به گزارش جام جم آنلاین به نقل از کوتاکو؛ اگر از قدیمیهای دنیای بازیهای ویدئویی باشید، حتما با بازیهای مبارزهای یا همان «بزنبزن» آشنایی دارید؛ از مورتال کامبت و تکن گرفته تا استریت فایتر که هرکدام به شیوه خود، هیجان و آدرنالین را به رگهای گیمرها تزریق میکردند. حالا پس از گذشت سالها از انتشار این عناوین و تبدیلشدن آنها به بخشی از خاطرات چند نسل از بازیکنان، هالیوود همچنان میکوشد از محبوبیتشان در سینما بهره ببرد. با این حال، تجربه اقتباس از بازیهای ویدئویی همواره موفقیتآمیز نبوده است؛
بهویژه وقتی پای بازیهای مبارزهای به میان میآید، آثاری که معمولا با شخصیتهای پرشمار، مبارزههای پیاپی و داستانهایی کمعمق شناخته میشوند. فیلم جدید «استریت فایتر» نیز در همین مسیر قدم گذاشته است؛ اقتباسی از مجموعه باسابقه شرکت کپکام که با حضور گروهی از بازیگران مشهور و رویکردی آمیخته به کمدی اغراقآمیز، قصد دارد خاطرات سالنهای بازی دهه ۱۹۹۰ را زنده کند. با این حال، نقدهای اولیه نشان میدهد که بازگرداندن شخصیتهای محبوب به پرده سینما، لزوما به خلق تجربهای موفق منجر نمیشود.
شماری از منتقدان فیلم کیتائو ساکورای را بهدلیل آشفتگی داستان، شوخیهای ناموفق و شخصیتپردازی ضعیف زیر سؤال بردهاند؛ هرچند برخی دیگر معتقدند فیلم دستکم در ایجاد هیجان و سرگرمکردن مخاطب، کاملا ناکام نمانده است. این واکنشهای متفاوت بار دیگر پرسشی قدیمی را مطرح میکند: آیا نوستالژی و وفاداری به شخصیتهای یک بازی برای ساختن فیلمی سینمایی کافی است؟ نگاهی به نقدهای منتشرشده نشان میدهد که استریت فایتر در پاسخ به این پرسش، چندان موفق عمل نکرده است.
ستارههای مشهور در میدان مبارزه در تازهترین تلاش هالیوود برای بهرهبرداری از محبوبیت مجموعه بازیهای مبارزهای کپکام، نوآ سنتینیو در نقش کن مسترز، اندرو کوجی در نقش ریو و کالینا لیانگ در نقش، چون لی ظاهر شدهاند. کیتائو ساکورای، کارگردان فیلم، از ابتدا رویکردی طنزآمیز و آمیخته به شوخیهای اغراقشده را در پیش گرفته است؛ رویکردی که قرار بوده با فضای رنگارنگ و گاه مضحک بازی اصلی تناسب داشته باشد. حضور چهرههایی مانند کودی رودز در نقش گایل و رپر مشهور، فیفتی سنت، در نقش بالروگ نیز بر حالوهوای نامتعارف فیلم افزوده است.
اریک آندره هم در نقش دان ساواج، گزارشگر مسابقات، مقابل دوربین رفته است. در میان بازیگران، دیوید دستمالچیان نیز نقشام. بایسون، شخصیت منفی اصلی مجموعه، را بر عهده دارد. سازندگان تلاش کردهاند با گردآوردن این ترکیب نامتعارف از بازیگران، کشتیگیران و چهرههای شناختهشده، فیلمی بسازند که بیش از آنکه به یک درام جدی وابسته باشد، بر انرژی مبارزهها، شوخیهای اغراقآمیز و ارجاعات نوستالژیک تکیه کند. با این حال، منتقدان درباره موفقیت این رویکرد اتفاق نظر ندارند.
داستانی که زیر بار شخصیتها گم میشود برخی از نقدهای اولیه، فیلم جدید استریت فایتر را مجموعهای آشفته از خطوط داستانی نیمهکاره و شوخیهایی دانستهاند که بهجای ایجاد خنده، مخاطب را سردرگم میکنند. از این منظر، مشکل اصلی فیلم صرفا مضحکبودن شخصیتها یا اغراق در صحنههای مبارزه نیست؛ مسئله این است که اثر نمیتواند میان کمدی، اکشن و داستانگویی تعادل برقرار کند. این انتقاد در مقایسه با «مورتال کامبت ۲» نیز مطرح شده است؛
اثری که دستکم با تکیه بر پیشفرض اغراقآمیز خود و بهرهگیری از حالوهوای فیلمهای اکشن درجهدو، تلاش میکند مخاطب را با قواعد جهانش همراه کند. در مقابل، استریت فایتر بهگفته برخی منتقدان، در تعیین هویت خود مردد میماند و نمیتواند تصمیم بگیرد که باید یک کمدی هجوآمیز باشد یا اقتباسی اکشن با داستانی جدیتر. این مشکل در فیلمهایی که از بازیهای مبارزهای اقتباس میشوند، اهمیت بیشتری پیدا میکند. در چنین آثاری، شخصیتهای پرشمار و سبکهای مبارزه متفاوت میتوانند زمینه مناسبی برای خلق صحنههایی تماشایی فراهم کنند؛
اما اگر داستان نتواند به این عناصر انسجام ببخشد، نتیجه ممکن است چیزی جز مجموعهای از مبارزههای پراکنده و شوخیهای ناهماهنگ نباشد.
از تمجید ایندیوایر تا انتقادهای تند فیلم جدید استریت فایتر از ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶، برابر با ۲۴ مهر ۱۴۰۵، در سینماها اکران شده و واکنشهای منتقدان به آن متفاوت بوده است. برخی رسانهها بر ضعف روایت و آشفتگی لحن فیلم تأکید کردهاند، در حالی که گروهی دیگر، انرژی بصری و پرهیز آن از کسالت را از نقاط قوت اثر میدانند. در زمان بررسی، امتیاز راتن تومیتوز برای فیلم در حال تغییر بوده است؛ بنابراین بهتر است برای درج عدد دقیق در نسخه نهایی خبر، صفحه این فیلم در این وبسایت دوباره بررسی شود.
ایندیوایر: فیلمی که دستکم خستهکننده نیست کریستین زیلکو، منتقد ایندیوایر، با وجود انتقاد از پیچیدگی بیدلیل داستان و شوخیهای گیجکننده، معتقد است استریت فایتر دستکم از بزرگترین گناه یک فیلم، یعنی خستهکردن مخاطب، فاصله میگیرد. او مینویسد: «فیلم سرشار از طرح داستانی پیچیده و شوخیهایی است که به شکلی گیجکننده طراحی شدهاند. بااینحال، بزرگترین گناه یک فیلم خستهکردن مخاطب است و استریت فایتر باید به خود ببالد که حتی به این کار هم نزدیک نمیشود.
طرفداران بازیهای استریت فایتر زمان زیادی را صرف فکرکردن به خط داستانی کلی و جزئیات جهان این مجموعه نمیکنند. این بازیها ظرفی پرزرقوبرق هستند که بازیکنان میتوانند خود را در آن تصور کنند و با شخصیتهای رزمیای بازی کنند که هرکدام ظاهر و سبک منحصربهفرد خود را دارند. در نهایت، این فیلم نیز همین تجربه را ارائه میدهد. استریت فایتر بومی خالی از احساسات است که ارزش آن به چیزی بستگی دارد که خودتان در آن میسازید؛
اما باید اعتراف کرد که از نظر بصری فوقالعاده جذاب است.» از نگاه این منتقد، فیلم در داستانگویی و شخصیتپردازی ضعف دارد، اما از نظر بصری و در ایجاد تحرک و هیجان، کاملا از پا نیفتاده است.
نیویورکتایمز: رؤیای یک گیمر دهه نودی براندون یو، منتقد نیویورکتایمز، نیز به طراحی صحنههای مبارزه و نمایش شخصیتهای متنوع فیلم توجه کرده است؛ هرچند معتقد است تعداد زیاد مبارزهها و جابهجایی مداوم میان آنها میتواند مخاطب را خسته کند. او مینویسد: «مهمتر از هر چیز، فیلم به جلوههای انفجاری و ضربات کوبنده صحنههای مبارزه متعهد است؛ صحنههایی که بیشترشان بهگونهای طراحی شدهاند تا شخصیتهای متنوع مبارزان را به نمایش بگذارند. این ویژگی در نهایت میتواند به نقطهضعف فیلم تبدیل شود؛
زیرا اثر تلاش میکند میان تعداد زیادی از مبارزهها جابهجا شود و همین موضوع مخاطب را خسته میکند و او را درباره اولویتهای فیلم به سردرگمی میاندازد. اما از زاویهای دیگر، این وضعیت به اوج طبیعی تخیل یک بازیکن آرکید شباهت دارد؛ همان خیالپردازیهایی که در آنها زنجیرهای از اتفاقات پشت سر هم رخ میدهد و ذهن بازیکن مدام میگوید: «و بعد، و بعد…»؛ گویی خیالپردازیهای مبارزهای از کنترل خارج شدهاند.
در پایان فیلم، تقریباً میتوانید کودکی از دهه ۱۹۹۰ را ببینید که هنگام خروج از سالن سینما، همچنان در حال مشتزدن و لگدپراکنی به هواست.» این توصیف، دوگانگی اصلی فیلم را بهخوبی نشان میدهد: آنچه میتواند برای طرفداران بازی تجربهای سرشار از هیجان و خاطره باشد، برای مخاطبی که انتظار داستانی منسجم دارد، به عاملی برای سردرگمی تبدیل میشود.
پولیگان: یک اجرای درخشان در میان آشفتگی جیک کلاینمن، منتقد پولیگان، در نقد خود به یکی از صحنههای ابتدایی فیلم اشاره میکند؛ جایی کهام. بایسون با بازی دیوید دستمالچیان، در صحنهای خشن و اغراقآمیز، چشمانش را به عقب میچرخاند و شستهایش را در حدقه چشمهای یک دانشمند وحشتزده فرو میبرد. او درباره این صحنه مینویسد: «این صحنه در ۱۰ دقیقه نخست فیلم استریت فایتر اتفاق میافتد؛ فیلمی که در آن دستمالچیان نقشام. بایسون، شخصیت منفی اصلی مجموعه بازیهای مبارزهای، را بازی میکند. این بازیگری بینقص است؛ یک کلاس درس تمامعیار در هنر اغراقآمیز فیلمهای درجهدو.
متأسفانه، هیچیک از بازیگران دیگر استریت فایتر حتی به سطح اجرای دستمالچیان نزدیک نمیشوند. بدتر از آن، به نظر میرسد حتی کیتائو ساکورای، نویسنده و کارگردان فیلم، هم نمیداند چه نوع فیلمی میسازد. نتیجه، یکی از شلختهترین، خجالتآورترین و نامنسجمترین فیلمهای سال است.» این نقد، اجرای دستمالچیان را نمونهای موفق از اغراق متناسب با فضای فیلم میداند؛ اما معتقد است چنین اجرایی نمیتواند ضعف کلی کارگردانی و نبود انسجام در اثر را جبران کند.
مشکل فیلم با گذشتهای که رهایش نمیکند یکی از انتقادهای اصلی به استریت فایتر، تلاش فیلم برای شوخی با کلیشههای اکشن دهه ۱۹۹۰ است؛ در حالی که خود آن نیز به همان کلیشهها وابسته میماند. گاردین معتقد است فیلم با آگاهی از مضحکبودن بعضی عناصر خود، تلاش میکند از طریق خودآگاهی و شوخی با طرفداران، انتقادها را خنثی کند؛ اما این راهبرد در نهایت نتیجه مطلوبی ندارد.
گاردین: فیلمی گرفتار در نوستالژی رادهایان سیمونپیلای، منتقد گاردین، به صحنههایی اشاره میکند که در آنها، چون لی با صراحت به کن و ریو میگوید سخنان احساسی و فلسفیشان چقدر مضحک است. بهگفته او، فیلم بارها با مخاطب شوخی میکند و میکوشد با پذیرفتن اغراقهای خود، از انتقادها فاصله بگیرد. او مینویسد: «هر بار که کن یا ریو شروع به ابراز احساسات یا سخنرانیهای فلسفی به سبک استیون سیگال یا ژان-کلود ون دام در فیلمهایی میکنند که الهامبخش استریت فایتر بودهاند، چونلی با سادهترین و صریحترین عبارات به آنها میگوید که چقدر احمقانه حرف میزنند.
فیلم چندین بار با آگاهی از حضور طرفداران، به آنها چشمک میزند و با پذیرفتن مضحکبودن خودش، تلاش میکند از انتقادها در امان بماند. این رویکرد میتوانست نتیجه بهتری داشته باشد، اگر فیلم هرگز از سطح همان چیزهایی که مسخره میکند فراتر میرفت. در عوض، استریت فایتر به تمسخر خود رضایت میدهد و با هر چیزی که در دهه ۱۹۹۰ خجالتآور بوده، شوخی میکند؛ درحالیکه خودش با رضایت کامل در همان دوران گذشته گیر افتاده است.
گویی میخواهد وانمود کند که اقتباسهای سینمایی از بازیهای ویدئویی بهتر از این نمیشوند.» به این ترتیب، از نگاه گاردین، نوستالژی بهجای آنکه سکوی پرتاب فیلم به سوی روایتی تازه باشد، به محدودیتی تبدیل شده که اجازه نمیدهد اثر از گذشته خود فراتر برود.
آیجیان: وقتی حماقت هم سرگرمکننده میشود تام یورگنسن، منتقد آیجیان، نیز به آشفتگی فیلم و دشواری کارگردان در مهار بازیگران پرشور و ترکیب اکشن با کمدی اشاره میکند. با این حال، او برخلاف برخی منتقدان، معتقد است فیلم در بخشهایی از مسیر خود همچنان سرگرمکننده است. او مینویسد: «استریت فایتر از یک جعبه پر از سنگ هم احمقانهتر است؛ اما آیا تا به حال بهسمت چیزی سنگ پرتاب کردهاید؟ این کار با ترکیب مناسبی از دوستان پرشور و روحیهای آشوبطلبانه میتواند بسیار سرگرمکننده باشد.
کیتائو ساکورای همیشه در مهار بازیگران پرشور خود و رویکرد بیقاعدهاش به ترکیب اکشن و کمدی موفق نیست. تعداد شخصیتها بیش از آن است که داستانی چنین کممایه بتواند به همه آنها بپردازد. اما تمام ماهیت استریت فایتر این است که پیش از آنکه زمان مسابقه به صفر برسد، تا جای ممکن مشتهای بیشتری فرود بیاورد.
هرچند ضربههای زیادی به هدف نمیخورند، آنهایی که به هدف میرسند، محکم و تأثیرگذارند.» این نقد، در عین تأیید ضعفهای روایی فیلم، بر این نکته تأکید دارد که استریت فایتر در لحظاتی که اکشن و کمدی به تعادل میرسند، میتواند همان تجربه پرهیجان مورد انتظار طرفداران را فراهم کند.
از آشفتگی صدا تا خطاهای تاریخی انتقادها تنها به داستان و شخصیتپردازی محدود نمیشوند. برخی منتقدان به مشکلات فنی فیلم نیز اشاره کردهاند؛ مسائلی که در کنار ضعفهای روایی، تجربه تماشای اثر را دشوارتر میکنند. سیدهانت آدلاخا، منتقد ورایتی، معتقد است با پیشرفت داستان و افزایش رفتوآمد میان مسابقات و توطئهام. بایسون، انسجام فیلم بهتدریج از بین میرود. او مینویسد: «هرچه فیلم بیشتر میان مسابقات و توطئهای کهام. بایسون در حال پیشبردن آن است تقسیم میشود، در نیمه دوم اتفاقی بهشدت نامطلوب رخ میدهد؛
وضعیتی که این احتمال را مطرح میکند که تولید فیلم با مشکلاتی روبهرو بوده یا اساساً از همان ابتدا محکوم به شکست بوده است. دیالوگها، چه در گفتوگوهای توضیحی و چه در جملات کوتاه و طعنهآمیز، بهتدریج تکهتکه و نامنسجم میشوند. افزون بر این، در بخش فزایندهای از فیلم، گویندگان از پشت سر دیده میشوند یا دهانشان تا حدی پوشیده است. جالب خواهد بود بدانیم چه میزان از فیلم در مرحله پستولید بازنویسی شده است.» این منتقد با اشاره به کیفیت دیالوگها و نحوه ارائه آنها، این احتمال را مطرح میکند که فیلم در مرحله تولید یا پستولید با مشکلاتی مواجه بوده باشد؛
هرچند چنین احتمالی را نمیتوان بدون اطلاعات مستقل از روند تولید، واقعیتی قطعی دانست.
دِرَپ: فیلمی بیرون از زمان ویلیام بیبیانی، منتقد دِرَپ، با لحنی طعنهآمیز به خطاهای زمانی فیلم اشاره میکند؛ خطاهایی که بهگفته او، فضای نوستالژیک اثر را به آشفتگی بیشتری دچار کردهاند. او مینویسد: «ممکن است برخی طرفداران مشعل و چنگک به دست بگیرند، اما من شخصاً این هیولای فرانکنشتاینی را میپذیرم. فیلم چنان نسبت به انسجام روایی و سبکی بیاعتناست که تماشای آن تقریباً حالتی معنوی پیدا میکند. تماشای استریت فایتر مانند زندگیکردن خارج از زمان است. این نظریه من است و به آن پایبند میمانم؛
زیرا در غیر این صورت، هیچ توضیحی برای این موضوع وجود ندارد که چرا فیلم در سال ۱۹۸۷ آغاز میشود و ریو هنگام گوشدادن به آهنگ «واتس آپ» از گروه فور نان بلاندز، با واکمن خود قدم میزند؛ آهنگی که شش سال بعد منتشر شد. وقتی داستان به سال ۱۹۹۳ میرسد، مدیر برنامههای کن با افتخار اعلام میکند که قرار است تاکو بل نام یکی از محصولاتش، گوردیتا، را به نام او ثبت کند؛
درحالیکه تاکو بل تا پنج سال بعد گوردیتا را به منوی خود اضافه نکرده بود.» این موارد از نگاه منتقد، نشاندهنده بیدقتی فیلم در بازسازی دورهای است که تلاش میکند از آن برای جذب مخاطبان قدیمی استفاده کند. در چنین شرایطی، ارجاعات نوستالژیک بهجای تقویت فضای داستان، به عاملی برای زیر سؤال رفتن دقت سازندگان تبدیل میشوند.
فیلمی که تماشایش آسان است، اما بهسختی توصیه میشود با وجود این انتقادها، برخی منتقدان معتقدند استریت فایتر در ایجاد سرگرمی لحظهای موفقتر از آن است که بتوان آن را کاملا نادیده گرفت. این گروه، میان جذابیت صحنههای مبارزه و کیفیت کلی داستان تمایز قائل میشوند و میگویند ممکن است مخاطب هنگام تماشای فیلم سرگرم شود، اما پس از پایان آن، چیزی چندانی از تجربهاش باقی نماند. منتقد اسلشفیلم درباره فیلم مینویسد: «استریت فایتر فیلمی است که تماشای آن بسیار آسان و سرگرمکننده است و چندان دشوار نیست که خودتان را متقاعد کنید هنگام دیدنش به شما خوش میگذرد.
بااینحال، مزه تلخ آن پس از تماشا و تهیبودن هسته مرکزیاش چنان است که توصیهکردن آن دشوار میشود؛ بهویژه اگر قرار باشد مخاطب از طریق این فیلم با جهان استریت فایتر آشنا شود. شاید آنچه در حالت نمایش اولیه بازی دیده میشود، بهاندازهای جذاب باشد که مرا وادار کند دکمه شروع را فشار دهم؛
اما در نهایت، دیگر میلی به ادامهدادن نداشتم.» این ارزیابی به یکی از مهمترین چالشهای اقتباسهای سینمایی از بازیها اشاره دارد: فیلم ممکن است با تکیه بر جلوههای بصری، شخصیتهای آشنا و ارجاعات متعدد، مخاطب را در لحظه سرگرم کند، اما اگر نتواند داستانی مستقل و جذاب بسازد، در تبدیل این سرگرمی به تجربهای ماندگار ناکام خواهد ماند.
چرا بازیهای مبارزهای در سینما به مشکل میخورند؟ مشکلات فیلم جدید استریت فایتر بار دیگر این پرسش را مطرح میکند که چرا تبدیل بازیهای مبارزهای به فیلمی موفق تا این اندازه دشوار است. بخشی از پاسخ را باید در ماهیت خود این بازیها جستوجو کرد. در بازیهای مبارزهای، جذابیت اصلی معمولا در مهارت بازیکن، شناخت حرکات شخصیتها، رقابت مستقیم و امکان پیروزی بر حریف نهفته است. داستان در بسیاری از این آثار نقش مکمل دارد و شخصیتها بیش از آنکه بهواسطه تحول درونی یا روابط پیچیده شناخته شوند، با ظاهر، سبک مبارزه و حرکات ویژه خود در ذهن بازیکنان میمانند.
اما سینما به چیزی بیش از کنار هم قرار دادن مبارزهها نیاز دارد. فیلم باید برای شخصیتها انگیزه بسازد، میان آنها رابطه ایجاد کند و مخاطب را به سرنوشتشان علاقهمند سازد. در غیر این صورت، حتی پرهزینهترین صحنههای اکشن نیز ممکن است پس از مدتی تکراری به نظر برسند. استریت فایتر میکوشد با ترکیب کمدی، اکشن و نوستالژی از این محدودیت عبور کند؛ اما بر اساس نقدهای اولیه، تعدد شخصیتها و ناهماهنگی لحن مانع از آن شده است که این عناصر در قالب روایتی منسجم کنار یکدیگر قرار بگیرند.
در نهایت، این فیلم بار دیگر نشان میدهد که محبوبیت یک بازی و وفاداری به شخصیتهای آن، بهتنهایی تضمینی برای موفقیت سینمایی نیست. نوستالژی میتواند مخاطب را به سالن سینما بکشاند، اما برای نگهداشتن او تا پایان، هنوز هم داستانی جذاب، شخصیتهایی باورپذیر و اجرایی منسجم لازم است؛ عناصری که ظاهرا استریت فایتر در دستیابی به آنها با دشواری روبهرو شده است.
منبع: جام جم آنلاین



