در شاخص جهانی شهرهای آکسفورد اکونومیکس در سال۲۰۲۶، تهران رتبه۴۵۹ را گرفته است. اصفهان با رتبه۶۴۱ دومین شهر ایرانی فهرست است و بعد از آن قم، شیراز، مشهد، رشت، تبریز، کرمانشاه، ارومیه، اهواز و زاهدان میآیند. این فاصلهها بهتنهایی نمیگویند چرا شهرها در رقابت جهانی عملکرد متفاوتی دارند؛ اما بهانه خوبی است برای پرسیدن درباره مسیر توسعه شهری در ایران. مشکل تهران فقط یک رتبه پایین نیست، تناقضی است میان آنچه دارد و آنچه بهدست میآورد. پایتخت دانشگاههای متمرکز، نیروی متخصص، بازار بزرگ و فعالیت اقتصادی گسترده دارد؛
ولی این مزیتها به همان اندازه در کیفیت زندگی و محیطزیست دیده نمیشوند. داشتن منابع و استعداد با توانایی تبدیل آنها به رفاه عمومی فرق دارد. شهری که فرصت اقتصادی میسازد و همزمان زیرساختهایش زیر فشار است، مسکن در آن سخت بهدست میآید و مشکلات محیطی انباشته میشود، ممکن است بخشی از مزیتش را در همان فرآیند توسعه از دست بدهد. این وضعیت به تهران محدود نیست؛ هرچند بدون بررسی دقیقتر نمیشود یک الگوی واحد را به همه شهرهای ایران تعمیم داد.
جایگاه شهرهای ایرانی در رتبهبندی آکسفورد درباره کیفیت مسیر توسعهشان هم سوال میسازد: آیا شهر فقط جایی است که جمعیت و فعالیت اقتصادی در آن جمع میشود یا میتواند محیطی بسازد که نیروی توانمند، کسبوکار نوآور و سرمایه مولد دلیل بیشتری برای ماندن و رشد کردن داشته باشند؟ جواب به ویژگیهای اقتصادی و نهادی هر شهر بستگی دارد و با اندازه جمعیت یا رتبه در یک فهرست جهانی مشخص نمیشود. از همین زاویه، رقابت شهرها را نباید به مسابقه جذب سرمایه یا اجرای پروژههای بزرگ کاهش داد. اقتصاد قوی برای ایجاد شغل، تامین منابع عمومی و گسترش فرصتها لازم است؛
اما کیفیت زندگی، دسترسی به خدمات، محیطزیست و ظرفیت نهادی هم در ماندگاری این مزیت نقش دارند. رابطه اینها دوطرفه است: اقتصاد منابع توسعه شهری را فراهم میکند و شهر خوبزیست هم به جذب و نگهداشت نیروی انسانی و فعالیت مولد کمک میکند. باید راهی پیدا کرد که این دو همدیگر را تقویت کنند و رشد یکی به قیمت فرسایش دیگری تمام نشود. حکمرانی هم چیزی بیشتر از یک سطر در جدول رتبهبندی است. حل مسائل شهری به هماهنگی میان نهادهای متعدد، تصمیمگیری بلندمدت، تامین مالی زیرساخت و پاسخگویی به شهروندان نیاز دارد.
البته امتیاز حکمرانی تهران در شاخص آکسفورد در سطح ملی محاسبه میشود و نباید آن را ارزیابی مستقیم عملکرد شهرداری دانست. با این حال، همین نکته نشان میدهد سرنوشت شهرها فقط در محدوده مدیریت شهری رقم نمیخورد. سیاستهای ملی در اقتصاد، انرژی، حملونقل، مسکن و محیطزیست روی عملکرد شهرها اثر میگذارند و از طرف دیگر کیفیت برنامهریزی و مدیریت محلی هم در نحوه مواجهه با این محدودیتها مهم است. به همین دلیل، سیاست توسعه شهری در ایران به دو تغییر نگاه نیاز دارد. اول اینکه موفقیت شهرها را نباید با رشد کالبدی، ساختوساز بیشتر یا بزرگتر شدن فعالیت اقتصادی سنجید.
باید پرسید توسعه چقدر به دسترسی بهتر به مسکن و حملونقل، محیط سالمتر، شغل پایدار و زندگی باکیفیتتر رسیده است. دوم اینکه هر شهر باید با توجه به مزیتها و محدودیتهای خودش برنامهریزی شود. نسخهای که برای تهران، با آن تمرکز بالای فعالیت اقتصادی و انسانی، مناسب است، لزوما برای شهری با ساختار اقتصادی، مقیاس یا ظرفیت نهادی متفاوت جواب نمیدهد. در سطح جهانی هم تجربه شهرهای پیشرو نشان میدهد راه رسیدن به رقابتپذیری یکی نیست. بعضی روی بازارهای مالی و خدمات پیشرفته تکیه دارند و بعضی دیگر با فناوری، تولید پیشرفته یا خدمات کسبوکار جایگاهشان را محکم میکنند.
درس اصلی برای شهرهای ایران تقلید از یک الگوی خارجی نیست؛ شناخت مزیتهای واقعی هر شهر است و ساختن پیوند میان اقتصاد محلی، سرمایه انسانی، کیفیت زندگی و توان حکمرانی. رتبهبندی آکسفورد حکم نهایی درباره موفقیت یا شکست شهرهای ایران نیست. ارزشش در این است که نگاه را از عدد و رتبه به سوالی بنیادیتر میبرد: شهرها تا چه حد میتوانند ظرفیتهایشان را به فرصت واقعی برای شهروندان تبدیل کنند؟ اگر تنها هدف سیاستگذار بهتر شدن رتبه باشد، ممکن است کار به چند تغییر کوچک در شاخصها ختم شود؛
ولی اگر هدف ساختن شهری باشد که زندگی و فعالیت اقتصادی در آن پایدارتر و دلپذیرتر است، رتبه بهتر میتواند نتیجه اصلاحات واقعی باشد. مساله اصلی تهران و بقیه شهرهای ایران این نیست که روی کدام پله از جدول هزار شهر جهان ایستادهاند. مساله این است که میتوانند میان رشد اقتصادی، کیفیت زندگی و پایداری تعادل بسازند یا نه؟ توسعه شهری وقتی به مزیت رقابتی پایدار تبدیل میشود که شهر فقط جای تولید و فعالیت اقتصادی نباشد و برای زندگی آدمهایی هم که این فعالیتها را ممکن میکنند، جای مناسبی باشد.
درباره تهران نیز به نظر میرسد باید مساله تهران را در فاصله «ساختن ظرفیت» و «تبدیل ظرفیت به رفاه شهری» پیدا کرد. تهران نیروی انسانی متخصص دارد، فعالیت اقتصادی در آن متمرکز است و توان قابلتوجهی برای جذب سرمایه و نوآوری دارد؛ اما داشتن این مزیتها خودبهخود به معنی کیفیت زندگی بهتر، محیطزیست سالمتر یا حکمرانی کارآمدتر نیست. نیروی متخصص مثلا وقتی به بهتر شدن شهر کمک میکند که بتواند مولد کار کند، به حملونقل کارآمد دسترسی داشته باشد، در محیطی با کیفیت قابلقبول زندگی کند و در ساختن راهحلهای شهری سهمی داشته باشد.
اگر هزینه مسکن، وقتی که در رفتوآمد تلف میشود، آلودگی و بیثباتی اقتصادی بخش بزرگی از توان و منابع شهروندان را بخورد، شهر شاید همچنان نیروی انسانی توانمند داشته باشد؛ ولی در بقیه ابعاد بهاندازه آن جلو نمیرود. البته که این مساله را نمیشود فقط گردن شهرداری انداخت یا با عوض کردن شهردار حل کرد. شهرداری در حملونقل عمومی، توسعه مبتنی بر حملونقل عمومی، کیفیت فضاهای عمومی، کاربری زمین، خدمات محلی و بخشی از مدیریت محیطزیست هم اختیار مستقیم دارد و هم مسوولیت.
دولت هم در سیاستهای اقتصادی و مالی، تامین مالی زیرساختهای بزرگ، سیاست مسکن، انرژی، حملونقل ملی و هماهنگی دستگاههای اجرایی نقش تعیینکننده دارد. بالاتر از این دو، ساختار حکمرانی باید مسوولیتها را روشن تقسیم کند، منابع را متناسب با وظایف بدهد، میان نهادها هماهنگی بسازد و شفافیت و پاسخگویی را ممکن کند. برای همین، بهجای اینکه بیپایه برای هر سطح سهمی درصدی تعیین کنیم، بهتر است ببینیم در هر حوزه اختیار تصمیم، منابع مالی و مسوولیت پاسخگویی دقیقا دست کدام نهاد است. هر نهادی باید متناسب با اختیار قانونی، منابع در دسترس و قدرت اثرگذاریاش پاسخگو باشد.
دردسر از جایی بزرگ میشود که نهادی مسوول نتیجه شناخته میشود؛ ولی ابزار و منابع کافی برای رسیدن به آن را ندارد یا چند نهاد در یک مساله دخیلند و کسی مسوولیت نهایی را نمیپذیرد. از نظر سیاستگذاری، راهحل این نیست که فقط روی جذب نیروی متخصص یا بیشتر کردن فعالیت اقتصادی تاکید کنیم. بهجای میزان ساختوساز و حجم فعالیت اقتصادی، باید دید شهر چقدر میتواند همزمان دسترسی به فرصت شغلی، کیفیت مسکن، زمان سفر، هوای پاک، خدمات عمومی و امکان مشارکت شهروندان را بهتر کند.
برای این کار نه فقط تهران بقیه شهرها هم به برنامهای بلندمدت و هماهنگ نیاز دارند، با هدفهای قابلاندازهگیری و ارزیابی نهادهای مسوول بر پایه نتیجه واقعی برای شهروندان. اگر بخواهم در یک جمله بگویم، تهران و سایر شهرهای ایران بهخصوص شهرهای داخل جدول رتبهبندی 1000 شهر جهان، بیشتر از آنکه ظرفیت کم داشته باشند، در تبدیل ظرفیت به نتیجه مشکل دارند. رتبه نیروی انسانی وقتی به مزیت واقعی شهری تبدیل میشود که ساختار اقتصاد، زیرساختها، کیفیت محیط زندگی و نظام حکمرانی کنار هم کار کنند. * پژوهشگر سیاستگذاری شهری
منبع: دنیای اقتصاد



