رفتن به محتوای اصلی
بهداشت و درمانجام جم آنلاین5 دقیقه مطالعه

ایستاده در غبار/ بازخوانی ایثار پرستاران در روزهای پرالتهاب دفاع از وطن

شاید اولین‌باری که چشم جامعه با تمام وجود به ابعاد حیرت‌انگیز فداکاری‌شان خیره شد، همان روزهای نفس‌گیر کرونا بود؛ روزهایی که راهروهای بخش عفونی بیمارستان به ترسناک‌ترین جای جهان تبدیل شده بود اما این سفیدپوشان، در دل خطر ماندند؛ خطری که هنوز و تا همین امروز…

آنچه در دو جنگ دوازده روزه و چهل روزه رقم خورد، چیزی جز غیرت و تعهد شغلی پرتاران به مسئولیتی که پذیرفته بودند، نبود. موضوعی که آمارها هم آن را تایید می‌کنند و طبق اعلام رئیس کل سازمان نظام پرستاری، در جنگ ۱۲ روزه و جنگ تحمیلی سوم، ۱۶ نفر از سپیدپوشان جامعه پرستاری به شهادت رسیدند؛ ۵ شهید در جنگ اول و ۱۱ شهید هم در ایستادگی در برابر تجاوزی که برای بار سوم به کشور تحمیل شد. اما شاید شگفت‌انگیزترین شاخص برای سنجیدن تعهد و فداکاری‌شان، مروری گذرا بر نرخ غیبت یا ترک خدمت آن‌ها بود؛ آماری که در اوج ناامنی و خطر، به کمتر از نیم درصد رسید.

در شرایطی که حتی خانه کادر درمان در معرض آسیب مستقیم حملات قرار داشت یا با خستگی مفرط ماه‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کردند، هیچ راهرویی خالی نماند و هیچ مجروحی بی‌پرستار رها نشد تا اثبات شود پرستاری برای این مردم، یک شغل اداری نیست؛ آن‌ها با قلبشان پای تصمیم و انتخابشان ایستاده‌اند. آن ویدئو معروف! اولین واکنش غریزی در بابر انفجار و فرو ریختن و شکستن و خرد شدن چه است؟ طبیعتا فرار و پناه بردن به یه نقطه امن. چیزی که در تصاویر مداربسته بیمارستان خاتم‌الانبیا تهران که در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد، کوچکترین نشانی نداشت.

ساعت ۱۱:۴۰ یکشنبه دهم اسفند، با موج شدید انفجاری که از اصابت موشک به نزدیکی بیمارستان خورد، شیشه‌ها خرد شد و سقف‌های کاذب فروریخت؛ اما در آخرین طبقه ساختمان، ندا سلیمی، پرستار بخش نوزادان، پشت میزش در بخش نوزادان نشسته بود و گزارش شیفت را می‌نوشت. سه نوزادی که تنها یک ساعت از تولدشان گذشته بود و مادرانشان هنوز زیر ریکاوری اتاق عمل بودند، روی تخت‌ها خوابیده بودند که انفجار رخ داد.

ویدئو دوربین مداربسته نشان‌مان می‌دهد که پرستار بخش، چطور در کسری از ثانیه خیز برداشت و لوله‌های سنجش علائم حیاتی را جدا کرد و در حرکتی معجزه‌آسا دو نوزاد را با یک دست و نوزاد سوم را با دست دیگر در آغوش کشید. از پله‌ها به سمت پناهگاه دوید، آن‌ها را میان همکارانش تقسیم کرد تا در اوج تاریکی و لرزش دیوارها، نوزادان وحشت‌زده کمی آرام شوند. را در آغوش بگیرند.

او بعدها در برابر اشک‌ها و حیرت افکار عمومی، یه جمله طلایی گفت که به یادگار در این برهه از تاریخ کشور ماند: «در لحظه بمباران، فقط از خدا خواستم چند دقیقه بیشتر به من عمر بدهد تا این بچه‌ها را به مادرانشان برسانم؛ بعد از آن اگر می‌خواست، جانم را بگیرد.» خط مقدم خوزستان اما روایت ایثار پرستاران کشور، تنها محدود به پایتخت نبود. در خوزستان و هم‌زمان با حملات سنگین به اهواز و سوسنگرد، صحنه‌هایی خلق شد که مسئولان نظام سلامت را شگفت‌زده کرد. در آن روزهای حملات، در عرض کمتر از چند ساعت، بیشتر از ۱۰۰ مجروح بدحال و ترکش‌خورده وارد اورژانس بیمارستان‌ها شدند.

پرستاران خوزستانی بدون استراحت، در شیفت‌هایی تمام‌نشدنی، پای کار ایستادند و چنان بحران را در دست گرفتند که به گفته حاضران آن ماجراها، در کمتر از ۶ ساعت، تمام مصدومان ساماندهی و تعیین تکلیف شدند. این فداکاری تا آنجا پیش رفت که حتی پیشکسوتان و پرستاران بازنشسته هم داوطلبانه به بیمارستان‌ها آمده بودند و سرعت عمل کادر درمان را به طور چشمگیری بالا برد. روایتی از جنوب… یکی از مناطق روستایی جنوب کشور هم روایت دست اولی برای تعریف کردن دارد؛ روایت متفاوتی که از استمرار خدمت ثبت شد.

با شروع درگیری‌ها و تشدید تهدیدها، پرستار یکی از خانه‌های بهداشت مناطق جحنوبی، فرزندان خود را به آشنایان سپرد تا بتواند در تنها خانه بهداشت منطقه حاضر باشد. این در حالی بود که شاید به دلیل شرایط جنگی، حجم مراجعان به حداقل رسیده بود، اما او هر روز مسیر طولانی خانه تا مرکز درمانی را طی می‌کرد تا خانه بهداشت بسته نماند؛ که نکند بیماری نیاز به کمک و رسیدگی‌های او داشته باشد و با درهای بسته مواجه شود! ایران است و این ستاره‌ها نام بردن دانه به دانه پرستارهایی که برخی فداکاری‌هایشان بیشتر از بقیه دیده شد، تنها قطره‌هایی از دریای بیکران ایثارگری کادر درمان‌اند.

تصاویر آن روزهای انفجار بیمارستان گاندی در جنگ چهل روزه را دیده‌اید؟ اینکه چطور در تلاشند که بیماران وحشت‌زه را به جای امن دیگری منتقل کنند؟ در واقع پشت این چند اسمی که این روزها در رسانه‌ها شنیده‌ایم،، هزاران چهره گمنام ایستاده‌اند که دوربین هیچ رسانه‌ای ثبت‌شان نکرد؛ پرستارانی که شبانه در تاریکی قطع برق و زیر صدای هواپیماها، بیماران بدحال را سوار برانکارد کرده بودند و فریاد می‌زدند تا همکارانشان عجله کنند. که نکند لحظه‌ای دیر شود و نتیجه غیر قابل جبرانی برجا بماند. که نکند دیر شود و کار از کار بگرذد و غمش تا همیشه با یک پرستار بماند.

برانکاردها را در راهروهای پر از گرد و غبار هل می‌دادند و بیمارانی که نفس‌هایشان به دستگاه وصل بود را به درون آمبولانس‌ها می‌رساندند تا به بیمارستان امن‌تر منتقل شوند. واقعیت این است که آن پزشک جراحی که با وجود خطر اصابت مستقیم، دست از عمل جراحی قلب نکشید، یا آن پرستاری که خبر تخریب خانه‌اش را شنید اما آنژیوکت بیمار را رها نکرد، افسانه نیستند. ایران از این انسان‌ها بسیار دارد؛ دست‌هایی که بی‌ادعا، سنگین‌ترین بار وطن را در سخت‌ترین پیچ‌های تاریخ که یکی از حساس‌ترین‌هایش، همین روزها است، به دوش می‌کشند.

منبع: جام جم آنلاین

منبع خبرجام جم آنلاین
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 13:29
111,144مطلب نمایه‌شده
78,799موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی