خوشبختانه یا شوربختانه، نظام آموزشی رسمی کشور چندان تحت تأثیر این روندها و بسیاری از تحولات مشابه قرار نمیگیرد؛ چراکه بهروزرسانی آن بهکندی انجام میشود و انعطافپذیری چندانی ندارد. به همین دلیل، چنین اتفاقاتی تأثیر مستقیمی بر ساختار رسمی آموزش نمیگذارند؛ اما میتوانند بر نظام اقتصادی و اجرایی کشور تأثیر منفی داشته باشند. دلیل این مسئله آن است که آموزشهای ارائهشده در این مؤسسات، عمدتا برای پاسخگویی به نیازهای جامعه هدف خود طراحی شدهاند.
به بیان دیگر، مؤسسات آموزشی خارجی برنامههایی را ارائه میکنند که متناسب با نیازهای جوامع دیگر است، نه لزوماً نیازهای آموزشی، اقتصادی و اجرایی کشور ما. در نتیجه، این آموزشها ممکن است انگیزه مهاجرت را تقویت کنند و زمینه را برای مهاجرت افراد فراهم آورند. از سوی دیگر، آموزش میتواند ابزاری برای شناسایی استعدادها نیز باشد. مؤسسات آموزشی در جریان برنامههای خود، استعدادها و ظرفیتهای افراد را شناسایی میکنند و به این ترتیب، ممکن است زمینه مهاجرت سرمایههای انسانی کشور را فراهم آورند. این موضوع سابقه هم دارد.
برای مثال، پیش از انقلاب، دانشگاه شیراز تا حد زیادی بر اساس الگویی مورد پسند نظام آموزشی غرب طراحی شده بود و آموزش در آن به زبان انگلیسی ارائه میشد. بسیاری از فارغالتحصیلان این دانشگاه مهاجرت کردند؛ زیرا آموزشی که دریافت کرده بودند، لزوماً بهگونهای نبود که بتوانند در کشور خود از آن بهخوبی بهره بگیرند. در چنین شرایطی، برخی احساس میکردند برای آنکه بتوانند از دانش و تخصص خود استفاده کنند و درآمد مناسبی داشته باشند، باید به خارج از کشور مهاجرت کنند. بنابراین، این پدیده موضوع تازهای نیست و از گذشته وجود داشته و همچنان ادامه دارد.
ریشه این مسئله را باید در مشکلات نظام آموزشی جستوجو کرد. برای مواجهه با این روند، بیش از هر چیز باید مشکلات داخلی نظام آموزشی را برطرف کنیم. راهکارها نیز عمدتاً به همین موضوع بازمیگردند که یکی از مهمترین آنها، چابکسازی نظام آموزشی است. نظام آموزشی باید بتواند شرایط و اقتضائات زمانه را بهموقع درک کند. اگر در مقطعی نیاز آموزشی تازهای شکل میگیرد، این نیاز باید در کوتاهترین زمان ممکن به برنامهای آموزشی تبدیل شود. برای مثال، اگر امروز نوجوانان و جوانان به آموزش تولید محتوا نیاز دارند، این موضوع باید در نظام آموزشی پیشبینی شود؛
چه در قالب آموزشهای عمومی و چه بهصورت دورههای تکمیلی. اگر چنین نیازهایی در نظام رسمی آموزش پاسخ داده نشود، طبیعی است که افراد برای رفع آنها به سراغ مؤسسات دیگر بروند. گاهی نیز آموزشهای موجود پاسخگوی نیاز دانشآموزان نیستند. برای نمونه، ممکن است دانشآموزان شش یا هفت سال زبان انگلیسی بخوانند، اما در پایان این دوره همچنان نتوانند به این زبان تسلط کافی پیدا کنند و تازه پس از آن برای یادگیری مؤثر زبان به یک مؤسسه آموزشی مراجعه کنند؛ در حالی که برخی مؤسسات آموزش زبان میتوانند این نیاز را بهخوبی برطرف کنند.
به همین ترتیب، باید مهارتها و مطالبات آموزشی دانشآموزان بهدقت شناسایی شوند و بهویژه نیازهایی که با اقتضائات و اولویتهای کشور همراستا هستند، مورد توجه قرار گیرند. مهمتر از آن، نیازهای بازار کار و بخشهای اجرایی کشور باید بهصورت مستمر بررسی و درباره نیازهای امروز و آینده پژوهش شود. نظام آموزشی نیز باید بتواند خود را با سرعت و متناسب با این نیازها آماده کند. با این حال، متأسفانه مقاومت در برابر تغییر در نظام آموزشی قابل توجه است. به نظر میرسد در چنین شرایطی، انجام تحولاتی ساختاری در این نظام نیز ضروری باشد؛
بهویژه در بخشهایی که مسئولیت تولید محتوای آموزشی را برعهده دارند. نگاههای ثابت و غیرمنعطف نمیتوانند زمینه بهروزرسانی مؤثر و بهموقع آموزش را فراهم کنند. موضوع مهم دیگر، حرکت به سمت نسلهای جدید مدارس و دانشگاههاست. با توجه به شرایط محیطی امروز و تنوع و گستردگی منابع یادگیری، لازم است الگوهای تازه آموزشی بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرند. نسلهای قدیمی مدرسه با مشکلات و چالشهایی مواجه بودهاند که یکی از مهمترین آنها، شکلگیری مقاومت در برابر آموزش است؛ مقاومتی که میتواند در نتیجه استفاده از روشهای نادرست آموزشی ایجاد شود.
برای مثال، کلاس اول دبستان به یکی از دورههای دشوار و بحرانی در تجربه آموزشی بسیاری از کودکان تبدیل شده است، اما با وجود همه تحولات و تغییراتی که در چارچوب سند تحول بنیادین آموزش و پرورش مطرح شده، به نظر میرسد تدبیر کافی برای حل مشکلات این دوره اندیشیده نشده است. کلاس اول برای کودکانی که تازه میخواهند با محیط و قواعد نظام آموزشی آشنا شوند، دورهای دشوار است؛ در حالی که باید زمینه علاقهمندی و اشتیاق آنها به مدرسه و یادگیری فراهم شود. با این حال، در برخی موارد، تجربه مدرسه بهجای ایجاد علاقه، به دلزدگی دانشآموزان منجر میشود.
نتیجه چنین وضعیتی آن است که با تعطیلی مدارس، هم دانشآموزان و هم معلمان خوشحال میشوند؛ اتفاقی تأسفبار که بهتدریج به امری عادی تبدیل شده است. در حالی که نظام آموزشی زمانی موفق عمل میکند که تعطیلی مدرسه، هم برای معلم و هم برای دانشآموز با احساس محروم شدن از یک تجربه مطلوب یادگیری همراه باشد. اگر تعطیلی مدرسه برای همه به معنای رهایی از یک محیط ناخوشایند باشد، این مسئله نشان میدهد که نظام آموزشی در انجام بخشی از وظایف خود موفق نبوده و نوعی مقاومت در برابر آموزش شکل گرفته است.
به نظر میرسد ریشههای این مقاومت از همان سالهای نخست تحصیل و بهویژه کلاس اول دبستان شکل میگیرد. مؤسسات آموزشی آنلاین نیز از همین خلأها و آسیبهای موجود در مدارس استفاده میکنند تا بتوانند نیازهای آموزشی دانشآموزان را برطرف کنند.
منبع: جام جم آنلاین



