رفتن به محتوای اصلی
سیاسیآوش12 دقیقه مطالعه

اکبری علیه ظریف؛ آرشیو علیه تحریف/ دشمنی‌ای که به شباهت تبدیل می‌کنند

برای متهم‌کردن محمدجواد ظریف، نام مردی را کنار او می‌گذارند که فهم امنیتی‌اش را تخطئه می‌کرد، سخنرانی‌اش را خیال‌پردازی می‌خواند و به روایت مجید تفرشی، بر بازجویی از او اصرار داشت و بازخوانی همین سابقه، تصویری متفاوت از شباهت‌سازی امروز به دست می‌دهد.

اکبری علیه ظریف؛ آرشیو علیه تحریف/ دشمنی‌ای که به شباهت تبدیل می‌کنند

برای متهم‌کردن محمدجواد ظریف، نام مردی را کنار او می‌گذارند که فهم امنیتی‌اش را تخطئه می‌کرد، سخنرانی‌اش را خیال‌پردازی می‌خواند و به روایت مجید تفرشی، بر بازجویی از او اصرار داشت و بازخوانی همین سابقه، تصویری متفاوت از شباهت‌سازی امروز به دست می‌دهد. برای تخریب ظریف، حتی دشمنی با او را هم به شباهت با او تبدیل می‌کنند و مردی که وزیر خارجه ایران را متهم به نفهمیدن واقعیت‌های امنیتی می‌کرد، امروز در جایگاه همفکر همان وزیر نشانده می‌شود؛ حمله‌هایش حذف می‌شود و نامش باقی می‌ماند؛ علیرضا اکبری، فردی که به اتهام جاسوسی برای بریتانیا اعدام شد.

اتفاقا عمد دارند و نامی با بار سنگین امنیتی را کنار نام یک مخالف سیاسی می‌گذارند پیش از ارائه هر سندی، ذهن مخاطب را به سمت اتهام هدایت کرد. این همان نقطه‌ای است که نقد سیاسی به تخریب اعتبار تبدیل می‌شود و به‌جای پاسخ به استدلال محمدجواد ظریف درباره مذاکره، امنیت و بازدارندگی، گفته می‌شود اکبری هم همین حرف‌ها را می‌زد. اما نوشته‌های خود اکبری چه می‌گویند؟ آیا او مدافع نگاه ظریف بود، یا از منتقدانی که توان کارشناسی، تشخیص سیاسی و کارنامه مذاکراتی او را هدف می‌گرفتند؟ پاسخ را باید در سابقه‌ای جست‌وجو کرد که از این شباهت‌سازی کنار گذاشته می‌شود؛

سابقه‌ای که موضوعش فقط اختلاف درباره برجام نیست، بلکه حمله مستقیم به شخص ظریف و صلاحیت او برای اداره سیاست خارجی است. اکبری؛ از ساختار دفاعی تا حضور در رسانه‌ها علیرضا اکبری از چهره‌های دارای سابقه فعالیت در ساختار نظامی و دفاعی جمهوری اسلامی بود. او در دوران جنگ ایران و عراق در سپاه حضور داشت و از همان سال‌ها با علی شمخانی ارتباط نزدیک پیدا کرده بود. در سوابق منتشرشده از او، مسئولیت در سازمان نظامی اجرای قطعنامه ۵۹۸ و پیگیری امور مرتبط با پایان جنگ نیز ذکر شده است؛ تجربه‌ای که بعدها در مصاحبه‌هایش بارها به آن استناد می‌کرد.

در دوره وزارت شمخانی در دولت محمد خاتمی، اکبری در وزارت دفاع مسئولیت داشت. رسانه‌های متعددی، از جمله در مصاحبه‌های پیش از بازداشت، او را معاون پیشین وزیر دفاع یا مسئول امور بین‌الملل معرفی کرده‌اند و بااین‌حال، وزارت دفاع پس از اعلام اعدام او(به جرم جاسوسی)، عنوان معاونت را تکذیب کرد و اعلام کرد که آخرین سمتش پیش از بازنشستگی در سال ۱۳۸۱، ریاست دفتر مطالعات دفاعی بوده است. این اختلاف در روایت سمت اداری، بخشی از ابهام‌های موجود درباره سابقه اوست.

اکبری پس از خروج از مسئولیت دولتی، به فعالیت‌های پژوهشی و تجاری روی آورد و با عنوان بنیان‌گذار یا رئیس مؤسسه پژوهش‌های راهبردی «تصمیم» در رسانه‌ها ظاهر می‌شد. درباره پرونده هسته‌ای، روابط ایران و غرب، سیاست منطقه‌ای و مسائل دفاعی مصاحبه می‌کرد و در نوشته‌هایش از ادبیات راهبردی و امنیتی استفاده می‌کرد. نزدیکی به شمخانی و سابقه حضور در وزارت دفاع نیز به سخنان او وزن و موقعیت می‌داد. او مدتی در بریتانیا اقامت داشت و تابعیت این کشور را گرفت و در سال ۱۳۹۸ بازداشت شد و خبر اجرای حکم اعدامش در ۲۴ دی ۱۴۰۱ اعلام شد.

دستگاه قضایی ایران او را به انتقال اطلاعات حساس به سرویس اطلاعات خارجی بریتانیا متهم کرد؛ اکبری در فایل صوتی منتشرشده از زندان، اتهامات را رد کرد و گفت اعترافاتش زیر شکنجه گرفته شده است. چند ماه بعد نیز نیویورک‌تایمز، به نقل از منابع اطلاعاتی، گزارشی درباره همکاری او با بریتانیا منتشر کرد. اما برای بررسی رابطه سیاسی اکبری و ظریف، لازم نیست همه اختلاف‌های پرونده قضایی او حل شود. نوشته‌ها و مصاحبه‌های پیش از بازداشت، مستقلاً نشان می‌دهند که او چگونه درباره ظریف سخن می‌گفت. دی ۱۳۹۴؛

حمله به وعده‌ها و دست‌اندرکاران مذاکرات در نوشته یازدهم دی ۱۳۹۴، اکبری با این پرسش آغاز کرد که چه کسانی به رئیس‌جمهور این دیدگاه را داده‌اند که حتی آب خوردن مردم هم در گرو برجام است. هدف نوشته، حمله به نحوه توضیح توافق و انتظارات اقتصادی ایجادشده در جامعه بود. او دست‌اندرکاران مذاکرات را متهم می‌کرد که به‌جای تشریح واقعیت‌های سیاسی و امنیتی، «بُعد عوامانه قضیه» را برجسته کرده‌اند و درباره نتایج توافق، ارقام و زمان‌بندی‌های غیرواقعی ارائه داده‌اند.

از نگاه او، وعده رهایی اقتصاد از محدودیت‌های بانکی، مالی و بیمه‌ای، آزادشدن منابع و افزایش رشد اقتصادی، با اغراق به افکار عمومی عرضه شده بود. حمله دیگرش، متوجه برخورد با منتقدان بود. اکبری می‌نوشت نقدها و تذکرها با برچسب دلواپسی پاسخ گرفته‌اند و مسئولان اجرایی حاضر نبوده‌اند میان نقد مشفقانه و مخالفت مغرضانه تفاوت بگذارند. او در پایان، از فردی سخن می‌گفت که پیش‌تر تذکرات را ضدیت با مذاکرات می‌دانسته و به تعبیر اکبری، تسلیم واقعیت‌ها شده است. این نوشته مستقیماً نام ظریف را ذکر نمی‌کند؛ بنابراین نمی‌توان تمام عبارت‌های آن را حمله شخصی به او معرفی کرد.

اما نقدی روشن به عملکرد و روایت عمومی دست‌اندرکاران توافق است؛ مذاکراتی که ظریف چهره اصلی و مسئول دیپلماتیک آن بود. آذر ۱۳۹۵؛ زیر سؤال بردن توازن توافق هم چنین در نوشته بیست‌وپنجم آذر ۱۳۹۵، اکبری انتقاد از توافق را با زبان قدرت و هزینه ادامه داد. مدعی بود طرف غربی توان هسته‌ای ایران را محدود کرده، سازوکارهای نظارتی را تثبیت کرده و هم‌زمان ساختار تحریم‌ها را حفظ کرده است. او از باقی‌ماندن «شمشیر داموکلوس» تحریم بر گردن اقتصاد ایران سخن می‌گفت و هزینه‌های پرداختی کشور را «مافوق تصور» می‌دانست.

ارزیابی‌اش این بود که دستاورد طرف غربی، در مقایسه با بهایی که پرداخته، بسیار بیشتر بوده است. این موضع نیز به‌خودی‌خود حمله مستقیم به شخص ظریف نیست، اما در امتداد نقد کارنامه مذاکرات قرار می‌گیرد. اهمیت آن برای بحث امروز، نشان‌دادن فاصله اکبری با روایت موفقیت مذاکرات است؛ فاصله‌ای که در ادعای همفکری، معمولاً توضیح داده نمی‌شود. اسفند ۱۳۹۵؛ حمله مستقیم به فهم و صلاحیت ظریف صریح‌ترین حمله مکتوب اکبری به ظریف، در اول اسفند ۱۳۹۵ و در واکنش به سخنرانی وزیر خارجه در کنفرانس امنیتی مونیخ منتشر شد.

این بار مخاطب مشخص بود: وزیر امور خارجه و متنی که در یکی از مهم‌ترین نشست‌های امنیتی جهان ارائه کرده بود. اکبری سخنرانی را «بسیار ذهنی و انتزاعی» خواند و نوشت که «در تخیلات سِیر میکند». این عبارت، صرفاً اعتراض به یک پیشنهاد نبود؛ ظریف را از واقعیت‌های سیاست خارجی جدا و درگیر تصورات ذهنی معرفی می‌کرد. او سپس مدعی شد متن، چالش‌ها، فرصت‌ها و تهدیدهای امنیتی ایران، منطقه و جهان را به‌درستی درک نکرده است. معنای سیاسی این ادعا روشن بود: وزیر خارجه، از نگاه منتقدش، محیطی را که مسئول تصمیم‌گیری و نمایندگی ایران در آن بود، نمی‌فهمید.

از بی‌هدفی تا اتهام توجیه تروریسم حمله‌های آن نوشته، به این دو تعبیر محدود نمی‌شد و اکبری می‌گفت سخنرانی ظریف مخاطب خاص ندارد و منظور معینی را دنبال نمی‌کند. به بیان دیگر، او هم تشخیص وزیر را زیر سؤال می‌برد و هم هدف‌گذاری دیپلماتیکش محمدجواد ظریف به عنوان وزیر وقت امور خارجه ایران را زیر سوال می‌برد. ادعای بعدی، حساس‌تر بود؛ اکبری معتقد بود ظریف با توضیح رابطه حاشیه و متن، تروریسم را توجیه کرده و مبارزات فلسطین را نیز در همان چارچوب قرار داده است. این، اتهام اکبری به محتوای سخنرانی است و نباید به‌عنوان واقعیتی اثبات‌شده درباره دیدگاه ظریف نقل شود.

اما شدت آن نشان می‌دهد اختلاف، چقدر از یک نقد معمول کارشناسی فراتر رفته بود. او همچنین مدعی بود متن ظریف پاسخی برای توضیح اقدامات امنیتی ایران در داخل و خارج ارائه نمی‌کند. برداشت سخنرانی از مخاطبان را ساده‌لوحانه توصیف می‌کرد و می‌گفت جهان را عمدتاً ایستا می‌بیند؛ یعنی حتی توان ظریف برای فهم تغییرات و انتقال پیام به مخاطب بین‌المللی را هم تخطئه می‌کرد. تحقیر پشتوانه کارشناسی وزارت خارجه پایان نوشته مونیخ، یکی از تندترین بخش‌های آن بود.

اکبری نوشت انگار کارشناسان و متخصصان وزارت خارجه را مرخص کرده‌اند و مسئولیت نگارش سخنرانی را به دانشجویی غریبه و در «کمای بی‌خبری» از تحولات جاری سپرده‌اند. این تعبیر، هم وزیر خارجه وقت را تحقیر می‌کرد و هم دستگاه کارشناسی وزارت خارجه را؛ و وزیر در این تصویر، نه دیپلماتی باتجربه، بلکه ارائه‌دهنده متنی معرفی می‌شد که نویسنده‌اش از تحولات جهان بی‌اطلاع است. سوال اینجاست که چگونه می‌توان چنین سابقه‌ای را حذف کرد و سپس اکبری را شاهدی برای همفکری با ظریف معرفی کرد؟ دست‌کم باید توضیح داد این حمله‌های صریح، در کجای ادعای شباهت قرار می‌گیرند. سال ۱۳۹۷؛

نقد قدرت ملی و مخالفت با شفافیت در مصاحبه هفتم مرداد ۱۳۹۷، اکبری انتقاد از مذاکرات را ادامه داد و گفت: «ما قدرت ملی دادیم که بیاییم سوییفت بگیریم، سوییفت هم نگرفتیم.» استدلال او این بود که مذاکره‌ای در سطح قدرت و امنیت ملی، به مذاکره‌ای اقتصادی تبدیل شده است. همچنین دیپلمات‌ها را متهم می‌کرد که ملاحظات فنی، حقوقی و امنیتی را به اندازه کافی در فرایند مذاکرات دخالت نداده‌اند. در همان مصاحبه، عبارت دیگری به کار برد: «شفافیت، نقطه مقابل بازدارندگی است.» او افزایش شفافیت را با افزایش آسیب‌پذیری پیوند می‌داد.

این موضع، برای مقایسه با سخنان امروز ظریف مهم است، زیرا نشان می‌دهد اکبری چه تصوری از نسبت نظارت و امنیت داشت. در سیزدهم مهر ۱۳۹۷ نیز با اجرای مقررات FATF مخالفت کرد و مدعی شد شفاف‌شدن مسیرهای مالی، کانال‌های ویژه انتقال ارز را به خطر می‌اندازد و به افزایش بهای ارز منجر می‌شود. این نوشته حمله شخصی به ظریف نبود، اما بخشی از مخالفت او با رویکردهای شفاف‌سازی مالی و تعامل خارجی را نشان می‌دهد. اختلافی که از پیش وجود داشت سابقه اختلاف اکبری و ظریف، از برجام قدیمی‌تر بود.

بازخوانی‌های منتشرشده، این تقابل را به موضوع پیمان منع جامع آزمایش‌های هسته‌ای، یا CTBT، پیوند می‌دهند. اکبری برچیده‌شدن تجهیزات مرتبط با این سازوکار را از اقدامات خود معرفی کرده بود؛ در مقابل، ظریف نصب تجهیزات را در چارچوب سیاست شفاف‌سازی هسته‌ای ایران توضیح داده است. کما این که مجید تفرشی نیز در گفت‌وگویی با انصاف‌نیوز در مهر ۱۴۰۴، روایتی جدی‌تر ارائه کرد؛ و به گفته او، اکبری ظریف را مشکوک، جاسوس و مدافع منافع غرب معرفی می‌کرد و بر بازجویی از او اصرار داشت. تفرشی گفته که این موضوع را از خود ظریف شنیده است.

این روایت، سند مستقل قضایی نیست و باید با انتساب روشن نقل شود. بااین‌حال، نشان می‌دهد رابطه آن دو، در روایت منتشرشده، حتی از مخالفت سیاسی فراتر رفته و به اتهام امنیتی رسیده است. سخنان بازدارندگی؛ انتقاد از اکبری، نه همراهی با او از سوی مقابل نیز بررسی سخنان جالب است. در سخنرانی‌ای که فرارو تاریخ آن را ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴ اعلام کرده، ظریف درباره تغییر معادلات قدرت و بازدارندگی سلاح هسته‌ای سخن گفته و به فردی اشاره کرده که به جرم جاسوسی اعدام شده است. او نام اکبری را صریحاً نبرده؛ تطبیق این اشاره با اکبری، توضیح رسانه‌هاست.

اما جهت سخن روشن است: ظریف فرد مورد اشاره را در زمره کسانی قرار می‌دهد که از نگاه او، به شکل‌گیری «پارادایم بی‌سوادی» کمک کرده‌اند. این، اعلام همفکری نیست؛ انتقاد است. در متن توییت نیز، توضیح درباره حملات و نتیجه‌گیری درباره همبستگی مردم، بیرون از نقل‌قول ظریف آمده است. نمی‌توان همه این جملات را بدون بررسی متن کامل سخنرانی به او نسبت داد. همچنین نقد بازدارندگی هسته‌ای، موضوعی مستقل است که با کنار هم گذاشتن دو نام پاسخ نمی‌گیرد. بمب برای اکبری، بحران برای ظریف؛

تقابل بر سر امنیت هسته‌ای اختلاف علیرضا اکبری و محمدجواد ظریف، فقط بر سر شیوه مذاکره یا دستاوردهای برجام نبود؛ در روایت‌های منتشرشده، این تقابل به پرسشی بنیادی‌تر می‌رسید که آیا دستیابی به سلاح هسته‌ای امنیت می‌آورد، یا حرکت در این مسیر، کشور را در معرض بحران و تهدید قرار می‌دهد؟ سخنان بازنشرشده از اکبری و روایت ظریف از اختلاف‌های قدیمی، نشان می‌دهد این دو را نمی‌توان بدون بررسی چنین فاصله‌ای، همفکر معرفی کرد.

در بازخوانی مواضع علیرضا اکبری، و به نقل از سخنان او در مرداد ۱۳۸۲ که ایسنا منتشر کرده بود، مهم‌ترین بهره سلاح هسته‌ای «ایجاد نوعی بازدارندگی و برتری قوا» توصیف شده است. او میان داشتن سلاح و استفاده از آن تفاوت می‌گذاشت و فایده اصلی را در قدرتی می‌دید که بدون شلیک نیز ایجاد می‌شود.

در میزگردی با عنوان «بررسی پروتکل الحاقی پیمان منع گسترش تسلیحات هسته‌ای و موضع ایران در قبال آن» نیز از او نقل شده که: «خاصیت بمب هسته‌ای در استفاده نکردن از آن است.» اما روایت مشخص‌تر در گزارش اول مه ۲۰۲۳ نیویورک‌تایمز آمده است که باز بنا بر انتشار این گزارش در ایسنا و خبرآنلاین، یک دیپلمات ارشد ایرانی و مشاور دولت گفته بود، اکبری در جلسات رسمی خواهان دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای بوده است.

هم چنین در متنی به نقل از محمد جواد ظریف نیز، اکبری «طرفدار تند سلاح هسته‌ای» و مخالف سرسخت پیمان منع جامع آزمایش‌های هسته‌ای، موسوم به CTBT، در سال‌های ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۱ معرفی شده است. مضمون کامل آن نوشته درباره این تقابل چنین بود که نویسنده می‌گوید با وجود دشمنی طولانی اکبری، با اعدام او مخالف بوده و برای کاهش محکومیتش تلاش کرده؛ سپس اکبری و شماری از همراهانش را عامل فشار بر دیپلمات‌های بخش بین‌الملل در موضوع CTBT معرفی می‌کند.

همچنین می‌گوید اکبری در دفاعیات زندان، محوربودن در مخالفت با این پیمان را از افتخارات خود دانسته، بعدها علیه برجام و FATF موضع گرفته و در شکل‌گیری بحران هسته‌ای نقش داشته است.

اما شاید روایت مستندتر از ظریف، مربوط به گفت‌وگوی کلاب‌هاوسی ۱۶ خرداد ۱۴۰۲ درباره «ناگفته‌های برجام» باشد که او گفته بود آشنایی‌اش با اکبری از زمان پایان جنگ و استقرار ناظران سازمان ملل آغاز شد، اما می گوید «اختلاف من و ایشان بر سر CTBT شروع شد.» ظریف، اکبری را محور فضاسازی علیه این پیمان در سال‌های ۱۳۷۷ و ۱۳۷۸ معرفی کرده و این مخالفت را در تعارض با سیاست‌های پیشین شفاف‌سازی دانسته است.

ظریف در ادامه، این اختلاف را دعوایی تلخ و قدیمی توصیف کرده، مخالفت خود با اعدام اکبری را بیان کرده و درباره زمان آغاز ارتباط احتمالی او با سرویس خارجی اظهار بی‌اطلاعی می کند و بنابراین، مخالفت سیاسی اکبری را به‌خودی‌خود مدرک جاسوسی ندانسته؛ اما نقش او در مخالفت با CTBT را روشن توصیف کرده و می گوید: «مهم‌ترین آن‌ها مرحوم آقای علیرضا اکبری بود.» حاصل این سابقه، تصویری از همراهی نیست. اکبری از بازدارندگی سلاح هسته‌ای دفاع می‌کرد و بنا بر روایت نیویورک‌تایمز، دستیابی ایران به آن را می‌خواست؛

ظریف نیز مخالفت او با سازوکار منع آزمایش‌های هسته‌ای را از نقاط آغاز بحران می‌دانست. برای همفکر نشان‌دادن این دو، باید این تقابل توضیح داده شود؛ کما این که حذف این تقابل ها نیز نیز شباهت را اثبات نمی‌کند، فقط سابقه را ناقص روایت می‌کند. نام اکبری، جای سند نمی‌نشیند قدرت این شباهت‌سازی ها، نیز البته لزوما از سند نمی‌آید؛ از بار امنیتی نام اکبری می‌آید. کافی است نام فرد محکوم به جاسوسی کنار نام ظریف قرار گیرد تا بحث از درستی یا نادرستی یک استدلال، به سوءظن درباره گوینده منتقل شود. در این جابه‌جایی، حمله‌های اکبری به ظریف مزاحم‌اند؛

پس از روایت کنار گذاشته می‌شوند. اما آرشیو را نمی‌توان با یک کنایه پاک کرد. اکبری، شخص ظریف را خیال‌پرداز می‌خواند، فهم او از تهدیدها را زیر سؤال می‌برد، سخنرانی‌اش را بی‌هدف می‌دانست و پشتوانه کارشناسی‌اش را تحقیر می‌کرد. روایت تفرشی نیز، با حدود روشن اعتبارش، از اتهام‌زنی امنیتی او علیه ظریف حکایت دارد. مخالفت، ثابت نمی‌کند که دو نفر هرگز جمله‌ای مشابه نگفته‌اند؛ اما شباهت احتمالی یک جمله هم، همفکری سیاسی یا اتهام امنیتی را اثبات نمی‌کند. مدعیان باید دو گفته مشخص را با تاریخ، زمینه و معنای کامل ارائه کنند.

پرسش اصلی اکنون متوجه کسانی است که این شباهت را می‌سازند که چرا برای متهم‌کردن ظریف، سابقه دشمنی اکبری با او را حذف می‌کنید؟ اگر سند دارید، همان را منتشر کنید؛ اگر ندارید، نام یک فرد اعدام‌شده نباید جای مدرک بنشیند. اتهام‌زدن آسان است، اما حق مردم برای دانستن حقیقت را نمی‌توان قربانی تسویه‌حساب سیاسی کرد.

منبع: آوش

منبع خبرآوش
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 16:47
106,058مطلب نمایه‌شده
72,785موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی