رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریخبرآنلاین15 دقیقه مطالعه

جهان ناصر تقوایی؛ آدم‌ها، جنوب و سینمای ناتمام

ناصر تقوایی، نویسنده، عکاس و فیلم‌ساز ایرانی، در سال ۱۳۲۰ در آبادان متولد شد و ۲۲ مهر ۱۴۰۴ در ۸۴سالگی درگذشت. از «آرامش در حضور دیگران» و «ناخدا خورشید» تا مجموعه تلویزیونی «دایی‌جان ناپلئون»، کارنامه او با اقتباس ادبی، شناخت فرهنگ بومی و توجه به مناسبات…

جهان ناصر تقوایی؛ آدم‌ها، جنوب و سینمای ناتمام

ناصر تقوایی، نویسنده، عکاس و فیلم‌ساز ایرانی، در سال ۱۳۲۰ در آبادان متولد شد و ۲۲ مهر ۱۴۰۴ در ۸۴سالگی درگذشت. از «آرامش در حضور دیگران» و «ناخدا خورشید» تا مجموعه تلویزیونی «دایی‌جان ناپلئون»، کارنامه او با اقتباس ادبی، شناخت فرهنگ بومی و توجه به مناسبات اجتماعی پیوند خورده است؛ کارنامه‌ای که در کنار آثار ساخته‌شده، پروژه‌های ناتمام و سال‌های طولانی دوری از فیلم‌سازی را نیز در بر می‌گیرد.

ریحانه اسکندری – ناصر تقوایی از جمله فیلم‌سازانی بود که پیش از ورود به سینمای داستانی، داستان می‌نوشت و مستند می‌ساخت. تجربه زیستن در جنوب ایران، شناخت فرهنگ شفاهی و علاقه به ادبیات، در شکل‌گیری جهان آثار او نقش داشت. تقوایی در فیلم‌هایی چون «آرامش در حضور دیگران»، «نفرین»، «صادق کرده»، «ناخدا خورشید» و «کاغذ بی‌خط» و مجموعه تلویزیونی «دایی‌جان ناپلئون»، سراغ شخصیت‌هایی رفت که رفتار و سرنوشتشان در پیوند با خانواده، جامعه و محیط زندگی شکل می‌گرفت.

او در سال‌های پایانی فعالیت حرفه‌ای، به‌ندرت فیلم ساخت و آخرین فیلم بلند داستانی‌اش، «کاغذ بی‌خط»، در سال ۱۳۸۰ به نمایش درآمد. بررسی کارنامه او، علاوه بر مرور آثار شاخص، فرصتی برای شناخت مسیری است که از ادبیات و مستندسازی آغاز شد و با انتخاب‌های سخت‌گیرانه در فیلم‌سازی ادامه یافت.

از آبادان و ادبیات تا نخستین تجربه‌های سینمایی

ناصر تقوایی در سال ۱۳۲۰ در آبادان به دنیا آمد؛ شهری که بندر، پالایشگاه، رفت‌وآمد گروه‌های مختلف اجتماعی و پیوند با جهان بیرون، بخشی از زندگی روزمره ساکنانش بود. پدرش کارمند گمرک بود و تقوایی در کودکی به اقتضای شرایط خانوادگی با شهرها و بنادر مختلف جنوب آشنا شد. این تجربه در سال‌های بعد، به یکی از زمینه‌های شکل‌گیری نگاه او به جغرافیا و فرهنگ محلی تبدیل شد.

تقوایی پیش از آنکه فیلم‌ساز شود، به ادبیات علاقه داشت و داستان می‌نوشت. مجموعه داستان «تابستان همان سال» در سال ۱۳۴۸ منتشر شد. علاقه به داستان‌گویی و شناخت شخصیت‌ها، در کنار تجربه زیستن در جنوب، در بسیاری از آثار سینمایی او نیز دیده می‌شود؛ آثاری که در آن‌ها مکان فقط پس‌زمینه رویدادها نیست و در شکل دادن به رفتار و سرنوشت آدم‌ها نقش دارد.

تقوایی در زندگی‌نامه‌ای که پس از درگذشت او بازنشر شد، درباره کودکی خود نوشته بود: «در کودکی یک سیاح حرفه‌ای بودم و همراه پدر به دوردست‌ترین بندرهای دریای جنوب سفر کردم.» او در ادامه همان نوشته، به بازگشت به زادگاهش پس از سال‌هایی زندگی در شهرهای مختلف اشاره می‌کند و تجربه‌های کودکی را با تصویر «یک سندباد نوجوان» توضیح می‌دهد. این روایت شخصی، یکی از سرنخ‌های مهم برای فهم علاقه او به جغرافیای جنوب است.

آشنایی تقوایی با سینما از مسیر تجربه‌های عملی شکل گرفت. او با کارگاه فیلم‌سازی ابراهیم گلستان ارتباط پیدا کرد و در گروه فنی فیلم «خشت و آینه» ساخته گلستان، محصول سال ۱۳۴۴، حضور داشت. سپس به مستندسازی روی آورد و در دهه ۱۳۴۰ مجموعه‌ای از فیلم‌های مستند ساخت. این مسیر، از ادبیات به مستند و سپس سینمای داستانی، در شکل‌گیری شیوه کار او اهمیت داشت؛ زیرا مشاهده محیط و شناخت جزئیات زندگی روزمره، پیش از روایت داستانی در تجربه حرفه‌ای‌اش جای گرفته بود.

مستندسازی؛ ثبت فرهنگ و زندگی روزمره

تقوایی پیش از آنکه با فیلم‌های بلند داستانی شناخته شود، مستندهایی ساخت که موضوع‌های متنوعی داشتند. «تاکسی‌متر»، «آرایشگاه آفتاب»، «نان‌خورهای بی‌سوادی»، «فروغ فرخزاد»، «رقص شمشیر»، «پنجشنبه‌بازار میناب»، «نخل»، «باد جن»، «اربعین» و «موسیقی جنوب» از جمله آثار این دوره‌اند.

این فهرست نشان می‌دهد که مستندسازی برای تقوایی صرفاً مرحله‌ای مقدماتی برای رسیدن به سینمای داستانی نبود. او به سراغ مشاغل، آیین‌ها، مناسبات اجتماعی و فرهنگ‌های محلی رفت و موضوع‌هایی را ثبت کرد که در روایت‌های عمومی از زندگی ایرانی کمتر دیده می‌شدند.

یکی از آثار مهم این دوره، مستند «باد جن» است که به مراسم زار در جنوب ایران می‌پردازد. این مراسم در برخی جوامع ساحلی با باور به تأثیر بادها و نیروهای نامرئی بر جسم و روان انسان پیوند دارد. تقوایی با ثبت مراسم و فضای اجتماعی پیرامون آن، به شیوه مواجهه بخشی از مردم جنوب با رنج و بیماری پرداخت. اهمیت فیلم در این است که موضوع را صرفاً به گزارشی درباره یک رسم محلی محدود نمی‌کند و با استفاده از تصویر و صدا، فضای فرهنگی آن را نیز بازمی‌سازد.

«اربعین» نیز از مستندهای مهم تقوایی است. این اثر به مراسم عزاداری در جنوب ایران می‌پردازد و نشان می‌دهد که او چگونه از حرکت جمعیت، صدا، معماری و ترکیب‌بندی تصویر برای ثبت یک آیین استفاده می‌کرد. در چنین آثاری، مشاهده مردم با توجه به ساختار بصری همراه است؛ به همین دلیل مستندهای او را می‌توان هم از منظر ثبت فرهنگ و هم از نظر شیوه روایت سینمایی بررسی کرد.

در این آثار، جنوب ایران نه یک تصویر تزئینی از زندگی محلی، بلکه محیطی زنده با مناسبات و باورهای خاص خود است. این شناخت بعدها در فیلم‌های داستانی تقوایی نیز ادامه یافت؛ به‌ویژه در «ناخدا خورشید»، که در آن جغرافیای ساحلی و مناسبات زندگی در بندر، بخشی از منطق روایت را می‌سازند.

«آرامش در حضور دیگران»؛ نخستین فیلم بلند و مواجهه با جامعه

تقوایی در سال ۱۳۴۷ نخستین فیلم بلند داستانی خود، «آرامش در حضور دیگران»، را ساخت؛ فیلمی برگرفته از داستانی به همین نام نوشته غلامحسین ساعدی. این اثر از فیلم‌های مطرح در جریان شکل‌گیری موج نوی سینمای ایران بود؛ جریانی که در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، در کنار سینمای تجاری، به سراغ روایت‌های متفاوت، شخصیت‌های پیچیده و مسائل اجتماعی رفت.

«آرامش در حضور دیگران» درباره سرهنگی بازنشسته است که در محیط خانواده و در مواجهه با نسل جوان، با فرسودگی موقعیت و فاصله میان گذشته و اکنون روبه‌رو می‌شود. فیلم به جای آنکه شخصیت‌ها را در قالب‌های ساده اخلاقی قرار دهد، روابطی آشفته و سرشار از تنش را نشان می‌دهد. عنوان فیلم نیز با جهان شخصیت‌ها نسبتی معنادار دارد: حضور دیگران لزوماً به معنای ارتباط، تفاهم یا آرامش نیست.

همکاری تقوایی با ساعدی در این فیلم، نمونه‌ای از پیوند ادبیات و سینما در کارنامه اوست. اقتباس برای تقوایی به معنای انتقال مکانیکی داستان به تصویر نبود؛ او از امکانات سینما برای بازآرایی موقعیت‌ها، ساختن فضا و نشان دادن لایه‌های روابط استفاده می‌کرد.

«آرامش در حضور دیگران» در آغاز فعالیت حرفه‌ای تقوایی ساخته شد، اما نمایش عمومی آن با تأخیر همراه بود. این فیلم را باید در بستر زمانه خود دید: اثری که به فرسودگی موقعیت اجتماعی، بحران خانواده و فاصله میان نسل‌ها می‌پرداخت و در شیوه روایت نیز از الگوهای رایج فاصله می‌گرفت. اهمیت آن را می‌توان در پیوند میان مضمون و فرم جست‌وجو کرد؛ شخصیت‌ها و روابطشان از خلال جزئیات و موقعیت‌ها شناخته می‌شوند، نه فقط از راه توضیح مستقیم.

«نفرین» و «صادق کرده»؛ دو روایت متفاوت از مناسبات انسانی

«نفرین» از دیگر فیلم‌های بلند تقوایی است که در سال ۱۳۵۲ ساخته شد. این فیلم با بهره‌گیری از فضایی دورافتاده، مناسبات میان شخصیت‌ها را در پیوند با قدرت، مالکیت و میل به سلطه پیش می‌برد. محیط محدود داستان، فاصله اجتماعی شخصیت‌ها را تشدید می‌کند و روابط آنان را از مناسبات معمول روزمره جدا می‌سازد.

تقوایی در این اثر نیز به جای تکیه بر حادثه‌های پی‌درپی، از موقعیت و رابطه برای پیش بردن روایت استفاده می‌کند. فضای جغرافیایی در «نفرین» به ساختن تنش کمک می‌کند و شخصیت‌ها در محیطی قرار می‌گیرند که انتخاب‌هایشان را محدود می‌کند.

«صادق کرده» نیز از آثار مهم دوره پیش از انقلاب تقوایی است. فیلم با محوریت شخصیتی به همین نام، به خشونت، انتقام و واکنش فردی در برابر تجربه‌های تلخ می‌پردازد. در اینجا نیز تقوایی رفتار شخصیت را از زمینه اجتماعی آن جدا نمی‌کند و برای توضیح کنش‌های او، به موقعیت و شرایطی توجه دارد که شخصیت در آن قرار گرفته است.

این دو فیلم، در کنار «آرامش در حضور دیگران»، نشان می‌دهند که تقوایی به یک نوع داستان یا فضای واحد محدود نبود. او می‌توانست از بحران خانواده و فرسودگی موقعیت اجتماعی به سراغ مناسبات قدرت در محیطی دورافتاده یا روایت خشونت و انتقام برود. وجه مشترک آثار، توجه به موقعیت انسان و تأثیر محیط بر رفتار اوست.

«دایی‌جان ناپلئون»؛ اقتباسی که به حافظه جمعی راه یافت

اگر «آرامش در حضور دیگران» و «ناخدا خورشید» بخش مهمی از جایگاه تقوایی در سینمای ایران را توضیح می‌دهند، مجموعه تلویزیونی «دایی‌جان ناپلئون» وجه دیگری از توانایی او را نشان می‌دهد: ساختن روایتی طنزآمیز از مناسبات خانوادگی و اجتماعی، بدون آنکه شخصیت‌ها به تیپ‌هایی یک‌بعدی تبدیل شوند.

این مجموعه در سال ۱۳۵۵ بر اساس رمان ایرج پزشکزاد ساخته شد. داستان در خانه‌ای بزرگ و در میان اعضای خانواده‌ای پرجمعیت می‌گذرد؛ خانواده‌ای که روابط درونی آن با سوءظن، خاطرات گذشته، ادعاهای قهرمانانه و برداشت‌های شخصی از واقعیت شکل می‌گیرد. دایی‌جان، شخصیت محوری داستان، گذشته خود را با خاطره جنگ و رویارویی با نیروهای انگلیسی تعریف می‌کند و در تفسیر رویدادهای روزمره نیز ردپای همان دشمن قدیمی را می‌بیند.

قدرت مجموعه در این است که سوءظن دایی‌جان را فقط به ویژگی شخصی او محدود نمی‌کند. مناسبات خانوادگی، رقابت‌ها، میل به حفظ اعتبار و تلاش برای کنترل دیگران، همگی در شکل‌گیری جهان داستان نقش دارند. طنز از برخورد میان ادعاهای شخصیت‌ها و واقعیت زندگی آنان به وجود می‌آید.

تقوایی با انتخاب بازیگران، طراحی فضا و حفظ لحن روایت، جهانی ساخت که شخصیت‌هایش در حافظه عمومی ماندگار شدند. موفقیت مجموعه را نمی‌توان فقط به شهرت رمان پزشکزاد نسبت داد؛ تبدیل رمان به اثری تلویزیونی به انتخاب‌هایی درباره ریتم، بازی، میزانسن و شیوه روایت نیاز داشت.

«دایی‌جان ناپلئون» همچنین نشان می‌دهد که تقوایی از طنز برای مشاهده مناسبات قدرت استفاده می‌کرد. جهان او الزاماً تلخ یا جدی نبود؛ طنز نیز می‌توانست وسیله‌ای برای آشکار کردن سازوکارهای فکری و رفتاری جامعه باشد. در این مجموعه، خانواده به فضایی تبدیل می‌شود که در آن سوءظن و برداشت‌های شخصی، واقعیت را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

«ناخدا خورشید»؛ همینگوی در جغرافیای جنوب

«ناخدا خورشید» از مهم‌ترین فیلم‌های بلند تقوایی است که در سال ۱۳۶۵ ساخته شد. این فیلم اقتباسی آزاد از رمان «داشتن و نداشتن» نوشته ارنست همینگوی است. تقوایی داستان را به فضای جنوب ایران منتقل کرد و با تکیه بر جغرافیای ساحلی، مناسبات اقتصادی و روابط شخصیت‌ها، روایتی مستقل از متن مبدأ ساخت.

در فیلم، ناخدا خورشید مردی است که با قایق خود در محیطی بندری زندگی می‌کند و درگیر موقعیتی می‌شود که تصمیم‌هایش را به آزمونی دشوار تبدیل می‌کند. شخصیت او نه قهرمانی شکست‌ناپذیر است و نه فردی که بتوان رفتارهایش را صرفاً با خیر و شر توضیح داد. محدودیت‌های اقتصادی، ضرورت بقا و فشار موقعیت، در شکل دادن به انتخاب‌های او نقش دارند.

انتقال داستان همینگوی به جنوب ایران، صرفاً جابه‌جایی محل وقوع حوادث نیست. فضای ساحلی و مناسبات میان شخصیت‌ها با تجربه فرهنگی منطقه پیوند می‌خورند. دریا، قایق، بندر و ارتباط میان افراد، اجزای سازنده جهان فیلم‌اند و جغرافیا به بخشی از منطق درونی داستان تبدیل می‌شود.

«ناخدا خورشید» نشان می‌دهد که تقوایی چگونه از محدودیت‌های محیطی برای ساختن تعلیق استفاده می‌کند. فضای فیلم بسته و محصور نیست، اما شخصیت‌ها در مناسباتی گرفتارند که راه خروج از آن آسان نیست. دریا که می‌تواند نشانه امکان حرکت و رهایی باشد، هم‌زمان با خطر و ناامنی نیز پیوند دارد.

این فیلم در جشنواره‌های داخلی و خارجی مورد توجه قرار گرفت و در کارنامه تقوایی جایگاه ویژه‌ای پیدا کرد. اهمیت آن، افزون بر موفقیت جشنواره‌ای، در شیوه مواجهه با اقتباس ادبی است: فیلم‌ساز داستانی غیرایرانی را به محیطی منتقل می‌کند که آن را می‌شناسد و از این راه، به جای تقلید از اثر مبدأ، امکان خوانشی تازه از آن را فراهم می‌آورد.

«ای ایران»؛ مدرسه به‌مثابه تصویری از جامعه

تقوایی در سال ۱۳۶۸ فیلم «ای ایران» را ساخت؛ اثری که به دوران انقلاب ۱۳۵۷ می‌پردازد و داستانش در مدرسه‌ای در شمال ایران شکل می‌گیرد. حضور نظامیان، ساختار سلسله‌مراتبی مدرسه و تغییر مناسبات قدرت، بستری برای روایت طنزآمیز فیلم فراهم می‌کنند.

در «ای ایران»، مدرسه به فضایی کوچک برای مشاهده دگرگونی‌های اجتماعی تبدیل می‌شود. نظم اداری و اقتدار نظامی، در مواجهه با تحولات بیرون از مدرسه و واکنش افراد، با چالش روبه‌رو می‌شوند. تقوایی به جای بازسازی مستقیم رویدادهای سیاسی در مقیاسی گسترده، موقعیتی محدود را انتخاب می‌کند تا اثر تغییرات اجتماعی بر روابط روزمره را نشان دهد.

طنز فیلم از همین تضاد شکل می‌گیرد. شخصیت‌ها در برابر تحولاتی قرار می‌گیرند که کنترل کامل آن‌ها در اختیارشان نیست و رفتارشان بیش از آنکه از موضعی روشن و یکدست ناشی شود، به عادت‌ها، منافع و جایگاه اجتماعی آنان وابسته است.

«ای ایران» در کنار «دایی‌جان ناپلئون» نشان می‌دهد که تقوایی از طنز برای مشاهده مناسبات قدرت استفاده می‌کرد. با این تفاوت که در مجموعه تلویزیونی، سوءظن و خاطره تاریخی درون خانواده به گردش درمی‌آید، اما در فیلم سینمایی، مدرسه و ساختار نظامی به عرصه‌ای برای مواجهه با تغییرات اجتماعی تبدیل می‌شوند.

«کاغذ بی‌خط»؛ بازگشت به سینما پس از فاصله‌ای طولانی

تقوایی در سال ۱۳۸۰ «کاغذ بی‌خط» را ساخت؛ فیلمی با بازی خسرو شکیبایی و هدیه تهرانی که از آخرین فیلم‌های بلند داستانی اوست. در مرکز روایت، زندگی مشترک یک زن و شوهر قرار دارد و تلاش زن برای ورود به دنیای داستان‌نویسی، مناسبات خانوادگی و انتظارات نقش‌های جنسیتی را به چالش می‌کشد.

فیلم از یک موقعیت آشنا آغاز می‌شود: زندگی روزمره خانواده، مسئولیت‌ها و تقسیم نقش‌ها. اما نوشتن برای شخصیت زن، صرفاً سرگرمی یا آرزویی شخصی باقی نمی‌ماند؛ این تصمیم، امکان دیگری برای تعریف خود و بازنگری در روابط موجود فراهم می‌کند. تقوایی به تعارض میان تخیل و زندگی روزمره و فاصله میان آنچه افراد درباره خود می‌پندارند و آنچه در عمل انجام می‌دهند، توجه نشان می‌دهد.

«کاغذ بی‌خط» از نظر موضوعی با برخی آثار قبلی تقوایی تفاوت دارد، اما در شیوه پرداخت به شخصیت‌ها با آن‌ها پیوند می‌خورد. او به جای آنکه اختلاف‌های خانوادگی را به تقابل ساده دو شخصیت تبدیل کند، رفتارها و واکنش‌ها را در بستری از عادت‌ها، انتظارات و مناسبات قدرت قرار می‌دهد.

فیلم همچنین به مسئله نوشتن و روایت کردن نزدیک می‌شود؛ موضوعی که در زندگی خود تقوایی نیز جایگاه مهمی داشت. او پیش از فیلم‌سازی داستان‌نویس بود و ادبیات در آثارش نه فقط منبع اقتباس، بلکه یکی از سرچشمه‌های نگاه او به جهان محسوب می‌شد.

پس از «کاغذ بی‌خط»، تقوایی دیگر فیلم بلند داستانی تازه‌ای را به نمایش عمومی نرساند. این فاصله طولانی به یکی از اصلی‌ترین پرسش‌ها درباره زندگی حرفه‌ای او تبدیل شد: چرا فیلم‌سازی که در چند قالب مختلف تجربه‌های متفاوتی داشت، سال‌های طولانی از تولید فیلم دور ماند؟

«چای تلخ» و پروژه‌هایی که به پایان نرسیدند

«چای تلخ» از مهم‌ترین پروژه‌های ناتمام تقوایی است. فیلم‌برداری این اثر در سال ۱۳۸۲ آغاز شد، اما پروژه به پایان نرسید. در نتیجه، «چای تلخ» به یکی از نشانه‌های روشن فاصله میان برنامه‌های هنری تقوایی و آنچه سرانجام امکان تحقق یافت، تبدیل شد.

با این حال، برای توضیح توقف این پروژه نباید بدون سند یک علت واحد در نظر گرفت. ساخت فیلم به تأمین سرمایه، همکاری عوامل، مجوزها و شرایط تولید وابسته است و درباره هر پروژه باید بر اساس اطلاعات مستند خودش سخن گفت.

«زنگی و رومی» نیز از پروژه‌هایی بود که در کارنامه تقوایی به سرانجام نرسید. آی‌فیلم در گزارش درگذشت او، به توقف این پروژه و «چای تلخ» اشاره کرد. این آثار در کنار فیلم‌های ساخته‌شده، بخشی از تاریخ حرفه‌ای او را تشکیل می‌دهند؛ بخشی که برای شناخت مسیر کاری‌اش اهمیت دارد، اما جزئیات آن باید با دقت و بر اساس اسناد و اظهارات مستقیم بررسی شود.

مجموعه تلویزیونی «کوچک جنگلی» نیز از جمله پروژه‌هایی است که نام تقوایی با آن پیوند خورده است. او در مرحله‌ای از تولید این مجموعه حضور داشت، اما ادامه کار به او سپرده نشد و مجموعه در نهایت با کارگردانی بهروز افخمی ساخته شد. این تجربه نیز در کنار پروژه‌های ناتمام، بخشی از مسیر حرفه‌ای اوست.

چرا تقوایی کمتر فیلم ساخت؟

پرسش درباره کم‌کاری تقوایی بارها در گفت‌وگوهای مطبوعاتی مطرح شد. یکی از گفت‌وگوهای قابل استناد در این زمینه، مصاحبه‌ای او است که در۱۳ دی ۱۳۹۵ منتشر شد. این گفت‌وگو به‌طور مستقیم به وضعیت سینمای ایران و دلایل دوری او از فیلم‌سازی می‌پردازد.

تقوایی در پاسخ به پرسشی درباره دلایل کم‌کاری خود، توضیح داد که مشکلاتی در مسیر ساخت آثارش وجود داشته، اما همه مسئله به شرایط بیرونی مربوط نمی‌شود. او گفت: «کم‌کاری من بیشتر به شخصیت خودم برمی‌گردد که در هر شرایطی حاضر نیستم کار کنم.»

او در همان گفت‌وگو درباره تجربه ساخت فیلم‌هایش نیز توضیح داد: «من در ساخت همه فیلم‌هایم زجر کشیدم.» تقوایی سپس به دشواری‌های تولید «ناخدا خورشید» و وضعیت فیلمنامه «کاغذ بی‌خط» اشاره کرد. این اظهارات نشان می‌دهد که او فرایند فیلم‌سازی را تجربه‌ای ساده و بی‌دردسر نمی‌دانست و در انتخاب پروژه‌ها نیز ملاحظات شخصی و حرفه‌ای داشت.

تقوایی در این مصاحبه، یکی از مشکلات مهم سینمای ایران را نبود فضای نقد جدی و حضور منتقد آگاه دانست. از نگاه او، مسئله فقط تولید فیلم نبود؛ کیفیت گفت‌وگو درباره آثار و امکان نقد دقیق آن‌ها نیز در وضعیت کلی هنر اهمیت داشت.

این توضیحات برای فهم سال‌های دوری او از سینما مهم‌اند. با این حال، نباید آن‌ها را به این نتیجه ساده تبدیل کرد که تمام مشکلات تولید آثارش فقط ناشی از انتخاب شخصی او بوده است. آنچه از گفته‌های مستقیم تقوایی برمی‌آید، این است که او هم از دشواری‌های ساخت فیلم سخن می‌گفت و هم نقش شخصیت خودش و مهم‌تر از همه تیغ تیر سانسور و ممیزی.

مرضیه وفامهر، همسر تقوایی، خبر درگذشت او را در ۲۲ مهر ۱۴۰۴ اعلام کرد. تقوایی در ۸۴سالگی درگذشت و مراسم خاکسپاری او ۲۴ مهر ۱۴۰۴ در امامزاده طاهر کرج برگزار شد.

در سال‌های پایانی عمر، تقوایی از تولید فیلم فاصله داشت، اما همچنان درباره سینما و وضعیت نسل جوان فیلم‌سازان اظهارنظر می‌کرد.

میراث یک کارنامه متنوع

ناصر تقوایی در مقایسه با بسیاری از فیلم‌سازان هم‌نسل خود، آثار داستانی بلند زیادی نساخت. اما کارنامه او را نمی‌توان فقط با شمار فیلم‌ها سنجید. مستندهای او به فرهنگ و آیین‌های محلی پرداختند؛ «آرامش در حضور دیگران» روابط خانوادگی و بحران‌های اجتماعی را به تصویر کشید؛ «دایی‌جان ناپلئون» با زبان طنز، سازوکار سوءظن و قدرت را در یک خانواده آشکار کرد؛ «ناخدا خورشید» اقتباس ادبی را به جغرافیای جنوب پیوند زد؛ و «کاغذ بی‌خط» به رابطه تخیل، نوشتن و زندگی مشترک پرداخت.

در کنار این آثار، پروژه‌های ناتمام و سال‌های طولانی دوری از سینما نیز بخشی از کارنامه او هستند.

فیلم‌های او نشان می‌دهند که چگونه می‌توان از یک داستان ادبی، یک آیین محلی یا یک محیط آشنا، روایتی سینمایی ساخت؛ گفت‌وگوهایش نیز روشن می‌کنند که او درباره شرایط ساخت فیلم و حدود انتخاب‌های حرفه‌ای خود چه دیدگاهی داشت.

در سالروز درگذشت ناصر تقوایی، بازخوانی کارنامه او زمانی ارزشمند است که به جای تکرار ستایش‌های کلی، به خود آثار بازگردد: به شخصیت‌هایی که در مناسبات خانوادگی و اجتماعی گرفتار می‌شوند، به جغرافیایی که در روایت نقش دارد، به اقتباس‌هایی که از متن مبدأ فراتر می‌روند و به فیلم‌سازی که درباره ادامه کار، هم از دشواری‌های تولید و هم از انتخاب‌های شخصی خود سخن می‌گفت. شناخت تقوایی نه با شمارش آثار، بلکه با بررسی جهان‌هایی ممکن است که در آثارش ساخت و پرسش‌هایی که درباره سینما و امکان ساختن آن باقی گذاشت.

منبع: خبرآنلاین

منبع خبرخبرآنلاین
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 14:58
108,798مطلب نمایه‌شده
76,070موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی