رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریحیات20 دقیقه مطالعه

از قصه‌ای قرون‌وسطایی تا جنگ‌های امروز

هشت کارگردان از میان کارگردان‌های خارجی حاضر در بخش بین‌الملل چهل و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران، با روایت‌هایی متفاوت از قصه‌های قرون وسطایی تا جنگ‌های امروز، از تاثیر سینمای عباس کیارستمی و اصغر فرهادی در آثارشان گفتند.

از قصه‌ای قرون‌وسطایی تا جنگ‌های امروز

هشت کارگردان از میان کارگردان‌های خارجی حاضر در بخش بین‌الملل چهل و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران، با روایت‌هایی متفاوت از قصه‌های قرون وسطایی تا جنگ‌های امروز، از تاثیر سینمای عباس کیارستمی و اصغر فرهادی در آثارشان گفتند.

به گزارش حیات به نقل از ایرنا، لوئیجی میلاردی و والنتینا ناتارِلی کارگردانان «اولگای مقدس» از آثار بخش بین‌الملل چهل و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران در گفت‌وگو با ایرنا درباره این فیلم توضیحاتی ارایه کردند.

لوئیجی میلاردی گفت: ما دو نویسنده و کارگردان از ایتالیا هستیم. ایده فیلم از سال‌های آشفته جنگ و درگیری که در آن زندگی می‌کنیم آمد و از تلاشی برای پیدا کردن یک قصه کهن که بتواند با امروز هم حرف بزند. فیلم ما کاملاً با هزینه شخصی ساخته شد. در ایتالیا راه‌های مختلفی برای تأمین مالی فیلم کوتاه وجود دارد، هم از طریق نهادهای دولتی و هم از منابع خصوصی.

سینمای دهه‌ ۱۹۶۰ هم روی ما اثر گذاشت

وی افزود: برای این فیلم، برای اولین‌بار با ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی کار کردیم، چیزی که پیش از این هرگز استفاده‌اش نکرده بودیم. یاد گرفتن اینکه چطور این فناوری تازه را در روند خلاقانه‌مان جا بدهیم، سخت‌ترین بخش کار بود. از نظر بصری سعی کردیم به تصویرها ظاهر و حس چیزی کهن بدهیم، چون داستانی قرون‌وسطایی تعریف می‌کردیم. سینمایی که بیشتر از همه دوستش داریم، یعنی سینمای دهه‌ ۱۹۶۰، هم روی ما اثر گذاشت.

میلاردی عنوان کرد: ما به تجربه جمهوری‌های پساشوروی احساس نزدیکی خاصی داریم؛ به مبارزه‌هایشان، جست‌وجوی هویت‌شان و تاریخ طولانی‌شان در ایستادگی برابر قدرت‌های بزرگ‌تر. بعضی از عزیزترین دوستان ما از آن بخش از دنیا هستند و سال‌ها گوش دادن به قصه‌هایشان اثری ماندگار روی ما گذاشته است.

ما دوستدار عمیق و صمیمی سینمای ایران هستیم

والنتینا ناتارِلی هم مطرح کرد: ما دوستدار عمیق و صمیمی سینمای ایران هستیم و آن را از جذاب‌ترین و پرمایه‌ترین سینماهای دنیا می‌دانیم. شرکت در جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران و فرصت دیده شدن توسط مخاطب ایرانی برای ما بسیار ارزشمند است.

وی درباره اینکه کدام فیلمسازان یا فیلم‌ها بیشترین تاثیر را بر آنها گذاشته است عنوان کرد: کارگردان‌هایی که بیشترین تاثیر را روی ما گذاشته‌اند اینگمار برگمان، یاسوجیرو ازو، ژان‌لوک گدار، آکی کوریسماکی و لارس فون‌تریر هستند. کارگردان‌های ایرانی مثل عباس کیارستمی و اصغر فرهادی هم خیلی روی ما اثر گذاشته‌اند. فیلم ایرانی دیگری که دوستش داشتیم «منطقه پایانی» ساخته بردیا یادگاری و احسان میرحسینی است.

وی درباره فعالیت‌های آینده‌شان گفت: در حال حاضر روی یک فیلم بلند با عنوان «فایرابند» (Feyerabend) کار می‌کنیم، و همزمان روی یک مستند درباره رابطه‌ای عشق و نفرت‌آمیز در دنیای اعتیاد به موادمخدر.

در آینده، خودرو هم سرپناه انسان است و هم زندان او

مین یانگ جونگ از کره جنوبی و کارگردان «ویرانشهر ۲۰۴۶» هم درباره این فیلم گفت: کارهای من به این موضوع می‌پردازد که فناوری‌های نوظهور چطور رفتار انسان‌ها، ارزش‌ها و زندگی روزمره را شکل می‌دهند. فیلم از برخورد دو آینده ممکن شروع شد یعنی حمل‌ونقل کاملاً خودران و ناامنی مسکن که در شهرهایی مثل سئول روزبه‌روز بیشتر می‌شود. پس از خودم پرسیدم «اگر رانندگی خودکار به کمال برسد، جاده برای کسانی که دیگر توان خرید خانه ندارند چه معنایی پیدا می‌کند؟» از همین پرسش سال ۲۰۴۶ را تصور کردم؛ سالی که در آن خودرو هم تنها سرپناه آدم است و هم نوعی حبس تا آخر عمر.

وی افزود: فیلم را کاملاً با پول خودم ساختم. بیشتر هزینه تولید صرف اشتراک ابزارهای هوش مصنوعی و ساختن تک‌تک صحنه‌ها با دست خودم شد. هیچ حمایت مالی یا نهادی از بیرون نگرفتم. در کره، فیلم کوتاه را از راه نهادهایی مثل شورای فیلم کره، بنیادهای فرهنگی محلی، برنامه‌های هنری دولتی یا پلتفرم‌های تامین مالی جمعی هم می‌شود تامین مالی کرد.

یانگ جونگ درباره سخت‌ترین بخش ساخت این فیلم توضیح داد: بزرگ‌ترین چالش این بود که انزوای ساکنان را از نظر فیزیکی باورپذیر کنم. فضای زندگی واقعی‌شان فوق‌العاده کوچک و محدودکننده است، در حالی که XR دنیایی تقریباً بی‌انتها به آن‌ها می‌دهد. می‌خواستم تجربه مجازی واقعاً دلنشین باشد، چون هر چه جذاب‌تر می‌شد، واقعیت فیزیکی‌شان آزاردهنده‌تر به نظر می‌رسید. می‌خواستم این فناوری کمتر شبیه یک زندان آشکار باشد و بیشتر شبیه یک زندان راحت. کپسول خودران و زیرساخت‌ها سرد، هندسی و بسیار کارآمدند، اما رابط XR نرم، ارگانیک و دعوت‌کننده است. با کنار هم گذاشتن این دو ویژگی متضاد، می‌خواستم خودِ فرم، جامعه‌ای را بیان کند که کنترل در آن با ظاهر آسایش پنهان شده است.

این کارگردان درباره تاثیر تجربه‌های شخصی‌اش در ساخت این فیلم مطرح کرد: زندگی به‌عنوان یک جوان در سئول باعث شد بیش از پیش از دو چیز آگاه شوم؛ نگرانی مسکن و فرار به دنیای دیجیتال. هر چه تامین فضای فیزیکی سخت‌تر می‌شود، بخش بیشتری از کار، روابط، سرگرمی و آسایش ما به فضاهای دیجیتال کوچ می‌کند. من این گرایش را اغراق‌آمیز کردم تا آدم‌هایی را در سال ۲۰۴۶ تصور کنم که زندگی فیزیکی‌شان کوچک و کوچک‌تر می‌شود، در حالی که زندگی مجازی‌شان مدام گسترده‌تر می‌شود.

وی درباره آشنایی‌اش با سینمای ایران عنوان کرد: تصمیمم برای ارسال فیلم مستقیماً تحت‌تاثیر آشنایی‌ام با سینمای ایران نبود. بیشتر دوست داشتم فیلم را به مخاطبانی از فرهنگی دیگر نشان بدهم و ببینم درون‌مایه‌هایش از دیدگاهی دیگر چطور فهمیده می‌شود.

یانگ جونگ درباره اینکه کدام فیلمسازان یا فیلم‌ها بیشترین تاثیر را بر او گذاشته است اظهار کرد: به فیلم‌هایی علاقه دارم که فناوری‌های آینده را به‌جای پرزرق‌وبرق بودن، از نظر احساسی عادی و معمولی نشان می‌دهند. فیلم «او» از اسپایک جونز بر نگاهم به صمیمیت میان آدم‌ها و فناوری اثر گذاشته است و فیلم‌هایی که با استفاده از فضاهای محدود و بسته جامعه را بررسی می‌کنند هم روی نگاهم به محیط‌ها در کارهای خودم تاثیر داشته‌اند.

این کارگردان در پایان گفت: در ادامه دوست دارم دنیای ویرانشهر ۲۰۴۶ را از طریق شخصیتی دیگر گسترش بدهم. این فیلم روی ساکنانی تمرکز دارد که در کپسول‌های خودران گرفتار شده‌اند، اما داستان بعدی «مأمور حادثه» را دنبال می‌کند؛ کارگری که خودروهای رهاشده حامل مرده‌ها را جمع می‌کند. از این زاویه می‌خواهم آدم‌هایی را بکاوم که سیستم را از پایین‌ترین سطح سرپا نگه می‌دارند.

خانه همیشه پناهگاه نیست/ روایت تلخ یک بازگشت

هنری چائو کارگردان چینی فیلم کوتاه «بازگشت به خانه» هم گفت: من در حال حاضر مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی‌ارشد سینما و تلویزیون هستم. چون هم پیشینه معماری دارم و هم فیلم‌سازی، دوست دارم داستان‌های واقع‌گرایانه را با زبان تصویری دقیق کاوش کنم. ضمن اینکه هم در فیلم‌سازی زنده (لایواکشن) کار می‌کنم و هم در فیلم‌سازی با کمک هوش مصنوعی. این را هم باید بگویم که در کنارم ژو شین‌یو دانشجوی تحصیلات تکمیلی کارگردانی سینما هم حضور داشت. او روی خلق آثار واقع‌گرایانه تمرکز دارد و در ترکیب فناوری AIGC برای کاوش احساسات اصیل و روایت‌های روزمره آدم‌های عادی مهارت دارد.

فیلم‌های کوتاه هوش مصنوعی‌اش به‌صورت رسمی در بخش AIGC تصویر و آفرینش فرهنگی بیست‌ویکمین جشنواره فیلم چانگچون و جشنواره فیلم و هنر هوش مصنوعی AIFilm۳ انتخاب شده‌اند.

چائو درباره ایده اولیه این فیلم عنوان کرد: «بازگشت به خانه» از احساسات پیچیده من درباره برگشتن به خانه بیرون آمد. برای خیلی از جوان‌ها خانه فقط جای تعلق نیست؛ نظمی آشنا و نوعی فشار نامرئی هم هست. می‌خواستم ببینم وقتی آدمی به خانه برمی‌گردد و می‌فهمد نه شهر و نه زادگاهش هیچ‌کدام واقعاً جایی برای ماندن به او نمی‌دهند، چه اتفاقی می‌افتد.

وی درباره سخت‌ترین بخش ساخت این فیلم توضیح داد: بزرگ‌ترین چالش این بود که هنگام کار با AIGC، واقع‌گرایی احساسی و بصری را حفظ کنیم. دقت زیادی روی حرکت طبیعی آدم‌ها، بازی‌های خویشتن‌دار، فضاهای واقعی و حرکت‌های ظریف دوربین داشتیم. خیلی از تصویرها و نماهای تولیدشده کنار گذاشته یا دوباره ساخته شدند چون با حال‌وهوای احساسی یا منطق فیزیکی فیلم جور نبودند.

چائو درباره انتخاب سبک و فرم بصری فیلم مطرح کرد: می‌خواستم فیلم زبان تصویری واقع‌گرایانه‌ای داشته باشد، خویشتن‌دار و «کم‌دما». فضای خاکستریِ زمستان شمال چین، نور نرم طبیعی، رنگ‌های مات، فضاهای روزمره و لحظه‌های طولانی سکوت، عناصر مهم فرم بصری فیلم شدند. می‌خواستم احساسات در فضاها، حرکات و مکث‌ها جا داشته باشند نه در دیالوگ‌های پرهیاهو.

این کارگردان درباره تاثیر تجربه‌های شخصی‌اش روی داستان اثر اظهار کرد: این فیلم از مشاهده و درک من از تجربه بازگشت به خانه آمده است. به فشار ظریفی که درون روابط خانوادگی هست علاقه دارم؛ فشاری که بیشتر از دلسوزی، نگرانی و انتظار می‌آید تا از درگیری آشکار. همین، نگاه من را به رابطه «شواِر» با خانواده‌اش و حس گیرکردنش بین شهر و زادگاه شکل داد.

چائو درباره فیلمسازان یا فیلم‌هایی که بیشترین تاثیر را روی او گذاشته‌اند، گفت: فیلمسازانی مثل عباس کیارستمی، ادوارد یانگ، هو شیائوشین، نوری بیلگه جیلان، کن لوچ، هونگ سانگ‌سو و ریوسوکه هاماگوچی عمیقاً روی من اثر گذاشته‌اند. رویکردهای متفاوتشان به واقع‌گرایی، زندگی روزمره، روابط انسانی و فضای سینمایی، نگاه من به فیلم‌سازی را خیلی شکل داده است.

وی در پایان اظهار کرد: قصد داریم توسعه هر دو مسیر، یعنی فیلم‌سازی زنده و فیلم‌سازی با کمک هوش مصنوعی را ادامه بدهیم. پروژه‌های بعدی‌ام هم روی داستان‌های واقع‌گرایانه انسانی و زندگی معاصر تمرکز خواهند داشت و در عین حال بررسی می‌کنم فناوری‌های تصویری تازه چطور می‌توانند امکانات زبان سینما را گسترش بدهند، بی‌آنکه جای قضاوت خلاق فیلمساز را بگیرند.

می‌خواستم خودِ پول قهرمان فیلم باشد

کیو شنگ کارگردان چینی «داستان یک دلار» از آثار راه‌یافته به بخش بین‌الملل چهل و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران درباره این اثر گفت: من پیش از رو آوردن به سینما، مهندسی زیست‌پزشکی خوانده‌ام. نخستین فیلم بلندم، «پرندگان حومه» در لوکارنو انتخاب شد و دومین فیلم بلندم با نام «پسر پدرم» جایزه بهترین دستاورد هنری را از جشنواره بین‌المللی فیلم شانگهای گرفت.

وی درباره ایده اولیه فیلم مطرح کرد: نقطه شروع فیلم «پول» برسون بود. می‌خواستم خودِ پول را قهرمان فیلم کنم. یک اسکناس مدام دست‌به‌دست می‌شود و وارد زندگی آدم‌هایی می‌شود که شاید هرگز همدیگر را نمی‌دیدند. با دنبال‌کردن آن، شروع کردم به تصور سفری در تاریخ سینما که در آن هر ژانر شکل متفاوتی از میل را آشکار می‌کند.

کیو شنگ درباره سخت‌ترین بخش ساخت این فیلم توضیح داد: چالش اصلی این بود که به تصویرهای در حال تغییر، یک زندگی پیوسته بدهم. دلار از دوره‌ها و ژانرهای مختلف می‌گذرد، ولی می‌خواستم حس کنیم هنوز همان تکه کاغذ شکننده را دنبال می‌کنیم. هوش مصنوعی را مثل آرشیوی عظیم و ناپایدار می‌دیدم؛ کار من پیدا کردن مسیری در میان آن بود که متعلق به همین فیلم باشد.

این کارگردان درباره انتخاب سبک و فرم بصری فیلم عنوان کرد: هر سبک بصری از چیزی پیروی می‌کند که آدم‌ها از دلار می‌خواهند؛ دزدیدنش، قمار با آن، پرستشش یا حتی خوردنش. سفر با «سرقت بزرگ قطار» شروع می‌شود و از فیلم نوآر می‌گذرد و به امروز می‌رسد. می‌خواستم زبان سینمایی در حال تغییر، این میل‌ها را دیدنی کند. در پایان دلار به یک‌چشم تبدیل می‌شود. چیزی که همه می‌خواستند صاحبش شوند، سرانجام می‌تواند پاسخ نگاه‌ها را بدهد.

وی درباره تاثیر تجربه‌های شخصی‌اش روی داستان اثر مطرح کرد: تجربه من به‌عنوان تماشاگر احتمالاً شخصی‌ترین بخش این فیلم است. فیلم‌ها تکه‌هایی از خودشان را به جا می‌گذارند که با خاطره‌های خودمان درهم می‌آمیزد. دلار در میان همین حافظه سینمایی انباشته سفر می‌کند. کار با هوش مصنوعی مرا به این فکر انداخت که چقدر از یک تصویر را به یاد می‌آورم و چقدر را خودم می‌سازم.

کیو شنگ درباره فیلمسازان یا فیلم‌هایی که بیشترین تاثیر را بر او گذاشته‌اند، عنوان کرد: برای این فیلم، «پول» برسون مرجع اصلی بود اینکه پول میان آدم‌ها دست‌به‌دست می‌شود و زندگی‌شان را عوض می‌کند. «سرقت بزرگ قطار» نقطه شروعی برای سفر در سینما به من داد. جذب این شده بودم که یک کار ساده مثل برداشتن پول چطور می‌تواند بدن‌ها، خشونت و یک داستان کامل را به حرکت دربیاورد.

فیلم‌های کیارستمی برایم مهم است

فیلمساز اهل قرقیزستان که با فیلم «راه طولانی تا چراگاه» در چهل و سومین جشنواره فیلم کوتاه تهران حضور دارد از قصه و ماجرای فیلم خود سخن گفت.

ایلگیز-شرنییاز تورسون‌بِک اوئولو (Ilgiz-Sherniiaz Tursunbek uulu) فیلمساز و کارگردان اهل قرقیزستان که فیلمش در چهل و سومین جشنواره فیلم کوتاه تهران حضور دارد با معرفی خود و سابقه‌ای از فیلمسازی‌اش گفت: سال ۲۰۱۸ از دانشگاه قرقیزستان-ترکیه‌ مناس فارغ‌التحصیل شدم و رشته‌ام رادیو، تلویزیون و سینما بود. از آن زمان فیلم کوتاه می‌سازم و بیشتر روی آدم‌ها، مکان‌ها و قصه‌های مرتبط با فرهنگ قرقیز و زندگی روزمره تمرکز دارم.

وی درباره‌ ایده‌ اولیه‌ فیلم راه طولانی تا چراگاه گفت: ایده « The Long Way To The Pasture» از خاطره‌های کودکی خودم آمد. وقتی حدودا پنج ساله بودم، فامیل‌های مادرم تابستان‌ها به ییلاق می‌رفتند و از آن زمان نکاتی را به یاد دارم. بعد از سال‌ها زندگی در بیشکک، میان ترافیک و سروصدا و اینترنت، تمایل پیدا کردم به آن فضا برگردم و آدم‌هایی را تماشا کنم که هنوز در طبیعت زندگی می‌کنند.

این فیلمساز درباره‌ تامین مالی فیلم و راه‌های تامین مالی فیلم کوتاه در کشورش افزود: فیلم را با منابع شخصی بسیار محدود و یک گروه کوچک مستقل ساختم. در قرقیزستان تامین مالی فیلم کوتاه کار سختی است، برای همین فیلمسازها به طور معمول این سرمایه را با کمک‌هزینه‌ها (گرنت‌ها)، کارگاه‌های فیلم (فیلم‌لب)، جشنواره‌ها و حمایت نهادهای فرهنگی ترکیب می‌کنند. از طرفی برای من ساده و مستقل نگه داشتن تولید مهم بود.

وی درباره‌ سخت‌ترین بخش ساخت این فیلم گفت: سخت‌ترین بخش خود سفر بود. چند روز در راه بودیم و با باران، هوای سرد و شرایط سخت کنار می‌آمدیم. برق هم نبود که تجهیزاتمان را شارژ کنیم، برای همین باید با دقت منابع را مدیریت می‌کردیم و هر وقت لازم می‌شد به روستا برمی‌گشتیم.

کارگردان راه طولانی تا چراگاه درباره‌ انتخاب سبک و فرم بصری فیلمش عنوان کرد: می‌خواستم فیلم صادقانه و مشاهده‌گرانه باشد. نمی‌خواستم صحنه‌ای را صحنه‌سازی کنم، کاری را تکرار کنم، یا با صدای گوینده به مخاطب بگویم چه فکری بکند. سعی کردم فقط کنار آدم‌ها بمانم و آنچه را طبیعی اتفاق می‌افتد تماشا کنم.

وی درباره‌ تاثیر تجربه‌های شخصی‌اش بر داستان گفت: تجربه‌ شخصی من قلب فیلم است. با خاطره‌های کوه و ییلاق بزرگ شدم، ولی بعدها سال‌های زیادی در شهر زندگی کردم. فیلم تا حدی از این خواسته آمد که با آن دنیا دوباره ارتباط بگیرم و بفهمم از چه چیزی دور شده‌ام.

این کارگردان اهل قرقیزستان درباره‌ آشنایی با ایران و تمایل به ارسال فیلمش اظهار کرد: برای سینمای ایران احترام زیادی قائلم، به‌خصوص برای توانایی‌اش در تعریف قصه‌های ساده‌ انسانی با صداقت و کمترین دخالت. این رویکرد به نگاه خودم به فیلم‌سازی نزدیک است، برای همین دوست داشتم فیلم را با مخاطبان و فیلمسازان ایرانی به اشتراک بگذارم.

وی درباره‌ فیلمسازان و فیلم‌هایی که بیشترین تأثیر را بر او گذاشته‌اند، گفت: از فیلمسازانی تأثیر گرفته‌ام که آدم‌ها و واقعیت را بدون تحمیل زیاد نگاه می‌کنند. سینمای ایران، به‌ویژه فیلم‌های عباس کیارستمی، نقطه‌ مرجع مهمی برایم بوده است. به سینمای آسیای مرکزی و فیلمسازانی هم علاقه دارم که زندگی عادی را از دریچه‌ای شخصی و مشاهده‌گرانه بررسی می‌کنند.

این کارگردان درباره‌ برنامه‌هایش پس از این فیلم عنوان کرد: الان روی چند پروژه‌ تازه کار می‌کنم، از جمله یک مستند بلند. می‌خواهم به ساختن فیلم درباره‌ آدم‌ها، سنت‌ها و مکان‌های قرقیزستان ادامه بدهم و در عین حال فرم‌های شخصی‌تر و هنری‌تری را امتحان کنم. برایم مهم‌ترین چیز این است که همچنان زندگی واقعی را تماشا کنم و قصه‌ها را صادقانه تعریف کنم.

سینمای شاعرانه مجید مجیدی مرا جذب کرد

کارگردان فیلم کوتاه «همراه با باد» با تاکید بر نقش زبان تصویری در انتقال احساسات، از علاقه‌اش به سینمای شاعرانه، تأثیر آثار مجید مجیدی بر نگاه سینمایی‌اش و تجربه‌ ساخت فیلم با بازیگر غیرحرفه‌ای گفت.

اینس لِهیر فیلمساز فرانسوی-بلژیکی-مراکشی، که با فیلم «همراه با باد» (With the Wind)، در چهل و سومین جشنواره فیلم کوتاه تهران حضور دارد درباره‌ خود و سوابق حرفه‌ای‌اش گفت: فعالیت در یک انجمن توسعه‌ روستایی مرا به ریشه‌هایم بازگرداند و اشتیاقم به سینما را برانگیخت. سپس در مراکش درس خواندم و آنجا فیلم «با باد» را کارگردانی کردم که برای جشنواره‌های بین‌المللی از جمله جشنواره‌ بین‌المللی فیلم دریای سرخ و جشنواره‌ بین‌المللی فیلم دوربان انتخاب شد.

وی افزود: در کنار کار فیلم‌سازی، هماهنگ‌کننده‌ اقامت‌های نویسندگی هستم و همین حالا از طریق اقامت نویسندگی فیلم کوتاه روی جدیدترین پروژه‌ام، «دو برادر» (Two Brothers)، کار می‌کنم.

این کارگردان درباره‌ ایده‌ اولیه‌ فیلمش گفت: خواسته‌ اولیه‌ام این بود که فیلمی بسازم که لزوماً به روایت سنتی تکیه نکند و در عوض، از راه زبان تصویری‌اش، حس دلتنگی، زیبایی و لطافت را با مخاطب به اشتراک بگذارد. می‌خواستم خود تصویرها حامل احساس باشند و فضا و تجربه‌ای حسی بسازند که بتواند خاطره‌ها و احساساتی فراتر از کلمات را زنده کند.

وی درباره‌ سخت‌ترین بخش ساخت این فیلم افزود: سخت‌ترین بخش ساخت فیلم، کار با یک نابازیگر در نقش شخصیت اصلی بود. می‌خواستم اصالت و خودانگیختگی بازی‌اش را حفظ کنم و در همان حال، او را در مسیر نیازهای فیلم و زبان تصویری‌اش هدایت کنم.

لهیر درباره‌ فیلمسازان و فیلم‌هایی که بیشترین تأثیر را بر او گذاشته‌اند گفت: فیلم‌های مجید مجیدی، کارگردان شگفت‌انگیز ایرانی، تاثیر عمیقی بر من گذاشته‌اند. به‌ویژه شاعرانگی، لطافت و معصومیتی که در آثارش هست مرا جذب می‌کند، همان‌طور که نگاهش که در لحظه‌های ساده و روزمره زیبایی و احساس پیدا می‌کند.

وی درباره‌ برنامه‌هایش پس از این فیلم و قدم بعدی‌ خود عنوان کرد: این روزها مشغول نوشتن فیلم کوتاه بعدی‌ام هستم و دنبال یک اقامت نویسندگی و تهیه‌کنندگی می‌گردم که در پرورش این پروژه همراهم شوند. از اینکه می‌توانم به کشف قصه‌های تازه و پیدا کردن راه‌های نو برای سینما ادامه بدهم، هیجان‌زده‌ام.

قصه «بزن بریم بازی!» از یک انتظار شروع شد؛ کاربرد هوش مصنوعی در سینما

دایو، فیلمساز چینی درباره‌ فیلم «بزن بریم بازی!» در چهل و سومین جشنواره فیلم کوتاه تهران حضور دارد بیان کرد که از تجربه‌ هوش مصنوعی در فیلم‌سازی استفاده کرده است.

دایو فیلمساز اهل چین و تولیدکننده‌ محتوای آنلاین، درباره‌ خود و فعالیت‌هایش گفت: من دایو هستم، فیلمساز اهل چین و تولیدکننده‌ محتوای آنلاین که تجربه‌هایش را از فیلم‌سازی با کمک هوش مصنوعی به اشتراک می‌گذارد. این روزها کارم بررسی این است که هوش مصنوعی چطور می‌تواند در سینما به کار برود. به نظر من هوش مصنوعی ایده‌های خلاقانه‌ بیشتری را شدنی می‌کند، اما قصه‌گویی، احساس و بیان دیداری-شنیداری همچنان تمرکز اصلی من است.

وی درباره‌ ایده‌ اولیه‌ فیلم «بزن بریم بازی!» (Let's Play Ball!) افزود: وقتی برای یک رویداد فیلم‌سازی از خانه دور بودم، دوربین خانه‌ام را چک کردم و دیدم سگم ساعت‌های طولانی کنار در دراز کشیده و منتظر من است. ناگهان به این فکر افتادم که وقتی من نگرانش بودم، شاید آن هم نوعی نگرانی داشته است و همین فکر نقطه‌ شروع فیلم شد یعنی سگ کوچکی که با توپ مورد علاقه‌اش راه می‌افتد تا صاحبش را پیدا کند.

این فیلمساز درباره‌ تامین مالی فیلم و راه‌های حمایت از تولید فیلم کوتاه در کشورش گفت: هزینه‌ محاسباتِ تولید تصویر و ویدیو تقریباً ۱۰ هزار یوآن شد که بیشترین بخش آن را یک پلتفرم خلق محتوای هوش مصنوعی تامین کرد. من تولیدکننده‌ محتوای آنلاین با مخاطب ثابتی هستم و مرتب روند فیلم‌سازی‌ام را به اشتراک می‌گذارم. همین باعث می‌شود بتوانم با پلتفرم‌ها همکاری کنم و منابع محاسباتی حمایتی بگیرم. به تجربه‌ من، دسترسی به ابزار و منابع محاسباتی هم، در کنار حمایت مالی مستقیم، راهی برای کمک به فیلمسازان مستقل در تکمیل فیلم کوتاه است.

وی درباره‌ سخت‌ترین بخش ساخت این فیلم توضیح داد: بزرگ‌ترین چالش این بود که ایده‌ای را که واقعاً مرا تحت تاثیر قرار داده بود، به فیلمی تبدیل کنم که بتواند مخاطب را هم تحت تاثیر قرار بدهد. داشتن یک احساس قوی به این معنی نیست که قصه‌ای هم داری که بتواند آن را منتقل کند. باید هر نما را طوری طراحی و پرداخت می‌کردم که کارهای سگ، انتخاب‌هایش و توپی که مدام از آن محافظت می‌کند، بدون تکیه بر دیالوگ، حامل احساس باشند. هوش مصنوعی می‌تواند در تولید تصویر کمکم کند، اما شکل دادن به آنها و تبدیل‌شان به یک قصه هنوز به قضاوت و بازبینی مداوم نیاز دارد.

دایو درباره‌ انتخاب سبک و فرم بصری فیلمش افزود: می‌خواستم بینندگان احساسات سگ را تجربه کنند، نه این‌که فقط ماجراجویی‌اش را تماشا کنند. برای همین فیلم محیط‌ها و بافت‌هایش را واقع‌گرایانه نگه می‌دارد، اما هر جا خواستم احساس را پررنگ‌تر کنم یا بیننده را به دنیای ذهنی سگ ببرم، مثل صحنه‌ دعوای گربه و سگ، تصویرسازی و اغراقِ کمیک‌گونه وارد می‌کند. این تغییرها فقط برای سرگرم‌کننده‌تر شدن تصویرها نیستند. اجازه می‌دهند مخاطب لحظه‌ای دنیا را از زاویه ای دیگر ببیند.

وی درباره‌ تاثیر تجربه‌های شخصی‌اش بر داستان فیلم گفت: زندگی خودم و تجربه زیسته‌ام برایم مواد قصه را فراهم کرد و درک من را از محیط پیرامونی‌ام عوض کرد.

این فیلمساز درباره‌ برنامه‌های آینده‌اش و قدم بعدی در مسیر فیلم‌سازی گفت: برای فیلم بعدی می‌خواهم قصه‌ یک شیر کوچک را تعریف کنم و کم‌کم مجموعه‌ای بسازم که قهرمانانش حیوان‌های مختلف باشند. امیدوارم مخاطبان بتوانند آنها را از راه کارها، موقعیت‌ها و احساسات‌شان بفهمند، بدون اینکه همیشه به دیالوگ تکیه کنیم. هوش مصنوعی به من اجازه می‌دهد تصویرهایی بسازم که پیشتر ساخت آنها به‌تنهایی دشوار بود، اما مهم‌ترین چیز همچنان پیدا کردن قصه‌هایی است که به من انگیزه‌ای دهد که بخواهم آنها را روایت کند.

علاقه فیلمساز لهستانی به سینمای ایران/ این سینما صادق و متعهد است

کارگردان و فیلمساز لهستانی از علاقه‌اش به سینمای ایران و مواجهه با دوراهی‌های اخلاقی در فیلم‌های ایرانی سخن گفت.

رافال کیاس کارگردان و فیلمساز لهستانی، درباره پیشینه فعالیت حرفه‌ای خود یادآو شد: من رافال کیاس (سوهِی شینچا) هستم، کارگردان و فیلمساز لهستانی. فیلم‌های من از جایی شروع می‌شوند که کلمه‌ها تمام می‌شوند یعنی مرز میان خواب و بیداری، جایی که واقعیت امن به پایان می‌رسد و چیزی بی‌نام آغاز می‌شود.

وی اضافه کرد: فیلم «خلیست» (KHLYST) را پیش از این داشته ام که نامزد جایزه‌ بزرگ جشنواره‌ فیلم هوش مصنوعی کن شد و در بانکوک، آمستردام و سئول جایزه گرفت. فیلم‌هایم در توکیو، ملبورن، بارسلونا، رم، ایروان و جاهای دیگر نمایش داده شده‌اند.

این کارگردان درباره شکل‌گیری ایده اولیه فیلم «فیارا» افزود: روند کار من به طور معمول برعکس فیلم‌سازی مرسوم است، اول تصویر می‌آید و بعد فیلمنامه. درباره‌ «فیارا» (Fjara) هم همین‌طور بود. یک منظره را تصور کردم. ایسلند را دوست دارم با نوعی دلتنگی و طبیعت آن که هنوز بکر است. وقتی منظره در ذهنم شکل گرفت، با پرامپت و هوش مصنوعی تصمیم به ساخت فیلم گرفتم. در حین فیلمسازی به موسیقی‌های محبوبم گوش می‌دهم و بیشتر حس می‌کنم ناظر هستم یعنی کسی که فکرهایی را یادداشت می‌کند که بدون هیچ اراده‌ای به سراغش آمده‌اند.

وی درباره نحوه تامین مالی فیلم و امکان استفاده از حمایت‌های دولتی برای تولید فیلم کوتاه در لهستان بیان کرد: فیلم کاملاً با بودجه خودم و با ابزارهای هوش مصنوعی ساخته شد، برای همین بودجه‌ آن هیچ شباهتی به بودجه‌ سینمای مرسوم نداشت، در لهستان فیلمسازان می‌توانند از منابعی مثل موسسه‌ فیلم لهستان حمایت بگیرند، اما هنر هوش مصنوعی هنوز از سیستم کمک‌هزینه‌ها بیرون مانده است.

کیاس درباره دشواری‌های ساخت «فیارا» گفت: درست درآوردن احساسات از جمله چالش های من در این فیلم بود. «فیارا» را حدود ۶ ماه پیش ساختم. موتورها حالا پرامپت‌ها را در سطحی کاملاً تازه می‌فهمند. آن موقع برای اینکه شخصیت اصلی دقیقاً همان چیزی را نشان بدهد که می‌خواستم و به شکلی باورپذیر جان بگیرد، تلاش زیادی لازم بود.

وی در توضیح رویکرد خود در انتخاب سبک و فرم بصری فیلم افزود: سبک من فقط بازتاب چیزی است که در یک تصویر دوست دارم. احتمالاً نقطه‌ مقابل چیزی است که سینمای هوش مصنوعی معمولاً به مخاطب عام عرضه می‌کند. می‌خواستم تصویر آنالوگ، نرم و سینمایی حس شود، پر از نقص و ارگانیک. دنیای من این‌طور تعریف می‌شود.

این فیلمساز درباره تأثیر سینمای ایران بر تصمیم خود برای ارسال فیلم به جشنواره موردنظر اظهار کرد: قطعاً کیفیت سینمای ایران دلیل اصلی فرستادن فیلمم برای جشنواره فیلم کوتاه تهران بود. «کلوزآپ» عباس کیارستمی را دوست دارم و «قهرمان» اصغر فرهادی را واقعاً تحسین کردم. در دهه‌ ۱۹۸۰ در لهستان جنبشی به نام «سینمای اضطراب اخلاقی» (Cinema of Moral Anxiety) وجود داشت و حس می‌کنم سینمای ایران هم آدم‌ها را در مواجهه با دوراهی‌های اخلاقی نشان می‌دهد. سینمایی که صادق و متعهد است و عمیقاً مرا تحت تأثیر قرار می‌دهد. از جایی که من زندگی می‌کنم، ایران و تاریخش بسیار غریب به نظر می‌رسد، اما فوق‌العاده جذاب هم هست.

کیاس در پاسخ به پرسشی درباره فیلمسازان و آثاری که بر او تأثیر گذاشته‌اند، گفت: آندری تارکوفسکی، و در واقع کل فیلم هایش بر من تاثیرگذار بوده است. از کارگردان‌های لهستانی کیشلوفسکی به‌ویژه مجموعه‌ «ده فرمان» بسیار برایم موثر بوده است. از دوستداران بلا تار، دیوید لینچ و جیم جارموش هم هستم. یکی از فیلم‌های محبوبم در سینمای جدیدتر «گمشده در ترجمه» ساخته‌ سوفیا کاپولا است.

وی درباره برنامه‌های آینده خود و پروژه‌های جدیدش نیز توضیح داد: اکنون مشغول تبلیغ دو فیلم تازه‌ام هستم، «فسفن» و «بار» که در مسیر جشنواره‌ها هستند. قصد دارم در چند جشنواره‌ای که نمایش داده می‌شوند حضور پیدا کنم و البته به ساخت فیلم و خلق کردن ادامه می‌دهم، چون این چیزی است که بیش از همه دوستش دارم یعنی گوش دادن به فکرهای خودم و تبدیلشان به تصویر.

منبع: حیات

منبع خبرحیات
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 19:33
116,921مطلب نمایه‌شده
85,112موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی