به گزارش جام جم آنلاین؛ به مناسبت روز ملی خوشنویسی، میتوان به حضور این هنر در سینما و تلویزیون و نقشی که در معرفی شخصیتها دارد، پرداخت. در آثار نمایشی، هنرمندان با حرفههایی مانند نقاشی و موسیقی به قصهها راه پیدا کردهاند، اما کمتر پیش میآید خوشنویسی به ویژگی اصلی یک شخصیت تبدیل شود و در پیشبرد داستان نقش داشته باشد. رضا خوشنویس در «هزاردستان» علی حاتمی، نمونهای شاخص برای بررسی این ظرفیت است؛ شخصیتی که انتخاب خوشنویسی برای او، در کنار گذشتهاش، معنای بیشتری پیدا میکند.
رضا خوشنویس؛ مردی میان گذشته و امروز رضا خوشنویس با بازی زندهیاد جمشید مشایخی، از شخصیتهای ماندگار مجموعه «هزاردستان» است. نام او در زندگی کنونیاش با خوشنویسی پیوند خورده، اما گذشتهاش با نام رضا تفنگچی و ماجراهای سیاسی و خشونتآمیز گره خورده است. این دو وجه، تصویری چندلایه از مردی میسازند که برای شناختنش نمیتوان تنها به آنچه امروز انجام میدهد یا آنچه در گذشته بوده است، بسنده کرد. در زندگی رضا، قلم و تفنگ به دو دوره متفاوت تعلق دارند؛ یکی با حرفه کنونی او پیوند خورده و دیگری یادآور گذشتهای است که از زندگیاش کنار نرفته است.
با آشکار شدن پیشینه او، حرفه امروزش نیز معنای بیشتری پیدا میکند. خوشنویسی بهتنهایی معرف تمام شخصیت رضا نیست، اما در کنار گذشته او، به مخاطب کمک میکند فاصله میان زندگی کنونی و پیشینهاش را بهتر درک کند. اهمیت انتخاب این حرفه برای شخصیت رضا در همین تقابل است. علی حاتمی بهجای آنکه خوشنویسی را صرفا ویژگیای برای معرفی شغل شخصیت قرار دهد، آن را در کنار گذشتهای مینشاند که همچنان بر زندگی او سایه دارد. قلم، گذشته رضا را پاک نمیکند و لزوما نشانه تغییر کامل او نیست؛ بلکه بخشی از هویت کنونی مردی است که پیشینهاش همچنان در شناخت او اهمیت دارد.
این انتخاب، نمونهای از کاربرد یک هنر در شخصیتپردازی است؛ جایی که حرفه شخصیت از اطلاعات اولیه داستان فراتر میرود و در کنار دیگر ویژگیهای او معنا پیدا میکند. رضا خوشنویس را نمیتوان تنها با گذشتهاش شناخت، همانطور که خوشنویسی نیز تمام هویت او را توضیح نمیدهد. شخصیت در فاصله میان این دو وجه شکل میگیرد.
خوشنویسی؛ فراتر از یک شغل در قصه در شخصیتپردازی آثار نمایشی، شغل و مهارت آدمها زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که با موقعیت، گذشته یا روابط آنها پیوند بخورد. یک حرفه میتواند بخشی از سبک زندگی شخصیت را نشان دهد، زمینهساز ارتباط او با دیگران باشد یا در موقعیتهای داستانی نقش پیدا کند. خوشنویسی نیز چنین ظرفیتی دارد؛ بهویژه آنکه ابزار و فرایند کار آن، از قلم و مرکب تا حرکت دست روی کاغذ، امکان حضور ملموس در قاب تصویر را فراهم میکند. البته خوشنویس بودن بهخودیخود به معنای برخورداری از ویژگیهای اخلاقی خاصی نیست.
نمیتوان صرفا از روی این حرفه، شخصیتی آرام، صبور یا دور از خشونت تصور کرد. کارکرد نمایشی خوشنویسی به چگونگی استفاده نویسنده و کارگردان از آن بستگی دارد. این هنر وقتی در شخصیتپردازی مؤثر میشود که با زندگی فرد ارتباطی مشخص داشته باشد و صرفا برای کامل کردن ظاهر او به کار نرود. در «هزاردستان»، خوشنویسی در کنار گذشته رضا تفنگچی قرار میگیرد و به بخشی از هویت امروز او تبدیل میشود. همین پیوند است که به این حرفه معنا میدهد.
اگر خوشنویسی تنها در حد نمایش یک تابلو یا چند نمای کوتاه از نوشتن خط باقی میماند، نمیتوانست چنین نسبتی با شناخت مخاطب از شخصیت پیدا کند. آنچه اهمیت دارد، جایگاه این هنر در تصویری است که مجموعه از رضا ارائه میدهد. از سوی دیگر، نمایش خوشنویسی به جزئیات اجرایی هم وابسته است. وقتی شخصیتی بهعنوان خوشنویس معرفی میشود، شیوه در دست گرفتن قلم و حرکت دست او بخشی از باورپذیری تصویر را شکل میدهد. در چنین صحنههایی، توجه به ماهیت واقعی این هنر میتواند به نزدیک شدن تصویر به حرفهای که نمایش داده میشود کمک کند؛
هرچند نمایش درست ابزار و شیوه کار، بهتنهایی جای شخصیتپردازی را نمیگیرد.
از «کمالالملک» و «دلشدگان» تا جای خالی خوشنویسی در سینما و تلویزیون ایران، شخصیتهای هنرمند با حرفهها و مهارتهای گوناگون در مرکز روایت قرار گرفتهاند. «کمالالملک» به کارگردانی علی حاتمی، زندگی نقاش نامدار ایرانی را دستمایه داستان قرار میدهد و در «دلشدگان» نیز موسیقی و زندگی موسیقیدانان در شکلگیری روایت نقش محوری دارد. در «شب یلدا» ساخته کیومرث پوراحمد هم موسیقی و آواز در خلوت و تنهایی حامد، با بازی محمدرضا فروتن، حضور دارند و بخشی از فضای زندگی او را میسازند.
با وجود این نمونهها، میان حضور هنر در زندگی یک شخصیت و تبدیل شدن آن به عنصر اصلی شخصیتپردازی تفاوت وجود دارد. در نمونههایی مانند «کمالالملک» و «دلشدگان»، حرفه هنری مستقیما با مسیر زندگی و روایت پیوند دارد؛ اما خوشنویسی کمتر بهعنوان حرفهای محوری در شخصیتهای آثار نمایشی دیده شده است؛ شخصیتی که این هنر نه فقط شغل یا مهارت او، بلکه بخشی مؤثر از هویت و موقعیت داستانیاش باشد. رضا خوشنویس در «هزاردستان» از این نظر نمونهای شاخص است. خوشنویسی او در کنار گذشتهاش معنا پیدا میکند و به شناخت لایههای مختلف زندگیاش کمک میکند.
این نمونه، در عین حال، پرسشی را پیش میکشد: چرا هنری با چنین جایگاهی در فرهنگ ایرانی، کمتر دستمایه خلق شخصیتهای محوری در سینما و تلویزیون شده است؟ پاسخ به این پرسش، به بررسی گستردهتری از آثار نمایشی نیاز دارد، اما همین مقایسه نشان میدهد که خوشنویسی میتواند بیش از یک نشانه بصری یا جزئی از طراحی صحنه باشد.
وقتی یک هنر به بخشی از سرگذشت شخصیت تبدیل میشود خوشنویسی میتواند در داستانهای دیگری نیز به کار گرفته شود؛ از رابطه استاد و شاگرد و اختلاف دیدگاه میان نسلها تا دشواری ادامه دادن یک حرفه هنری یا حفظ کارگاهی قدیمی. اما صرف حضور چنین موقعیتهایی برای شکلگیری یک روایت مؤثر کافی نیست. این هنر زمانی به بخشی از داستان تبدیل میشود که بر انتخابها، روابط یا مسیر زندگی شخصیت اثر بگذارد. در چنین روایتی، مخاطب میتواند با جزئیات خوشنویسی آشنا شود، بیآنکه قصه به توضیح مستقیم درباره این هنر متوقف شود.
شخصیت نیز بهجای آنکه صرفا نماینده یک میراث فرهنگی باشد، با تصمیمها و تعارضهای خودش شناخته میشود. این همان ظرفیتی است که استفاده از هنرها در شخصیتپردازی ایجاد میکند: حرفهای که به بخشی از زندگی آدمها تبدیل میشود و از خلال آن، وجوه دیگری از شخصیتشان آشکار میشود. رضا خوشنویس در «هزاردستان» یادآور همین امکان است. قلم در دست او تنها نشانه یک حرفه نیست؛ در کنار گذشته رضا تفنگچی، بخشی از تصویری است که مخاطب از این شخصیت به یاد میسپارد.
ماندگاری چنین شخصیتی نشان میدهد انتخاب یک هنر برای قهرمان یا شخصیت محوری، وقتی با سرگذشت او پیوند داشته باشد، میتواند از معرفی یک شغل فراتر برود و به یکی از اجزای مؤثر شخصیتپردازی تبدیل شود.
منبع: جام جم آنلاین



