رفتن به محتوای اصلی
امنیت و دفاعخبرگزاری میزان5 دقیقه مطالعه

استناد آمریکا به میراث تمدنی غرب؛ روایتی استعمارمحور برای هموار کردن راه جنگ‌طلبی

روایت اخیر وزیر خارجه آمریکا از تمدن غربی براساس گفتمانی استعماری مطرح شد که واشنگتن از آن به‌عنوان نقابی بر چهره مداخله‌ها و تجاوز‌های نظامی خود استفاده می‌کند.

استناد آمریکا به میراث تمدنی غرب؛ روایتی استعمارمحور برای هموار کردن راه جنگ‌طلبی

مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا در هفتم اکتبر ۲۰۲۶ (۱۵ مهر ۱۴۰۵) در سفر به یونان و در برابر آکروپولیس، با طرح این ادعا که غرب در نقطه عطف قرار دارد و مسیر دهه آینده تعیین‌کننده قرن خواهد بود، از اروپایی‌ها خواست تا «آتشی را که هزاران سال پیش در اینجا روشن شده بود، دوباره شعله‌ور کرده و به ارزش‌های اکتشاف و جاه‌طلبی بازگردند». روبیو با بیان اینکه غرب باید جایگاه خود را در جهان حفظ کند، تلاش کرد با استفاده از مفهوم تمدن غربی چهره مداخله‌ها و تجاوز‌های نظامی آمریکا را تلطیف کند؛

وزیر خارجه آمریکا پیش‌تر هم، در فوریه ۲۰۲۶ (بهمن ۱۴۰۴) در کنفرانس امنیتی مونیخ، از پاک‌سازی تمدنی civilizational erasure در اروپا سخن گفته و بر اتحاد تمدنی غرب تاکید کرده بود. این رویکرد، بازتاب مستقیم احیای نظریه برخورد تمدن‌ها Clash of Civilizations ساموئل هانتینگتون است که در دهه ۱۹۹۰ مطرح شد.

پیشینه تاریخی نظریه برخورد تمدن‌ها و نفوذ آن بر سیاست خارجی آمریکا ساموئل هانتینگتون در مقاله بحث‌برانگیز خود در سال ۱۹۹۳ در مجله فارین افرز Foreign Affairs و سپس در کتاب برخورد تمدن‌ها و بازسازی نظم جهانی در سال ۱۹۹۶ ادعا کرد که پس از پایان جنگ سرد، خطوط اصلی درگیری‌های جهانی فرهنگی و تمدنی است؛ وی جهان را به تمدن‌های اصلی تقسیم و پیش‌بینی کرد که درگیری‌های آینده عمدتا در مرز‌های این تمدن‌ها رخ خواهد داد. محققان زیادی در همان زمان، این نظریه را بیش از حد ساده‌انگارانه خوانده و ابعاد ذات‌گرایانه و خطرناک آن را مورد تاکید قرار دادند؛

این اعلام خطر چندی بعد پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ (۲۰ شهریور ۱۳۸۰)، با نفوذ ایده هانتینگتون به محافل نومحافظه‌کار آمریکا جدی شد. جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور سابق آمریکا در ابتدا به صراحت با طرح ادعای جنگ با تروریسم از آن با عنوان جنگ برای تمدن یاد کرده و از واژه crusade جنگ صلیبی استفاده کرد؛ منطق دوگانه‌سازی «ما در برابر آن‌ها» که در گفتمان جنگ ادعایی آمریکا با ترور جریان داشت، شباهت‌های آشکاری با چارچوب هانتینگتونی داشت. در دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ، به‌ویژه در دوره دوم ریاست‌جمهوری وی، این گفتمان صریح‌تر شد؛

اسناد امنیت ملی دولت ترامپ از خطر پاک‌سازی تمدنی در اروپا سخن می‌گویند و روبیو به‌عنوان یکی از معماران اصلی این روایت، بار‌ها بر برتری تمدن غربی و ضرورت دفاع از آن تاکید کرده است. این رویکرد نه‌تنها در سخنرانی‌های رسمی، بلکه در سیاست‌هایی مانند سخت‌گیری شدید مهاجرتی، نزدیکی بیشتر با رژیم صهیونیستی و… نمود پیدا کرد؛ تجاوز نظامی مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران نیز از همین منظر قابل بررسی است.

بیشتر بخوانید: خشونت افسارگسیخته؛ ابزار باند ترامپ در واشنگتن اسلام‌ستیزی؛ ابزاری برای سیاست غرب

پیوند ادعا‌های تمدن غربی با جنگ‌طلبی آمریکا ادعای وجود یک برخورد تمدن‌ها اغلب به‌عنوان توجیهی فکری برای سیاست‌های نظامی و مداخله‌جویانه آمریکا عمل کرده است؛ کشوری که در تاریخ ۲۵۰ ساله خود بیش از ۴۰۰ مورد مداخله و تجاوز نظامی را ثبت کرده است. تاریخ سیاست خارجی آمریکا خود مهر تاییدی بر این واقعیت است که گفتمان تمدنی ادعایی واشنگتن، بار‌ها برای مشروعیت‌بخشی به جنگ‌ها و مداخله‌ها به‌کار گرفته شده است؛

از سرنوشت آشکار Manifest Destiny در قرن نوزدهم که گسترش ارضی را ماموریت تمدنی می‌دانست، تا جنگ‌های ویتنام، عراق و افغانستان، آمریکا بار‌ها خود را مدافع تمدن در برابر بربریت معرفی کرده است. این منطق ادعایی و البته خطرناک در دوره معاصر هم به روشنی قابل مشاهده است؛ وقتی روبیو از ضرورت بازگشت به ارزش‌های فتح و اکتشاف سخن می‌گوید، در واقع مشروعیت تاریخی استعمار و امپریالیسم غربی را بازتولید می‌کند. این گفتمان به آمریکا اجازه می‌دهد مداخله‌های نظامی خود را نه به‌عنوان اقدام‌های امپریالیستی یا حفظ هژمونی، بلکه به‌عنوان دفاع ضروری از تمدن معرفی کند؛

حمله‌های پهپادی گسترده به کشور‌های مختلف و حمایت بی‌قیدوشرط از تجاوز‌های نظامی رژیم صهیونیستی در غزه، همگی در چارچوب این روایت تمدنی توجیه می‌شوند. منتقدان بر این باور هستند که این رویکرد نه از تهدید واقعی تمدنی، بلکه از جاه‌طلبی آمریکا ناشی می‌شود؛

به گفته تحلیلگران مختلف، نظریه برخورد تمدن‌ها می‌تواند به یک پیشگویی خودتحقق‌بخش تبدیل شود: با تعریف دیگری به‌عنوان تهدید تمدنی، زمینه برای خصومت و درگیری فراهم می‌شود و به‌جای تعامل مبتنی بر منافع مشترک یا حقوق بین‌الملل، جهان به بلوک‌های متخاصم تمدنی تقسیم می‌شود که جنگ میان آن‌ها اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد. بررسی ادعای تمدن غربی آمریکا از دریچه منظر حقوق بین‌الملل از دیدگاه حقوق بین‌الملل، گفتمان برخورد تمدن‌ها با اصول بنیادین منشور ملل متحد در تضاد است؛

منشور ملل متحد بر برابری حاکمیت دولت‌ها، منع توسل به زور (ماده ۲ بند ۴) و حل مسالمت‌آمیز اختلاف‌ها تاکید دارد. تقسیم جهان به تمدن‌های برتر و فروتر، یادآور استاندارد تمدن Standard of Civilization قرن نوزدهم است؛ استانداردی که قدرت‌های اروپایی برای توجیه استعمار و انکار حاکمیت ملت‌های غیرغربی استفاده می‌کردند؛ این گفتمان به تضعیف اصل منع تبعیض و حقوق بشر جهانی منجر می‌شود.

وقتی یک تمدن به‌اصطلاح برتر خود را موظف به دفاع از ارزش‌هایش در برابر تمدن‌های دیگر می‌داند، زمینه برای مداخله‌های بشردوستانه گزینشی، تحریم‌های یک‌جانبه و حتی جنگ‌های مثلا پیشگیرانه فراهم می‌شود. ماده ۸ اساسنامه رُم دیوان بین‌المللی کیفری ICC، حمله عمدی به غیرنظامیان و زیرساخت‌های غیرنظامی را جنایت جنگی می‌داند، اما گفتمان تمدنی اغلب این محدودیت‌ها را با ادعای ضرورت تمدنی تضعیف می‌کند. پیامد‌های عملی این رویکرد نیز جدی است؛ نخست، افزایش تنش‌های بین‌المللی و احتمال درگیری‌های بزرگ‌تر؛

دوم، مشروعیت‌زدایی از نهاد‌های بین‌المللی چندجانبه مانند سازمان ملل، زیرا این نهاد‌ها براساس اصل برابری دولت‌ها بنا شده‌اند، نه سلسله‌مراتب تمدنی؛ سوم، تضعیف همبستگی جهانی در برابر چالش‌های مشترک مانند تغییرات اقلیمی، بیماری‌های همه‌گیر و فقر. در نهایت، اظهارات ادعایی اخیر روبیو و احیای گفتمان تمدنی در دولت آمریکا نشان‌دهنده تداوم یک الگوی تاریخی است: استفاده از یک ادعای تمدنی برای توجیه قدرت‌طلبی. این در حالی است که حقوق بین‌الملل معاصر بر همکاری، برابری و احترام متقابل تاکید دارد.

جامعه جهانی باید این واقعیت را در نظر داشته باشد که ادامه این مسیر صلح و امنیت بین‌المللی را تهدید می‌کند؛ از این رو، باید در برابر این گفتمان مقاومت کرده و بر اصول جهان‌شمول حقوق بشر و منشور ملل متحد پای‌فشاری کند. انتهای پیام/

منبع: خبرگزاری میزان

منبع خبرخبرگزاری میزان
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 16:47
106,058مطلب نمایه‌شده
72,785موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی