رمان تاریخی ـ عاشقانه «دختر اصفهان» نوشته مسعود صفری، با روایتی از عشق، رازهای کهن معماری اصفهان و تلاش برای حفظ میراث تاریخی این شهر در دوران حکومت ظلالسلطان، از سوی نشر مهرستان منتشر شد.
به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «دختر اصفهان» نوشته مسعود صفری، رمانی تاریخی با محوریت زندگی دختری به نام مریم و پسرعمویش جعفر است که در بستر حوادث و تحولات دوران قاجار روایت میشود. این اثر با پیوند دادن یک داستان عاشقانه به بخشی از تاریخ اصفهان، به موضوعاتی چون هویت شهری، میراث معماری و ایستادگی در برابر استبداد میپردازد.
داستان کتاب از رازی قدیمی آغاز میشود؛ سالها پس از حمله مغول و پراکنده شدن خاندانی از معماران بزرگ، وصیتی میان نسلهای این خاندان باقی مانده است: بازساختن اصفهان. نشانههایی از این پیوند تاریخی و تعهد خانوادگی، در قالب خطوط و سنگنشانهای اسرارآمیز بر پایههای پل خواجو باقی ماندهاند؛ علامتهایی که در ظاهر، امضای ساده کارگران به نظر میرسند، اما در جهان داستان معنایی فراتر دارند.
سالها بعد، در دوره قاجار، مریم با یافتن سرنخهایی از این نشانهها با پسرعموی گمشدهاش، جعفر، روبهرو میشود. این دیدار، زمینه شکلگیری عشقی میان آن دو را فراهم میکند؛ عشقی که در ادامه با تحولات سیاسی و اجتماعی اصفهان گره میخورد.
در این میان، حکومت ظلالسلطان و تصمیم او برای تخریب پلهای تاریخی شهر، زندگی شخصیتهای داستان را با بحرانی تازه روبهرو میکند. با تبعید جعفر و آشکار شدن خطر نابودی آثار تاریخی اصفهان، مریم در موقعیتی قرار میگیرد که باید برای دفاع از عشق و میراث شهرش دست به اقدام بزند. به این ترتیب، داستان از یک رابطه عاشقانه فراتر میرود و تلاش یک شخصیت برای حفاظت از هویت تاریخی و فرهنگی زادگاهش را دنبال میکند.
صفری در این رمان، فضای اصفهان قدیم را با اشاره به مکانهایی چون چهارباغ و پل خواجو بازآفرینی کرده و با بهرهگیری از عناصر رازآلود و تاریخی، روایت خود را پیش میبرد. همچنین بخشی از کتاب، تصویری از ناامنی و خشونت حاکم بر زندگی مردم در دورههای مختلف تاریخی ارائه میدهد؛ فضایی که در آن، شخصیتها برای رهایی از تهدیدها و حفظ زندگی خود ناچار به انتخابهای دشوار میشوند.
شالی به صورت بسته بود و لباس مردانه پوشیده بود، ولی انگار که دختر بود و طوری حرف میزد که من نفهمم. بعد گفت: من از دست میرغضبهای پشت مطبخ فرار کردهام. از چشم محتسبهای چهارباغ پنهان شدهام. از محمود افغان تازیانه خوردهام. من را خود ظل السطان سایه به سایه تعقیب میکرد.
در این لحظه نقابش را برداشت. جلوتر آمد و گفت: توی چشمهایم خوب نگاه کن. بازهم من را نمیشناسی؟ صورتش کبود بود و گیسهایش بریده بودند. ولی باز هم زیبا بود. ماتش شده بودم. گفتم: خیلی چشمهایت آشناست. کجا دیدمت؟
کتاب «دختر اصفهان» نوشته مسعود صفری در ۱۱۱ صفحه و قطع رقعی، برای مخاطبان بزرگسال از سوی انتشارات مهرستان منتشر شد.
منبع: خبرگزرای مهر



