«من» هویت اصلی و ذات و شناسنامه وجودی حقیقی هر انسانی است. محبت و نفرت و انزجار درونی به یک سنخ از معرفت حضوری و تکوینی برمیگردد. در بحث شناخت خدا هم معرفت فطری و حضوری مطرح است. از این رهگذر باید توجه کنیم میتوان با بسیاری از حقایق عالم رابطهای از نوع شهودی برقرار کنیم؛ یعنی من و حالات وجودی من. اما جنس شهود مانند اتحاد عالم و معلوم و عاقل و معقول و عارف و معروف است. شهود از سنخ معرفت حصولی، مفهومی و اکتسابی نیست. در معرفت مدرسهای و حصولی، عالم و معلوم از هم جدا هستند ولی واسطهای بین عالم و معلوم و عارف و معروف در معرفت حضوری و شهودی وجود ندارد.
معرفت فطری، حضوری و تکوینی در هر کسی وجود دارد؛ حتی اگر در این باره شبههافکنی شود. پس اگر شبهه از بین برود، انسان سالم به آن اعتراف خواهد کرد. همانند معرفت مدرسهای و حصولی که فرآیند خاص خود را با مقدمات و مؤخرات داراست و ریاضت علمی و زانو زدن در محضر استاد لازم دارد. معرفت فطری و شهودی هم همینگونه است. ابزار معرفت شهودی، تزکیه نفس و طهارت باطن است و دل منبع این سنخ از معرفت است. البته نه این قلب مادی صنوبری! در معرفت حصولی از قوای باطنی و ظاهری و حواسی مانند لامسه، سامعه و… برخوردار هستیم و در معرفت شهودی از قوای خیال، وهم و… بهره میبریم.
مرحوم فیض کاشانی در تفسیر صافی، ذیل آیه «أَفَلَمْ یسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُور» از امام صادق(ع) آورده است: «هر انسانی افزون بر گوش و چشم ظاهری، دارای گوش و چشم باطنی است که قرارگاه شهود انسان است. درواقع ما دارای شهود شنیداری، شهود بینایی و شهود وجودی هستیم». آیه ۳۷ سوره ق (إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَنْ کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِید) دلالت بر این مسأله دارد.
از سوی امام صادق(ع) قلب در این آیه به معنی عقل تفسیر شده است. همچنین سمع بهمعنای سامعه وجودی و باطنی است. یعنی صرفا گوش ظاهر نیست. خدا در آیه ۷۵ انعام فرموده: «وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیکُونَ مِنَ الْمُوقِنِین». یقین بهمعنای کنار رفتن پردههاست و جایی است که انسان، ملکوت هستی را مشاهده میکند. در اینجا سخن از رؤیت و دیدن است؛ چنان که در آیه «مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى»، پیامبر(ص) با چشم دل مشاهده کرد.
گاهی ما با علوم تجربی به حقایقی میرسیم ولی گاهی انسان با شهود این عالم به باطن آن پی میبرد و حقایقی را میبیند. خدا در آیه ۸۳ یس فرموده: «فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیءٍ وَإِلَیهِ تُرْجَعُون». همه پدیدههای عالم دارای ملکوتند و نظر به ملکوت عقلی است، نه حسی. همچنان که رؤیت ملکوت آسمان و زمین از سوی حضرت ابراهیم(ع) شهودی بود. در حقیقت، پیوندی بین انسان با ملکوت عالم برقرار میشود و انسان اگر ظاهر عالم را با چشم سر میبیند حقایق را با چشم دل میبیند و نواها را با گوش دل میشنود.
در خطبه ۲۱۳ نهجالبلاغه (فیضالاسلام) حضرت امیر(ع) آیه ۳۷ سوره نور (رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَلَا بَیعٌ عَنْ ذِکْرِ الله وَإِقَامِ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاهِ یخَافُونَ یوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَار) را تفسیر فرموده. ویژگی رجال خدا درک حقیقت عالم است و این منحصر به انبیا، اولیا و حضرت زهرا(س) نیست و راه برای آحاد مردم باز است و طبقه و صنف و جنسیت و زبان و بیان نمیشناسد بلکه فرازبانی، فراجنسیتی، فراسنخی و جهانی است. شهود ممکن است در بیداری یا رویا رخ دهد.
به شهود در رویا «منامیه» گویند که در ماجرای مواجهه امام حسین(ع) با حضرت علی اکبر(ع) رخ داد یا در داستان حضرت ابراهیم(ع) برای پیامبر(ص) نیز موارد شهودی پدید آمده است. داستان زید بن حارثه نیز امکان وقوع این نوع شهود را ثابت میکند. گاهی پیامبر(ص) بعد از نماز صبح از مردم سوال میکرد که شب را چگونه سپری کردهاند. یک روز جوانی را دید که رنگ به رخسار نداشت و از او احوالش را پرسید. جوان گفت: شب را در حالی به صبح رساندم که به یقین رسیدم.
پیامبر فرمود: نشانه یقین تو چیست که پاسخ داد: اکنون بهشت و بهشتیان و دوزخ و دوزخیان را میبینم و یکسری اسرار را به زبان آورد اما پیامبر(ص) جلوی او را گرفت. بنابراین راه شهود، چه در خواب (منامیه) و چه در بیداری برای همه میتواند رخ دهد و شهود، اساسا زن و مرد ندارد. فرآیند شهود را عرفا با منازل (مراحل) مختلف وصف کردهاند. از یک منزل تا حتی هزار منزل اما اصل این است که نفس انسان، خودش حجاب انسان است و بایستی این حجاب با حقایق و مبداء عالم برداشته شود. خدا در قرآن فرموده: «کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا یکْسِبُون».
امام کاظم(ع) برای حجابزدایی فرموده باید با مجاهدت و ریاضت و طی منازل و مقامات مختلف، چنین حجابی برداشته شود. البته همانطور که طبع ظاهری افراد متفاوت است، مزاج معنوی و شهودی آنها مختلف است. بنده ۱۲مدل را برشمردهام که تطابق بین فطرت توحیدی و شریعت حقه محمدیه مهمترین آنهاست. یعنی رعایت چیزهایی که شریعت بهمعنای عام و خاص کلمه فرموده است. مدل دیگر معرفت نفس یا خودآگاهی، خویشتنداری و خودانتقادی است که اگر پیوسته رعایت شود خیلی در زدودن این حجاب مؤثر است.
مشارکت، مراقبت و محافظت یا مدل ترکیبی علمالیقین، عینالیقین و حقالیقین هم از دیگر مدلها در این باره است که در روایات مختلف به آنها اشاره شده. از جمله: اگر انسان مراقبت کلامی بکند و زیادهگویی نداشته باشد، دلش عرشالرحمان خواهد شد اما بهشرطیکه مراقب باشد حرام و ناروا وارد حرم الهی (دل) نشود. در این صورت، شهود بیداری و شنیداری برای انسان حاصل خواهد شد.
منبع: جام جم آنلاین



