رفتن به محتوای اصلی
اجتماعیشبکه شرق12 دقیقه مطالعه

شهر بدون ما زنده نمی‌ماند

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق، فضای عمومی فقط جایی برای عبور نیست. بخش مهمی از روابط روزمره شهر در همین میدان‌ها، پارک‌ها، پیاده‌راه‌ها و کوچه‌ها شکل می‌گیرد؛ جایی که آدم‌ها یکدیگر را می‌بینند، مکث، گفت‌وگو و به حضور هم عادت می‌کنند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

فضای عمومی فقط جایی برای عبور نیست. بخش مهمی از روابط روزمره شهر در همین میدان‌ها، پارک‌ها، پیاده‌راه‌ها و کوچه‌ها شکل می‌گیرد؛ جایی که آدم‌ها یکدیگر را می‌بینند، مکث، گفت‌وگو و به حضور هم عادت می‌کنند. یان گل، شهرساز دانمارکی، معتقد است وقتی کیفیت فضاهای بیرونی پایین باشد، مردم فقط برای کارهای ضروری از آن استفاده می‌کنند، اما هرچه کیفیت فضا بهتر شود، حضور اختیاری و ارتباط میان مردم هم بیشتر می‌شود. مسئله اینجاست که در بسیاری از شهرهای ایران، کوچه‌ها به پارکینگ تبدیل شده‌اند، میدان‌ها کارکرد ترافیکی پیدا کرده‌اند و پیاده‌روها هم اغلب جایی برای مکث و ماندن نیستند. در چنین شرایطی چه بر سر روابط اجتماعی در شهر می‌آید؟

فضای عمومی؛ صحنه‌ای که خالی مانده است

شهر بدون فضای عمومی مجموعه‌ای از ساختمان‌ها و خیابان‌هاست که آدم‌هایش فقط کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. میدان، پارک، پیاده‌راه و حتی کوچه زمانی بخشی از زندگی اجتماعی شهر می‌شوند که امکان حضور و ماندن در آنها وجود داشته باشد؛ جایی که کودک بازی کند، همسایه‌ای احوال دیگری را بپرسد و آدم‌هایی که یکدیگر را نمی‌شناسند، به چهره‌های آشنای هر روز تبدیل شوند. یان گل، معمار و شهرساز دانمارکی، در کتاب «زندگی میان ساختمان‌ها» توجه را از خود ساختمان‌ها به اتفاقاتی می‌برد که میان آنها رخ می‌دهد. از نگاه او زندگی شهری فقط در خانه و محل کار جریان ندارد.

آنچه در فاصله میان ساختمان‌ها اتفاق می‌افتد نیز بخشی از کیفیت شهر است. او می‌نویسد: «زندگی میان ساختمان‌ها در درازمدت هم مرتبط‌تر و هم جذاب‌تر از هر ترکیبی از بتن رنگی و فرم‌های پله‌ای ساختمان‌هاست».

سه نوع فعالیت در شهر

گل فعالیت‌های مردم در فضای شهری را به سه گروه تقسیم می‌کند؛ فعالیت‌های ضروری، فعالیت‌های انتخابی و فعالیت‌های اجتماعی. فعالیت ضروری کاری است که فرد ناچار است انجام دهد؛ رفتن به محل کار، مدرسه یا خرید روزانه. این فعالیت‌ها حتی در فضای نامناسب هم انجام می‌شوند. اما قدم‌زدن بی‌هدف، نشستن روی نیمکت، تماشای مردم یا ماندن در یک میدان زمانی اتفاق می‌افتد که محیط برای حضور مناسب باشد.

ارتباط اجتماعی هم تا اندازه زیادی از همین حضور اختیاری شروع می‌شود. وقتی مردم فقط برای عبور وارد یک فضا شوند، فرصت چندانی برای برخورد و گفت‌وگو ندارند. اما وقتی بتوانند بایستند، بنشینند، بازی کنند یا فقط اطراف را تماشا کنند، برخوردهای روزمره بیشتر می‌شود. گل می‌نویسد: «اگر کیفیت فضاهای بیرونی ضعیف باشد، فقط فعالیت‌های ضروری رخ می‌دهند. هرچه کیفیت بهبود یابد، فعالیت‌های انتخابی و اجتماعی چند برابر می‌شوند».

این ارتباط لزوما گفت‌وگوی طولانی یا دوستی نیست؛ دیدن و شنیدن دیگران هم بخشی از آن است. گل از این وضعیت با عنوان «ارتباطات منفعل» یاد می‌کند؛ آدمی که روی نیمکت نشسته و رفت‌وآمد مردم را نگاه می‌کند، ظاهرا با کسی ارتباط ندارد اما از محیط اجتماعی جدا هم نیست. همین دیدن‌های تکراری است که بسیاری از چهره‌های ناشناس شهر را به آدم‌های آشنای محله تبدیل می‌کند.

چرا تعامل اجتماعی برای شهر مهم است؟

ارتباط‌های روزمره فقط به گرم‌ترشدن فضای محله محدود نمی‌شوند؛ اعتماد و همکاری هم در همین برخوردهای کوچک ساخته می‌شود. همسایه‌ای که دیگری را می‌شناسد، راحت‌تر از او کمک می‌خواهد یا در موقعیت دشوار به کمکش می‌رود. پژوهش‌های ایرانی نیز نشان داده‌اند سرمایه اجتماعی در سطح محله و در دل همین روابط روزمره امکان بیشتری برای شکل‌گیری دارد. امنیت هم با حضور مردم ارتباط دارد. جین جیکوبز از «چشم‌های خیابان» می‌گفت؛ آدم‌هایی که با حضور عادی خود در خیابان و نگاه‌کردن به اطراف، نوعی نظارت غیررسمی ایجاد می‌کنند.

خیابانی که مغازه‌اش باز است، مردم در آن رفت‌وآمد می‌کنند، کودک بازی می‌کند و کسی روی نیمکت نشسته، با خیابانی که بعد از ساعتی مشخص خالی می‌شود‌ وضعیت یکسانی ندارد.

فضای عمومی برای سلامت روان هم اهمیت دارد. همه ارتباط‌های اجتماعی در دوستی‌های نزدیک خلاصه نمی‌شوند. احوال‌پرسی کوتاه با همسایه، گفت‌وگو با فروشنده محله یا چند دقیقه نشستن میان دیگران نیز می‌تواند فرد را از انزوای کامل بیرون بیاورد. به‌ویژه برای سالمندان، کودکان و کسانی که بخش زیادی از روز را تنها می‌گذرانند، همین تماس‌های کوتاه بخشی از زندگی اجتماعی است. حس تعلق به محله نیز از همین تجربه‌ها ساخته می‌شود. مردم فقط به ساختمان محل زندگی خود تعلق پیدا نمی‌کنند.

نانوایی سر کوچه، میدان محله، پارکی که کودکشان در آن بازی کرده یا نیمکتی که هر عصر چند نفر روی آن می‌نشینند، بخشی از خاطره شهری آنها می‌شود. همین خاطره و آشنایی است که می‌تواند مراقبت از محله و حساسیت نسبت به اتفاقات آن را بیشتر کند.

فضای عمومی در عین حال جایی برای روبه‌رو‌شدن با آدم‌های متفاوت است. کودک، سالمند، زن، مرد، فروشنده، دانشجو و رهگذر در یک فضای مشترک کنار هم قرار می‌گیرند. اگر این فضاها کم شوند، گروه‌های مختلف اجتماعی کمتر یکدیگر را می‌بینند و زندگی شهری بیشتر در محیط‌های بسته و جدا از هم جریان پیدا می‌کند. این ارتباط‌ها در زمان بحران اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. در زلزله، سیل یا بحران‌های دیگر، محله‌ای که افراد آن یکدیگر را می‌شناسند و شبکه‌ای از روابط میانشان وجود دارد، امکان بیشتری برای کمک‌رسانی و سازماندهی محلی دارد. بسیاری از این ارتباط‌ها نه هنگام بحران، بلکه در همان برخوردهای ساده و روزمره ساخته شده‌اند.

وقتی کوچه‌ها خالی از زندگی می‌شوند

در بسیاری از شهرهای ایران، بخشی از فضاهایی که زمانی محل حضور روزمره مردم بودند، کارکرد دیگری پیدا کرده‌اند. کوچه‌ای که محل بازی کودکان و گفت‌وگوی همسایه‌ها بود، امروز در بخش زیادی از روز در اختیار خودروهای پارک‌شده است. یکی از پژوهشگران ایرانی این تغییر را چنین توصیف می‌کند: «امروز کوچه جایی در ذهنیت کودک ایرانی ندارد و محلی برای پارک ماشین شده است». میدان نیز در بسیاری از شهرها سرنوشت مشابهی داشته است. جایی که در گذشته محل مکث، ملاقات و رویدادهای عمومی بود، با افزایش تردد خودرو بیشتر به گره ترافیکی و محل گردش ماشین تبدیل شده است.

حضور پیاده در چنین فضایی نه اولویت اصلی طراحی است و نه همیشه ایمن و راحت. این تغییر فقط ظاهر شهر را عوض نکرده است؛ با حذف امکان مکث، بخشی از ارتباط‌هایی هم که در این فضاها شکل می‌گرفت، کم شده است. پژوهش‌های انجام‌شده درباره فضاهای عمومی شهری ایران نیز در برخی نمونه‌ها نشان می‌دهد اگرچه خاطره تاریخی و هویت مکانی همچنان برای مردم اهمیت دارد، ضعف مبلمان شهری، نبود فضای کافی برای نشستن، کمبود سایه و تنوع پایین فعالیت‌ها، ماندن در فضا را دشوار می‌کند.

پیش از پارک و پیاده‌راه چه داشتیم؟

شهر ایرانی همیشه به شکل امروز نبوده و زندگی اجتماعی آن نیز فقط به پارک و میدان وابسته نبوده است. در شهرهای سنتی، بسیاری از فضاها هم‌زمان چند کارکرد داشتند. مسجد، بازار، حسینیه، تکیه، حمام، قهوه‌خانه، مرکز محله و گذر فقط برای یک استفاده مشخص ساخته نشده بودند. مردم برای عبادت، خرید یا انجام کار روزمره به این فضاها می‌رفتند اما در همان مسیر با یکدیگر روبه‌رو می‌شدند، خبر می‌گرفتند و گفت‌وگو می‌کردند.

مسجد فقط محل نماز نبود؛ در بسیاری از شهرها آموزش، گفت‌وگو و بخشی از فعالیت‌های اجتماعی محله هم در اطراف مسجد انجام می‌شد. حیاط برخی مساجد بخشی از مسیر و فضای عمومی شهر بود. حسینیه و تکیه نیز به‌ویژه در شهرهای کویری از معدود فضاهای باز محله بودند و در روزهای مختلف برای مراسم و تجمع‌های محلی استفاده می‌شدند. بازار هم صرفا محل خریدوفروش نبود. معامله، شنیدن خبر، ملاقات و حل اختلاف بخشی از زندگی روزمره بازار را تشکیل می‌داد. قهوه‌خانه، چایخانه، زورخانه و گرمابه نیز محل‌هایی بودند که معاشرت در آنها کنار کارکرد اصلی فضا جریان داشت.

مرکز محله معمولا مجموعه‌ای از مسجد، آب‌انبار، بازارچه، حسینیه و حمام بود. میدانچه‌ها و گشودگی‌های میان گذرها نیز جایی برای توقف و برخوردهای روزانه فراهم می‌کردند. سرعت حرکت در این فضاها پایین بود و خودرو هم هنوز بخش عمده سطح کوچه و میدان را در اختیار نداشت. این فضاها را نمی‌توان عینا به شهر امروز بازگرداند اما نکته مهم در شیوه استفاده از آنهاست؛ معاشرت فعالیتی جدا از زندگی روزمره نبود. فرد برای خرید، عبادت یا عبور از محله از خانه بیرون می‌آمد و در همان مسیر با دیگران روبه‌رو می‌شد.

نه فضای سنتی مانده نه جایگزین آن ساخته شده است

مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که شهر هم بخشی از فضاهای سنتی خود را از دست داده باشد و هم جایگزین مناسبی برای آنها نساخته باشد؛ بازار محلی تضعیف شود، مرکز محله کارکرد خود را از دست بدهد، کوچه در اختیار خودرو قرار گیرد و در مقابل پارک، میدان یا پیاده‌راهی هم وجود نداشته باشد که مردم بتوانند در آن بمانند. نتیجه فقط کمبود چند نیمکت یا فضای سبز نیست. وقتی برخوردهای روزانه کم می‌شود، رابطه همسایگی نیز محدودتر می‌شود. آدم‌ها بیشتر زمان خود را در خانه، خودرو، مرکز خرید یا محیط‌های بسته می‌گذرانند. کودک فرصت کمتری برای بازی آزاد با همسالان پیدا می‌کند. سالمند ممکن است ساعت‌ها در خانه بماند و کسب‌وکار کوچک محلی هم مشتری پیاده کمتری داشته باشد.

نبود حضور مردم در خیابان و کوچه، نظارت غیررسمی را هم کم می‌کند. فضای خالی معمولا احساس ناامنی بیشتری ایجاد می‌کند و همین احساس ناامنی دوباره حضور مردم را کاهش می‌دهد. چرخه‌ای شکل می‌گیرد که در آن هرچه خیابان خالی‌تر شود، انگیزه ماندن در آن نیز کمتر می‌شود.

آسیب دیگر به هویت محله مربوط است. اگر میدان، بازارچه، پارک یا محل ملاقات مشترکی وجود نداشته باشد، خاطرات مشترک هم کمتر ساخته می‌شوند. بسیاری از آیین‌های محلی، جشن‌ها و گردهمایی‌ها نیز برای ادامه حیات به یک فضای مشترک نیاز دارند. اقتصاد محله هم از این وضعیت جدا نیست. خیابانی که مردم در آن پیاده راه می‌روند و می‌ایستند، برای مغازه کوچک، کافه، کتاب‌فروشی یا خدمات محلی مشتری بیشتری دارد. وقتی بخش اصلی رفت‌وآمد با خودرو انجام شود، توقف و خریدهای کوچک هم کمتر می‌شود. کاهش فضای مشترک بر روابط میان گروه‌های مختلف اجتماعی نیز اثر می‌گذارد.

وقتی هر گروه بیشتر در فضای خاص خود زندگی کند، برخورد با کسانی که سن، درآمد یا سبک زندگی متفاوتی دارند، کمتر می‌شود. فضای عمومی یکی از معدود جاهایی است که این گروه‌ها بدون الزام به داشتن رابطه قبلی در کنار هم قرار می‌گیرند.

برای کودکان نیز کوچه و فضای عمومی فقط محل بازی نیست؛ بخشی از یادگیری اجتماعی در همین فضا اتفاق می‌افتد؛ نوبت‌گرفتن، مذاکره، دعوا و آشتی، شناخت همسایه‌ها و یاد‌گرفتن قواعد حضور در جمع. وقتی بازی به فضای بسته، کلاس یا صفحه نمایش منتقل می‌شود، بخشی از این تجربه روزمره هم از دست می‌رود. در بحران نیز نتیجه روشن‌تر دیده می‌شود. محله‌ای که آدم‌هایش یکدیگر را نمی‌شناسند و تجربه همکاری ندارند، برای سازماندهی کمک محلی کار دشوارتری خواهد داشت. شبکه‌ای که هنگام زلزله به کار می‌آید، معمولا همان روز زلزله ساخته نمی‌شود.

کیفیت مهم‌تر از تعداد است

داشتن پارک یا میدان به‌تنهایی کافی نیست. فضایی که آفتاب شدید دارد، نیمکت ندارد، تاریک است، دسترسی دشوار دارد یا عبور خودرو در آن غالب است، ممکن است روی نقشه «فضای عمومی» باشد، اما مردم زمان زیادی در آن نمانند. یان گل بر طراحی شهر از زاویه دید عابر پیاده تأکید دارد. او از شهری سخن می‌گوید که باید با سرعت پنج کیلومتر در ساعت دیده و تجربه شود؛ سرعت معمول یک عابر. در این سرعت، جزئیاتی مهم می‌شوند که از داخل خودرو چندان دیده نمی‌شوند؛ فاصله ورودی مغازه‌ها، محل نشستن، سایه درخت، کیفیت جداره‌ها، روشنایی و اینکه فرد هنگام حرکت چه چیزهایی در سطح چشم می‌بیند.

گل به «لبه‌ها» نیز اهمیت می‌دهد. آدم‌ها معمولا دوست دارند در جایی بنشینند که پشتشان محفوظ باشد و در عین حال بتوانند اطراف را ببینند. به همین دلیل نیمکت کنار دیوار، پله یک ساختمان یا لبه باغچه گاهی بیشتر از فضای خالی وسط میدان استفاده می‌شود.

طبقه همکف ساختمان‌ها هم در این میان مهم است. مغازه‌ای که ورودی و ویترینش رو به خیابان است، کافه‌ای که چند صندلی کنار پیاده‌رو دارد یا ساختمانی که ورودی فعال آن مستقیما به خیابان باز می‌شود، رفت‌وآمد و مکث بیشتری ایجاد می‌کند. در مقابل، دیوارهای بلند، نماهای بسته و پارکینگ‌های ممتد در طبقه همکف ارتباط ساختمان با خیابان را قطع می‌کنند.

تجربه‌هایی که نشان می‌دهد تغییر ممکن است

نمونه‌هایی در ایران نیز نشان می‌دهد که وقتی فضای شهری امکان ماندن فراهم می‌کند، مردم از آن استفاده می‌کنند. میدان نقش جهان اصفهان نمونه تاریخی چنین فضایی است؛ میدانی که در طول روز هم‌زمان محل عبور، نشستن، خرید، تفریح و دیدار است. در نمونه‌های جدیدتر، پارک آب و آتش تهران نیز به دلیل تنوع فعالیت، مسیرهای پیاده و امکان حضور گروه‌های مختلف، یکی از فضاهایی است که بخش مهمی از استفاده آن نه عبور، بلکه ماندن است.

در شهرهای دیگر جهان نیز بسیاری از میدان‌ها و خیابان‌هایی که زمانی در اختیار خودرو بودند، با کاهش یا حذف تردد سواره دوباره به فضای عمومی تبدیل شده‌اند. در برخی نمونه‌ها پارکینگ خودرو حذف شده، درخت کاشته شده، مسیر پیاده و محل نشستن ایجاد شده و میدان بار دیگر برای رویداد، بازی و حضور روزمره مردم استفاده شده است.

در بسیاری از این پروژه‌ها، نظر ساکنان نیز پیش از اجرای طرح گرفته شده است. این مشارکت فقط برای جلب حمایت مردم نیست. کسانی که هر روز از یک میدان یا خیابان استفاده می‌کنند، معمولا بهتر می‌دانند کدام مسیر ناامن است، کجا سایه کم دارد، چه ساعتی کودکان در فضا حضور دارند یا سالمندان کجا ترجیح می‌دهند بنشینند.

فضای عمومی فقط با ساختن یک میدان یا گذاشتن چند نیمکت شکل نمی‌گیرد. طراحی، مدیریت، دسترسی، ایمنی و نوع استفاده از اطراف آن مشخص می‌کند مردم در یک فضا می‌مانند یا فقط از آن عبور می‌کنند. حتی بهترین طراحی هم اگر بعد از مدتی با پارک خودرو، سد معبر یا نگهداری نامناسب از کار بیفتد، نمی‌تواند نقش خود را حفظ کند. برای همین پرسش درباره فضای عمومی در ظاهر پرسشی درباره طراحی شهر است، اما خیلی زود به شیوه زندگی در شهر می‌رسد. میدان باید فقط گره ترافیکی باشد یا جایی برای نشستن هم داشته باشد؟

پیاده‌رو فقط برای رسیدن از نقطه‌ای به نقطه دیگر است یا می‌توان در آن مکث کرد؟ کودک جایی برای بازی آزاد دارد؟ سالمند جایی برای نشستن پیدا می‌کند؟ مغازه و کافه با خیابان ارتباط دارند یا طبقه همکف پشت دیوار و پارکینگ بسته شده است؟ یان گل در مقدمه کتاب خود می‌نویسد: «در همین موقعیت‌های روزمره است که شهرها و نواحی شهری باید درست عمل کنند و لذت و خوشی را فراهم آورند؛ که اگر چنین باشد، این خود کیفیتی باارزش است». این موقعیت‌های روزمره چیز دور از دسترسی نیستند.

همان کوچه‌ای‌ هستند که هر روز از آن می‌گذریم، نیمکتی که کسی روی آن می‌نشیند، میدانچه‌ای که چند کودک در آن بازی می‌کنند و پیاده‌رویی که همسایه‌ها در آن یکدیگر را می‌بینند. شهر فقط با ساختمان و خیابان زنده نمی‌ماند؛ بخش مهمی از زندگی آن را آدم‌هایی می‌سازند که فرصت دارند در آن بمانند، یکدیگر را ببینند و با هم زندگی کنند.

منبع: شبکه شرق

منبع خبرشبکه شرق
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 07:35
114,697مطلب نمایه‌شده
82,489موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی