این جستار میکوشد خوانش اقبال از مزدک را در پنج لایهٔ متمایز بازشناسد و همزمان سه اصلاح متنشناختیِ تعیینکننده را اعمال کند: نخست، واژهٔ «مزدک» در بخش ۲۶۵ «پیام مشرق» نه جزئی از مصراع، بلکه سربرگِ نام گوینده در مناظرهٔ «صحبتِ رفتگان» است؛ دوم، ابیات اردوی «وہ یہودی فتنہ گر…» و «دستِ فطرت نے کیا ہے…» متعلق به منظومهٔ «ابلیس کی مجلسِ شوریٰ» در بخش اردوی «ارمغان حجاز» (۱۹۳۸) است، نه «خضرِ راه» (بانگِ درا) و نه «بال جبرئیل»؛ و سوم، تعبیر «مزدکیت فتنۂ فردا نیست، اسلام است!» از زبان شخصیت تمثیلی ابلیس بیان میشود، نه بهعنوان سخن مستقیم مؤلف.
افزون بر این، تصحیح عروضی و معنایی بیت «دانهٔ ایران» با حذف «واو» زائد و افزودن کسرهٔ اضافه («کشتِ زارِ قیصر») پیشنهاد میشود. با اعمال این اصلاحات، تصویر مزدک در اندیشهٔ اقبال — از «دانهٔ ایران» در منظومهای فارسی تا «روحِ مزدک» در دیالکتیک اردوی مزدکیت و اسلام — منسجم، مستند و قابل دفاع میشود.
۱. مقدمه: چرا مزدک؟
چرا فیلسوفی مسلمان در قرن بیستم، بارها و در آثاری به سه زبان، به مصلحی زردشتیِ قرن ششم میلادی بازمیگردد؟ این پرسش، دروازهٔ ورود به یکی از ظریفترین لایههای اندیشهٔ اقبال است. پاسخ، تنها آنگاه ممکن است که خوانش اقبال از مزدک نه یک قضاوت واحد، بلکه مجموعهای چندلایه و وابسته به زبان و گونه هر اثر دیده شود. ادبیات مزدکپژوهی معاصر هشدار داده است که هر بازخوانیِ مدرن از مزدک در معرض دو انحراف است: تقلیل او به «قهرمان طبقاتیِ مارکسیستی» از یک سو، و انکار هرگونه بار اجتماعی از سوی دیگر. این جستار میکوشد نشان دهد اقبال از هر دو دام میگریزد و خوانشی پنجلایه دارد که با تصحیح چند خطای انتسابیِ رایج، روشنتر و استوارتر میشود. ۲. راهِ جستار
راه ما در این جستار، راهی است که از هرمنوتیک میگذرد و در تحلیل گفتمان انتقادی لنگر میاندازد: متنی که هم باید در بستر تاریخی خود خوانده شود، هم در آینهٔ گفتمانهای معاصر. متون اصلی اقبال با نسخههای معتبر مقابله شده و هر نقلقول با مأخذ حقیقی خود سنجیده شده است. چارچوب نظری، ترکیبی است از هرمنوتیک گادامری (فهم متن در آمیزش افق مفسر و متن)، تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف (متن بهعنوان سازندهٔ واقعیت، نه فقط بازتاب آن)، و تاریخگرایی متنمحور (معنای متن در بستر تاریخی سرایش).
تحلیل در سه سطح انجام میگیرد: درونمتنی (واژگان کلیدی، ساختار نحوی، وزن عروضی)، بینامتنی (روابط با قرآن، شاهنامه، متون اردو)، و بیناگفتمانی (موضع اقبال در قبال گفتمانهای کلان قرن بیستم). برای تضمین اعتبار، سه معیار رعایت شده است: اعتبار متنی (ارجاع دقیق به متن اصلی)، اعتبار زمینهای (همخوانی تفسیر با بستر تاریخی)، و اعتبار بیناذهنی (مقابله با تفسیرهای موجود). محدودیتها نیز صریحاند: عدم دسترسی به نسخههای خطی، دشواری انتقال ظرافتهای اردو به فارسی، و ضرورت تفکیک «سخن اقبال» از «تفسیر مفسران». ۳. پیشینه: اقبال و میراث ایران باستان
دربارهٔ اندیشهٔ اقبال و نسبت او با ایران باستان، پژوهشهای متعددی انجام شده است. آشتیانی (۱۳۷۰) بنیادهای فکری اقبال را کاویده است؛ زرینکوب (۱۳۵۵) او را در مرز شرق و غرب نشانده است؛ و شیمل (۱۹۶۳) ژرفای دینی اندیشهاش را سنجیده است. با این حال، هیچیک، مزدک را در کانون توجه خود قرار ندادهاند. نقوی (۱۳۵۲) اشارهای کوتاه به اقبال دارد، اما در حد یک تفسیر گذرا باقی میماند. این جستار میکوشد آن خلأ را پر کند. ۴. پنج لایهٔ خوانش اقبال از مزدک
لایهٔ نخست: مزدکِ رسالهٔ دکتری (۱۹۰۸)
در «سیر فلسفه در ایران»، اقبالِ پژوهشگرِ مونیخ، مزدک را نه شورشی صرف، بلکه حلقهای در زنجیرهٔ برابریخواهی ایرانی و «بنیانگذار جنبش اشتراکی ایران ساسانی» میخواند؛ لایهای فلسفی–تاریخی که مزدک را در برابر تمرکز ثروت و قدرت دستگاه ساسانی تعریف میکند (Iqbal, 1908). در این سطح، داوری اقبال توصیفی است و هنوز بار مناظرهای–ایدئولوژیک آثار متأخر را ندارد. او مزدک را «سوسیالیست شگفتانگیز ایران باستان» و «پیامبر اولیهٔ کمونیسم» مینامد و توضیح میدهد که مزدک، مانند مانی، به دو اصل مستقل و ازلی باور داشت: «شید» (نور) و «تار» (تاریکی).
اما تفاوت مزدک با مانی در این بود که مانی آمیزش و جدایی نهایی این دو اصل را تصادفی
میدانست، نه نتیجهٔ انتخاب (Iqbal Cyber Library, 2004). اقبال مهمترین ویژگی تعالیم مزدک را کمونیسم او میداند که به گفتهٔ او، استنتاجی از روح جهانوطنی فلسفهٔ مانی است. او مینویسد: «مزدک گفت همهٔ انسانها برابرند؛ و تصور مالکیت فردی توسط دیوهای خصمانه معرفی شد که هدفشان تبدیل جهان خدا به صحنهٔ بدبختی بیپایان است». اقبال تصریح میکند که همین جنبهٔ تعالیم مزدک بود که وجدان زرتشتی را بیشتر تکان داد و در نهایت به نابودی پیروان بلند رتبه او انجامید (Iqbal Cyber Library, 2004).
لایهٔ دوم: «دانهٔ ایران» در «پیام مشرق» (۱۹۲۳)
پرشورترین اشارهٔ اقبال به مزدک در شعر «صحبت رفتگان (در عالم بالا)» از «پیام مشرق» (بخش ۲۶۵) آمده است. در این شعر، صحنهای خیالی در «عالم بالا» ترسیم میشود که در آن تولستوی و کارل مارکس و هگل و مزدک و «فرهاد» کوهکن، در گفتوگویی دربارهٔ ستم بر طبقهٔ کارگر شرکت دارند. اقبال، تولستوی را «از پی نان جوین تیغ ستم بر کشید» میخواند و هگل را نکوهش میکند که «درس رضا میدهد بندهٔ مزدور را». سپس بیت کلیدی دربارهٔ مزدک میآید.
تصحیح سندی و عروضی: در اینجا «مزدک» عنوان و سربرگ بند است (نام گوینده در مناظرهٔ «صحبت رفتگان»)، نه جزئی از مصراع اول. کلام از «دانهٔ ایران…» آغاز میشود. همچنین در برخی نسخهها و شروح، این مصراع بهصورت «دانهٔ ایران ز کشتِ زار و قیصر بردمید» (با «واو» عطف) ضبط شده است. اما این قرائت، هم از نظر معنایی و هم از نظر منطق شعر، نادرست مینماید. با حذف «واو» زائد و افزودن «کسرهٔ اضافه»، مصراع به شکل «دانهٔ ایران ز کشتِ زارِ قیصر بردمید» خوانده میشود.
در این قرائت، «قیصر» مضافالیه «کشتِ زار» است و معنا چنین میشود: «دانهٔ ایران از کشتزارِ متعلق به قیصر رویید». این معنا کاملاً منطقی است: اندیشهٔ مزدک (دانهٔ ایران) در خاکِ امپراتوری روم/اروپا (کشتزار قیصر) رویید و به بار نشست.
دلایل تصحیح: ۱. معنایی: «کشتزار قیصر» (امپراتوری روم/اروپا) بستر رویش اندیشهٔ مزدک است، نه خود قیصر. قرائت با «واو» معنای روشنی ندارد. ۲. عروضی: حذف «واو» و افزودن «کسرهٔ اضافه» هیچ خللی در وزن (مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن) ایجاد نمیکند. ۳. منطقی: «قیصر» در این بیت نماد قدرت سیاسی است که اندیشهٔ مزدک در قلمرو او رویید و علیه او قیام کرد. ۴. تفسیری: با این قرائت، «کشتِ زارِ قیصر» بهعنوان استعاره از تودههای محروم زیر سلطهٔ قیصر فهمیده میشود که اندیشهٔ مزدک در آنان ریشه دواند.
متن تصحیحشده:
مزدک دانهٔ ایران ز کشتِ زارِ قیصر بردمید مرگ نو میرقصد اندر قصر سلطان و امیر (اقبال لاهوری، «پیام مشرق»، بخش ۲۶۵).
تحلیل معنایی: یعنی: مزدک، [اندیشهٔ تو] دانهٔ ایران بود که از کشتزار قیصر (اروپا) و تزار (روسیه) رویید. «کشتِ زارِ قیصر» — بر اساس قرائتی که نگارنده در پژوهش مستقل خود (رضابالا، در دست انتشار) ارائه کرده است — به تودهٔ مردم در سرزمینهای اروپایی و روسی اشاره دارد، نه صرفاً به «زمین» یا «جغرافیا». در این خوانش، «دانه» اندیشهٔ مزدک است که در خاکِ وجود تودههای محروم اروپا و روسیه رویید و به سوسیالیسم و کمونیسم تبدیل شد.
این قرائت، با تفسیر اردو از همین بیت همسو است: «ایران کے قدیم فلسفی مزدک کا وہ بیج (یعنی مساوات اور اشتراکیت کا نظریہ) اب روس کے زار اور یورپ کے قیصر وں کی زمین سے ایک نئے انقلاب کی صورت میں پھوٹ رہا ہے» (Love Poetry Urdu, 2026). پس «دانه» مزدک است و «کشتِ زارِ قیصر» تودهٔ مردم در غرب و روس (رضابالا، در دست انتشار).
«مرگ نو» در مصراع دوم، کشتار مردمان جویای داد و عدالت و زوال نظامهای سلطنتی و اشرافی را بیان میکند: «مرگ اقتدار آنان در قصرهایشان میرقصد» (Love Poetry Urdu, 2026). این «مرگ نو» را میتوان به کشتار تاریخی مزدکیان در قصر قباد و انوشیروان نیز پیوند زد: همانگونه که مزدک و پیروانش در آتش ستم شاهان سوختند، «مرگ نو» زوال اجتنابناپذیر همان نظامهای سلطنتی را بیان می کند و همچنین کشتار انقلابیون و مردم سادهدل که به این گروهها پیوستند — که تکرار همان الگوی تاریخی است (رضابالا، در دست انتشار).
تفسیر شعر: «مزدک همچون دانهای ایرانی بود که در بین مردمان اروپا و روسیه، سرزمین قیصر، به بار نشست»؛ یعنی سوسیالیزم و کمونیزم محصول اندیشهٔ مزدک ایرانی هستند. و با توجه به اینکه مزدک و پیروانش در قصر قباد و پسرش انوشیروان (دو شاه ساسانی) کشتار شدند، «بر اساس روایت شاهنامه»، یعنی کشتارها چه از مردم و چه از امیران و سلطانها، از پس پیروزی کمونیسم و سوسیالیزم به وقوع خواهد پیوست (رضابالا، در دست انتشار).
پیوند با امانالله خان: «پیام مشرق» را اقبال لاهوری برای امانالله خان شاه افغانستان سروده است. بر اساس قرائت نگارنده (رضابالا، در دست انتشار)، طرح داستان مزدک در این کتاب، تذکر و تذکاری به امانالله خا
ن برای اصلاحات خودش است، و یا شاید نوعی پیشگویی خارقالعاده نسبت به سرنوشت افغانستان — یعنی قدرتیابی و حکومت نیروهای سوسیال-کمونیست از دهه هفتاد میلادی تا دهه نود میلادی. امانالله خان در سال ۱۹۱۹ استقلال افغانستان را اعلام کرد و اصلاحات اجتماعی (از جمله مبارزه با ربا و اشتراک مالکیت) را در دستور کار قرار داد. قرائت نگارنده این است که اقبال سرنوشت افغانستان را نیز در این بیت پیشبینی کرده است: کشتار و فروپاشی نظام سنتی و بی شمار مردمان ساده دل عدالت خواه در پی پیروی و رویارویی با اندیشههای اشتراکی.
افزودهٔ تحلیلی: ریشهشناسی «قیصر» و دامنهٔ معنایی آن
واژهٔ «قیصر» در این بیت، معرّب Caesar لاتینی است؛ همان ریشهای که تزار روسی Tsar و Kaiser آلمانی نیز از آن برخاستهاند. «قیصر» از یونانی καῖσαρ به عربی راه یافت و در فارسی تثبیت شد؛ «تزار» از اسلاوی کلیسایی کهن cěsarĭ و آن نیز از ژرمنی kaisar (برگرفته از لاتینی Caesar) آمده است؛ و «Kaiser» آلمانی مستقیماً از لاتینی Caesar وام گرفته شده و بهدلیل وامگیری بسیار کهن، بازماندهٔ آوای دوگانهٔ -ae- لاتینی را در خود حفظ کرده است. در سنت فارسی نیز پیش از تثبیت صورت عربی «قیصر»، صورت کیسر رایج بوده است؛
چنانکه بیت بازمانده از باربد، خنیاگر دربار ساسانی، که سعد بن خردادبه در «اللهو و الملاهی» نقل کرده، «کیسر» را در برابر «خاگان» نشانده است: «کیسر ماه ماند و خاگان خرشید».
بدینسان، «قیصر» در «پیام مشرق» اقبال نه فقط بر امپراتور روم/بیزانس، بلکه در لایهٔ ریشهشناختی بر همان لقبی دلالت دارد که تزار Tsar (روسیه) و Kaiser (آلمان) نیز از آن برخاستهاند. بنابراین «کشتِ زارِ قیصر» در سطح ریشهشناختی میتواند سرتاسر امپراتوری اروپا و روسیه را دربر گیرد، نه فقط روم کلاسیک. این واقعیت زبانی، پشتوانهٔ زبانشناختی تفسیر پیشین دربارهٔ «سرزمینی بودن قیصر بهعنوان نماد استبداد» را فراهم میکند و با ترکیب شخصیتهای شعر (تولستوی از روسیه، مارکس و هگل از آلمان) همخوانتر است.
ادامهٔ بیت: تلمیح به خلیل و نمرود
اقبال در ادامهٔ همین شعر، با تلمیح به داستان حضرت ابراهیم (خلیل) و نمرود میفرماید:
مدتی در آتش نمرود میسوزد خلیل تا تهی گردد حریمش از خداوندان پیر (اقبال لاهوری، «پیام مشرق»، بخش ۲۶۵).
تحلیل لایههای معنایی:
لایهٔ اول — تلمیح آشکار: این بیت، تلمیحی آشکار به داستان قرآنی و تاریخی حضرت ابراهیم (خلیلالله) دارد. نمرود خود را خدا میخواند و مالک سرنوشت آدمیان میدانست: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى» (نازعات: ۲۴) — «من پروردگار برتر شما هستم». ابراهیم (ع) بتها را شکست تا شرک را از حریم مردم و آدمیان پاک کند. نمرود او را به آتش افکند، اما آتش بر ابراهیم (ع) سرد و سلامت شد (قرآن، انبیاء: ۶۹).
لایهٔ دوم — خلیل بهعنوان نماد رهبران انقلاب: «خلیل، نماد انسانهای پاک و پیامبران و اولیا و رهبران انقلاب است که در عذاب و جور و رنج از طرف شاهان و امیرانی است که خود را همچون خدا میدانند (نمرود خود را خدا میخواند، چون خود را همچون خدا مالک سرنوشت آدمیان میدانست). و این پذیرفتن رنج و عذاب توسط پاکان و رهبران، باعث میشود که حریم آنها از شرک پاک شود» (رضابالا، در دست انتشار).
لایهٔ سوم — خداوندان پیر: «خداوندان پیر» میتواند به بتهای سنگی (که ابراهیم شکست)، اشرافیت و روحانیون زرتشتی (که با انوشیروان همدست شدند و مزدکیان را قتلعام کردند)، نظامهای سلطنتی و اشرافی (که شرک سیاسی را ترویج کردند)، و نظامهای سرمایهداری و کمونیستی (که بدیلهای الحادی برای توحید ارائه کردند) اشاره داشته باشد.
پیوند با مزدک: در چارچوب شعر اقبال، مزدک نیز نمونهای از «خلیل» است — رهبری که در راه عدالت و برابری در آتش ستم شاهان (قباد و انوشیروان) سوخت تا حریم جامعه از «خداوندان پیر» پاک شود. انوشیروان = نمرود، کشتار مزدکیان = آتش نمرودی، و «خداوندان پیر» = اشرافیت و روحانیون زرتشتی که با انوشیروان همدست شدند.
پیوند با کوهکن: در همین شعر، اقبال «فرهاد» کوهکن را «نگار من» میخواند و بهعنوان نماد عاشقی و فداکاری معرفی میکند: «کوهکن نگار من که بسی ساده و کمآمیز است / ستیزهکیش و ستمکوش و فتنهانگیز است». کوهکن (فرهاد) در کنار مزدک، دو نماد فداکاری در شعر اقبال هستند: مزدک = فداکاری در راه عدالت اجتماعی؛ کوهکن = فداکاری در راه عشق. هر دو، «خلیل»گونهاند: در آتش رنج میسوزند تا حریم انسانیت را از شرک و ستم پاک کنند.
لایهٔ سوم: «روح مزدک» و «مزدکیت» در «ابلیس کی مجلسِ شوریٰ» از «ارمغانِ حجاز» (۱۹۳۸)
اقبال در شعر اردو نیز به مزدک اشاره کرده است. مهمترین اشارهٔ او در منظومهٔ درخشان و پایانی «ابلیس کی مجلسِ شوریٰ» (مجلس مشورت شیطان) دیده میشود که در بخش اردوی کتاب «ارمغانِ حجاز» (منتشرشده در سال ۱۹۳۸ / ۱۳۱۷ خورشیدی، پس
از وفات اقبال) قرار دارد:
وہ یہودی فتنہ گر، وہ روح مزدک کا بروز ہر قبا ہونے کو ہے اس کے جنوں سے تار تار (اقبال لاهوری، «ارمغانِ حجاز»، «ابلیس کی مجلسِ شوریٰ»).
ترجمه: «آن یهودی فتنهگر، آن تجسم روح مزدک / هر قبا (جامه) و شاید بقا (زندگی و حیات» از جنون او تار و مار میشود».
تصحیح سندی مهم: این ابیات از زبان شخص ابلیس در پایان جلسه بیان میشود. ابلیس به مشاورانش هشدار میدهد که از اشتراکیهای سرگردان (کمونیستها) نترسند، زیرا نظام مادی آنان خطری برای دستگاه شیطانی ندارد، بلکه آن نیرویی که جهان مادی را برخواهد آشفت و فتنهٔ فردا برای سلطهٔ طاغوت خواهد بود، بیداری اسلام و امت پیامبر است. بنابراین، این تعبیر باید با قید «از زبان ابلیس در منظومهٔ تمثیلی» قرائت شود تا ارزش هرمنوتیک متن محفوظ بماند.
اقبال در این بیت، «روح مزدک» را بهعنوان نیرویی مخرب و فتنهگر معرفی میکند که هر «قبا» — یعنی هر نظم پایدار و جامهٔ آرامش — را «تار و مار» میسازد. بر اساس یک تحلیل، «اشعار کو ایک طرف تو اشتراکیت کے بڑھتے ہوئے قدم کی انجاتی شاعرانہ و ملکرانہ تصویر کشی ہے» (Iqbal Cyber Library, 2004). این تصویر، مزدک را بهعنوان نماد نیروی انقلابی و آشوبگر معرفی میکند که نظم مستقر را به چالش میکشد.
در همان منظومه، اقبال مستقیماً به «مزدکیت» اشاره میکند:
دستِ فطرت نے کیا ہے جن گریبانوں کو چاک مزدکی منطق کی سوزن سے نہیں ہوتے رفو کب ڈرا سکتے ہیں مجھ کو اشتراکی کوچہ گرد یہ پریشاں روزگار، آشفتہ مغز، آشفتہ مو ہے اگر مجھ کو خطر کوئی تو اس اُمّت سے ہے جس کی خاکستر میں ہے اب تک شرارِ آرزو جانتا ہے، جس پہ روشن باطنِ ایّام ہے مزدکِیّت فتنہ فردا نہیں، اسلام ہے! (اقبال لاهوری، «ارمغانِ حجاز»، «ابلیس کی مجلسِ شوریٰ»؛ Iqbal Cyber Library, 2004).
ترجمه: «دست فطرت کدام گریبانها را چاک کرده است؟ / با سوزن منطق مزدکی رفو نمیشوند / هرگز نمیتوانند مرا بترسانند، ای اشتراکی کوچهگردان / این روزگار پریشان، مغز آشفته، موی آشفته / اگر خطری مرا تهدید کند، از آن امتی است / که در خاکسترش هنوز شرار آرزو زنده است / میداند کسی که باطن روزگار بر او روشن است / مزدکیت فتنهٔ فردا نیست، اسلام است!»-« از زبان ابلیس خطاب به جمع شیاطین-»
اقبال در این ابیات، «منطق مزدکی» را برای دوختن «یقههای دریدهٔ طبیعت و فطرت » ناکافی میداند و از زبان ابلیس «مزدکیت» را «فتنهٔ فردا» نمیخواند، بلکه اسلام را خطر اصلی آینده (برای شیاطین) معرفی میکند. بر اساس یک منبع اردو، «علامہ اقبال اشتراکیت کو ’مزدکیت‘ کے نام سے پکارتے ہوئے کہتے ہیں کہ سرمایہ داری کا اصل مقابلہ اسلام سے ہوگا» (Tarjumanulquran, 2023).
ترجمه: «علامه اقبال، اشتراکیت را با نام "مزدکیت" میخواند و میگوید که رویارویی حقیقی با سرمایهداری، از سوی اسلام خواهد بود.»
لایهٔ چهارم: «سلمان مزدکی است» و نقد اشتراکیت در «جاویدنامه» (۱۹۳۲)
در «جاویدنامه» (۱۹۳۲)، اقبال در بخش «نوحهٔ روح ابوجهل در حرم کعبه»، از زبان مخالفان پیامبر اسلام (ص) میگوید:
این مساوات این مواخات اعجمی است خوب میدانم که سلمان مزدکی است ابن عبدالله فریبش خورده است رستخیزی بر عرب آورده است (اقبال لاهوری، «جاویدنامه»، بخش ۱۷).
مخالفان پیامبر، سلمان فارسی را «مزدکی» میخوانند و مساوات و برادری را «اعجمی» — گویی برابری، از دیار عجم آمده و از چشمهٔ مزدک نوشیده است. این اشاره، پرده از آگاهی اقبال برمیدارد: پیوندی تاریخی میان مزدک و سلمان فارسی و صدر اسلام، و تأثیری که اندیشههای اشتراکی ایرانی بر پیکرهٔ نوپای اسلام نهاده است.
و در همان «جاویدنامه»، در بخش «اشتراکیت و ملکیت»، اقبال تیغ نقد را بر هر دو نظام سرمایهداری و کمونیسم میکشد:
هر دو یزدانناشناس آدمفریب در میان این دو سنگ آدم زجاج (اقبال لاهوری، «جاویدنامه»؛ به نقل از journals.ihcs.ac.ir، ۱۳۹۹).
ترجمه: «هر دو (سرمایهداری و کمونیسم) خداشناس نیستند و انسان را فریب میدهند / در میان این دو سنگ، انسان مانند شیشه است».
اقبال در این بخش، کمونیسم را «اشتراک بر مساوات شکم» میخواند که «بیخ او نه در دل و نه در آب و گل است». و سرمایهداری را نیز «صاحبان سرمایه را از نسل یهود که فرزندان ناخلف خلیل » میداند — «یهود» — که «حق در باطل او مضمر است» (journals.ihcs.ac.ir، ۱۳۹۹).
لایهٔ پنجم: «تجسم مزدک» و نقد مارکسیسم در «ارمغان حجاز»
در «ارمغان حجاز» (۱۹۳۸)، آخرین اثر اقبال، در منظومهٔ «ابلیس کی مجلس شوریٰ»، یکی از مشاوران ابلیس که «روح مزدک کا بروز» (تجسم روح مزدک) خوانده میشود، به عنوان نیرویی اشتراکی معرفی میگردد. بر اساس یک تحلیل، «در ‘ارمغان حجاز’، پنجمین مشاور شیطان، مارکس را تجسم مزدک میخواند، یک انقلابی ایران پیش از اسلام که نوع جدیدی از سوسیالیسم را معرفی کرد که آزادی جنسی بدون قید و شرط رواب
ط خونی یا مالکیت خصوصی را اعطا میکرد. ثروت و زنان مشترک بودند» (Iqbal Cyber Library, 2004). این تصویر، مزدک را بهعنوان نماد سوسیالیسم افراطی معرفی میکند که باید در برابر آن هشدار داد. ۵. تفسیر علی مهدی نقوی از خوانش اقبال از روشنفکران حزب توده
علی مهدی نقوی در کتاب «بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک» (۱۳۵۲) مینویسد: «مورخینی که به اشتراک زن در اندیشهٔ مزدک اشاره میکنند، کمتر سخن از اشتراک مالکیت میکنند در صورتی که اصل سخن مزدک و جوهر انقلاب در اشتراک مالکیت بوده است و شاید همین جنبه بشردوستی مزدک است که اقبال لاهوری او را پیغمبر مردمگرای ایران باستان نامیده است» (نقوی، ۱۳۵۲: ۱۵).
نکتهٔ مهم: عبارت «پیغمبر مردمگرای ایران باستان» سخن مستقیم اقبال نیست، بلکه تفسیر نقوی از خوانش اقبال است. نقوی با تکیه بر بُعد بشردوستانه و مردمگرایانه اندیشهٔ مزدک و همدلی آشکار اقبال با محرومان، این نتیجهگیری را کرده است. نقوی همچنین به استناد نوشتهٔ شیخ محمد خیابانی، «مزدک را مایه مباهات نهتنها مردم ایران بلکه تمامی مردم جهان میداند که برای اولین بار در دنیا چنین اندیشهای را مطرح نمود» (نقوی، ۱۳۵۲: ۱۶). او علت اصلی دشمنی انوشیروان با مزدک را در عدم درک صحیح تعالیم مزدک و اقدام او به کشتار فجیع مزدکیان با توطئهٔ موبدان و اشراف میداند.
۶. توجیه تناقض ظاهری در خوانش اقبال
تناقض ظاهری در توصیف مزدک توسط اقبال — ستایش در «پیام مشرق» و هشدار در «ابلیس کی مجلسِ شوریٰ» از «ارمغانِ حجاز» — ریشه در تحول اندیشهٔ او، تفاوت کارکرد زبانهای شعریاش و نگاه انتقادیاش به ایدئولوژیهای مدرن دارد:
الف) تحول اندیشه و بستر تاریخی: اقبال در دورهای که «پیام مشرق» (۱۹۲۳) را میسرود، تحت تأثیر اندیشههای ضداستعماری و همدلی با محرومان بود و مزدک را نماد عدالتخواهی تاریخی میدید. اما در دورهٔ «ارمغان حجاز» (۱۹۳۸)، با ظهور خطر کمونیسم الحادی در جهان، نگاهش به مزدک بهعنوان نماد سوسیالیسم افراطی تغییر کرد.
ب) تفاوت کارکرد زبان فارسی و اردو: اقبال شعر فارسی را برای بیان آرمانهای جهانشمول و فلسفی خود برمیگزید و میگفت اشعارش به فارسی به او الهام میشود. در این زبان، مزدک بهعنوان نماد تاریخی عدالتخواهی فراخوانی میشد. اما شعر اردو را برای بیان دغدغههای اجتماعی و سیاسی فوری مسلمانان شبهقاره به کار میبرد. در این چارچوب، مزدک به نماد کمونیسم و مادیگرایی تبدیل میشد که باید در برابر آن هشدار داد.
ج) نقد همزمان سرمایهداری و کمونیسم: اقبال هر دو نظام سرمایهداری و کمونیستی را رد میکرد (journals.ihcs.ac.ir، ۱۳۹۹). او سرمایهداری را «قاتل آدم» میدانست و کمونیسم را «مادیگرا و بیخدا». مزدک در این چارچوب دوگانه، نقشی دوگانه داشت: از یک سو نماد نقد سرمایهداری بود (چون عدالتخواه بود)، و از سوی دیگر نماد افراط در مادیت بود (چون الحاد و اشتراک افراطی را تبلیغ میکرد).
د) منطق درونی: «مزدکیت فتنهٔ فردا نیست، اسلام است!» — این جملهٔ کلیدی که از زبان ابلیس در منظومهٔ تمثیلی بیان میشود، منطق درونی این تناقض را آشکار میکند. اقبال مزدکیت را ایدئولوژی ناکافی میدانست، نه باطل. «علامہ اقبال اشتراکیت کو ’مزدکیت‘ کے نام سے پکارتے ہوئے کہتے ہیں کہ سرمایہ داری کا اصل مقابلہ اسلام سے ہوگا» (Tarjumanulquran, 2023). او اسلام را بهعنوان بدیل نهایی در برابر هم سرمایهداری و هم کمونیسم معرفی میکرد. ۷. بحث و نتیجهگیری
مزدک در شعر و اندیشهٔ اقبال لاهوری، حضوری چندلایه و ایدئولوژیک دارد:
۱. مزدک بهعنوان «دانهٔ ایران»: اقبال او را «دانهٔ ایران» میخواند که از «کشتِ زارِ قیصر» — تودهٔ مردم در سرزمینهای اروپایی و روسی رویید و نویددهندهٔ مرگ نظم ستمگرانهٔ سلطنتی و کشتار فجیع مردمان ساده دل عدالتخواه است (اقبال لاهوری، «پیام مشرق»، بخش ۲۶۵).
۲. مزدک بهعنوان «سوسیالیست شگفتانگیز» و «پیامبر اولیهٔ کمونیسم»: اقبال در رسالهٔ دکتری خود، مزدک را اینگونه معرفی میکند و کمونیسم او را استنتاجی از جهانوطنی مانی میداند (اقبال لاهوری، ۱۹۰۸).
۳. مزدک بهعنوان «روح فتنهگر»: در شعر اردو، اقبال از «روح مزدک» بهعنوان نیرویی مخرب و فتنهگر یاد میکند که هر «قبا» یا «بقا» را «تار و مار» و چاک چاک میسازد (اقبال لاهوری، «ارمغانِ حجاز»، «ابلیس کی مجلسِ شوریٰ»).
۴. مزدک بهعنوان «نماد مردمگرایی»: بر اساس تفسیر نقوی، اقبال مزدک را «پیغمبر مردمگرای ایران باستان» نامیده است (نقوی، ۱۳۵۲: ۱۵).
۵. مزدک بهعنوان «موضوع پژوهش فلسفی»: اقبال در رسالهٔ دکتری خود، مزدک را در چارچوب دوگرایی ایرانی بررسی میکند (اقبال لاهوری، ۱۹۰۸).
نکتهٔ کلیدی: خوانش اقبال از مزدک، ایدئولوژیک است: او مزدک را بهعنوان پدیدهای تاریخی و نیروی اعتراض اجتماعی به رسمیت میشناسد، اما مزدکی
ت را ایدئولوژی ناکافی میداند و در نهایت اسلام را راهحل نهایی میخواند. ابلیس: «مزدکیت فتنهٔ فردا نیست، اسلام است!» — این جملهٔ کلیدی که از زبان ابلیس در منظومهٔ تمثیلی بیان میشود، موضع اقبال را در قبال مزدک و سوسیالیسم بهروشنی بیان میکند: مزدکیت یک پدیدهٔ گذرا است، اما اسلام خطر اصلی آینده برای شیاطین «نظامهای استکباری» است.
طرح داستان مزدک در «پیام مشرق» — که به امانالله خان شاه افغانستان تقدیم شده — تذکر و تذکاری به امانالله خان برای اصلاحات خودش است «مبارزه علیه مالکیت »، و یا شاید نوعی پیشگویی خارقالعاده نسبت به سرنوشت افغانستان — یعنی قدرتیابی و حکومت نیروهای سوسیال-کمونیست از دهه هفتاد میلادی تا دهه نود میلادی؛
فهرست منابع و مآخذ
الف) منابع فارسی:
۱. اقبال لاهوری، محمد. کلیات اشعار فارسی اقبال لاهوری (مثنوی اسرار خودی، رموز بیخودی، پیام مشرق، زبور عجم، جاویدنامه، ارمغان حجاز). به اهتمام دکتر حسین علی یزدانی. تهران: انتشارات کتابخانه سنایی، ۱۳۶۸.
۲. اقبال لاهوری، محمد. پیام مشرق. ترجمه دکتر محمد بقایی (ماکان). تهران: انتشارات اقبال، ۱۳۸۵.
۳. اقبال لاهوری، محمد. جاویدنامه. ترجمه دکتر محمد بقایی (ماکان). تهران: انتشارات اقبال، ۱۳۸۴.
۴. اقبال لاهوری، محمد. اسرار خودی و رموز بیخودی. ترجمه دکتر محمد بقایی (ماکان). تهران: انتشارات اقبال، ۱۳۸۳.
۵. اقبال لاهوری، محمد. احیای فکر دینی در اسلام. ترجمه احمد آرام. تهران: انتشارات کانون نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۱.
۶. آشتیانی، سید جلالالدین. شرح حال و آراء و افکار اقبال لاهوری. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۰.
۷. زرینکوب، عبدالحسین. نه شرقی، نه غربی، انسانی. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۵.
۸. سعید، ادوارد. شرقشناسی. ترجمه عبدالرحیم گواهی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۱.
۹. فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه. به تصحیح ژول مول. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۹.
۱۰. طبری، محمد بن جریر. تاریخ طبری. ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۶۲.
۱۱. مسعودی، علی بن حسین. مروجالذهب و معادن الجوهر. ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵.
۱۲. نولدکه، تئودور. تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان. ترجمه عباس زریاب. تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۷۸.
۱۳. کریستنسن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان. ترجمه رشید یاسمی. تهران: انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۶۸.
۱۴. یارشاطر، احسان. تاریخ ایران کمبریج، جلد سوم: از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان. ترجمه حسن انوشه. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۰.
۱۵. نقوی، علی مهدی. بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک. تهران: انتشارات [ناشر]، ۱۳۵۲.
۱۶. رضابالا، مجید. تحلیل و تفسیر اشعار اقبال لاهوری. [در دست انتشار].
۱۷. ناطق شریف، [نام]. مقالات و پژوهشها در ادبیات معاصر. [محل نشر]: [ناشر]، ۱۳۹۱.
۱۸. دهخدا، علیاکبر. لغتنامه. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷. ذیل «قیصر».
ب) منابع انگلیسی:
۱۹. Schimmel, Annemarie. Gabriel's Wing: A Study into the Religious Ideas of Sir Muhammad Iqbal. Leiden: E.J. Brill, 1963.
۲۰. Iqbal, Muhammad. The Reconstruction of Religious Thought in Islam. Lahore: Institute of Islamic Culture, 1986.
۲۱. Nicholson, Reynold A. The Secrets of the Self (Asrār-i Khudī). London: Macmillan, 1920.
۲۲. Arberry, A.J. Persian Psalms (Zabūr-i ʿAjam). Lahore: Sh. Muhammad Ashraf, 1948.
۲۳. Beg, Abdur Rahman. The Last Message (Armughān-i Hijāz). Lahore: Sh. Muhammad Ashraf, 1979.
۲۴. Malik, Hafeez. Iqbal: Poet-Philosopher of Pakistan. New York: Columbia University Press, 1971.
۲۵. Iqbal, Muhammad. The Development of Metaphysics in Persia. Lahore: Bazm-i Iqbal, 1908.
۲۶. Rezania, Kianoosh. Mazdakism: A Historical and Philological Study. Wiesbaden: Harrassowitz Verlag, 2022.
۲۷. Pfeifer, Wolfgang. Etymologisches Wörterbuch des Deutschen. München: Deutscher Taschenbuch Verlag, 1993. ذیل «Kaiser» و «Zar».
ج) منابع اینترنتی:
۲۸. Iqbal Cyber Library. "Mazdak in Iqbal's Poetry." ۲۰۰۴. Available at: iqbalcyberlibrary.net.
۲۹. Tarjumanulquran. "Iqbal and Mazdakism." ۲۰۲۳. Available at: tarjumanulquran.org.
۳۰. Love Poetry Urdu. "Mazdak in Urdu Poetry." ۲۰۲۶. Available at: lovepoetryurdu.com.
۳۱. Journals.ihcs.ac.ir. "بررسی تطبیقی سرمایهداری و کمونیسم در اندیشه اقبال." ۱۳۹۹.
۳۲. Nişanyan, Sevan. Nişanyan Sözlük. Available at: nisanyansozluk.com. ذیل «kayser».
منبع: جام جم آنلاین



