بیشتری نیاز است. موضعی که من پیشنهاد می‌کنم، نه انکار خطر جنگ است، نه پذیرش قریب‌الوقوع‌بودن آن، نه اعتماد ساده‌انگارانه به محاسبات یا اظهارات رسمی و نارسمی آمریکا و اسرائیل.

موضع مناسب، هشیاری راهبردی بدون پیش‌گویی قطعی، دفاع از منافع و استقلال ایران بدون هم‌ارزگرفتن منافع ملی با بقای هر سیاست دولتی، و پافشاری هم‌زمان بر آزادی، عدالت و صلح پایدار است.

۱. نخستین ضرورت: تفکیک واقعیت‌های گزارش‌شده از فرضیه‌ها و پیش‌بینی‌ها پیش از بررسی منطق نوشته، باید به یک نکته مهم درباره زمان نگارش آن توجه کنیم. در ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶، مسئله صرفاً احتمال آغاز یک جنگ کاملاً تازه نیست. گزارش‌های روزهای اخیر از ادامه رویارویی نظامی، تشدید حمله‌ها در تنگه هرمز، تداوم محاصره دریایی آمریکا و بن‌بست در تلاش‌های دیپلماتیک حکایت دارند. ازاین رو در این مقطع زمانی باید میان سه وضعیت تمایز بگذاریم: الف) تداوم جنگ و فشارهای نظامی و اقتصادی موجود؛ ب) تشدید رویارویی و گسترش دامنه عملیات نظامی؛ پ) آغاز مرحله‌ای تازه و گسترده‌تر از جنگ.

این سه وضعیت یکسان نیستند. ممکن است جنگ در سطحی ادامه داشته باشد، اما طرف‌ها از گسترش آن خودداری کنند؛ ممکن است درگیری‌های محدود افزایش یابند، بی‌آن‌که جنگی تمام‌عیار آغاز شود؛ و ممکن است یک رویداد پیش‌بینی‌نشده، محاسبات هر دو طرف را تغییر دهد. این تمایز برای تحلیل نوشته اساسی است، زیرا اگر «ازسرگیری جنگ» به معنای گسترش جنگ موجود باشد، باید پرسید چه عواملی می‌توانند طرف‌ها را به گسترش آن سوق دهند، نه این‌که صرفاً بپرسیم چرا هنوز جنگی تازه را آغاز نکرده‌اند.

۲. نقاط قوت استدلال نویسنده به نظرم چهار نکته نوشته ارزشمندند. ۲.۱. توجه به تغییر شرایط، به‌جای تکرار الگوهای گذشته نویسنده به‌درستی یادآوری می‌کند که نمی‌توان درباره جنگ احتمالی آینده صرفاً با تکرار پیش‌بینی‌های پیشین داوری کرد. جنگ، فشار اقتصادی، تغییر آرایش نیروها، فرسایش ظرفیت‌های دفاعی و واکنش جامعه می‌توانند خودِ شرایط تصمیم‌گیری را تغییر دهند. این نکته از نظر روش‌شناختی درست است. پیش‌بینی سیاسی معتبر باید نه‌تنها داده‌های تازه، بلکه تغییر وزن متغیرها و دگرگونی روابط میان آنها را در نظر بگیرد. ۲.۲.

توجه به اقتصاد و جامعه چونان عوامل راهبردی اقتصاد صرفاً پس‌زمینه جنگ نیست. توان تأمین نیازهای اساسی، پایداری شبکه‌های تولید و توزیع، وضعیت بهداشت و درمان، دسترسی به دارو و غذا و میزان اعتماد اجتماعی می‌توانند بر ظرفیت یک کشور برای تحمل فشار و ادامه رویارویی اثر بگذارند. گزارش‌های گوناگون نیز از فشار شدید بر اقتصاد ایران حکایت دارند. ازاین‌رو، اصل توجه نویسنده به پیوند اقتصاد، جامعه و امنیت ملی موجه است. کشوری که با دشواری‌های فزاینده در تأمین نیازهای مردم روبه‌رو است، ممکن است در تحمل یک رویارویی طولانی آسیب‌پذیرتر شود. ۲.۳.

توجه به شکاف میان دولت و جامعه این شاید مهم‌ترین نکته سیاسی نوشته باشد. توان ملی را نباید با توان نظامی یا بقای دستگاه حکومتی یکی گرفت. ظرفیت واقعی یک کشور، افزون بر ابزارهای نظامی و اقتصادی، به همکاری شهروندان، اعتماد عمومی، مشروعیت سیاسی، کیفیت نهادها و امکان مشارکت آزادانه مردم وابسته است. اما از این نکته نباید نتیجه گرفت که نارضایتی مردم خودبه‌خود به ناآرامی فراگیر می‌انجامد، یا هر ناآرامی‌ای به فروپاشی حکمرانی منجر می‌شود. این‌ها مراحل متفاوتی‌اند و هرکدام به شرایط و سازوکارهای خاص خود وابسته‌اند. ۲.۴.

پرهیز از نسبت‌دادن قطعیت به تأثیر انتخابات نویسنده به‌درستی می‌گوید که آغاز جنگ لزوماً نتیجه انتخاباتی مطلوب برای رهبران آمریکا یا اسرائیل ایجاد نمی‌کند. جنگ ممکن است در کوتاه‌مدت به تقویت گرایش‌های امنیتی و ملی‌گرایانه و حمایت از یک جناح سیاسی یا حکومتی در برابر جناح دیگر بینجامد، اما ممکن است هزینه‌های اقتصادی، تلفات، فرسایش اعتماد عمومی و اختلافات سیاسی را نیز افزایش دهد. ازاین‌رو، انتخابات می‌تواند یکی از عوامل تصمیم‌گیری باشد، اما به‌تنهایی زمان حمله را تعیین نمی‌کند.

همچنین نباید از انگیزه انتخاباتی احتمالی یک رهبر، بدون شواهد کافی، نتیجه گرفت که تصمیم نظامی او دقیقاً با همان انگیزه گرفته خواهد شد.

۳. مهم‌ترین ضعف‌های منطقی نوشته با وجود قوت‌های بالا، به نظرم چند لغزش استدلالی مانع از آن است که نتیجه‌گیری نهایی متن را بپذیریم. ۳.۱.

فاصله‌ای اثبات‌نشده از روندهای نامطلوب تا نتیجه قطعی نویسنده پس از برشمردن مجموعه‌ای از فشارهای اقتصادی، اجتماعی و نظامی، می‌نویسد: «برآیند این مجموعه از روندهای هم‌افزا به سوی افزایش احتمال شکل‌گیری ناآرامی‌ و حکمرانی‌ناپذیری کشور میل می‌کند، وضعی که اگر و هرگاه ــ خدای‌ناخواسته ــ پیش بیاید، بی‌تردید می‌تواند حمله آمریکا و اسرائیل را به شکل حتمی پیش‌بینی کند.» در این جمله باید میان سه ادعا تمایز گذاشت: الف) فشارهای اقتصادی و اجتماعی ممکن است احتمال ناآرامی را افزایش دهند. ب) ناآرامی‌های گسترده ممکن است ظرفیت حکمرانی را تضعیف کنند.

پ) در صورت وقوع چنین وضعی، حمله آمریکا و اسرائیل حتمی خواهد بود. ادعای نخست، با توجه به شرایط و شواهد، معقول است. ادعای دوم نیز در بعضی شرایط امکان‌پذیر است، اما به عوامل دیگری مانند انسجام نهادی، رفتار نیروهای امنیتی، سازمان‌یافتگی جامعه و واکنش حکومت بستگی دارد. اما ادعای سوم از دو ادعای قبلی به دست نمی‌آید. حتی اگر حکومت با بحران شدید داخلی روبه‌رو شود، طرف خارجی ممکن است حمله کند، از حمله بپرهیزد، فشار اقتصادی و سیاسی را افزایش دهد، یا از راه‌های دیگری برای دستیابی به اهدافش بکوشد. از سوی دیگر، حمله خارجی نیز لزوماً به حکمرانی‌ناپذیری نمی‌انجامد.

ممکن است به بسیج ملی و همبستگی موقت بینجامد، ممکن است شکاف‌های داخلی را تشدید کند، یا ممکن است هر دو اثر را به‌طور هم‌زمان داشته باشد. ازاین‌رو، عبارت «حمله را به شکل حتمی پیش‌بینی کند» از نظر منطقی بیش از آنچه مقدمات اجازه می‌دهند، ادعا می‌کند. نکته دقیق‌تر این است که بحران داخلی ممکن است محاسبات طرف خارجی را تغییر دهد، اما جهت این تغییر را نمی‌توان بدون بررسی اهداف، هزینه‌ها، فرصت‌ها و خطرهای آن طرف تعیین کرد. ۳.۲.

فرض پنهان نوشته: سود آمریکا و اسرائیل در تضعیف ایران این فرض تا اندازه‌ای قابل‌فهم است: اگر هدف طرف مقابل تضعیف توان نظامی ایران یا واداشتن حکومت به امتیازدهی باشد، فرسایش اقتصادی و اجتماعی ممکن است برای آن فرصت‌هایی ایجاد کند. اما باید پرسید: کدام هدف، برای کدام بازیگر، در چه افق زمانی و با چه هزینه‌ای؟

تضعیف ایران می‌تواند از بعضی جهات مطلوب تلقی شود، ولی بی‌ثباتی کنترل‌ناپذیر ایران ممکن است پیامدهایی داشته باشد که برای همان بازیگران نیز نامطلوب است: گسترش جنگ منطقه‌ای، اختلال طولانی در انرژی و کشتیرانی، بحران پناه‌جویی، ناامنی مرزی و دشوارترشدن هرگونه توافق سیاسی. همچنین آمریکا و اسرائیل را نباید یک بازیگر واحد با منافع کاملاً یکسان فرض کرد. ممکن است درباره اهداف نهایی، میزان خطرپذیری، هزینه‌های قابل‌تحمل و زمان مناسب برای اقدام، تفاوت‌هایی داشته باشند.

در نتیجه، از این گزاره که «تضعیف ایران می‌تواند برای طرف مقابل فرصت ایجاد کند» نمی‌توان نتیجه گرفت که «طرف مقابل حتماً خواهان فروپاشی حکمرانی ایران است و بر همان اساس عمل خواهد کرد». این تمایز به‌ویژه از دیدگاه منافع ملی ایران اهمیت دارد. تحلیل دقیق باید هم خطر بهره‌گیر‌ی فرصت‌طلبانه از ضعف‌های داخلی را جدی بگیرد و هم احتمال زیان‌باربودن بی‌ثباتی فراگیر برای خودِ طرف مهاجم را در نظر داشته باشد. ۳.۳.

فرضِ صبر راهبردی دشمن ممکن است درست باشد، اما تنها فرض ممکن نیست پرسش پایانی نوشته این است: «با این روندها و این ترکیب و چینش مؤلفه‌های مؤثر و مطلوب آمریکا و اسرائیل، آمریکا و اسرائیل چرا باید با تعجیل در آغاز جنگی جدید، معادله‌ای کمابیش پیش‌بینی‌پذیر و مطلوب را به معادله‌ای مبهم و با درجات عدم‌تعین بالا تبدیل کنند؟» این پرسش جدی است، اما در صورت‌بندی آن دو پیش‌فرض نهفته است: الف) روند موجود در مجموع به سود آمریکا و اسرائیل است. ب) این روند در آینده نیز به همان جهت و با هزینه‌ای قابل‌تحمل ادامه خواهد یافت. هیچ‌یک از این دو پیش‌فرض بدیهی نیست.

ممکن است طرف مقابل ترجیح دهد منتظر بماند تا فشارهای اقتصادی و اجتماعی بیشتر اثر بگذارند. اما ممکن است برعکس، به این نتیجه برسد که توان دفاعی ایران در حال بازسازی است، برخی فرصت‌های نظامی موقتی‌اند، یا هزینه تعویق اقدام در آینده افزایش خواهد یافت. ممکن است از آغاز جنگ گسترده پرهیز کند، اما هم‌زمان به عملیات محدود، فشار نظامی مستمر یا تشدید محاصره ادامه دهد. در چنین وضعی، انتخاب واقعی میان «حمله فوری» و «صبر کامل» نیست، بلکه گزینه‌های میانی نیز وجود دارند.

این همان نکته‌ای است که در تحلیل راهبردی باید جدی تلقی شود: هر بازیگر نه‌تنها به وضعیت موجود، بلکه به انتظارات خود درباره آینده و به برداشتش از رفتار طرف مقابل واکنش نشان می‌دهد. حتی اگر برداشت او نادرست باشد، همین برداشت می‌تواند بر تصمیمش اثر بگذارد. ۳.۴. «مطلوب‌بودن روند» برای یک طرف، باید مستقلاً اثبات شود نویسنده از روندی سخن می‌گوید که ظاهراً به سود آمریکا و اسرائیل است. اما فشار اقتصادی بر ایران لزوماً به معنای افزایش بی‌وقفه قدرت چانه‌زنی طرف مقابل نیست.

فشار ممکن است امتیازگیری را آسان‌تر کند، اما ممکن است طرف تحت فشار را نیز به تصمیم‌های پرخطرتر سوق دهد. به همین سان، محدودشدن صادرات نفت ایران می‌تواند توان مالی کشور را کاهش دهد، اما آثار فشار بر بازار جهانی انرژی و هزینه‌های آن برای کشورهای دیگر نیز باید محاسبه شود. گزارش‌های اخیر از تأثیر جنگ و اختلال در تنگه هرمز بر قیمت‌ها و الگوهای کشتیرانی حکایت دارند. ازاین‌رو بهتر است به‌جای «معادله‌ای مطلوب»، از «روندی که ممکن است از برخی جهات به سود طرف مقابل باشد» سخن بگوییم. به باور من این عبارت هم دقیق‌تر است و هم گستره احتمال تغییر محاسبات را باز می‌گذارد.

۳.۵. بازه زمانی زمستان تا تابستان، بدون مدل احتمالاتی، بیش از حد دقیق است نویسنده از روندهای کلی به بازه‌ای نسبتاً مشخص برای وقوع رویدادهای آینده می‌رسد. اما در متن توضیح داده نشده است که این بازه چگونه استخراج شده، کدام متغیرها آستانه تعیین‌کننده دارند، یا چه شواهدی می‌توانند آن را تأیید یا رد کنند. پیش‌بینی معتبر لزوماً نباید عددی باشد، ولی اگر زمان مشخصی را پیشنهاد می‌کند، باید روشن کند که این زمان بر چه مبنایی برگزیده شده است.

بهتر است گفته شود که فشارهای انباشته ممکن است خطر بی‌ثباتی را در ماه‌های آینده افزایش دهند، اما تعیین زمان مشخص برای ناآرامی فراگیر یا حمله نظامی، با اطلاعات ارائه‌شده ممکن نیست.

۴. چه پارامترهایی باید به تحلیل افزوده شوند؟ برای تکمیل تحلیل، به نظرم باید دست‌کم شش متغیر دیگر را در نظر گرفت: الف) اهداف نهایی آمریکا و اسرائیل: آیا هدف اصلی، محدودکردن توان نظامی، تغییر رفتار سیاسی، تغییر ساختار قدرت یا ترکیبی از این‌ها است؟ ب) هزینه جنگ برای مهاجم: آیا اقدام نظامی می‌تواند به هدف مشخصی برسد، یا تنها چرخه تازه‌ای از درگیری را آغاز می‌کند؟ پ): ظرفیت بازدارندگی ایران: آیا هزینه مورد انتظار حمله برای مهاجم همچنان بالا است، و این هزینه چگونه تغییر می‌کند؟

ت) اختلاف منافع بازیگران: آیا آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه درباره زمان، دامنه و نتیجه مطلوب جنگ توافق دارند؟ ث) امکان توافق سیاسی: آیا توافقی قابل‌اجرا وجود دارد که بخشی از اختلاف‌ها را کاهش دهد و خطر تشدید جنگ را مهار کند؟ ج) ظرفیت جامعه و نهادهای ایران: آیا اعتماد عمومی، کارآمدی نهادها و مشارکت شهروندان می‌توانند در برابر فشارها تاب‌آوری ایجاد کنند؟ نکته پایانی برای من اهمیت ویژه‌ای دارد. تاب‌آوری ملی صرفاً به توان تحمل رنج وابسته نیست؛ به توان پیشگیری از رنج ناضروری نیز وابسته است.

جامعه‌ای که مردمش از کرامت، آزادی، عدالت، امنیت معیشتی و امکان اثرگذاری بر سرنوشت خویش برخوردارند، از منابع مهمی برای مقابله با بحران برخوردار است. این گزاره به معنای آن نیست که چنین جامعه‌ای شکست‌ناپذیر خواهد بود؛ بلکه نشان می‌دهد که سرمایه انسانی و اجتماعی بخشی از قدرت ملی است، نه امری فرعی در برابر قدرت نظامی.

۵. از دیدگاه منافع ملی ایران، چه موضعی باید اتخاذ کرد؟ از دید من، باید از دوگانه نادرست «دفاع از ایران یا دفاع از آزادی و عدالت» عبور کنیم. این دو، در بنیادی‌ترین سطح، رقیب یکدیگر نیستند. منافع ملی ایران را نمی‌توان تنها به حفظ قلمرو یا توان نظامی فروکاست. این منافع شامل امنیت و استقلال کشور، حفظ جان و دارایی مردم، تمامیت ارضی، توان توسعه پایدار، رفاه عمومی و امکان زندگی آزادانه و شرافتمندانه شهروندان نیز می‌شود. از این دیدگاه، موضع مناسب چند پایه دارد. ۵.۱.

مخالفت روشن با جنگ تجاوزکارانه و نقض حاکمیت ایران حمله نظامی به ایران فاقد مبنای معتبر حقوق بین‌الملل بود، ازاین‌رو، با صرف ادعای امنیتی یا مخالفت با سیاست‌های حکومت ایران مشروعیت پیدا نمی‌کرد و پیدا نکرد. اختلاف سیاسی با یک حکومت، به‌خودی‌خود مجوز حمله به کشوری با که حکومت خاصی دارد نیست. در عین حال، دفاع از حاکمیت ایران نباید به معنای تأیید همه سیاست‌های داخلی یا خارجی باشد. می‌توان هم‌زمان با جنگ و مداخله نظامی غیرقانونی مخالفت کرد و به نقد سیاست‌هایی پرداخت که خطر جنگ را افزایش می‌دهند. ۵.۲.

پرهیز از تبدیل دفاع ملی به چک سفید برای دولت دفاع از ایران با تأیید بی‌قیدوشرط هیچ دولتی یکسان نیست. در شرایط جنگی نیز ضرورت دارد که سیاست‌های عمومی، تصمیم‌های امنیتی و نحوه تخصیص منابع در معرض نقد عقلانی باشند. امنیت ملی نمی‌تواند بهانه‌ای برای حذف حقوق بنیادین شهروندان شود. به همان اندازه، نقد حکومت نیز نباید به توجیه حمله خارجی یا نادیده‌گرفتن رنج مردم بینجامد. این موضع نه سازش‌کاری است و نه بی‌طرفی میان مهاجم و قربانی؛ بلکه کوششی برای این است ‌که دفاع از کشور بادفاع از امکان زندگی شایسته در کشور پیوند یابد. ۵.۳.

مخالفت با محاصره و فشار اقتصادی‌ای که مردم را هدف می‌گیرد باید میان فشار (مشروع یا نامشروع) بر تصمیم‌گیران مسئول و واردکردن هزینه‌های گسترده به جمعیت غیرنظامی تفاوت گذاشت. محدودیت‌های اقتصادی فراگیر ممکن است بیش از آن‌که تصمیم‌گیران را – درست یا غلط – وادار به تغییر رفتار کنند، زندگی مردم را دشوار سازند و توان جامعه برای بازیابی خود را کاهش دهند. از دیدگاه اخلاقی و سیاسی، تأمین غذا، دارو، خدمات درمانی و نیازهای اساسی مردم باید اولویت داشته باشد. این اصل درباره مردم ایران و نیز مردم دیگر کشورهای منطقه صادق است. ۵.۴.

گشودن مسیر دیپلماسی، بدون چشم‌پوشی از حقوق و منافع ایران مذاکره به معنای تسلیم نیست؛ همان‌گونه که مقاومت نیز به‌خودی‌خود نشانه خاصی نیست. هر دو باید با توجه به هدف‌های بلندمدت و کوتاه‌مدت، هزینه، احتمال موفقیت و پیامدهای انسانی سنجیده شوند. هدف دیپلماسی باید کاهش خطر جنگ، ایجاد ترتیبات قابل‌راستی‌آزمایی، کاهش فشار بر زندگی مردم، تأمین امنیت متقابل و یافتن راه‌هایی برای حل اختلاف‌های پایدار در چارچوب منافع راستین ملی باشد. توافقی که تنها به تعویق بحران بینجامد، اما سازوکار حل اختلاف نداشته باشد، شکننده خواهد بود.

توافق پایدار باید تا حد امکان منافع مشروع طرف‌ها را در چارچوب قواعد روشن و قابل‌اجرا به هم پیوند دهد. ۵.۵. قرار دادن آزادی و عدالت در کانون تاب‌آوری ملی اگر شکاف میان جامعه و حکومت یکی از عوامل آسیب‌پذیری ایران است، پاسخ پایدار را نمی‌توان تنها در ابزارهای امنیتی جست‌وجو کرد. آزادی اندیشه و بیان، امکان تشکل و مشارکت سیاسی، عدالت قضائی، مبارزه با فساد، کاهش تبعیض، پاسخ‌گویی مسئولان و تأمین حداقلی از امنیت اقتصادی، مؤلفه‌هایی از قدرت ملی‌اند. این‌ها امتیازهایی نیستند که بتوان آنها را تا پایان بحران به تعویق انداخت.

خودِ بحران ممکن است با تضعیف آنها ژرف‌تر شود. ۵.۶. پیوندزدن امنیت ایران به صلح منطقه‌ای ایران نمی‌تواند امنیت پایدار خود را صرفاً از راه افزایش ظرفیت نظامی یا فشار بر دیگران به دست آورد. امنیتی که برای یک کشور به بهای ناامنی دائمی همسایگان ایجاد شود، در درازمدت آسیب‌پذیر خواهد بود. ازاین‌رو، کاهش تنش با کشورهای منطقه، احترام متقابل به حاکمیت دولت‌ها، پرهیز از تهدیدهای غیرضروری، حفاظت از کشتیرانی و زیرساخت‌های غیرنظامی و ایجاد ترتیبات جمعی امنیتی باید بخشی از راهبرد ملی ایران باشد.

این رویکرد تسلیم در برابر قدرت‌های خارجی نیست، بلکه کوششی برای این است ‌که امنیت کشور از وابستگی صرف به موازنه تهدیدها فراتر رود و بر همکاری و منافع متقابل نیز تکیه کند.

۶. بهترین پاسخ به پرسش پایانی نویسنده پاسخ مستقیم من در مقام یک مخاطب احتمالی به پرسش نویسنده ارجمند این است: آمریکا و اسرائیل ممکن است از تعویق یک حمله گسترده سود ببرند، زیرا تعویق می‌تواند فرصت ادامه فشار اقتصادی، تضعیف ظرفیت‌های نظامی یا افزایش اختلاف‌های داخلی ایران را فراهم کند. اما ممکن است از تعویق زیان نیز ببینند، زیرا فرصت‌های نظامی ممکن است تغییر کنند، بازدارندگی ایران بازسازی شود یا هزینه‌های سیاسی و راهبردی انتظار افزایش یابد. ازاین‌رو، تصمیم آنها به ارزیابی‌ آنها از مجموعه این عوامل بستگی دارد، ارزیابی‌ای که ممکن است ناقص یا حتی اشتباه باشد.

افزون بر این، ممکن است آنها نه خواهان یک جنگ گسترده تازه باشند و نه به ادامه وضع موجود رضایت دهند، بلکه به دنبال فشار مستمر، عملیات محدود و امتیازگیری از راه مذاکره باشند. گزارش‌های اخیر نیز از بن‌بست دیپلماتیک و هم‌زمان تداوم رویارویی و فشار اقتصادی حکایت دارند؛ وضعیتی که نشان می‌دهد گزینه‌های پیش روی طرف‌ها به دو انتخاب ساده «جنگ فوری» و «انتظار» محدود نیست.

در نتیجه، پاسخ دقیق به پرسش نویسنده این نیست که «آن‌ها چرا باید عجله کنند؟» یا «آن‌ها قطعاً عجله نخواهند کرد»، بلکه این است: «آن‌ها تحت چه شرایطی تعویق جنگ را سودمندتر از گسترش فوری آن می‌دانند، و تحت چه شرایطی ممکن است این محاسبه تغییر کند؟» این صورت‌بندی، پرسش را از گمانه‌زنی درباره نیت اشخاص به تحلیل قابل‌بررسیِ شرایط تصمیم‌گیری تبدیل می‌کند.

۷. موضع نهایی پیشنهادی اگر بخواهم همه بحث را در یک موضع سیاسی و اخلاقی منسجم جمع‌بندی کنم، آن موضع چنین است: الف) خطر تشدید جنگ را باید جدی گرفت، اما نباید زمان یا وقوع آن را بدون شواهد کافی قطعی دانست. ب) تضعیف اقتصادی و اجتماعی ایران می‌تواند آسیب‌پذیری کشور را افزایش دهد، اما رابطه آن با تصمیم نظامی طرف پ) مقابل خطی و قطعی نیست. پ) دفاع از استقلال و تمامیت ارضی ایران ضروری است، اما با تأیید بی‌قیدوشرط سیاست‌ها یکسان نیست. آزادی، عدالت و مشارکت شهروندان نه مانع دفاع ملی، بلکه از منابع مهم قدرت و تاب‌آوری پایدار کشورند.

ت) راه کاهش خطر جنگ، ترکیبی از آمادگی دفاعی متناسب، کاهش تنش، دیپلماسی واقع‌بینانه، اصلاحات داخلی و ایجاد اعتماد اجتماعی است. ث) منافع ملی ایران را باید در پیوند با امنیت، کرامت و رفاه مردم ایران و نیز صلح پایدار در منطقه و جهان تعریف کرد. به نظرم، این موضع از یک‌سو با ساده‌انگاری درباره نیت آمریکا و اسرائیل فاصله دارد و از سوی دیگر، در دام این تصور نمی‌افتد که هرچه فشار بر ایران بیشتر شود، حمله خارجی ناگزیرتر خواهد شد.

همچنین این موضع نمی‌پذیرد که برای حفظ کشور باید آزادی و عدالت را کنار گذاشت یا برای دستیابی به آزادی و عدالت باید از حمله خارجی استقبال کرد. هر دو برداشت، امنیت و آینده جامعه را به مخاطره می‌اندازند.

منبع: شبکه شرق

منبع خبرشبکه شرق
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 21:04
117,095مطلب نمایه‌شده
85,324موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی