جشنهای ۲۵۰۰ ساله تختجمشید در مهر ۱۳۵۰، فراتر از روایتهای رایج درباره یک «ریختوپاش پرزرقوبرق» یا «مقدمه سقوط پهلوی»، پروژهای ۱۳ ساله بود که در تلاقی باستانگرایی، درآمدهای نفتی و بلندپروازیهای دیپلماتیک شاه شکل گرفت؛ رویدادی پرهزینه که بازخوانی اسناد نشان میدهد میان اهداف فرهنگی و توسعهای آن با واقعیت زیسته جامعه شکافی عمیق وجود داشت.
امیرمهدی نادری: مهر ۱۳۵۰ (اکتبر ۱۹۷۱)، تختجمشید برای چند روز به صحنه یکی از پرهزینهترین و پرسروصداترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران تبدیل شد. در دشتی خشک کنار ویرانههای باستانی، شهری از چادرهای مجهز برپا شد و شصتودو رئیس دولت یا نمایندهشان، صدها دانشمند، روزنامهنگار و چهرههای فرهنگی از نقاط مختلف جهان به دعوت محمدرضا پهلوی گرد آمدند تا ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی ایران را گرامی بدارند. این رویداد از همان روز اول چند روایت رقیب داشت؛ بزرگترین جشن تاریخ، تجلی خودبزرگبینی یا مقدمه سقوط. بررسی اسناد و پژوهشهای موجود تصویر پیچیدهتری نشان میدهد؛
تصویری که در نقطهی تلاقی ملیگرایی باستانگرا، سیاست فرهنگی حکومت پهلوی، افزایش درآمدهای نفتی، گسترش نقش منطقهای ایران و تلاش شاه برای معرفی حکومت خود بهعنوان ادامهای از سنت دیرپای پادشاهی قرار میگرفت.
طرح اولیه آن در سال ۱۳۳۷، یعنی پنج سال پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، از سوی شجاعالدین شفا، مشاور فرهنگی دربار، مطرح شد.
ایدهای که سیزده سال در راه بود
برخلاف تصور رایج، ایده برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ ساله ناگهان در آستانه سال ۱۳۵۰ شکل نگرفت. طرح اولیه آن در سال ۱۳۳۷، یعنی پنج سال پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، از سوی شجاعالدین شفا، مشاور فرهنگی دربار، مطرح شد. شفا خود روایت کرده که نمایندهای غیررسمی از جامعه یهودیان به او یادآوری کرد کوروش بابل را گشود و اسیران یهودی را آزاد کرد. «۲۵۰۰ سالگیِ» این رویداد سال ۱۹۶۱ بود، و همین توضیح میدهد چرا مبنای جشن در ابتدا سال ۱۳۴۰ در نظر گرفته شده بود. شفا الهامگرفتن از یونسکو را هم دلیل دیگری میدانست؛ یونسکو از ۱۹۵۴ کشورها را به بزرگداشت رویدادهای مهم تشویق میکرد و در کنفرانس عمومی ۱۹۶۰ همراهی با این بزرگداشت را توصیه کرده بود.
طرح در آغاز فروتنانهتر از نتیجه نهایی بود. کانون برنامه یک کنگره ایرانشناسی تصور میشد. شورای مرکزی جشنها با ۳۳ عضو و ریاست حسین علا، وزیر دربار، تشکیل شد. اما جشن بارها عقب افتاد؛ به ۱۳۴۱، سپس ۱۳۴۴ و بعد ۱۳۴۶. علت اصلی مشکلات مالی و ضعف سازمانی بود. در نامهای در ۱۳۴۰ علا از «تنگنای مالی دولت» مینویسد و وزیر وقت راه، شورا را به برنامهریزی بیمحاسبه هزینه متهم میکند. حتی برخی مقامهای آمریکایی هم در دهه ۱۳۴۰ به شاه توصیه میکردند از «ریختوپاش» فاصله بگیرد؛ چنین توصیهای در یادداشتی برای دولت کندی آمده است.
جشن تاجگذاری در ۱۳۴۶ جدا برگزار شد و بخشی از بودجه جشنهای ۲۵۰۰ ساله، حدود سه میلیون دلار، برای آن خرج شد. یک دلیل جدایی هم پروتکل بود؛ معمولا در مراسم تاجگذاری پادشاهان دیگر را دعوت نمیکنند. در روایت رسمی، جشنهای ۲۵۰۰ ساله متعلق به تمام ایرانیان و حتی به تعبیر محمدرضا شاه، متعلق به تاریخ و تمدن بشری معرفی میشد. اما ترکیب مهمانان و شکل برگزاری مراسم نشان میداد که این رویداد اهداف دیگری نیز دارد. دعوت از رهبران سیاسی جهان و برگزاری مراسم در تختجمشید، آرامگاه کوروش و دیگر اماکن تاریخی، جشن را از یک برنامه داخلی فراتر میبرد و به نمایش بینالمللی ایران تبدیل میکرد.
اما چرا حکومت پهلوی تصمیم گرفت در چنین مقیاسی تاریخ ایران باستان، سلطنت و تصویر ایران مدرن را همزمان در برابر مخاطبان داخلی و خارجی به نمایش بگذارد؟
در پاسخ به این پرسش سه دسته توضیح وجود دارد و پژوهشگران بر وزن هر یک اتفاقنظر ندارند:
مشروعیت و هویت: بسیاری از نویسندگان جشن را ابزار مشروعیتبخشی به سلطنت میدانند. به نظر آنان پیوند دادن سلطنت پهلوی به تاریخ باستان، پس از خاطرهی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و در برابر انتقاد از وابستگی حکومت به خارج، هدف اصلی بود. استیل در کتاب، The Shah's Imperial Celebrations of ۱۹۷۱: Nationalism, Culture and Politics in Late Pahlavi Iran (جشنهای شاهنشاهی سال ۱۹۷۱: ملیگرایی، فرهنگ و سیاست در ایرانِ اواخر دوره پهلوی) این جهتگیری را ادامه ایدئولوژی رسمی دهه ۱۳۴۰ میداند؛
ایدئولوژیای که دو ستون داشت: پیوند دادن ایرانیان به خانواده اروپاییها از راه اسطوره آریایی، و مصادره ایران پیش از اسلام. شاه هم بارها بر نقش ملی «ناسیونالیسم مثبت» و پیوند ملت با شاهنشاهی تأکید کرده بود.
جایگاه بینالمللی: بر پایه مفهوم «هژمونی» گرامشی استدلال میشود که در ۱۳۵۰ شاه به فکر ایفای نقشی منطقهای افتاده بود.چند عامل در پدید آمدن این فکر اثرگذار بودند: بریتانیا در ژانویه ۱۹۶۸ تصمیم به خروج از خلیجفارس تا پایان ۱۹۷۱ را اعلام کرده بود، دکترین نیکسون متحدان منطقهای را به ایفای نقش بیشتر تشویق میکرد، و رشد درآمد نفت هم امکان مالی فراهم میآورد. از این نظر جشن صحنهای برای معرفی ایران به عنوان بازیگر بینالمللی بود، نه فقط ابزاری برای مصرف داخلی. او کنار گذاشتن فهرست ایرانیان از کمیتههای خارجی و سپردن ریاست این کمیتهها به رؤسای کشورهای دیگر را نشانه همین جهتگیری میداند.
اقتصاد و فرهنگ: استیل با هر دو تفسیر بالا اختلافنظر دارد. به نظر او جشن را نباید صرفاً در پرتوی سقوط ۱۳۵۷ خواند؛ باید در چارچوب اوجگیری قدرت و اعتبار شاه در آغاز دهه ۱۳۵۰ سنجید. از نگاه او هدفها سهگانه بود: انتشار روایت رسمی، جذب سرمایهگذاری و گردشگری، و سیاست فرهنگی بینالمللی. در میان توضیحهای دیگر هم انگیزههای شخصی مطرح شده است؛ برخی روایتها از خودبزرگبینی شاه سخن میگویند. استیل هم میپذیرد که پژوهشهای اصلی این انگیزه را کمتر مستند کردهاند.
نکته مشترک روایتها این است که ماهیت جشن در طول سالها تغییر کرد. استیل مینویسد اگر جشن در ۱۳۴۰ برگزار میشد احتمالاً کوچک و زودگذر میماند؛ اما تا ۱۳۵۰ اقتصاد رشد کرده، اصلاحات اقتصادی و اجتماعی پیش رفته، درآمد نفت افزایش یافته و شاه اطمینان بیشتری یافته بود. وحیدیراد هم میگوید همین دگرگونی وضعیت داخلی و بینالمللی به جشن معنای تازهای داد.
کوروش؛ حلقه اتصال گذشته و حال
مرکز ثقل ایدئولوژیک جشنها، کوروش بزرگ بود. در مراسم رسمی، کوروش به عنوان نماد صلح، مدارا، حکومتداری و شکوه تاریخی ایران معرفی شد. محمدرضا شاه در مراسم آرامگاه کوروش در پاسارگاد، خود را در امتداد تاریخی آن پادشاه قرار داد و از میراث ایران باستان سخن گفت. استیل نشان میدهد که این انتخاب کاملاً آگاهانه بود: حکومت پهلوی میکوشید میان گذشته باستانی، اصلاحات دوره محمدرضا شاه و تصویری که از «ایران نوین» ارائه میکرد، پیوند برقرار کند. در این روایت، شاه معاصر وارث سنت پادشاهی ایران معرفی میشد.
این سیاست تنها به سخنرانی محدود نبود. استیل از مجموعه گستردهای از کتابها، نمایشگاهها، کنفرانسها و برنامههای فرهنگی سخن میگوید که در ایران و خارج از کشور انتشار و برگزار شد. یکی از مهمترین آنها کنگره ایرانشناسی بود که نزدیک به ۳۰۰ پژوهشگر در آن شرکت کردند. در کنار آن، صدها کتاب منتشر شد و پروژههای متعددی برای معرفی تاریخ و فرهنگ ایران به مخاطبان خارجی شکل گرفت. جشنهای ۲۵۰۰ ساله فقط مجموعهای از مراسم چندروزه در تختجمشید نبود؛ بلکه نقطه اوج یک عملیات فرهنگی گستردهتر بود که سالها پیش از مهر ۱۳۵۰ آغاز شده بود.
اردشیر زاهدی، وزیر خارجه، بعدها پرسید چرا کباب کوبیده یا آبگوشت سرو نشد. شاه در دفاع از این تصمیم گفت آیا باید نان و ترب سرو میکردند؟
تدارک؛ دو سال شتاب پس از یک دهه تأخیر
در ۱۳۴۹، ماهیت تدارک عوض شد. شورا به نهادی مشورتی تبدیل شد و «هیأت عالی اجرایی» زیر نظر اسدالله علم، وزیر دربار، شکل گرفت. این هیأت هفتهای یکبار در وزارت دربار و هر دو هفته یکبار در نیاوران به ریاست فرح پهلوی تشکیل جلسه میداد. هتلهای داریوش و کوروش در فارس تا ماههای آخر ناتمام بودند.
برای پذیرایی، هیأت عالی ساخت «شهر چادری» را به شرکت ژانسن سوئیسی سپرد. هر چادر شامل اتاق نشیمن، دو خواب و دو حمام بود؛ محل چادرها در پنج خیابان شعاعی و به نام پنج قاره جهان بود. سفارتها نگران راحتی مهمانانشان بودند و برای پاسخ به این نگرانی، آرایشگاههای مجهز و پرسشنامهای درباره سلیقههای خوراکی مهمانان تدارک دیده شد. غذای ضیافت رسمی را رستوران مکسیم پاریس تأمین کرد. استیل مینویسد مسئولان پذیرایی دربار و هتلها گفته بودند برگزاری چنین ضیافتی با آشپزهای ایرانی در آن مقیاس ممکن نیست؛ با این حال همین تصمیم به «شکست روابط عمومی» تعبیر شد.
حتی اردشیر زاهدی، وزیر خارجه، بعدها پرسید چرا کباب کوبیده یا آبگوشت سرو نشد. شاه در دفاع از این تصمیم گفت آیا باید نان و ترب سرو میکردند؟ شب دوم، شام سبک با غذاهای ایرانی و هنرمندان بومی برگزار شد.
برنامه رسمی از ۲۰ مهر ۱۳۵۰ آغاز شد. شاه در آنجا خطاب به آرامگاه کوروش سخن گفت و پیام «آسوده بخواب که ما بیداریم» را داد. متن سخنرانی را شفا نوشته بود. به مناسبت مراسم، ستونهای مسجدیِ قرن هفتم (سیزدهم میلادی) اطراف آرامگاه برداشته شد؛ استیل این را نشانه گرایش روایت رسمی به کمرنگ کردن ردپای دوران اسلامی میداند.
از ۲۲ مهر مهمانان به تختجمشید آمدند و پس از ضیافت رسمی شام ۲۲ مهر، نور و صوت و آتشبازی در ویرانهها برگزار شد. ایانیس گزناکیس، آهنگساز یونانی، اثری تازه در این مراسم اجرا کرد. روز بعد رژهای نزدیک به دو ساعته با پوششهای دورههای تاریخی، از هخامنشی تا پهلوی، برگزار شد؛ طراحی پوشاک آن به گفته کمیسیون ارتشی محصول سالها پژوهش بود.
این رژه یکی از ماندگارترین بخشهای مراسم بود. سربازانی با پوششهای بازسازیشده از دورههای مختلف تاریخ ایران از برابر مهمانان عبور کردند؛ از هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان تا صفویان، افشاریه، زندیه و قاجاریه و درنهایت دوره پهلوی. این رژه، درواقع نوعی روایت تصویری از تاریخ بود. گذشتههای متفاوت ایران در یک خط تاریخی واحد کنار یکدیگر قرار میگرفتند و دوره پهلوی در انتهای این مسیر قرار میگرفت؛ گویی دولت معاصر ادامه طبیعی این تاریخ طولانی است.
سپس مهمانان به تهران رفتند و در ۲۵–۲۴ مهر برج شهیاد (آریامهر) و ورزشگاه صدهزارنفری آریامهر افتتاح شد.
دولتهای بسیاری دعوت را پذیرفتند؛ بر پایه گزارش استیل ۶۲ رئیس کشور یا نمایندهشان آمدند و ۵۰ نفر در شهر چادری اقامت کردند. از میان آنان شاهزاده فیلیپ و پرنسس آن (به نمایندگی ملکه بریتانیا)، شاه اردن، رئیسجمهور هند، پودگورنی از شوروی، اسپیرو اگنیو، معاون رئیسجمهور آمریکا، و هایله سلاسی، امپراتور اتیوپی، بودند.
غایبان هم بحثبرانگیز شدند. ملکه الیزابت دوم، نیکسون و پمپیدو حاضر نشدند. استیل توضیح میدهد که بریتانیا رد دعوت را به قاعده «عدم شرکت در مراسم بینالمللی» نسبت داد و ملکه نامه شخصی محترمانهای به شاه نوشت. در فرانسه هم پمپیدو علناً دعوت را نپذیرفت. به گفته استیل، این ردها پس از جشن به معنای قطع روابط نبود؛ نیکسون یک سال بعد، در ۱۹۷۲، از ایران دیدن کرد. خود او مینویسد ناتوانی شاه در جلب این سه نفر «تصویر جدی بودنش در عرصهی بینالمللی را تا حدی لطمه زد».
از سوی دیگر، جشن بهانهای برای مذاکرات دیپلماتیک بود. استیل گزارش میدهد که امیران هفت شیخنشین خلیج فارس و امیر بحرین شرکت کردند و ایران در ۲۴ مهر با قطر روابط برقرار کرد. حضور امیر بحرین به عنوان رئیس یک دولت مستقل هم به شاه اجازه میداد ادعای ارضی ایران را کنار بگذارد. سفر یک هیأت چینی هم به روابط دو کشور کمک کرد؛ ایران و چین در ۱۹۷۱ روابط رسمی برقرار کرده بودند. در حوزه اقتصادی، شرکتهای اروپایی برای قراردادها رقابت میکردند، و به روایت استیل رقابت بر سر معدن مس کرمان به حضور رئیسجمهور فرانسه پیوند خورده بود.
در خارج، حدود ۵۲ کمیته «کوروش کبیر» به ریاست رؤسای کشورها تشکیل شد؛ شفا شمار اعضای آنان را بیش از ۱۵۰۰ نفر گزارش کرده است. استیل تا هنگام جشن حدود هفتاد کمیته میشمارد و مینویسد ایران برای انتخاب رئیس کمیته بریتانیا فشار آورد تا سرانجام پرنس فیلیپ پذیرفت.
در بازتابهای رسانهای، شهر چادری بر بخشهای علمی جشن سایه انداخت. اما بر پایه آمار رسمی، ۱۳۱ کتاب، ۱۴۳ نمایشگاه و ۳۲۶ کنگره و سمینار در کشورهای گوناگون به همین مناسبت برگزار یا منتشر شد. دومین کنگره بینالمللی ایرانشناسی از ۲۱ تا ۲۳ مهر در دانشگاه پهلوی شیراز برگزار شد؛ طبق برنامه رسمی ۲۷۵ پژوهشگر از ۳۸ کشور در آن شرکت داشتند. استیل مینویسد آثار پژوهشی درباره ایران باستان در سالهای پس از جشن «تقریباً دو برابر شد».
نسخه گچی استوانه کوروش نیز به سازمان ملل در نیویورک و ژنو رفت و جشنها «اولین منشور حقوق بشر» را یکی از مضمونهای تبلیغی خود کرد. استوانه اصلی هم به صورت امانت از موزه بریتانیا برای مدتی در ایران نمایش داده شد؛ وزارت خارجه بریتانیا نگران بود ایران درخواست تمدید دائمی کند.
جشن فقط برای مهمانان خارجی نبود. براساس پژوهش استیل، کمیتههای استانی تشکیل شدند و نمایشگاهها، مراسم فرهنگی، انتشار کتاب، رژهها و برنامههای مختلفی در شهرهای کشور برگزار شد. حتی برخی اقلیتهای دینی نیز در برنامههای مرتبط با جشن مشارکت کردند و پروژههایی در حوزه مدرسه، بیمارستان، بناهای مذهبی و فرهنگی به این مناسبت شکل گرفت. این بخش از ماجرا اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد سیاست فرهنگی جشنها تنها به نمایش قدرت در تختجمشید محدود نبود، حکومت تلاش میکرد مفهوم خاصی از «ایرانی بودن» را در سطح جامعه نیز گسترش دهد؛ مفهومی که بر تاریخ باستان، نهاد سلطنت و ایده ایران به عنوان یک واحد تاریخی دیرپا تأکید داشت.
تجربه زیسته مردم عادی: فقر، انزجار و تماشا از پشت صفحه تلویزیون
یکی از ابعاد جشنهای ۲۵۰۰ ساله، تجربه مستقیم و غیرمستقیم مردم عادی ایران در آن روزهاست. پژوهشهای موجود، ازجمله گزارشهای میدانی، خاطرات و تحلیلهای بعدی، نشان میدهد که واکنشها در میان اقشار مختلف جامعه یکدست نبود، اما درمجموع، شکافی عمیق میان «تصویر رسمیِ جشن» و «واقعیت زیسته روزمره» احساس میشد.
فقر روستایی و گزارشهای میدانی: جیمز بیل، ایرانشناس آمریکایی، در کتاب The Eagle and the Lion (عقاب و شیر) و نیز در گزارشهای پیش از جشن، توصیف میکند که در سال ۱۹۷۱ (۱۳۵۰) در روستاهای استان فارس شاهد «فقر مرگبار» بوده و دو بار کودکان گرسنه را دیده است که علف و بوتهها را در مزارع نزدیک روستاها میخوردهاند. این گزارشها در تقابل مستقیم با تصاویر ضیافتهای تختجمشید قرار میگرفت؛ جایی که مهمانان خارجی جگر غاز و خاویار میل میکردند.
بر پایه برخی برآوردها، در آن دوره حدود ۵۴ درصد از جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی میکردند و در مناطق جنوبی و روستایی، دسترسی به آب آشامیدنی سالم، خدمات بهداشتی و مدرسه بسیار محدود بود. استیل نیز در پژوهش خود تأیید میکند که «فقر در ایران واقعیت داشت و شکافهای بزرگ ثروتی میان طبقه متوسط شهری و جوامع روستایی فقیر وجود داشت».
تماشا از پشت تلویزیون: برای بسیاری از ایرانیان، جشنها نه یک تجربه حضوری، بلکه یک تجربه رسانهای بود. پخش تلویزیونی مراسم به میلیونها نفر رسید، اما همین پخش، به جای ایجاد حس همبستگی، در بسیاری از موارد به تشدید احساس انزجار انجامید. در خاطرات و گزارشهای شفاهی آمده است که مردم در محلههای فقیرنشین و حلبیآبادها، در حالی که روی پشتبامها یا در خانههای محقر جمع میشدند، تصاویر ضیافتهای تختجمشید را تماشا میکردند و زمزمههای اعتراضآمیز در محافل خصوصی شکل میگرفت. یک جوان ایرانی در خاطراتش میگوید: «ما، مردم، هیچچیز از آن نمیدانستیم.
ما برایش پول دادیم. به نام ما بود، اما نمیتوانستیم حتی به یک مایلی آن نزدیک شویم. واقعاً. جاده توسط سربازان بسته شده بود.»
درآمد گردشگری، که از هدفهای اعلامشده بود، در سه سال پیش از ۱۹۷۱ کمتر از ۴۵ میلیون دلار در سال و تا ۱۹۷۶ حدود ۱۵۲ میلیون دلار گزارش شده است.
هزینهها؛ ارقام ناهمخوان
بحث بر سر هزینه یکی از پرمناقشهترین بخشهاست. برآوردها از رقم رسمی علم، ۱۶.۸ میلیون دلار، تا چهار میلیارد دلار متغیر است. جیمز بیل رقمی حدود ۲۰۰ میلیون دلار را «برآورد شخصی» میخواند، بیآنکه مبنایش را بیان کند. در گزارش مستند تلویزیونی «مهمانی بزرگ شاه» ساخته حسن امینی (نوه علی امین) ابوالحسن بنیصدر ۶۵۰ میلیون دلار را از روی شنیدهها یاد کرده و عبدالرضا انصاری، قائممقام شورا، ۲۲ میلیون دلار را؛ اما عباس میلانی هر دو رقم را برآوردی حدسی دانسته است.
استیل با مطالعه حسابهای شورای مرکزی نشان میدهد هزینه شورا حدود ۱.۸ میلیارد ریال (۲۴ میلیون دلار) بوده که ۳ میلیون آن برای تاجگذاری خرج شده است. بزرگترین ردیفها شامل برج شهیاد (حدود ۵.۹ میلیون دلار) و پذیرایی (حدود ۳ میلیون دلار) بود. سهم دربار حدود ۱۷.۹ میلیون دلار بود؛ رقمی بسیار نزدیک به رقم علم. با این حال، استیل تأکید میکند هزینه واقعی دقیقاً روشن نیست، زیرا وزارتخانهها و بخش خصوصی هم هزینههای جدا داشتند. او مینویسد رقمهای صدها میلیون دلاری با اسناد موجود همخوان نیست؛
بخش بزرگی از هزینه زیرساختها در برنامه چهارم توسعه میگنجید و بر چند سال پخش شده بود. ورزشگاه آریامهر نیز حدود ۲۲.۷ میلیون دلار هزینه داشت و سازمان برنامه آن را تأمین کرد. به نوشته استیل، بخشی از هزینهها را بخش خصوصی پرداخت، اما داوطلبانه بودن این کمکها محل تردید است.
یکی از مهمترین نکات پژوهش استیل این است که همه مخارج جشنها را نباید در ردیف هزینههای مصرفی قرار داد. ساخت یا توسعه برخی زیرساختها، بهبود راهها، امکانات گردشگری، تأسیسات مربوط به تختجمشید، تجهیزات نور و صدا، ورزشگاه آریامهر،مدرسهسازی و پروژههای دیگری که در همان دوره انجام شد، میتوانستند بعد از پایان مراسم نیز مورد استفاده قرار گیرند. استیل به طور مشخص درباره مجموعه اقامتی تختجمشید توضیح میدهد که پس از مراسم تلاش شد این مجموعه به یک مرکز گردشگری تبدیل شود.
هرچند این برنامه درنهایت با موفقیت مورد انتظار همراه نشد، اما نشان میدهد که برگزارکنندگان از ابتدا به آثار اقتصادی بلندمدت جشنها نیز فکر کرده بودند. همچنین تجهیزات نورپردازی تختجمشید در سالهای بعد برای گردشگری مورد استفاده قرار گرفت و ورزشگاه آریامهر نیز برای رویدادهای ورزشی بعدی، ازجمله بازیهای آسیایی ۱۳۵۳، اهمیت پیدا کرد. درآمد گردشگری، که از هدفهای اعلامشده بود، در سه سال پیش از ۱۹۷۱ کمتر از ۴۵ میلیون دلار در سال و تا ۱۹۷۶ حدود ۱۵۲ میلیون دلار گزارش شده است. سفیر بریتانیا پیتر رمزبوتم، جشن را با عبارت «ایران را روی نقشه آورد» توصیف کرد.
کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی برنامهای چهارمرحلهای برای مقابله با جشن تدوین کرد. همچنین نامهای با امضای ژانپل سارتر، سیمون دوبووار و چهارده نماینده پارلمان بریتانیا خواستار تحریم شد.
مخالفان، غایبان و شکاف با مردم
دانشجویان هم در داخل و هم خارج مخالفت کردند. کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی برنامهای چهارمرحلهای برای مقابله با جشن تدوین کرد. همچنین نامهای با امضای ژانپل سارتر، سیمون دوبووار و چهارده نماینده پارلمان بریتانیا خواستار تحریم شد. بنا به گزارش زندیه و قنواتی، کنفدراسیون عدم شرکت برخی سران را دستاورد خود میدانست. استیل اما مینویسد غیبتها بیشتر ملاحظات امنیتی و سیاسی داخلی داشت.
دولت به اعتراضهای داخلی، سختگیرانه پاسخ داد. سفیر بریتانیا اعتراضهای دانشجویی اردیبهشت ۱۳۵۰ را «بیرحمانه سرکوبشده» توصیف کرد. درباره شمار بازداشتیها، ارقام گوناگون است؛ عفو بینالملل ۱۰۰۰ تا ۴۰۰۰ نفر برآورد کرد، مجله تایم ۲۵۰۰ نفر، و انصاری به نقل از نصیری از حدود ۱۵۰۰ نفر تحت نظر. مبارزه مسلحانه هم بر امنیت اثر گذاشت؛ چریکهای فدایی خلق پس از واقعه سیاهکل (بهمن ۱۳۴۹) اخلال در جشن را از اهداف خود میدانستند. در سانفرانسیسکو هم بمبی در کنسولگری ایران به عنوان اعتراض به جشن منفجر شد.
در برابر، رسانههای خارجی دو گونه گزارش دادند. روزنامهها و مجلههای بسیاری اقتدار، تمدن ایران و پیشرفت اقتصادی را ستودند؛ نمونهای که استیل از لوموند نقل میکند مدعی است هزینه تختجمشید به کشور اعتبار بخشیده است. گروهی دیگر از رسانهها فقر مردم و خرج جشن را در برابر هم گذاشتند. استیل نوشتههای برخی روزنامهنگاران را عمداً سیاسی یا شایعهمحور میداند و مثالهایی چون ادعای واردات پنجاه هزار پرنده اروپایی را بیسند میخواند؛ به گفته او هیچ مدرکی برای این ادعا وجود ندارد.
موفقیت کوتاهمدت یا مقدمه بحران؟
پس از انقلاب ۱۳۵۷، جشن در روایت رسمی جمهوری اسلامی «بزم اهریمن» نام گرفت. در ادبیات پژوهشی هم بسیاری از نویسندگان جشن را نشان «انحراف از واقعیت» و آغاز پایان سلطنت دانستهاند. استیل این نگاه را «پیشداورانه» میخواند و میگوید جشن باید بر پایه هدفهای اعلامیاش در ۱۹۵۸ ارزیابی شود؛ تقویت روایت ملی، توسعه اقتصادی و روابط بینالمللی. به نظر او در این سه حوزه پیامدهای مثبت آشکار بود، هرچند همین جشن به کانون اعتراض نیز بدل شد.
بازتاب فرهنگی جشن بادوامتر از دیپلماسی آن بود. استیل یادآوری میکند که مضمون تجلیل از کوروش و ایران باستان تا امروز در گفتمانهای مختلف زنده مانده است و پژوهشهای ایرانشناسی نیز از این دوره سود بردند. در جهت مقابل، سیاست تقویت هویت باستانی به گفته او به هراس بخشی از روحانیت از حذف اسلام دامن زد. تغییر تقویم شمسی به شاهنشاهی در ۱۳۵۵ (که در ۱۳۵۷ لغو شد) این نگرانی را تشدید کرد.
تناقض اصلی جشنها شاید مهمترین ویژگی آن بود؛ حکومت میخواست با تکیه بر گذشته باستانی، آینده مدرن ایران را نشان دهد؛ اما همین بازگشت به گذشته، پرسشهایی درباره نسبت سلطنت با جامعه معاصر ایجاد کرد. از یک طرف، کنگرههای علمی، انتشار کتابها، توسعه گردشگری، حفظ آثار تاریخی و ایجاد زیرساختها نشان میداد که پروژه ابعادی فراتر از تجملات دارد. استیل حتی از تأثیر مثبت سیاست فرهنگی آن دوره بر رشد مطالعات ایران باستان سخن میگوید و معتقد است حمایتهای حکومتی در ایجاد موج گستردهای از پژوهشهای ایرانشناسی مؤثر بود.
از طرف دیگر، نحوه ارائه این پروژه، تمرکز شدید بر شخص شاه و نمایش تجملات، باعث شد پیام فرهنگی مورد نظر حکومت در میان افکار عمومی تحتالشعاع قرار گیرد. به تعبیر دیگر، مسئله تنها آن چیزی نبود که حکومت میخواست بگوید؛ بلکه مهم این بود که مخاطبان چه چیزی از آن برداشت کردند.
در حوزه اقتصادی نیز اختلاف بر سر میزان واقعی هزینهها نشان میدهد که باید از تکرار ارقام بدون پشتوانه پرهیز کرد. بخشی از مخارج مستقیماً به مراسم مربوط بود و بخشی دیگر در قالب پروژههای عمرانی، گردشگری و زیرساختی انجام شد که قرار بود آثار بلندمدت داشته باشد.
از نظر سیاسی، جشنها تصویری از ایران ارائه کردند که حکومت پهلوی میخواست جهان ببیند؛ کشوری با تاریخی چند هزار ساله، اقتصادی رو به رشد، ارتشی قدرتمند و آرزوی ایفای نقشی بزرگتر در منطقه و جهان. اما همین تصویر، در داخل کشور برای همه پذیرفتنی نبود.
رابرت استیل، The Shah's Imperial Celebrations of ۱۹۷۱: Nationalism, Culture and Politics in Late Pahlavi Iran (جشنهای شاهنشاهی سال ۱۹۷۱: ملیگرایی، فرهنگ و سیاست در ایرانِ اواخر دوره پهلوی)
میکائیل وحیدیراد، «پیوستگی اقتصادی ـ سیاسی رویدادهای فرهنگی در عصر پهلوی دوم؛ جشنهای ۲۵۰۰ ساله»، فصلنامه علمی تاریخ اسلام و ایران، دانشگاه الزهرا، سال بیستونهم، دوره جدید، شماره ۴۳، پاییز ۱۳۹۸، صص. 210–187.
حسن زندیه و علی قنواتی، «بررسی علل و عوامل برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی»، فصلنامه علمی پژوهشی تاریخ، سال ۵، ش ۱۸، ص ۹۰–۱۱۰.
حسن زندیه و علی قنواتی، «بازتاب و پیامدهای خارجی جشنهای ۲۵۰۰ سالهی شاهنشاهی»، فصلنامه گنجینه اسناد، سال ۲۴، دفتر اول (بهار ۱۳۹۳)، ص 37–22.
«ناگفتههایی از جشنهای ۲۵۰۰ ساله در تختجمشید»، گزارش منتشرشده درباره مستند «انحطاط و سقوط: مهمانی بزرگ شاه» و روایتهای شاهدان، منتقدان و دستاندرکاران مراسم.
جیمز بیل، The Eagle and the Lion: The Tragedy of American-Iranian Relations، Yale University Press، ۱۹۸۸. (عقاب و شیر: تراژدی روابط آمریکا و ایران، انتشارات دانشگاه ییل)
گزارشهای مطبوعاتی بینالمللی (نیویورک تایمز، لوموند، لومانیته، تایم) و اسناد دیپلماتیک بریتانیا و آمریکا دربارهی جشنهای ۱۳۵۰.
منبع: خبرآنلاین



