اظهارات اخیر غلامحسین کرباسچی در یک برنامه تلویزیونی و ادعای او مبنی بر اینکه حمله به چند کشتی متخلف که قصد عبور غیرقانونی از جنوب تنگه هرمز را داشتهاند، در ۱۶ تیرماه به شکست توافق اسلامآباد انجامیده است، علاوه بر آنکه عاری از واقعیت است، نشانه تلخی از نوعی کنشگری غلط در برخی سیاسیون کشور هم هست. نخست، خود این ادعا با واقعیتهای پیش از حادثه همخوانی ندارد. پیش از آن اتفاق و در فاصله ۲۸ خرداد تا ۱۶ تیر ۱۴۰۵، بارها شاهد نقض تعهدات از سوی امریکا در چارچوب توافق اسلامآباد بودیم. نقض عهد امریکا نه یک احتمال، بلکه واقعیتی بود که در طول زمان تکرار شد.
طبیعی است که جمهوری اسلامی ایران نمیتواند پایبندی یکطرفه به توافقی را ادامه دهد که طرف مقابل آن را زیر پا میگذارد. منطق روشن حقوقی و سیاسی میگوید وقتی توافقی از سوی طرف مقابل نقض میشود، طرف دیگر حق اقدام متقابل دارد. بر اساس همان توافق، قرار بود در ۶۰ روز نخست، عبور و مرور با ترتیبات مورد تأیید ایران و از کریدوری در شمال تنگه انجام شود که جمهوری اسلامی ایران آن را تأیید کرده بود. در چنین شرایطی، امریکاییها قصد داشتند از رویدادهای داخلی ایران، از جمله مراسم تشییع پیکر پاک رهبر شهید، برای نقض توافق سوءاستفاده کنند؛
بنابراین آنچه رخ داد، نه یک اقدام خودسرانه، بلکه تصمیمی در چارچوب سلسلهمراتب نظامی کشور و بر پایه حق عمل متقابل بود. دوم، نکته مهمتر از خود این ادعا، الگوی تکرارشوندهای است که برخی سیاسیون در قبال آن قرار میگیرند. بخشی از چهرههای سیاسی، عمدتاً در جریان اصلاحطلب و میان غربگرایان، در حوادث مهم و رویاروییهای بزرگ ملی، انگشت اتهام را به سمت خودی نشانه میگیرند و جمهوری اسلامی ایران را متهم میکنند، درحالیکه از تبرئه طرف امریکایی ابایی ندارند.
آقای کرباسچی نیز در همین چارچوب، بدون توجه به نقضهای پیشین امریکا، مسئولیت شکست توافق را به ایران نسبت میدهد. پیشازاین نیز افرادی مانند بهزاد نبوی چنین ادعایی را مطرح کرده بودند؛ ادعاهایی که پایهای در واقعیت ندارد. با تأسف بیشتر باید خاطرنشان کرد که این رویکرد پیشتر در ماجراهای پیشین از جمله برجام هم دیده شد. زمانی که امریکاییها در دوره اول ترامپ با گستاخی تمام از برجام خارج شدند، باز هم عدهای در داخل کشور همین مسیر را رفتند و کوشیدند خروج امریکا را به گردن ایران بیندازند.
آقای حسن روحانی رئیسجمهور اسبق در جریان مناظرات انتخاباتی، رونمایی از شهرهای موشکی و یا شعارنویسی روی موشکها را بهانه خروج امریکا از برجام اعلام کرد، درحالیکه واضح است که موضوع برجام اساساً مسئله موشکی نبود و پرونده موشکی موضوعی جدا از برجام است. این یک اصل واضح حقوقی است که نمیتوان با یک بهانه بیربط، از یک توافق غیرمرتبط با آن موضوع خارج شد. سوم، این رفتار سیاسی ریشه در یک نگاه خودتحقیرگر و خودمتهمساز دارد.
جریانی که دشمن را تبرئه میکند و نیروهای داخلی، نظام و جمهوری اسلامی ایران را متهم میسازد، در واقع تصور میکند تنها راه نجات کشور تسلیم شدن در برابر دشمن است. در این نگاه، دشمن چنان زورمند فرض میشود که چارهای جز تسلیم در برابر او نیست. البته خطای مشابه دیگری در برخی نیروهای سیاسی دیگر هم وجود دارد که گاه به ادعاهای دروغ و عملیات روانی دشمن اعتماد و مسئولان کشور از جمله سران قوا را در مسائل مختلف متهم میکنند. این رویکرد نیز خلاف امر ملی و منافی منافع ملی و امنیت ملی است.
چنین نگرشهایی نهتنها با واقعیتهای عینی همخوانی ندارد، بلکه در عمل به تقویت جبهه دشمن میانجامد. در یک رویارویی ملی و در منازعهای میان ایران و دشمن خارجی، اولویت روشن است: دفاع از منافع ملی و ایستادن در کنار ملت و میهن خود. حتی اگر کسی در تحلیل خود با سیاست رسمی اختلاف داشته باشد، تقویت دشمن در چنین رویاروییای بهمعنای بازی در زمین اوست؛ هرچند خود را معتقد به امر ملی بداند. کسی که در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران را متهم و دشمن را تبرئه میکند، در واقع نه امر ملی را میشناسد و نه جایگاه خود را در معادلات قدرت.
ندیدن خصومت و خباثت دشمن و نشانه رفتن اتهام به سمت نیروهای داخلی – خواه مسئولان کشور، خواه مدافعان وطن و حتی رقبای سیاسی- عملاً افراد را به پیادهنظام داخلی و جادهصافکن اهداف دشمن تبدیل خواهد کرد، حتی اگر خودشان متوجه نشوند. تبرئهکنندگان دشمن راه را برای نیات شوم آینده دشمن هموار میکنند.
منبع: جوان آنلاین



