رفتن به محتوای اصلی
امنیت و دفاعاقتصاد نیوز16 دقیقه مطالعه

نه توافقی در کار است، نه ترک تخاصم | ایران و آمریکا وارد چرخه‌ تشدید تنش، حمله و تلافی می‌شوند؟ | تنها راه خروج از جنگ توافق «کمتر در برابر کمتر» است

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرآنلاین، بن‌بست میان ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای شده است که ادامه درگیری، با وجود هزینه‌های سنگین اقتصادی و نظامی، برای هر دو طرف کم‌هزینه‌تر از پذیرش امتیازهای دشوار به نظر می‌رسد.

نه توافقی در کار است، نه ترک تخاصم | ایران و آمریکا وارد چرخه‌ تشدید تنش، حمله و تلافی می‌شوند؟ | تنها راه خروج از جنگ توافق «کمتر در برابر کمتر» است

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرآنلاین، بن‌بست میان ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای شده است که ادامه درگیری، با وجود هزینه‌های سنگین اقتصادی و نظامی، برای هر دو طرف کم‌هزینه‌تر از پذیرش امتیازهای دشوار به نظر می‌رسد. علی واعظ و محمد آیت‌اللهی‌تبار در گفت‌وگویی با نشریه فارن افرز، با بررسی چشم‌انداز مذاکرات، توان بازدارندگی ایران، آینده حضور نظامی آمریکا در منطقه و پیامدهای فشار اقتصادی، استدلال می‌کنند که وضعیت موجود نه لزوماً پایدار است و نه به‌خودی‌خود به صلح منجر می‌شود.

علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بین‌المللی بحران و محمد آیت‌اللهی‌تبار، دانشیار امور بین‌الملل در دانشگاه تگزاس A&M به کالبدشکافی ریشه‌های تداوم تخاصم، علل ناکامی در احیای تفاهم‌نامه‌های پیشین، تغییر ترتیبات امنیتی در خاورمیانه و چشم‌انداز آینده این منازعه پرداختند. محور اصلی این گفت‌وگو، شکل‌گیری نوعی «جنگ بی‌پایان» است؛ وضعیتی که در آن ممکن است درگیری مستقیم برای مدتی متوقف شود، اما اختلاف‌های اساسی حل‌نشده باقی بمانند و دو طرف بار دیگر وارد چرخه‌ای از تشدید تنش، حمله و تلافی شوند.

در چنین شرایطی، ایران می‌کوشد با گسترش هزینه‌های رویارویی، آمریکا را از ادامه فشار منصرف کند؛ در مقابل، واشنگتن همچنان امیدوار است فشار نظامی و اقتصادی، تهران را به پذیرش امتیازهای بیشتر وادار کند. بن‌بست مذاکرات؛ چرا تفاهم موقت هم دوام نیاورد؟ به روایت مطرح‌شده در گفت‌وگو، در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک تلاش‌هایی برای بازگرداندن ایران و آمریکا به میز مذاکره انجام شد. پیشنهاد ایران بر کوتاه‌تر کردن زمان‌بندی تفاهم پیشین متمرکز بود: تهران آمادگی داشت به‌جای ۳۰ روز، ظرف هفت روز تنگه هرمز را باز کند؛

در مقابل، آمریکا باید در روزهای نخست توافق اقدام‌هایی برای کاهش فشار اقتصادی، رفع محاصره و پایان جنگ انجام می‌داد. با این حال، این پیشنهاد از نگاه واشنگتن تفاوت اساسی با تفاهم پیشین نداشت؛ تفاهمی که به اعتقاد منتقدان آمریکایی، امتیازهای قابل‌توجهی به ایران می‌داد. دولت ترامپ همچنین خواهان طرح امتیازهای هسته‌ای از سوی ایران بود؛ موضوعی که تهران با آن مخالفت داشت، زیرا پذیرش تغییر شروط آمریکا را نشانه موفقیت سیاست فشار حداکثری واشنگتن می‌دانست. در نتیجه، مذاکرات نیویورک بدون پیشرفت ملموس پایان یافت.

مسئله فقط اختلاف بر سر زمان بازگشایی تنگه یا ترتیب اجرای تعهدات نبود؛ دو طرف درباره ماهیت توافق و هدف نهایی آن نیز برداشت یکسانی نداشتند. تفاهم پیشین قرار بود بر بازگشایی مسیر کشتیرانی، توقف بمباران ایران از سوی آمریکا و حرکت به سمت مذاکرات هسته‌ای متمرکز باشد و تعیین تکلیف مسائل اساسی، به‌ویژه آینده برنامه هسته‌ای ایران، را به مراحل بعد موکول کند. اما حتی این چارچوب محدود نیز دوام نیاورد. فاصله زمانی میان دو ماه مذاکره برای رسیدن به تفاهم و کمی بیش از دو هفته تا فروپاشی آن، نشان می‌دهد که دستیابی به توافقی پایدار میان دو طرف تا چه اندازه دشوار است.

در چنین وضعیتی، احتمال دور تازه‌ای از رویارویی همچنان مطرح است؛ چه در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و چه پس از آن. نتیجه می‌تواند تکرار همان چرخه‌ای باشد که در آن آتش‌بس یا تفاهمی موقت جای خود را به درگیری تازه می‌دهد، بی‌آنکه اختلاف‌های بنیادین حل شوند. محمد آیت‌اللهی‌تبار: تهران معتقد است آمریکا به توافق پایبند نمی‌ماند محمد آیت‌اللهی‌تبار در توضیح احتمال تشدید تنش از سوی ایران، بر شکاف ادراکی دو طرف درباره توانایی‌ها و اراده یکدیگر تأکید می‌کند.

به گفته او، در واشنگتن این برداشت رواج دارد که ایران به‌شدت تضعیف شده و ممکن است در هر لحظه با فروپاشی روبه‌رو شود. این ارزیابی، هرچند از نظر اقتصادی و نظامی بی‌پایه نیست، تمام ظرفیت‌های ایران را در نظر نمی‌گیرد. آیت‌اللهی‌تبار توضیح می‌دهد که ایران در نتیجه تحریم‌ها و محاصره اقتصادی آسیب دیده و در جنگ‌های اخیر نیز خسارت‌های نظامی سنگینی متحمل شده است؛ اما همچنان از توانمندی‌ها، ابزارها و منابع قابل‌توجهی برخوردار است.

از نگاه او، انتظار طولانی‌مدت واشنگتن برای فروپاشی جمهوری اسلامی باعث شده است که انگیزه کافی برای رسیدن به توافقی پایدار وجود نداشته باشد. از دیدگاه تهران، تا زمانی که این تصور در آمریکا تغییر نکند، توافقی که بتواند دوام بیاورد شکل نخواهد گرفت. ایران بر این باور است که اگر واشنگتن تصور کند حکومت ایران در آستانه سقوط قرار دارد، دلیلی نمی‌بیند که از خواسته‌های خود عقب‌نشینی کند. آیت‌اللهی‌تبار همچنین به این برداشت اشاره می‌کند که هر دو طرف تصور می‌کنند گذشت زمان به سود آنهاست.

با این حال، به اعتقاد او، ایران نگران است که ادامه وضعیت فعلی به یک محاصره طولانی‌مدت دیگر تبدیل شود؛ وضعیتی مشابه تحریم‌هایی که سال‌ها اقتصاد کشور را تحت فشار قرار داده‌اند. از نگاه او، تهران ممکن است به این نتیجه رسیده باشد که باید پیش از آنکه آمریکا فرصت بیشتری برای جبران کمبود مهمات، تثبیت بازار انرژی یا یافتن مسیرهای جایگزین برای عبور از تنگه هرمز پیدا کند، معادله را تغییر دهد. افزون بر این، دولت بعدی آمریکا ممکن است کمتر از دولت ترامپ دچار اختلاف‌های داخلی باشد و بتواند ائتلاف مؤثرتری علیه ایران شکل دهد.

به همین دلیل، آیت‌اللهی‌تبار احتمال می‌دهد که تهران برای تغییر محاسبات واشنگتن به تشدید تنش روی بیاورد. ابزارهای احتمالی این راهبرد، به گفته او، می‌تواند استفاده از شرکای منطقه‌ای، هدف قرار دادن مراکز داده و حتی کابل‌های اینترنت باشد؛ موضوعی که به گفته او، پیش‌تر در برخی محافل محافظه‌کار ایرانی مطرح شده و محسن رضایی نیز به آن اشاره کرده است. با این حال، آیت‌اللهی‌تبار میان ارزیابی کارشناسان و محاسبات واقعی تصمیم‌گیران تفاوت قائل است.

ممکن است تحلیلگران به این نتیجه برسند که هیچ‌یک از دو طرف قادر به شکست کامل دیگری نیست، اما رهبران ایران و آمریکا همچنان تصور کنند می‌توانند آن‌قدر به طرف مقابل آسیب وارد کنند که او را به عقب‌نشینی وادار سازند. آیا ایران می‌تواند آمریکا را از خاورمیانه بیرون براند؟ آیت‌اللهی‌تبار در ادامه، حمله به پایگاه‌های آمریکا در منطقه و حتی فراتر از آن را بخشی از تلاش ایران برای افزایش هزینه حضور نظامی واشنگتن می‌داند. از این منظر، خروج تجهیزات آمریکایی از برخی پایگاه‌ها می‌تواند در تهران به‌عنوان نشانه‌ای از موفقیت این راهبرد تفسیر شود.

او توضیح می‌دهد که در جنگ دوازده‌روزه و سپس در حملات ۲۸ فوریه، ایران به این نتیجه رسیده است که هدف حملات آمریکا و اسرائیل صرفاً تضعیف توان نظامی کشور نیست، بلکه رهبری سیاسی و مذهبی جمهوری اسلامی نیز هدف قرار گرفته است. از نگاه تهران، این رویارویی می‌تواند به تلاش برای نابودی نظام سیاسی ایران و تبدیل کشور به یک دولت شکست‌خورده منجر شود. در چنین برداشتی، برخی ایده‌هایی که پیش‌تر در حاشیه فضای سیاسی ایران قرار داشتند، از جمله هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا در اروپا، می‌توانند به جریان اصلی‌تری تبدیل شوند.

منطق این رویکرد، افزایش هزینه همکاری مستقیم یا غیرمستقیم کشورها با واشنگتن است. با این حال، آیت‌اللهی‌تبار هشدار می‌دهد که این راهبرد خطرهای جدی دارد. حمله به پایگاه‌های آمریکا ممکن است در کوتاه‌مدت باعث عقب‌نشینی یا جابه‌جایی نیروها شود، اما در بلندمدت می‌تواند کشورهای منطقه را به ترمیم اختلاف‌های خود با واشنگتن و مشارکت بیشتر در ائتلافی علیه ایران سوق دهد. علی واعظ: بیرون راندن آمریکا با آسیب زدن به پایگاه‌ها یکسان نیست علی واعظ درباره امکان اخراج کامل آمریکا از منطقه بدبین‌تر است.

استدلال اصلی او این است که آسیب رساندن به پایگاه‌های آمریکایی و وادار کردن واشنگتن به تغییر آرایش نظامی، با حذف پایدار نفوذ آمریکا تفاوت دارد. به گفته واعظ، حتی اگر آمریکا در جریان جنگ ناچار شود نیروها یا تجهیزات خود را از برخی پایگاه‌ها خارج کند، این به معنای پایان توانایی آن برای اعمال قدرت در منطقه نیست. ایالات متحده برای حفظ قدرت نظامی خود الزاماً به حضور دائمی در بحرین، قطر یا پایگاه‌های اروپایی نیاز ندارد و می‌تواند از فواصل دور نیز حملات هوایی انجام دهد.

واعظ همچنین معتقد است که پس از پایان درگیری، آمریکا به احتمال زیاد همچنان بازیگر اصلی نظامی منطقه باقی خواهد ماند؛ هرچند اعتبار آن نزد متحدانش ممکن است آسیب دیده باشد. کشورهای منطقه احتمالاً به دنبال تنوع بخشیدن به روابط امنیتی خود خواهند رفت و ممکن است همکاری با ترکیه، پاکستان، اوکراین، چین یا روسیه را افزایش دهند، اما زیرساخت دفاعی کشورهای خلیج فارس همچنان تا حد زیادی به سامانه‌های آمریکایی وابسته خواهد بود. او برای توضیح این محدودیت به عراق اشاره می‌کند؛

جایی که با وجود خروج بخش‌هایی از نیروهای آمریکایی، واشنگتن همچنان توانایی حفظ حضور نظامی و اعمال قدرت را دارد. از نظر واعظ، بنابراین، بیرون راندن آمریکا از منطقه بیش از آنکه هدفی کاملاً دست‌یافتنی باشد، مفهومی ایدئولوژیک است که حذف کامل نفوذ آمریکا را وعده می‌دهد، بی‌آنکه بتواند واقعیت‌های نظامی و امنیتی منطقه را نادیده بگیرد. از «عمق استراتژیک» تا «درهم‌تنیدگی استراتژیک» بخش دیگری از گفت‌وگو به تغییر راهبرد امنیتی ایران اختصاص دارد. پیش از جنگ، تهران برای دور نگه داشتن درگیری از مرزهای خود به شبکه‌ای از شرکای منطقه‌ای متکی بود.

این سیاست بر این فرض استوار بود که نفوذ ایران در کشورهایی مانند لبنان، سوریه، عراق و یمن، دشمنان را از حمله مستقیم به خاک ایران بازمی‌دارد؛ زیرا آنان باید هزینه واکنش شرکای ایران را نیز در محاسبات خود لحاظ می‌کردند. در کنار این شبکه، موشک‌ها و پهپادهای ایران، توانمندی‌های نظامی متعارف و ظرفیت بالقوه هسته‌ای، لایه‌های دیگر بازدارندگی را تشکیل می‌دادند. تنگه هرمز نیز به‌عنوان اهرمی راهبردی برای اعمال فشار بر اقتصاد جهانی در نظر گرفته می‌شد. با این حال، جنگ اخیر نشان داد که شبکه متحدان منطقه‌ای نتوانسته است از حمله به خاک ایران جلوگیری کند.

در مقابل، توان موشکی و پهپادی ایران در مرکز توجه قرار گرفته است. این تغییر، به معنای بی‌اهمیت شدن شرکای منطقه‌ای نیست، بلکه می‌تواند به بازآرایی شبکه و تغییر وزن گروه‌های مختلف در محاسبات تهران منجر شود. در این چارچوب، نقش نیروهای انصارالله در یمن برجسته‌تر شده است؛ به‌ویژه در شرایطی که حزب‌الله لبنان تضعیف شده و توانایی انصارالله برای تهدید کشتیرانی دریای سرخ و زیرساخت‌های انرژی عربستان اهمیت بیشتری پیدا کرده است. اما این راهبرد تناقضی درونی دارد: ایران می‌خواهد به کشورهای منطقه نشان دهد که ناامنی ایران به ناامنی آنها منجر می‌شود؛

با این حال، اگر فشار بر همسایگان بیش از اندازه افزایش یابد، همان کشورها ممکن است برای مقابله با تهدیدها به آمریکا نزدیک‌تر شوند. به این ترتیب، تهران با دو مسیر متفاوت روبه‌رو است: تشدید فشار برای افزایش هزینه رویارویی با ایران، یا نشان دادن آمادگی برای مصالحه و کاهش نگرانی همسایگان. نتیجه به این بستگی دارد که ایران چگونه میان این دو هدف تعادل برقرار کند. نیروهای انصارالله و عربستان؛ بازدارندگی یا ایجاد ائتلاف علیه ایران؟ در بخش دیگری از بحث، حملات نیروهای انصارالله به عربستان سعودی به‌عنوان نمونه‌ای از این راهبرد بررسی می‌شود.

از دیدگاه آیت‌اللهی، رهبران ایران و شرکایشان ممکن است خویشتن‌داری گذشته را نشانه‌ای از ضعف تلقی کرده باشند و اکنون بکوشند همان فشاری را که خود تحمل کرده‌اند، به طرف مقابل منتقل کنند. در این برداشت، اگر ایران با محاصره دریایی روبه‌رو شود، دیگران نیز ممکن است با چنین فشاری مواجه شوند؛ اگر صادرات نفت ایران مختل شود، امنیت صادرات نفت کشورهای دیگر هم تضمین‌شده نخواهد بود. حملات انصارالله به عربستان نیز می‌تواند در همین چارچوب تفسیر شود. آیت‌اللهی‌تبار این رویکرد را تلاشی برای گسترش دامنه هزینه‌های درگیری می‌داند؛

راهبردی که در صورت ادامه، ممکن است از خلیج فارس و دریای سرخ فراتر برود و مسیرهای دیگری مانند کانال سوئز یا جبل‌الطارق را نیز در معرض تهدید قرار دهد. با این حال، او بر خطر محاسبه اشتباه تأکید می‌کند. افزایش تدریجی فشار ممکن است از نگاه تهران راهی برای وادار کردن رقبا به عقب‌نشینی باشد، اما همین روند می‌تواند به گسترش جنگ و درگیر شدن بازیگران بیشتر بینجامد. تنگه هرمز؛ آیا اهرم فشار ایران تضعیف شده است؟ بخش مهم دیگری از گفت‌وگو به تنگه هرمز اختصاص دارد؛

گذرگاهی که توانایی ایران برای محدود کردن عبور نفت و گاز از آن، یکی از مهم‌ترین اهرم‌های فشار تهران در جنگ به شمار می‌رود. علی واعظ معتقد است عبور بخشی از نفت از تنگه لزوماً به معنای از دست رفتن اهرم فشار ایران نیست. از نظر او، تأثیر اقتصادی بحران فقط به میزان نفت خام عبوری محدود نمی‌شود، بلکه فرآورده‌های پالایش‌شده، قیمت سوخت، هزینه بیمه و مخارج اسکورت نظامی کشتی‌ها نیز اهمیت دارند. واعظ با اشاره به هزینه‌های سنگین حفاظت از کشتی‌ها و افزایش ریسک عبور از آب‌های منطقه، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا چنین ترتیباتی در بلندمدت قابل تداوم است یا نه.

به اعتقاد او، ممکن است آمریکا و متحدانش در مقاطعی موفق شوند بخشی از جریان انرژی را از منطقه خارج کنند، اما حفظ این وضعیت هزینه زیادی خواهد داشت. او همچنین به گزینه‌های دیگری اشاره می‌کند که می‌توانند فشار بر مسیرهای جایگزین تنگه را افزایش دهند؛ از جمله حمله به خطوط لوله، بنادر و زیرساخت‌های انرژی. حملات به خط لوله شرق به غرب عربستان و پالایشگاه‌های نفتی این کشور، در کنار فشار بر کشتیرانی دریای سرخ، نمونه‌هایی از این روند هستند. در مقابل، آیت‌اللهی‌تبار بر اهمیت راهبردی تنگه هرمز برای ایران تأکید می‌کند.

از نظر او، این گذرگاه صرفاً ابزاری برای بازدارندگی نظامی نیست، بلکه می‌تواند به‌عنوان اهرمی در برابر تحریم‌های آمریکا عمل کند. اگر ایران بتواند عبور کشتی‌ها را کنترل کند، ممکن است کشورهایی که تحریم‌های آمریکا را اجرا می‌کنند، برای حفظ منافع تجاری خود ناچار به تجدیدنظر در سیاست‌هایشان شوند. او تأکید می‌کند که توانایی ایران برای استفاده از تنگه هرمز موضوع تازه‌ای نیست و مقام‌های ایرانی دهه‌ها از این ظرفیت آگاه بوده‌اند؛ اما نگرانی از پیامدهای چنین اقدامی باعث شده بود که تهران از استفاده کامل از آن خودداری کند.

از نگاه آیت‌اللهی، پس از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، محاسبات ایران تغییر کرده و بعید است این کشور به‌سادگی از چنین اهرمی صرف‌نظر کند. فشار اقتصادی؛ آیا ایران به نقطه شکست می‌رسد؟ فشار اقتصادی آمریکا و محاصره سواحل جنوبی ایران، محور دیگری از گفت‌وگو است. گزارش‌هایی از افزایش نارضایتی در میان کارمندان و دشواری تأمین هزینه‌های زندگی مطرح شده و مشاور امنیت ملی ایران نیز از یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ جمهوری اسلامی سخن گفته است. با این حال، واعظ و آیت‌اللهی‌تبار در ارزیابی پیامدهای این فشار، بر تفاوت میان وخامت اقتصادی و فروپاشی سیاسی تأکید می‌کنند.

در این بخش از گفت‌وگو، استدلال می‌شود که اگر رهبران ایران درگیری را نبردی برای بقای نظام سیاسی و حتی بقای کشور تلقی کنند، ممکن است حاضر باشند هزینه اقتصادی بسیار سنگینی را تحمل کنند. فشار اقتصادی به‌تنهایی لزوماً به معنای رسیدن حکومت به نقطه شکست نیست؛ به‌ویژه اگر مقام‌های ایران بتوانند هزینه‌های جنگ را در چارچوب دفاع از کشور توجیه کنند. در عین حال، این به معنای نادیده گرفتن بحران اقتصادی نیست. تورم بالا، کاهش تولید، بیکاری و افت قدرت خرید، فشار زیادی بر جامعه وارد می‌کند.

مسئله این است که چه زمانی این فشار به نقطه‌ای می‌رسد که محاسبات سیاسی رهبران ایران را تغییر دهد. آیت‌اللهی‌تبار در این زمینه به نقش اقتصاد غیررسمی، بنیادهای خیریه و شبکه‌های اجتماعی کمک‌رسانی اشاره می‌کند؛ سازوکارهایی که ممکن است بخشی از آثار تحریم‌ها را تعدیل کنند، اما لزوماً در آمارهای رسمی دیده نمی‌شوند. او در عین حال تأکید می‌کند که وجود چنین سازوکارهایی به معنای خوب بودن وضعیت اقتصادی نیست. خاطرات جنگ ایران و عراق نیز در این بحث مطرح می‌شود.

تجربه آن دوره نشان می‌دهد که پیش‌بینی‌های مربوط به فروپاشی قریب‌الوقوع اقتصاد ایران بارها محقق نشدند، هرچند جنگ و فشار اقتصادی هزینه‌های سنگینی بر جامعه تحمیل کردند. از این منظر، تصور اینکه افزایش فشار اقتصادی به‌سرعت به فروپاشی حکومت منجر شود، ممکن است برآوردی نادرست باشد. در مقابل، ادامه سیاست فشار می‌تواند به گسترش فقر و تخریب بیشتر بافت اجتماعی منجر شود، بی‌آنکه الزاماً نتیجه سیاسی مورد انتظار واشنگتن را به همراه داشته باشد. فشار خارجی و افکار عمومی؛ چه چیزی می‌تواند حکومت را تضعیف کند؟

یکی از پرسش‌های مهم گفت‌وگو این است که آیا فشار آمریکا می‌تواند نارضایتی داخلی را به نقطه‌ای برساند که حکومت ایران احساس کند حمایت عمومی را بیش از اندازه از دست داده است. در پاسخ، بر اهمیت برداشت مردم از مسئولیت آغاز یا تشدید درگیری تأکید می‌شود. اگر بخش بزرگی از جامعه آمریکا را عامل اصلی جنگ بداند، شکل‌گیری مخالفتی یکپارچه علیه جمهوری اسلامی دشوارتر خواهد بود. اما اگر حکومت ایران به‌عنوان طرفی دیده شود که بدون توجیه روشن تنش را افزایش داده است، امکان افزایش نارضایتی داخلی وجود دارد.

در این چارچوب، تصمیم‌گیران ایرانی باید میان تشدید فشار بر آمریکا و جلوگیری از شکل‌گیری نارضایتی بیشتر در داخل تعادل برقرار کنند. این وضعیت می‌تواند توضیح دهد که چرا تهران، با وجود تهدیدها و ظرفیت‌های متعدد، ممکن است در برخی مقاطع از عبور آشکار از خطوط قرمز خودداری کند. آیا جمهوری اسلامی پس از جنگ تغییر کرده است؟ بخش دیگری از گفت‌وگو به تحولات اجتماعی و سیاسی داخل ایران اختصاص دارد؛ از جمله تغییرات در اجرای قوانین پوشش، محدودیت‌های اجتماعی و تلاش حکومت برای حفظ حمایت عمومی در شرایط فشار خارجی.

در این بحث، تجربه اعتراضات ۱۴۰۱ و پیامدهای آن برای سیاست داخلی جمهوری اسلامی مطرح می‌شود. پس از آن اعتراضات، اجرای قوانین پوشش با فراز و فرودهایی همراه بوده و حکومت در مقاطعی از سخت‌گیری فاصله گرفته و در مقاطعی دیگر دوباره محدودیت‌هایی اعمال کرده است. آیت‌اللهی‌تبار این وضعیت را نوعی گشایش محدود و کنترل‌شده توصیف می‌کند؛ روندی که در آن ممکن است حکومت اجازه دهد برخی آزادی‌های اجتماعی بیشتر شوند، اما هم‌زمان با فعالیت‌هایی که تهدیدی سیاسی برای ساختار قدرت تلقی می‌شوند، برخورد کند.

از نگاه او، حکومت ایران در تلاش است پایگاه اجتماعی خود را گسترش دهد و با بخش‌های سکولارتر جامعه ارتباط برقرار کند. این تلاش‌ها در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند که جمهوری اسلامی با فشار اقتصادی و بحران مشروعیت روبه‌رو است. در ادامه، این پرسش مطرح می‌شود که آیا جنگ اخیر به تضعیف یا تقویت جمهوری اسلامی منجر شده است. در ارزیابی مطرح‌شده در گفت‌وگو، حملات آمریکا و اسرائیل ممکن است به احیای بخشی از روایت‌های ایدئولوژیک حکومت کمک کرده باشند؛ به‌ویژه این ادعا که فشار خارجی صرفاً متوجه نظام سیاسی نیست، بلکه موجودیت ایران را هدف قرار داده است.

بر اساس این دیدگاه، جنگ توانسته است بخشی از پایگاه اجتماعی حکومت را دوباره بسیج کند و هم‌زمان به اعتبار مخالفان خارج از کشور که به حمایت خارجی امید بسته بودند، آسیب بزند. در عین حال، این تحول به معنای بازگشت جمهوری اسلامی به وضعیت پیشین نیست؛ بلکه ممکن است ماهیت حکومت را به سمت ساختاری امنیتی‌تر سوق داده باشد. چه چیزی می‌تواند بن‌بست را بشکند؟ در بخش پایانی گفت‌وگو، دو مسیر کلی برای خروج از وضعیت کنونی مطرح می‌شود: تشدید بیشتر تنش‌ها یا دستیابی به توافقی که بتواند به کاهش پایدار درگیری منجر شود.

از نگاه آیت‌اللهی، توافقی که بتواند اختلاف‌های داخلی در ساختار قدرت ایران را آشکارتر کند و به نیروهای خواهان مصالحه امکان بیشتری بدهد، ممکن است راه را برای کاهش تنش باز کند. تجربه برجام در این چارچوب مطرح می‌شود؛ توافقی که توانست فشارهایی در داخل ساختار سیاسی ایران ایجاد کند و زمینه شکل‌گیری ائتلافی برای پیشبرد مذاکره را فراهم سازد. با این حال، احتمال تشدید ناخواسته جنگ نیز وجود دارد.

برخورد مستقیم و مرگبار میان نیروهای آمریکایی و ایرانی، به‌ویژه اگر به غرق شدن یک ناو جنگی آمریکا و کشته شدن شمار زیادی از ملوانان منجر شود، می‌تواند زمینه واکنشی بسیار گسترده‌تر را فراهم کند. در چنین شرایطی، مهار تنش دشوارتر خواهد شد و احتمال گسترش جنگ به سطحی فاجعه‌بار افزایش می‌یابد. از سوی دیگر، تغییرات سیاسی غیرمنتظره در تهران یا واشنگتن نیز می‌تواند معادلات را دگرگون کند. با این حال، در گفت‌وگو تأکید می‌شود که توافق پایدار به انضباط، تمرکز و مهارت در مذاکره نیاز دارد؛ ویژگی‌هایی که در روندهای اخیر به‌قدر کافی مشاهده نشده‌اند. راه خروج؛

توافق «کمتر در برابر کمتر» جمع‌بندی نهایی گفت‌وگو این است که در شرایط فعلی، مسیر واقع‌بینانه‌تر برای کاهش تنش ممکن است توافقی محدود باشد که به‌جای حل یک‌باره همه اختلاف‌ها، بر خودداری متقابل از برخی اقدامات متمرکز شود. در این چارچوب، آمریکا می‌تواند از اجرای کامل محاصره خودداری کند و ایران نیز از بستن کامل تنگه هرمز دست بکشد. چنین ترتیبی اختلاف‌های بنیادین را حل نمی‌کند، اما می‌تواند زمینه کاهش تدریجی تنش را فراهم کند و مانع از آن شود که هر دو طرف به سمت رویارویی گسترده‌تر حرکت کنند. با این حال، حتی ادامه بن‌بست نیز تضمین‌شده نیست.

تا زمانی که تهران و واشنگتن همچنان تصور کنند می‌توانند با تحمیل هزینه‌های بیشتر، طرف مقابل را به عقب‌نشینی وادار کنند، خطر بازگشت به چرخه‌ای تازه از درگیری باقی خواهد ماند؛ چرخه‌ای که ممکن است نه به پیروزی قاطع هیچ‌یک از طرفین منجر شود و نه راهی برای پایان دادن به جنگ به دست دهد.

منبع: اقتصاد نیوز

منبع خبراقتصاد نیوز
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 01:53
114,546مطلب نمایه‌شده
82,331موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی