به گزارش گروه رسانهای شرق،
ساسان پسیان، فیلمساز و پژوهشگر: هر کشوری که فیلمی را به اسکار میفرستد، در واقع فقط یک فیلم ارسال نمیکند؛ برای چند ماه، یک اثر را در جایگاهی قرار میدهد که مخاطب و سینمای جهان آن را بخشی از تصویری میبیند که آن کشور از سینمای خودش ارائه میکند. از این منظر، سؤال درباره انتخاب «سرزمین فرشتهها» به عنوان نماینده ایران در نودونهمین دوره اسکار، نباید از اینجا شروع شود که فیلم چقدر شانس قرارگرفتن در فهرست کوتاه یا نامزدی نهایی را دارد. سؤال مهمتر به این صورت باید مطرح شود: آیا فیلمی که انتخاب شده، بر اساس معیارهای روشن و حرفهای، مناسبترین گزینه برای نمایندگی سینمای ایران بوده است؟
این دو پرسش یکی نیستند. بر اساس مقررات نودونهمین دوره جوایز اسکار، هر کشور یا منطقه از طریق کمیته مورد تأیید آکادمی میتواند یک فیلم را به عنوان انتخاب رسمی خود معرفی کند. در متن مقررات آمده است هر کشور یا منطقه برای ارسال «بهترین فیلم خود» دعوت میشود. در همین مقررات تأکید شده است فقط یک فیلم از هر کشور یا منطقه به عنوان انتخاب رسمی پذیرفته میشود. پس انتخاب نماینده، یک تشریفات اداری نیست؛ یک انتخاب محدود است؛ انتخاب یک فیلم از میان مجموعهای از فیلمهای واجد شرایط.
از سوی دیگر، در دوره امسال مسیر ورود به بخش فیلم بینالمللی تغییراتی داده شده است: فیلمی که در یکی از شش جشنواره مشخص، یکی از جوایز تعیینشده را به دست بیاورد، میتواند از مسیر دیگری نیز وارد فرایند بررسی شود. با این حال، برای کشوری که از مسیر کمیته ملی اقدام میکند، همچنان فقط یک فیلم به عنوان انتخاب رسمی پذیرفته میشود. بنابراین ارزش تصمیم کمیته را نمیتوان با این استدلال کاهش داد که «فیلم فقط باید شرایط اسکار را داشته باشد». واجد شرایط بودن، حداقل شرط ورود است، نه دلیل کافی برای انتخابشدن.
اگر قرار باشد این انتخاب را حرفهای بررسی کنیم، نخست باید فیلم را از موضوعش جدا کنیم. مسئله «سرزمین فرشتهها» فلسطین نیست. یک فیلم ایرانی میتواند درباره فلسطین، جنگ، مهاجرت، آفریقا، اروپا یا هر نقطه دیگری از جهان باشد و همچنان بخشی از سینمای ایران محسوب شود. موضوع جغرافیایی داستان، بهتنهایی نه هویت فیلم را تعیین میکند و نه کیفیت آن را. اهمیت یک موضوع نیز بهخودیخود یک فیلم مهم نمیسازد.
جنگ، کودکان، فقر، مهاجرت، رنج انسانی و بحرانهای سیاسی، مواد خام قدرتمندی برای سینما هستند، اما سینما از جایی آغاز میشود که این مواد خام به شخصیت، موقعیت، درام، تصویر، صدا، ریتم و جهان مستقل یک فیلم تبدیل شوند. به همین دلیل، کمیتهای که میخواهد نماینده یک کشور را انتخاب کند، باید دستکم چند سؤال مشخص را درباره هر فیلم مطرح کند: آیا فیلمنامه از یک ایده به یک درام کامل رسیده است؟ آیا شخصیتها خواست، انتخاب و کنش دارند؟ آیا تعارضها بهتدریج ساخته میشوند یا صرفا از بیرون بر داستان تحمیل شدهاند؟
آیا پایان، نتیجه طبیعی مسیر فیلم است یا بیشتر برای برانگیختن احساس طراحی شده است؟ در مرحله بعد باید سراغ خود سینما رفت: کارگردانی، میزانسن، قاببندی، تدوین، بازیها، طراحی صدا و تصویر. آیا این عناصر در خدمت روایتاند و زبان مشخصی ساختهاند یا فیلم بیشتر از قدرت موضوع خود برای ایجاد تأثیر استفاده میکند؟ یک سؤال مهمتر: اگر موضوع و بار عاطفی آن را برای لحظهای کنار بگذاریم، خود فیلم چقدر قدرت ایستایی دارد؟ این پرسش نه درباره ارزش موضوع است و نه درباره نیت فیلمساز، بلکه درباره کیفیت سینمایی اثر است.
فیلم خوب یا فیلم مناسب برای نمایندگی؟ ممکن است فیلمی، فیلم خوبی باشد، اما لزوما مناسبترین انتخاب برای نمایندگی سینمای یک کشور نباشد. بنابراین، این دو را نباید با هم یکی گرفت. کمیته انتخاب باید علاوه بر کیفیت مستقل فیلم، قابلیت ارتباط آن با مخاطب بینالمللی را هم بررسی کند. آیا مخاطبی که شناخت چندانی از ایران ندارد میتواند از طریق شخصیتها و تجربه انسانی فیلم وارد جهان آن شود؟ آیا فیلم بدون توضیحات بیرونی میتواند ارتباط برقرار کند؟ آیا پس از پایان نمایش، چیزی از جهان، نگاه یا زبان سینمایی آن در ذهن مخاطب باقی میماند؟
این به معنای ساختن فیلمی برای سلیقه مخاطب خارجی نیست. اتفاقا برعکس، بسیاری از آثار موفق سینمای ایران از داستانهایی بسیار بومی و مشخص آغاز کردهاند، اما از طریق کیفیت روایت و تجربه انسانی خود توانستهاند از مرزهای جغرافیایی عبور کنند. بنابراین «ایرانیبودن» نباید به معنای استفاده از چند نشانه آشنا برای معرفی ایران باشد. همانطورکه «بینالمللیبودن» هم به معنای حذف هویت ایرانی نیست.
شاید مهمترین معیار همین باشد: هیچ فیلمی نباید در خلأ انتخاب شود
کمیته باید همه گزینههای واجد شرایط را ببیند و بعد بپرسد: چرا این فیلم؟
نهفقط «آیا این فیلم خوب است؟»، بلکه در مقایسه با فیلمهای دیگر، چه چیزی آن را به گزینه مناسبتری برای نمایندگی ایران تبدیل میکند؟ این تفاوت میان یک انتخاب سلیقهای و یک انتخاب حرفهای است. جوایز جشنوارهای، سابقه کارگردان، استقبال منتقدان، ظرفیت پخش بینالمللی و حتی موضوع فیلم میتوانند در تصمیم نهایی مؤثر باشند، اما هیچکدام نباید جای قضاوت درباره خود فیلم را بگیرند.
حتی انتخاب کمیته نیز پایان بررسی نیست. آکادمی بهوضوح اعلام کرده است انتخاب یک کمیته ملی بهخودیخود به معنای واجد شرایط بودن فیلم نیست و مدیران بخش فیلم بینالمللی مدارک و شرایط فیلم را بررسی میکنند.
اهمیت این بحث از جایی بیشتر میشود که بدانیم در مسیر انتخاب ملی، هر کشور فقط یک فیلم رسمی دارد. بنابراین انتخاب یک فیلم، همزمان یعنی کنارگذاشتن امکان حضور رسمی فیلمهای دیگر در همان مسیر. اگر انتخابی بدون مقایسه دقیق انجام شود، مسئله فقط احتمال موفقنشدن فیلم منتخب نیست؛ فرصتی که میتوانست در اختیار فیلم دیگری قرار بگیرد نیز از دست میرود.
به همین دلیل، شفافیت فرایند اهمیت دارد. آکادمی از کمیتههای انتخاب ملی میخواهد فرایند انتخاب، اطلاعات مربوط به ارسال آثار و راه ارتباطی خود را منتشر و اعضای کمیته را نیز برای تأیید به آکادمی معرفی کنند.
این شفافیت به معنای انتشار رأی محرمانه اعضا نیست، اما جامعه سینمایی حق دارد بداند معیار چه بوده، چه فیلمهایی بررسی شدهاند و منطق انتخاب نهایی چه بوده است.
درباره «سرزمین فرشتهها» نیز بحث بهتر است دقیقا از همین نقطه دنبال شود. فیلمساز نباید هدف این نقد قرار بگیرد و موضوع فلسطین هم نباید به مسئله اصلی تبدیل شود. پرسش، متوجه تصمیم انتخاب است.
آیا شخصیتهای فیلم صرفا حاملان رنج و معصومیتاند یا شخصیتهایی با خواسته، انتخاب، تضاد و تحول دراماتیک؟
آیا جنگ در جزئیات زندگی شخصیتها حضور پیدا میکند یا بیشتر به عنوان یک واقعیت بیرونی بر فیلم سایه انداخته است؟
آیا تماشاگر به دلیل رابطهاش با شخصیتها درگیر میشود، یا اهمیت موضوع از ابتدا او را به سمت واکنش عاطفی هدایت میکند؟
آیا پایان فیلم نتیجه طبیعی مسیری است که داستان طی کرده یا قرار است بیش از هر چیز احساس مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد؟ و مهمتر از همه، اگر بار عاطفی و سیاسی موضوع را از فیلم جدا کنیم، آیا خودِ فیلم همچنان آنقدر قدرتمند باقی میماند که بتواند در برابر بهترین فیلمهای غیرانگلیسی زبان جهان بایستد؟
باید در نظر داشت این پرسش توهین به فیلمساز نیست؛ برعکس، جدیگرفتن فیلمساز است. چون وقتی یک فیلم را به عنوان نماینده کشور انتخاب میکنیم، دیگر فقط درباره اثر شخصی یک کارگردان صحبت نمیکنیم؛ درباره محصولی صحبت میکنیم که نام سینمای ایران را با خود حمل میکند.
کمیته انتخاب چه مسئولیتی دارد؟
اینجا مسئولیت کمیته انتخاب اهمیت پیدا میکند. کمیته نباید فقط بگوید «این فیلم را بیشتر دوست داشتیم»؛ انتخابی با چنین پیامدی نیازمند معیارهای روشن است.
کیفیت فیلمنامه چطور سنجیده شده است؟
شخصیتپردازی چه جایگاهی در ارزیابی داشته؟
کارگردانی و زبان بصری چگونه ارزیابی شدهاند؟
آیا فیلمهای واجد شرایط دیگر نیز به طور کامل دیده و مقایسه شدهاند؟
ظرفیت ارتباط فیلم با مخاطب جهانی چگونه سنجیده شده است؟
و در نهایت، چرا این فیلم بر گزینههای دیگر ترجیح داده شده است؟
اگر کمیته انتخاب بتواند توضیح دهد فیلم بر اساس چه معیارهایی و در مقایسه با چه گزینههایی انتخاب شده است، اختلافنظر درباره نتیجه کاملا طبیعی و حتی مفید خواهد بود.
اما اگر معیارها روشن نباشند، هر انتخاب تازه دوباره همان سؤال را زنده میکند: چرا این فیلم؟
در نهایت، بحث اسکار برای سینمای ایران نباید به پیشبینی تعداد رأی، احتمال حضور در فهرست کوتاه یا مقایسه نامها محدود شود. پیش از همه باید درباره استاندارد انتخاب نماینده صحبت کرد.
یک کمیته حرفهای باید بتواند انتخاب خود را توضیح دهد؛ نه با سلیقه، نه با شعار، بلکه با معیار.
و شاید بهترین اصلاح برای سالهای آینده همین باشد: پیش از اعلام نماینده ایران، معیارهای ارزیابی بهطور روشن اعلام شوند؛ فیلمها بر اساس همان معیارها دیده و مقایسه شوند و پس از انتخاب، منطق تصمیم نیز بهصورت حرفهای برای جامعه سینمایی توضیح داده شود.
در چنین شرایطی، حتی اگر بر سر نتیجه اختلاف باشد، دستکم بر سر روش میتوان گفتوگو کرد.
چون مسئله در نهایت فقط این نیست که کدام فیلم به اسکار میرود؛
مسئله این است که سینمای ایران با چه معیاری تصمیم میگیرد چه فیلمی را به عنوان نماینده خودش به جهان نشان بدهد.
منبع: شبکه شرق



