رفتن به محتوای اصلی
امنیت و دفاعجوان آنلاین11 دقیقه مطالعه

از تدریس و پژوهش تا شهادت زندگی حاج سعید سراسر جهاد بود

شهید دکتر سعید شمقدری از دانشمندان نخبه پدافند هوایی بود که بامداد روز سوم فروردین ماه و در خلال جنگ تحمیلی رمضان ازسوی دشمن امریکایی-صهیونیستی ترور شد

از تدریس و پژوهش تا شهادت زندگی حاج سعید سراسر جهاد بود

جوان آنلاین: شهید دکتر سعید شمقدری از دانشمندان نخبه پدافند هوایی بود که بامداد روز سوم فروردین ماه و در خلال جنگ تحمیلی رمضان ازسوی دشمن امریکایی-صهیونیستی ترور شد و به همراه دو فرزندش محمد و ریحانه به شهادت رسید. دکتر شمقدری را باید یکی از اساتید متعهد و تراز انقلاب بدانیم که سابقه حضور در جبهه‌های دفاع‌مقدس را داشت و سپس سال‌ها در جبهه علم و دانش جهاد کرد و در دانشگاه نیز به تعلیم و تربیت جوانان کشورمان پرداخت.

محمد، تنها پسر شهید شمقدری یک جوان بسیجی و ولایتمدار بود که باوجود سن کمش، فعالیت‌های قرآنی شایانی داشت و شوق شهادت در زندگی این نوجوان ۱۸ ساله نمایان بود. او در کنار خواهر ۱۱ ساله‌اش ریحانه و پدری که برای خیلی از دانشجویانش پدری کرده بود، به شهادت رسیدند تا سندی بر جنایات دشمن امریکایی- صهیونیستی باشند. در گفت‌و‌گو با فاطمه حسن‌زاده، همسر شهید شمقدری و مادر محمد و ریحانه، مروری به زندگی خانواده‌ای داشتیم که ولایتمداری، وجه مشترک آنها بود.

در این بخش از گفت‌و‌گو به زندگی جهادی شهید شمقدری پرداختیم و صحبت در خصوص فرزندان شهید خانواده به شماره بعدی صفحه ایثار و مقاومت موکول می‌شود. زمانی که شهید شمقدری به خواستگاری‌تان آمدند، شناختی روی شخصیت شهید یا خود ایشان داشتید؟ازدواج ما کاملاً سنتی بود و خودم قبل از ازدواج، شناخت خاصی روی شهید نداشتم. آقای شمقدری متولد سال ۴۹ بود و سال ۷۴ که قضیه خواستگاری پیش آمد، تقریباً ۲۵ سال داشت و دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی پزشکی در دانشگاه امیر کبیر بود. تازه کارش را در پژوهشکده‌ای شروع کرده بود که تا پایان عمر همانجا مشغول بود.

یادم است سال ۱۳۷۴ که اولین حقوقش را گرفت، با آن برای من حلقه نامزدی خرید. دو سال نامزد بودیم و سال ۷۶ ازدواج کردیم. گویا ایشان از یک خانواده شناخته شده انقلابی بودند و پدرشان هم از شهدای انقلاب هستند؟خانواده شمقدری علاوه برآنکه یک خانواده مذهبی بودند، فعالیت‌های انقلابی هم داشتند. درباره فعالیت‌های سیاسی خانواده‌شان اطلاعات دقیقی ندارم و نمی‌خواهم چیزی را که مطمئن نیستم، به‌عنوان واقعیت ثبت کنم. اما پدرشان سال ۶۳ ازسوی منافقین ترور شد.

شهید حاج رضا شمقدری و برادرشان حاج آقا علی شمقدری که یک فرد انقلابی شناخته شده‌ای بود، از معتمدان حضرت آقای شهیدمان بودند. حتی امام شهید برای فوت حاج علی پیامی صادر کرده بودند. همسرم در چنین خانواده‌ای رشد کرده بود و خودش هم در دوران نوجوانی یک دوره سه ماهه به عنوان بسیجی به جبهه‌های دفاع مقدس رفته بود. بعد از ازدواج، شهید شمقدری را چطور آدمی شناختید؟ ایشان از همان ابتدا انسان باتقوایی بود و دینداری‌شان از روی شناخت و مطالعه بود؛ نه اینکه صرفاً از پدر و مادر به ایشان رسیده باشد. به حدیث، نهج‌البلاغه و قرآن علاقه داشت و قرآن را با معنا می‌خواند.

به‌خصوص از وقتی پسرمان محمد بزرگ‌تر شد و فعالیت‌های قرآنی را آغاز کرد، شهید شمقدری با محمد در این مسئله کار می‌کرد. در طول زندگی با شهید، می‌دیدم که بسیاری از آیات قرآن را به خاطر داشت. نه اینکه حافظ قرآن باشد، بلکه خیلی از آیات را با توجه به معنا و تفسیر می‌دانست. در واقع حفظ کردن قرآن برای او به این معنا نبود که صرفاً آیات را از بر کند. با حفظ قرآن به‌تنهایی موافق نبود. مثلاً اگر برای پسرمان دوره‌ای می‌گذاشت که محورش حفظ قرآن بود، به محمد می‌گفت اول باید خواندن قرآن را یاد بگیری و با زبان عربی آشنا شوی؛ بعد با فهم معنا، آیات در ذهنت می‌ماند.

گاهی اتفاقی می‌افتاد و ایشان می‌خواست به من یا شخص دیگری تذکر بدهد. آیه‌ای را به یاد می‌آورد، اما اگر عبارت دقیقش یادشان نبود، می‌گفت: «در قرآن چنین معنایی آمده؛ آیه‌اش چه بود؟» بعد با هم درباره متن عربی آن صحبت می‌کردیم. وقتی من قرآن می‌خواندم، گاهی می‌گفت اینجا را اشتباه خواندی یا حرکت کلمه باید طور دیگری باشد. برایم جالب بود که چقدر دقیق و مسلط بود. ایشان به نماز اول وقت و البته نماز جماعت هم بسیار مقید بود. در تمام سال‌های زندگی مشترک‌مان، به‌ندرت پیش آمد که نمازشان اول وقت نباشد و همیشه نماز‌های شان را در مسجد می‌خواند.

حتی نماز‌های صبح را به مسجد می‌رفت. نماز جماعت را در هیچ شرایطی ترک نمی‌کرد. اگر در معدود دفعاتی امکان مسجد رفتن نبود، در خانه و کنار ما نماز می‌خواند. شنیده‌ام گاهی جلساتی را هم برای نماز متوقف می‌کردند. شهید شمقدری یک انسان مؤمن و متعهدی بود و در رعایت حق‌الناس و امانتداری هم بسیار حساس بود. بعد از پایان تحصیلات‌شان، زندگی مشترک‌تان را در مشهد آغاز کردید؟بعد از اینکه تحصیلات من تمام شد و ایشان هم کارشناسی ارشدشان را گرفت، زندگی مشترک‌مان را در مشهد شروع کردیم. ایشان آن زمان سرباز بود. فرصتی پیش آمد که خدمت سربازی‌شان را در مشهد و در دانشگاه بگذراند؛

اما، چون در پژوهشکده تازه مشغول به کار شده بود، از ایشان خواست خدمت‌شان را در تهران و همان‌جا انجام دهد. ما هم قرار بود فقط دوران سربازی ایشان را در تهران بگذرانیم. اما خب بعد مسائل دیگر پیش آمد. گذشت و گذشت و ما سال‌ها در تهران ماندیم. ماحصل زندگی مشترک‌تان با شهید شمقدری چند فرزند بود؟خدا به ما سه فرزند داد. دخترم زهرا، متولد سال ۱۳۷۷؛ محمد، متولد سال ۱۳۸۶ و ریحانه، متولد سال ۱۳۹۴. ریحانه از نوزادی‌اش دچار مشکلات جسمی شده بود و تا پایان عمر کوتاه زمینی‌اش با عوارض این مشکل سر کرد.

از بین بچه‌ها، آقا محمد و ریحانه خانم همراه پدرشان در ساعت ۵ بامداد سوم فروردین ماه امسال به شهادت رسیدند. زهرا و من بازمانده خانواده ۵ نفره مان هستیم. چطور شد که در این جمع خانوادگی، شما و دختران‌تان زهرا خانم ماندید و دکتر شمقدری و دو فرزند دیگرتان به شهادت رسیدند؟دخترم زهرا ازدواج کرده است و من صاحب نوه هستم. اتفاقاً آن شب زهرا در خانه ما بود. دخترم از زمان جنگ ۱۲ روزه خیلی مقید بود که کنار ما باشد و در ماه اسفند هم معمولاً با ما بود.

اما آن شب به‌خاطر اینکه محمد قرار بود از فردا کلاس‌های مجازی‌اش را شروع کند و برای کنکور آماده می‌شد، از زهرا خواستم به خانه خودش برود تا محمد بتواند با آرامش درس بخواند. آن شب بعد از اینکه از تجمع برگشتیم، دخترم وسایلش را جمع کرد و حدود ساعت ۱:۳۰ بامداد از خانه ما رفت. چند ساعت بعد هم خانه مان مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت و غیر از من، آقای شمقدری، محمد و ریحانه شهید شدند. واقعاً صحبت‌کردن درباره‌اش سخت است. من ترجیح می‌دهم تمرکز در این گفت‌و‌گو به جای شرح حادثه، بیشتر بر شخصیت همسرم و محمد باشد. موقع ازدواج، همسرتان دانشجو بود.

بعد‌ها ایشان هم از لحاظ علمی و هم شغلی ارتقا پیدا کردند، آیا پیشرفت علمی و شغلی‌شان تغییری در روحیه‌شان ایجاد کرده بود؟همسرم انسانی فوق‌العاده متواضع بود. با اینکه ۳۰ سال کنارشان زندگی کردم، گاهی از بعضی عنوان‌ها و جایگاه‌هایشان خبر نداشتم؛ چون خودشان دنبال مطرح‌کردن آنها نبود و فقط کار می‌کرد. ایشان در مقطع کارشناسی ارشد مهندسی پزشکی تحصیل کرد و بعد برای دکترا ادامه داد. اوایل، فکر می‌کنم در سال‌های ۱۳۷۸ یا ۱۳۷۹، در دانشگاه شریف هم پذیرفته شدند؛ اما در مصاحبه رد شد. از نظر علمی پذیرفته شده بود، اما به‌دلیل نتیجه مصاحبه نتوانست ادامه دهد.

پس از وقفه‌ای، برای دکترا اقدام کرد و سال ۱۳۸۶ برای دکترا پذیرفته شد و سال ۹۴ به عنوان هیئت علمی دانشگاه علم و صنعت به تدریس پرداخت. فعالیت‌های علمی‌شان در دانشگاه به چه صورت بود؟برای شهید تدریس و انتقال دانسته‌هایش به نسل جوان بسیار مهم بود. به ارتباط دانشگاه و صنعت هم اهمیت می‌داد و اشتغال دانشجویان در بخش صنعت یکی از دغدغه‌های‌شان به شمار می‌رفت. پس از اینکه عضو هیئت علمی شد، بیشتر تلاش می‌کرد با دانشجویانی کار کنند که اهل تلاش و متعهد به کشور باشد. برایشان مهم بود که جوانان بتوانند دانش‌شان را در ایران به کار بگیرند و برای کشور مفید باشند.

شرکت‌هایی که با ایشان ارتباط داشتند، اگر نیروی متخصص نیاز داشتند، با ایشان تماس می‌گرفتند. شهید هم در میان دانشجویان و افراد دانشگاهی جست‌و‌جو می‌کرد و نیروی مناسب معرفی می‌کرد. امید زیادی به جوانان ایرانی داشت و واقعاً برای دانشجو‌ها وقت می‌گذاشت. شهید شمقدری در دانشگاه محل تدریس‌شان بحث هوش‌مصنوعی را راه‌اندازی کرد. کلاس‌شان همیشه پرجمعیت بود چراکه استاد زبده‌ای بود و چه در مقطع کارشناسی، یا کارشناسی ارشد و دکترا، همیشه برای دانشجو‌ها بیشترین وقت را اختصاص می‌داد. شهید یک اخلاقی که داشت، همیشه قبل از ورود به کلاس مطالعه داشت.

می‌گفت جوان می‌خواهد از علم به روز برخوردار باشد و من هم باید معلوماتم به روز باشد. هرازگاهی یک درس جدید برای تدریس برمی‌داشت. درس جدید یعنی باید مطالعات لازم و جمع آوری مطالب و تهیه جزوات و… را انجام می‌داد و کار سختی بود. اما خب ایشان برای ارتقای سطح علمی خودش و دیگران واقعاً اهمیت قائل بود. برای هر ترمی هم سؤالات جدید تهیه می‌کرد تا سطح علمی بچه‌ها بالاتر برود. باوجود تمام مشغله‌هایش، راحت می‌شد با او تماس داشت. بعضی وقت‌ها دانشجو‌ها ساعت ۱۱ یا ۱۲ شب با او تماس می‌گرفتند. مخصوصاً کسی که دفاع داشت زنگ می‌زد و شهید هم راهنمایی‌اش می‌کرد.

همه می‌گفتند شمقدری کار ۱۰ نفر را انجام می‌داد. چه در دانشگاه و چه در پژوهشکده واقعاً وقت می‌گذاشت. در کل شهید شمقدری بسیار به کشور و جوانان امیدوار بود. می‌گفت باید ببینیم رهبری چه می‌گویند و در مسیر درست حرکت کنیم. گاهی من خودم درباره جوانان نگران می‌شدم، اما ایشان می‌گفت جوانان ایرانی توانمند هستند و باید با آنها همراهی و همدلی کنیم. دانشجویان در مسائل گوناگون، از جمله مسائل شخصی و خانوادگی، از ایشان مشورت می‌گرفتند. ایشان هم دغدغه داشت که بتواند در دنیایی پر از اضطراب و مشکلات، به جوانان کمک کند.

شهید شمقدری عناوین زیادی کسب کرده بود که نمی‌شود همه آنها را عنوان کرد. به عنوان نمونه عرض می‌کنم که سال ۴۰۳ به عنوان هیئت علمی برتر در همکاری جامعه و صنعت ازسوی وزارت علوم انتخاب شده بودند. برای کار یا تحصیل و تدریس از شهید شمقدری دعوت شده بود که به خارج از کشور برود؟بله، چند بار به ایشان پیشنهاد شده بود برای کار یا تحصیل به خارج از کشور بروند، اما قبول نکرد. نظرشان این بود که اگر قرار است کاری انجام دهد، باید در داخل کشور باشد؛ ما خودمان دانش و توان انجام آن کار را داریم و چرا باید برای دیگران کار کنیم؟

با این همه مشغله‌ای که در محل کارشان یا دانشگاه داشتند، در خانه برای شما و بچه‌ها وقت کافی می‌گذاشت؟اتفاقاً شهید شمقدری برای ایجاد نشاط در خانواده همیشه پیش قدم بود. با توجه به مشغله‌های زیادشان، هر وقت فرصتی حتی کوتاه به دست می‌آمد، به دنبال دورهمی و صله‌رحم یا طبیعت گردی بود. در دورهمی‌ها خاطره‌های جذابی می‌ساخت. هم برای خانواده و هم برای دوستان و اقوام. در شب‌های چله که دوستان مشهدی در منزل ما میهمان بود، واقعاً لحظات جذاب و خاطره‌انگیزی با فال‌های حافظ خلق می‌کرد. همیشه در میهمانی‌ها به بچه‌ها خیلی احترام می‌گذاشت.

برای‌شان مسابقه و جایزه درنظر می‌گرفت و بین بچه‌ها ایجاد نشاط و شادی می‌کرد. اغلب شهدا آدم‌های دست به خیری بودند. شهید شمقدری چه فعالیت‌هایی در این خصوص داشتند؟صدقه بخش ثابتی از زندگی‌مان بود و خودشان هم صدقه زیادی می‌داد. مدتی به ایشان گفتم کاری را جداگانه و به نیت امام زمان (عج) انجام دهیم. مسئولیتش را به من سپرد و گفت هر کسی را معرفی کنم، کمک می‌کند، چه به صورت قرض‌الحسنه و چه کمک بلاعوض. بعضی از این کمک‌ها پنهانی بود. اگر کسی نیازمند کمک بود با بررسی شرایطش اقدام می‌کرد.

چند خانواده از سیستان‌و‌بلوچستان را به من معرفی کرد و ایشان هم پذیرفت که ماهانه و برای مدتی مشخص به آنها کمک کند. کمک‌های ماهانه و صدقاتی که خودشان می‌داد هم جدا از این موارد بود. ما هم هر ماه مبلغی را به مادرشان می‌دادیم تا به افراد نیازمندی که می‌شناخت برساند. دکتر سعید شمقدری چه فعالیت‌هایی در زمینه پدافند داشتند؟شهید شمقدری از سال ۷۴ کار در پژوهکشده را آغاز کرد و بعد‌ها در حوزه صنایع دفاعی و سامانه‌های موشکی و پدافندی در وزارت دفاع مشغول شد و از علم و دانش روز دنیا برای نوآور‌هایی که در زمینه پدافند داشت، بهره می‌برد.

طبعاً جزئیات بسیاری از این فعالیت‌های‌شان محرمانه است و قابل بیان نیست. اما آخرین پروژه‌ای که انجام داد و در روز‌های اول و دوم فروردین ماه به نتیجه رسید، طراحی یک سامانه پدافند بومی که ضربات سختی هم به نیروی هوایی دشمن وارد کرد. سوم فروردین ماه هم ایشان را ترور کرد. دوستان و همکارانشان نقل می‌کرد که از اوایل اسفندماه، شهید شمقدری هر جا که می‌رفت، یا پیش از حضورشان آنجا هدف قرار می‌گرفت یا بلافاصله پس از خروج‌شان زده می‌شد؛ یعنی دشمن کاملاً درپی ایشان بود.

شهید شمقدری بیش از سه دهه از عمرش را وقف تحصیل، تدریس، پژوهش، تحقیق و ارتقای توانمندی‌های علمی و دفاعی کشور کرد. به نظر من شهادت حسن ختامی بر سال‌ها جهادش چه در عرصه نظامی (حضور در جبهه‌های دفاع مقدس هشت‌ساله) چه در عرصه علمی و پژوهشی بود. او اگرچه نظامی نبود، اما مانند یک سرباز برای وطن جنگید و به شهادت رسید.

منبع: جوان آنلاین

منبع خبرجوان آنلاین
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 00:57
114,512مطلب نمایه‌شده
82,306موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی