رفتن به محتوای اصلی
اجتماعیخبرآنلاین9 دقیقه مطالعه

چرا امام زمان(عج) باید به وفاداری ما اعتماد کند؟ روایت تأمل‌برانگیز آیت‌الله حائری شیرازی

آیا صرفِ دعا برای ظهور، ما را به مقصد می‌رساند؟ آیت‌الله حائری شیرازی با بازخوانی داستان حضرت یوسف(ع) و تأمل در غزلیات حافظ، انتظار را از دایره آرزوها فراتر می‌برد و بر ضرورت تعهد، توبه و وفاداری عملی تأکید می‌کند؛ نگاهی که یک پرسش اساسی پیش روی جامعه منتظر…

چرا امام زمان(عج) باید به وفاداری ما اعتماد کند؟ روایت تأمل‌برانگیز آیت‌الله حائری شیرازی

آیا صرفِ دعا برای ظهور، ما را به مقصد می‌رساند؟ آیت‌الله حائری شیرازی با بازخوانی داستان حضرت یوسف(ع) و تأمل در غزلیات حافظ، انتظار را از دایره آرزوها فراتر می‌برد و بر ضرورت تعهد، توبه و وفاداری عملی تأکید می‌کند؛ نگاهی که یک پرسش اساسی پیش روی جامعه منتظر می‌گذارد: برای اثبات شایستگی همراهی با امام عصر(عج)، چه وثیقه‌ای از عمل و وفاداری به میدان آورده‌ایم؟

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، چرا حافظ، عشق را غایت حضور انسان در کارگاه هستی می‌داند و آیت‌الله حائری شیرازی، داستان حضرت یوسف(ع) را به آزمونی برای سنجش وفاداری انسان‌ها به عهد الهی پیوند می‌زند؟ بازخوانی این دو روایت نشان می‌دهد که از نگاه این عالم دینی، رسیدن به حقیقت امامت و فراهم شدن زمینه ظهور، تنها با آرزو و ادعا محقق نمی‌شود؛ بلکه به پالایش دل از غیر، توبه، تعهد عملی و اثبات شایستگی در میدان عمل نیاز دارد.

هستی از منظر حافظ شیرازی، کارگاهی برای آموختن عشق است؛ عشقی که با ادعا به دست نمی‌آید و مستلزم خالی کردن دل از اغیار و تسلیم در برابر حقیقت است. آیت‌الله حائری شیرازی نیز با پیوند دادن مفاهیم عرفانی غزلیات حافظ به داستان حضرت یوسف(ع)، بر این نکته تأکید می‌کند که رسیدن به «یار» و عبور از استضعاف فکری، در گرو عهدی است که انسان باید با عمل و وفاداری به اثبات برساند؛ اصلی که در بحث زمینه‌سازی ظهور نیز جایگاهی محوری دارد.

بنابر روایت حوزه، هم‌زمان با بزرگداشت حافظ شیرازی، در برنامه «حافظیه» رادیو معارف، به بازخوانی بخشی از سخنان حکیمانه مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی(ره) می‌پردازیم؛ سخنانی که با طرح پرسشی بنیادین درباره فلسفه زندگی، از غایت آفرینش انسان آغاز می‌شود و به ضرورت آمادگی فردی و اجتماعی برای تحقق وعده الهی می‌رسد.

کارگاه هستی؛ فرصتی برای آموختن عشق

آیت‌الله حائری شیرازی در آغاز سخنان خود، پرسشی اساسی را پیش می‌کشد: انسان برای چه آفریده شده است؟ فلسفه حضور او در این جهان چیست و این آمدوشد در عرصه هستی چه غایتی دارد؟

او برای پاسخ به این پرسش، به یکی از ابیات مشهور حافظ استناد می‌کند:

«عاشق شو ور نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده درس مقصود از کارگاه هستی»

در این نگاه، جهان به کارگاهی تشبیه شده است که انسان برای آموختن حقیقتی اساسی در آن حضور یافته است؛ حقیقتی به نام عشق. بر این اساس، اگر انسان فرصت عمر را سپری کند، اما به شناخت و تجربه این حقیقت نرسد، از مقصود اصلی حضور خود در جهان بازمانده است.

با این حال، عشق صرفاً ادعایی زبانی یا احساسی گذرا نیست؛ بلکه مسیری است که مقدمات و الزامات خاص خود را دارد. حافظ در بیتی دیگر، این مسیر را چنین ترسیم می‌کند:

«جان طلبد غمزه مستانه یار خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد»

از منظر آیت‌الله حائری شیرازی، این بیت دو مرحله اساسی در سلوک عاشقانه را بیان می‌کند: نخست، خالی کردن خانه دل از غیر و دیگری، تسلیم شدن در برابر خواست معشوق.

تعبیر «خانه از غیر بپرداز» به معنای آن است که دل انسان نباید گرفتار تعلقاتی باشد که مانع پیوند خالصانه او با حقیقت می‌شوند. «بهل تا ببرد» نیز بر آمادگی برای واگذاری خویشتن به معشوق دلالت دارد؛ تسلیمی که پس از پالایش درون معنا پیدا می‌کند.

این برداشت با مفهوم توحید نیز پیوند می‌یابد. در عبارت «قولوا لا إله إلا الله تفلحوا»، رستگاری با پذیرش یگانگی خداوند همراه شده است. بر اساس تفسیر عرفانی مطرح‌شده در این سخنان، نفی هر آن چیزی که در برابر خداوند به جایگاه معبود و غایت نهایی انسان می‌نشیند، مقدمه رستگاری است.

بنابراین، کسی که در پی پیوند با «یار» است، باید دل خود را از تعلقات ناسازگار با این پیوند پاک کند. مقصود، صرفاً کنار گذاشتن ظواهر نیست؛ بلکه دگرگونی درونی و آمادگی برای تسلیم در برابر حقیقت است.

داستان حضرت یوسف(ع)؛ روایتی از پالایش دل و بازسازی اعتماد

آیت‌الله حائری شیرازی برای توضیح این اصل، به داستان حضرت یوسف(ع) در قرآن کریم رجوع می‌کند؛ روایتی که در آن، بازگشت برادران یوسف به سوی حقیقت، با آزمون، مسئولیت‌پذیری و بازسازی اعتماد همراه می‌شود.

هنگامی که برادران یوسف برای تهیه آذوقه نزد او آمدند، یوسف(ع) از آنان خواست در سفر بعدی، برادر دیگرشان را نیز همراه بیاورند. او به آنان هشدار داد که اگر این برادر را نیاورند، دیگر از پیمانه آذوقه نزد او بهره‌ای نخواهند داشت و اجازه نزدیک شدن به او را نیز پیدا نمی‌کنند.

«فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِی بِهِ فَلَا کَیْلَ لَکُمْ عِنْدِی وَلَا تَقْرَبُونِ»

مفهوم این آیه آن است که همراه آوردن برادر، شرط برخورداری دوباره از آذوقه و ادامه ارتباط با یوسف(ع) بود.

برادران پس از بازگشت، با دشواری توانستند رضایت پدرشان، حضرت یعقوب(ع)، را برای سپردن فرزند دیگرش جلب کنند. یعقوب که پیش‌تر تجربه تلخ از دست دادن یوسف را پشت سر گذاشته بود، دیگر نمی‌توانست مانند گذشته به وعده‌های آنان اعتماد کند.

«هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلَّا کَمَا أَمِنْتُکُمْ عَلَیٰ أَخِیهِ مِنْ قَبْلُ»

یعنی آیا همان‌گونه که پیش‌تر درباره یوسف به شما اعتماد کردم، اکنون نیز می‌توانم درباره این فرزند به شما اعتماد کنم؟

در تفسیر آیت‌الله حائری شیرازی، این پرسش تنها بخشی از یک ماجرای تاریخی نیست؛ بلکه به مسئله‌ای بنیادین درباره اعتماد و وفاداری اشاره دارد. کسی که پیش‌تر عهد خود را شکسته است، برای جلب دوباره اعتماد، نمی‌تواند تنها به وعده‌های تازه بسنده کند؛ بلکه باید در عمل نشان دهد که تغییر کرده است.

از این منظر، داستان یوسف(ع) روایتی از تلاش برای بیدار کردن وجدان انسان‌هایی است که باید از خطاهای گذشته عبور کنند و به مرحله‌ای تازه از مسئولیت‌پذیری برسند. در این مسیر، یوسف و یعقوب(ع) هر یک به شیوه‌ای در پی آن هستند که زمینه بازگشت برادران به حقیقت فراهم شود.

از عهد با یعقوب تا پرسش از وفاداری امت

یکی از محورهای مهم این برداشت، پیوند میان اعتماد و تعهد است. حضرت یعقوب(ع) در نهایت، سپردن فرزندش را به گرفتن عهدی استوار مشروط می‌کند:

«فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللَّهُ عَلَیٰ مَا نَقُولُ وَکِیلٌ»

«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

در ادامه این ماجرا، یعقوب(ع) تصریح می‌کند که فرزندش را همراه آنان نخواهد فرستاد، مگر آنکه پیمانی استوار در برابر خداوند بسپارند.

آیت‌الله حائری شیرازی با تکیه بر این بخش از داستان، مسئله عهد را به رابطه انسان با حقیقت امامت پیوند می‌زند. در این چارچوب، انتظار برای ظهور امام زمان(عج) نباید تنها در قالب آرزو، دعا و اظهار علاقه باقی بماند؛ بلکه باید در رفتار فردی و جمعی انسان‌ها نمود پیدا کند.

پرسش محوری این است: جامعه‌ای که خواهان حضور امام و برخورداری از هدایت اوست، تا چه اندازه در عمل به تعهدات خود پایبند مانده است؟ آیا تجربه‌های تاریخی گذشته، به اصلاح رفتار و افزایش وفاداری انجامیده یا همچنان میان ادعا و عمل فاصله وجود دارد؟

این پرسش، ضرورت بازنگری در عملکرد انسان و جامعه را برجسته می‌کند. همان‌گونه که برادران یوسف برای جلب دوباره اعتماد پدر ناگزیر به پذیرش تعهد شدند، در این نگاه نیز آمادگی برای پذیرش حقیقت امامت با مسئولیت‌پذیری و وفاداری عملی پیوند دارد.

وثیقه الهی؛ از تعهد زبانی تا اثبات عملی

در داستان حضرت یوسف(ع)، واگذاری بنیامین به برادران بدون گرفتن پیمانی محکم امکان‌پذیر نبود. عبارت قرآنی «مَوْثِقًا مِنَ اللَّهِ» بر همین تعهد استوار دلالت دارد؛ تعهدی که قرار بود اعتماد ازدست‌رفته را ترمیم کند و صداقت آنان را در معرض آزمون قرار دهد.

در تفسیر آیت‌الله حائری شیرازی، این پیمان را می‌توان نمادی از ضرورت اثبات وفاداری در مسیر دستیابی به خیر و حقیقت دانست. از این منظر، انسان نمی‌تواند بدون اصلاح رفتار و پذیرش مسئولیت، صرفاً با تکرار خواسته‌های خود انتظار دستیابی به مقصود را داشته باشد.

این اصل در بحث زمینه‌سازی ظهور نیز به‌عنوان یک پرسش جدی مطرح می‌شود: آیا جامعه منتظر، آمادگی خود را در میدان عمل نشان داده است؟ آیا در برابر دشواری‌ها، مسئولیت‌های اجتماعی و الزامات اخلاقی عهد خود را حفظ می‌کند؟

بر این اساس، حوادث و آزمون‌های تاریخی فرصتی برای سنجش میزان پایبندی انسان‌ها به ارزش‌هایی است که از آن سخن می‌گویند. عبور از استضعاف فکری و رسیدن به آمادگی برای پذیرش حقیقت، مستلزم آن است که تعهد از سطح گفتار فراتر برود و در رفتار فردی و اجتماعی تحقق یابد.

انقلاب اسلامی و تجربه جمعی وفاداری

در ادامه این تحلیل، تاریخ انقلاب اسلامی و ایثار مردم ایران در دوران دفاع مقدس به‌عنوان نمونه‌هایی از تعهد جمعی مطرح می‌شود. اهدای خون شهیدان در هشت سال دفاع مقدس، در این روایت، صرفاً خاطره‌ای از گذشته نیست؛ بلکه نشانه‌ای از فداکاری و پایبندی به آرمان‌هایی است که می‌توانند در شکل‌گیری آمادگی اجتماعی نقش داشته باشند.

همچنین استقبال گسترده مردم از امام خمینی(ره) در بازگشت به کشور و حضور پرشمار آنان در مراسم بدرقه ایشان در خرداد ۱۳۶۸، در این چارچوب به‌عنوان جلوه‌هایی از پیوند میان مردم و رهبری انقلاب یاد می‌شود.

از منظر مطرح‌شده در سخنان آیت‌الله حائری شیرازی، چنین تجربه‌هایی هنگامی اهمیت ماندگار پیدا می‌کنند که به تعهدی مستمر تبدیل شوند؛ تعهدی که در حفظ ارزش‌ها، تقویت همبستگی اجتماعی، پایبندی به مسئولیت‌ها و استمرار مسیر مورد باور جامعه نمود پیدا کند.

در این نگاه، زمینه‌سازی ظهور با یک رویداد یا خاطره تاریخی به پایان نمی‌رسد. هر نسل باید نسبت خود را با عهد، مسئولیت و وفاداری بازتعریف کند و نشان دهد که آرمان‌های مورد ادعا در عمل نیز مورد توجه قرار دارند.

ظهور؛ از آرزوی فردی تا آمادگی جمعی

پیوند میان غزل حافظ، داستان حضرت یوسف(ع) و مفهوم امامت، در نهایت به یک نتیجه مشترک می‌رسد: رسیدن به مقصود، بدون طی کردن مسیر آمادگی و اصلاح امکان‌پذیر نیست.

حافظ از انسان می‌خواهد که در کارگاه هستی، درس عشق را بیاموزد و برای پیوند با یار، خانه دل را از غیر بپردازد. داستان حضرت یوسف(ع) نیز نشان می‌دهد که بازسازی اعتماد و بازگشت به حقیقت، با آزمون و تعهد همراه است. آیت‌الله حائری شیرازی با کنار هم قرار دادن این مفاهیم، بر اهمیت وفاداری عملی در مسیر شناخت و پذیرش حقیقت امامت تأکید می‌کند.

بر این اساس، انتظار ظهور تنها به معنای چشم‌دوختن به آینده نیست؛ بلکه مستلزم اصلاح فردی، مسئولیت‌پذیری اجتماعی، وفاداری به عهد و تلاش برای فراهم کردن زمینه‌های مناسب است.

پرسش نهایی همچنان پیش روی جامعه منتظر قرار دارد: آیا در کارگاه هستی، فرصت عمر را به آموختن عشق و اصلاح خویش اختصاص داده‌ایم؟ آیا در آزمون‌های زندگی، از تجربه‌های گذشته درس گرفته‌ایم و به تعهدات خود وفادار مانده‌ایم؟

در این چارچوب، ظهور نه صرفاً موضوعی برای آرزو، بلکه افقی برای حرکت و آمادگی معرفی می‌شود؛ افقی که پیمودن مسیر آن، به پیوند میان ایمان، عمل و وفاداری نیاز دارد.

برای شنیدن صوت کامل این برنامه، کلیک کنید.

منبع: خبرآنلاین

منبع خبرخبرآنلاین
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 21:23
106,715مطلب نمایه‌شده
73,535موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی