رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریخبرآنلاین5 دقیقه مطالعه

نقابِ ریا در نظر حافظ

در میخــــــانه ببستند خـــدایا مپسند / کـــه در خانه تزویر و ریا بگشایند. حافظ انسان را از ریا، تزویر و بازیگری پرهیز می دهد.

نقابِ ریا در نظر حافظ

در میخــــــانه ببستند خـــدایا مپسند / کـــه در خانه تزویر و ریا بگشایند. حافظ انسان را از ریا، تزویر و بازیگری پرهیز می دهد.

حافظ انسان را از ریا، تزویر و بازیگری پرهیز می دهد. چه آنکه در ریا، قصد واقعی انسان با قصد ظاهری در تضاد قرار می گیرند و سبب تخلیه انسان از جوهر انسانیت می شود. واژه «ریا» در قرآن پنج مرتبه[1] تکرار شده است که سه مرتبه به صورت مصدر و دو بار به صورت فعلی و در هرپنج بار نیز به معنی اصطلاحی امروزین است.

در دیوان حافظ؛ 22 بار واژه ریا و6 بار واژه تزویر 2بار تزویر وریا در کنار هم آمده است. وگاه نیز روی وریا را با هم آورده است. [2]البته در ابیات فراوانی نیز مفهوم ریا بی آنکه از واژه آن استفاده شود بیان شده است. در همه موارد نیز ریا تقبیح وزشت انگاری شده است

در قرآن کریم ریا شرک خفی و موجب بطلان عمل و محرومیت از محبت الهی محسوب شده است. تزویر وریا نه تنها به دارنده این ویژگی ها آسیب می‌زند بلکه سبب به اشتباه افتادن دیگران در تنظیم روابط با شخص ریا کننده می شود. از میان سه دروغ لفظی، اعتقادی و فعلی، ریا ممکن است هم دروغ لفظی،هم دروغ اعتقادی وهم دروغ فعلی باشد.

امام علی (ع) در خطبه 32 نهج البلاغه می فرماید: گروهی دیگر، با اعمال آخرت، دنیا را می طلبند، و با اعمال دنیا در پی کسب مقام های معنوی آخرت نیستند، خود را کوچک و متواضع جلوه می دهند. گام ها را ریاکارانه و کوتاه بر می دارند، دامن خود را جمع کرده، خود را همانند مؤمنان واقعی می آرایند، و پوشش الهی را وسیله نفاق و دو رویی و دنیا طلبی خود قرار می دهند.[3] از همین رو حافظ معتقد است" آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت " و همگان را از آن پرهیز می دهد.

هُجویری در کشف المحجوب نوشته است:"پس اگر این لباس از برای آن است که خداوند تو را بشناسد که تو خاص اویی، او بی لباس بشناسد و اگر از بهر آن است که به خلق نمایی که من از آن اویم، اگر هستی ریا و اگر نیستی نفاق. "[4]

حافظ، ریا را آتش زنه خرمنِ دین می داند وراه نجات از ریا وتزویر را بیرون آوردن خرقه ریایی از تن می داند.

آتشِ زهد و ریا خرمنِ دین خواهد سوخت

حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو[5]

غزالی نیز در کیمیای سعادت، ریا در عبادت را نه پرستیدن خالق بلکه پرستیدن مخلوق می داند:"بدان که ریا کردن به طاعتهای حق تعالی از کبایر است و به شرک نزدیک است و هیچ بیماری بر دل پارسایان غالبتر از این نیست که چون عبادتی کنند خواهند که مردمان از آن خبر یابند و بر جمله ایشان را پارسا اعتقاد کنند و چون مقصود از عبادت اعتقاد مردمان بود خود عبادت نبود که پرستیدن خلق بود"[6]

غزالی که حرکت برخی از انواع ریا را در وجود انسان به " دَبِیب النَّمل " یعنی حرکت بی صدا وآرام مورچه تشبیه می کند [7]معتقد است انسان همانگونه که معاصی وکارهای زشت را پنهانی وبه دور از چشم دیگران انجام می دهد، عبادت وکارهای خیر را نیز اگر به دور از چشم دیگران وبرای رضای خدا انجام دهد، ریا درمان می شود." واما علاج عملی آن بود که خیرات وطاعات خویش چنان پنهان دارد که کسی فواحش ومعاصی پنهان دارد"[8]

حافظ ریا را دامی می داند که رهایی از آن بسیار دشوار است و همنشینی روح و ریا را همنشینی با ناجنس می داند.

چاک خواهم زدن این دلقِ ریایی، چه کنم؟

روح را صحبتِ ناجنس، عذابی‌ست اَلیم[9]

رهایی از این دام که از نظر حافظ، شیطان برای به بند کشیدن انسان گسترده است را تنها به مدد الهی میسر می داند

دام سخت است مگر یار شود لطفِ خدا

ور نه آدم نَبَرد صرفه ز شیطانِ رجیم[10]

در ریا تناقضی بین نیت وعمل اتفاق می افتد که اصل عمل را بی ارزش می کند. از همین رو حافظ معتقد است که کار بی روی وریا همت می طلبد.

غلامِ همتِ آن نازنینم

که کار خیر بی روی و ریا کرد[11]

گناه آشکار که موجبِ خفت گناهکار است از نظر حافظ بر عبادت وکار خیرِ ریایی ترجیح دارد:

مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند[12]

جدال ونزاع دائمی حافظ با ریاکاران در هرجای دیوان به هرشکل ومکرر بازگو شده است. از میان عالمان وعارفان معاصر نیز مرحوم آیت الله بهاء الدینی همواره وپر تکرارترین نصیحتش این بود که بازیگری نکنیم.ریا، تزویر وبازیگری، انسان را نه تنها از توجه به خالق به توجه غیر می کشاند بلکه خودِ او را نیز به وادی فراموشی می کشاند.

مولانا نیز ریا را بسان نورِ لحظه ایِ صاعقه می داند که نمی توان در سایه نورِ آن رهرو بود.ریا برای جهان واهل جهان را که هردو بی وفا هستند،بی حاصلی می داند.

زَرق چون برقست و اندر نور آن

راه نتوانند دیدن رهروان

این جهان و اهل او بی‌حاصل‌اند

هر دو اندر بی‌وفایی یکدل‌اند[13]

از نظر حافظ تنها راهِ درمان ریا، عشق به حضرت حق است چه آنکه در سایه عشق، تمام تمرکز انسان معطوف به معشوق می شود واز عشقِ به غیر که موجب ریا است دوری بر می گزیند. دیدنِ غیر است که ریا را آسان سازی می کند:

نشانِ اهل خدا عاشقیست، با خود دار

که در مشایخِ شهر این نشان نمی‌بینم[14]

[1] نساء 38، 142، ماعون 6، بقره 265 و انفال 47

[2] در بسیاری از ابیات دیوان حافظ نیز واژگانی همچون زرق،نفاق،سالوس نیز به معنی ریا به کار رفته است

[3] وَ مِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیَا بِعَمَلِ الْآخِرَهِ وَ لَا یَطْلُبُ الْآخِرَهَ بِعَمَلِ الدُّنْیَا قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَهِ وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِیعَهً إِلَی الْمَعْصِیَهِ.

[4] هُجویری غَزنَوی؛علی بن عثمان بن علی جلابی؛ کشف المحجوب؛ به کوشش محمد حسین تسبیحی؛ انتشارات مرکز تحقیقات فارسی ایران وپاکستان؛1374؛اسلام آباد؛ باب مرقعه داشتن؛ ص58

[5] حافظ؛ غزلیات؛ غزل 407

[6] غزالی طوسی؛ ابوحامد امام محمد؛کیمیای سعادت؛به کوشش خدیو جم؛تهران؛1380؛انتشارات علمی وفرهنگی؛چاپ نهم؛جلد دوم؛ص 207

[7] همان؛ ص222 برگرفته از حدیث پیامبر اکرم(ص) نَّ الشِّرکَ أخفی مِن دَبِیبِ النَّملِ علی صَفاهٍ سَوداءَ فی لَیلَهٍ ظَلماءَ همانا شرک نا محسوستر از راه رفتن مورچه در یک شب تاریک بر روی تخته سنگی سیاه است

منبع: خبرآنلاین

منبع خبرخبرآنلاین
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 13:52
102,725مطلب نمایه‌شده
68,534موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی