فرآیند تمدنسازی بعد از انقلاب، وجوه گذشته را در خود دارد و توسط کسی (رهبر شهید) بیان شده که خودش در دل میدان بوده است. در اتاق نظریهپردازی نبوده و چون مشغول اجرا بوده و عملا برای ایشان امکان نظاممند کردن آن وجود نداشته است و این مسأله مظلومیت رهبر شهید را میرساند که کار جامعی در مورد نظریه ایشان نشده که باید به آن بپردازیم. در باب رهبری باید به نوعی از تحلیلهای رسانهای بیرون برویم و کار را به این مسأله تقلیل ندهیم که ایشان در کدام جریان سیاسی است، بلکه رهبری را باید بهعنوان نهاد تمدنی بدانیم و اینکه قلب تپنده یک پروژه تاریخی است و در این صورت نگاه ما به رهبری نگاه به یک فرد نیست.
کجای تاریخ ایستادهایم یک پرسش بنیادی فراروی ما هست و اینکه بعد از پنج دهه از انقلاب در کجای تاریخ ایستادهایم. پارادوکس امروز در کشور این است که چرا جمهوری اسلامی در برخی لایهها چنین پیروزمند و خیرهکننده عمل کرده ولی در سادهترین لایهها با لکنت و ضعف روبروست؛ ما در صنایع هایتک، هستهای، ساخت دقیقترین موشکها و پهپادها در تراز پنج کشور دنیا هستیم و نقشه ژئوپلیتیک منطقه را تغییر دادهایم ولی در همین حال بر سر تنظیم بازار ارز و رفع ناترازی و بروکراسی صدور مجوز و مسائل فرهنگی خانواده و مافیای خودرو درمانده هستیم.
مراحل شکلگیری تمدن اسلامی از انقلاب تا جامعهسازی را میتوان چنین بیان کرد، انقلاب اسلامی شکستن انسداد بود؛ نظام اسلامی هندسه حاکمیت بود ولی دولت اسلامی که قرار بود منش اسلامی را حاکم کند، تحقق نیافته و ما در این مرحله گیر کردهایم؛ رهبری دوم مأموریت صیانت ساختاری را داشتند که بهخوبی رخ داد ولی دولت اسلامی گرفتار دیوانسالاری وارداتی و عقلانیت «وبری» بزک شده با مفاهیم اسلامی است.
البته مسئولان مقصر نیستند و وقتی ببینند نسخهای وجود ندارد، لزوما دنبال مدلهای غربی خواهند رفت و اما ریشههای معرفتی و حوزوی این انسداد چیست که با قدرت در برابر تحریم و همه قدرتها ایستادهایم ولی در مسائل مبتلا به درماندهایم. در اینجا دو سه نکته از منظر حوزوی مهم است؛ اول اینکه ما توقف بسیار وحشتناکی در فقه فردی کردیم و به فقه نظامات ورود نکردهایم لذا به نوعی تکنوکراسی سنتی رجوع کردیم.
در تولید ثروت و تدوین نظامات اقتصادی و سیاسی کلان دست فقه خالی است و عملا چیزی وجود ندارد لذا دستگاههای اجرایی برای اداره زندگی مردم مجبورند سراغ مدلهای نئولیبرالیستی و اشکال دیگر بروند. فقه گفتوگوی حاکمیت یعنی رویکرد دستوری، مشکل دیگر کشور است. در گذشته فقه دستوری روابط را تنظیم میکرده ولی امروز باید فقه گفتوگو و حوار شکل بگیرد تا فقط در حوزه شعار باقی نمانیم. الان مخاطب جوان میپرسد که شما اینقدر سخن از تمدن اسلامی میگویید چه چیزی از آن بیرون آمده است لذا انگیزهای برای رفتن به سمت آن را ندارد.
به چنین جوانی اگر بگوییم قناعت کن، خواهد گفت چرا فرزند فلان مسئول اینطور نیست. تا این انسداد حل نشود ما عملا قدرت تشکیل دولت اسلامی را نداریم. یکی از الزامات رهبری سوم این است که یک انقلاب در فقه ایجاد و از جنبه فردی وارد عرصه اجتماعی شود. البته در فقه نظامات که بحثهای آن وجود دارد عمدتا مشغول امکان و عدم امکان آن هستیم و بعد از شهید صدر، ناظر به میدان فقهی نداریم.
رهبر معظم انقلاب این کار را شروع کرده است و از اینرو ایشان تفاوت بین نهاد حوزه و روحانیت را بیان کردند اما الزام دیگر رهبری جدید این است که باید جراحی اساسی در مباحثی مانند رانت، بروکراسی و… ایجاد شود و مدیریت کشور به سمت عقلانیت و شایستهسالاری مطلق تغییر کند. زمانی کشور تثبیت نشده بود و وفاداری نقش اساسی داشت ولی امروز که در برابر ابرقدرتها ایستادیم، باید تخصص حاکم شود و اداره کشور به نخبگان بیتعارف و متعهد واگذار شود و صرفا به وفاداری اکتفا نکنیم.
مردم عملا باید عدالت و بازتوزیع عادلانه ثروت را در جامعه ببینند و همچنین باید توجه کنیم که هوش مصنوعی و اقتصاد پلتفرمی شرایط فیلترینگ را از بین برده است. امام(ره) حکومت را تأسیس کرد و کار رهبری دوم سختتر از رهبر اول بود زیرا بنیانهای انقلاب را با سختترین طوفانها تثبیت کرده که کاری بسیار دشوار بود. معتقدم کار رهبری سوم از دوم سختتر است و آن ورود به دولتسازی و جامعهسازی و در نهایت تمدن اسلامی است که این کار بسیار سختتر است و مجاهده اساسی میطلبد؛
از اینرو حوزه و دانشگاه و نخبگان باید به رهبری انقلاب کمک کنند تا بتوان از این پیچ مهم تاریخی عبور کنیم. اگر زیاد در این انسداد(دولتسازی اسلامی) بمانیم و از آن عبور نکنیم، در آینده این انسداد در کشور پیامدهای منفی دارد و چه بسا اسلام سیاسی و نگاه به تمدن اسلامی را هم از بین خواهد برد.
منبع: جام جم آنلاین



