محمد مقصود: در میانه تنشهای کمسابقه خاورمیانه، گاهی یک هشدار از سوی همسایهای میتواند بیش از دهها تحلیل رسمی ارزش تأمل داشته باشد. عبدالله گل، رئیسجمهور پیشین ترکیه، در یادداشت تازه خود در «پراجکت سیندیکیت» با عنوان «لحظه فرصت ایران»، از یک مسئله بنیادین سخن میگوید: نباید مزیتهای کوتاهمدت را با دستاوردهای پایدار راهبردی اشتباه گرفت. گل در عین حال که حمله آمریکا و اسرائیل به ایران را فاقد مشروعیت بینالمللی و عامل بیثباتی منطقه میداند، از تهران نیز میخواهد در ارزیابی دستاوردهای خود گرفتار رویکرد حداکثری نشود.
از نگاه او، ایران نشان داده است که توان پاسخگویی و مقاومت در برابر حملات را دارد و برخلاف انتظار برخی محافل غربی، فشار نظامی به فروپاشی داخلی منجر نشده است؛ اما همین موفقیت، نباید به محاسبهای منتهی شود که هزینههای ادامه مسیر را نادیده بگیرد.
مسئله فقط میدان نیست؛ زندگی مردم است
شاید مهمترین بخش یادداشت گل، جایی باشد که بحث امنیت و قدرت را به «رفاه مردم» پیوند میزند. او تصریح میکند که مسئولیت اصلی هر دولت، حفاظت از رفاه مردم کشورش است و از همین منظر، تأکید دارد که با توجه به هزینههایی که هم دولت و هم جامعه ایران متحمل شدهاند، باید رفع تحریمها و بهبود شرایط زندگی ایرانیان در اولویت قرار گیرد. این نکته، صرفا یک توصیه اقتصادی نیست؛ بلکه یک گزاره راهبردی است. قدرت ملی زمانی پایدار میماند که بتواند امنیت، اقتصاد و رضایت اجتماعی را در کنار یکدیگر حفظ کند.
اگر یک کشور در میدان بتواند مقاومت کند اما نتواند این دستاورد را به کاهش فشار اقتصادی و بهبود زندگی مردم تبدیل کند، فاصله میان «توان مقاومت» و «ظرفیت حکمرانی» افزایش خواهد یافت. از این منظر، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که چه کسی در میدان نظامی دست بالا را داشته؛ پرسش مهمتر این است که این برتری چگونه و با چه سرعتی به یک دستاورد سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک تبدیل میشود؟
هیچ اهرمی برای همیشه اهرم نیست
یکی از نکات قابل تأمل در تحلیل گل، درباره تنگه هرمز است. او معتقد است اهرم راهبردی ایران بر هرمز دائمی نیست و همزمان مسیرهای جایگزین در حال توسعهاند. این گزاره را باید جدی گرفت. در سیاست بینالملل، ارزش یک اهرم فقط به قدرت بالقوه آن بستگی ندارد؛ به این نیز وابسته است که رقیب تا چه اندازه میتواند برای آن جایگزین پیدا کند. هرچه مسیرهای جایگزین انرژی و حملونقل توسعه یابند، هزینه استفاده مکرر از برخی اهرمها ممکن است افزایش و کارایی آنها کاهش یابد. بنابراین هنر سیاست خارجی فقط داشتن اهرم نیست؛ هنر اصلی، تشخیص زمان مناسب برای استفاده از آن و تبدیل آن به امتیاز پایدار است.
پنجره فرصت همیشه باز نمیماند
گل در بخش دیگری از یادداشت خود، بر عنصر زمان تأکید میکند. به اعتقاد او، پنجره کنونی برای دستیابی ایران به رفع تحریمها، پایان محاصره و بازگشت تدریجی به جامعه بینالمللی ممکن است برای همیشه باز نماند. او مشخصا انتخابات میاندورهای آمریکا در نوامبر را نقطهای میداند که میتواند محاسبات دولت ترامپ را تغییر دهد و فوریت دستیابی به توافق را کاهش دهد. این بخش از تحلیل گل شاید مهمترین هشدار او باشد: قدرت چانهزنی یک کشور، یک سرمایه ثابت نیست.
همانگونه که شرایط امروز میتواند برای ایران فرصت ایجاد کند، تغییر شرایط سیاسی در واشینگتن، تحول روابط کشورهای عربی با آمریکا، ایجاد مسیرهای جایگزین انرژی و تغییر محاسبات بازیگران منطقهای میتواند فردا این فرصت را محدودتر کند. سیاست خارجی موفق، الزاما سیاستی نیست که بیشترین امتیاز را در یک لحظه مطالبه کند؛ گاهی سیاست موفق آن است که بداند چه زمانی باید از یک امتیاز نسبی، بیشترین دستاورد ممکن را استخراج کرد.
همسایگان عرب؛ تهدید یا فرصت؟
گل در تحلیل خود به تحول دیگری نیز توجه میکند: کشورهای خلیج فارس بیش از گذشته درباره میزان اتکای خود به آمریکا در حوزه امنیت تردید دارند و ممکن است در پی تنوعبخشی به روابط خود، از جمله با چین، باشند. در چنین شرایطی، از نگاه گل، ادامه رفتار خصمانه با کشورهای عربی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد و آنان را دوباره به ترتیبات امنیتی پیشین بازگرداند. به همین دلیل، او عادیسازی روابط ایران و عربستان را گامی مهم برای شکلگیری نظم منطقهای جدید میداند. این بخش از سخنان گل را میتوان فراتر از توصیهای درباره رابطه تهران و ریاض دید.
پیام آن این است که خلأهای ژئوپلیتیک فقط برای یک طرف فرصت ایجاد نمیکنند؛ اگر بهموقع مدیریت نشوند، دیگران نیز میتوانند آنها را پر کنند.
دیپلماسی، تسلیم نیست
شاید مهمترین سوءتفاهم در سیاست خارجی این باشد که مذاکره با عقبنشینی و توافق با تسلیم یکی گرفته شود. گل چنین برداشتی ندارد. پیشنهاد او به ایران این نیست که از مواضع خود دست بکشد، بلکه این است که از رویکرد حداکثری فاصله بگیرد و از موقعیت کنونی برای رفع تحریمها، پایان محاصره و بازگشت به تعامل گستردهتر با جامعه بینالمللی استفاده کند؛ آن هم بدون آنکه این روند الزاما به معنای «تسلیم» باشد. این دقیقا همان نقطهای است که سیاست خارجی از شعار فاصله میگیرد و به هنر محاسبه نزدیک میشود. قدرت نظامی میتواند امنیت ایجاد کند؛ اما بهتنهایی نمیتواند رفاه بسازد.
مقاومت میتواند هزینه حمله را افزایش دهد؛ اما لزوما تحریم را برنمیدارد. اهرم منطقهای میتواند طرف مقابل را پای میز مذاکره بیاورد؛ اما اگر در زمان مناسب به توافقی پایدار تبدیل نشود، ممکن است بهتدریج ارزش خود را از دست بدهد.
یادداشت عبدالله گل را نباید نسخهای مقدس یا حقیقتی بیچونوچرا تلقی کرد. او سیاستمداری ترک است و طبیعی است که تحلیلش منافع و ملاحظات منطقهای ترکیه را نیز در خود داشته باشد. اما ارزش سخنان او در جای دیگری است: این هشدار از سوی کسی میآید که منطقه را از نزدیک میشناسد و مسئله را نه صرفا از زاویه واشنگتن یا تلآویو، بلکه از منظر نظم آینده خاورمیانه میبیند. پیام اصلی او را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: پیروزی تاکتیکی، زمانی به موفقیت راهبردی تبدیل میشود که بتوان آن را به امنیت پایدار، رفاه مردم و توافق سیاسی تبدیل کرد.
برای تهران، شاید مسئله امروز فقط حفظ دستاوردها نباشد؛ مسئله مهمتر، جلوگیری از تبدیل دستاوردهای کوتاهمدت به فرصتهای از دسترفته فرداست. در سیاست، همیشه شکست از آنِ کسی نیست که در میدان عقب مینشیند؛ گاهی شکست نصیب کسی میشود که پیروزی خود را بهموقع به یک توافق پایدار تبدیل نمیکند. و شاید این همان معنایی باشد که عبدالله گل از «لحظه فرصت ایران» میخواهد به تهران منتقل کند: پنجره فرصت، اگر بهموقع گشوده نشود، ممکن است به همان سرعتی که باز شده، بسته شود.
منبع: شبکه شرق


