رفتن به محتوای اصلی
اجتماعیخبرآنلاین5 دقیقه مطالعه

جوان ایرانی چیزی بین جوان ژاپنی و جوان اسپانیایی

چرا نهاد زاده نمی‌شود؟چون از یک طرف، نسل حاکم راه را بسته و حاضر نیست به ورود نسل جدید تن بدهد؛ و از طرف دیگر، نسل جدید در دنیای شبکه‌ای بزرگ شده و نوعی بی‌صبری دارد. از ساختارهای کلاسیک و مذاکرات فرسایشی گریزان است و می‌خواهد مطلوبش را همان لحظه به نمایش…

جوان ایرانی چیزی بین جوان ژاپنی و جوان اسپانیایی

چرا نهاد زاده نمی‌شود؟چون از یک طرف، نسل حاکم راه را بسته و حاضر نیست به ورود نسل جدید تن بدهد؛ و از طرف دیگر، نسل جدید در دنیای شبکه‌ای بزرگ شده و نوعی بی‌صبری دارد. از ساختارهای کلاسیک و مذاکرات فرسایشی گریزان است و می‌خواهد مطلوبش را همان لحظه به نمایش بگذارد.

گروه اندیشه: دکتر سمیه توحیدلو در یادداشت تلگرامی اش به کالبدشکافی تناقض میان کنشگری نمادین و ابراز وجودِ پررنگ نسل جدید در سبک زندگی و فضای مجازی، و در مقابل، ناکامی آن در تغییر ساختارها و نهادسازی پایدار می‌پردازد. او با مقایسه وضعیت ایران با اسپانیا و ژاپن، علت این بن‌بست را در «انجماد حافظه» توسط نسل حاکم، محرومیت نسل نو از ثبت رسمی تاریخ خود و فقدان صبر تشکیلاتی می‌داند؛ واکنشی که راه برون‌رفت از آن، پیوند جسارت این نسل با نهادسازی خرد است. این یادداشت را در ادامه می خوانید:

اگر به جامعه امروز ایران نگاه کنیم، با یک صحنه عجیب و پر از تناقض روبه‌رو می‌شویم: از یک طرف نسلی داریم که در «بازنمایی و ابراز وجود» سنگ‌تمام گذاشته است. در شبکه‌های اجتماعی، میم‌ها، شوخی‌های کنایی و شکستن تابوهای زبانی غوغا کرده؛ در کوچه و خیابان با نوع پوشش، کافه‌نشینی و سبک زندگی‌اش حق زیستن را طلب می‌کند؛ و هر وقت اعتراضی پیش آمده، با شجاعت به میدان آمده تا سبک زندگی مطلوبش را کف خیابان زندگی کند. نسلی به تمامی کنشگر.

اما غبارها که می‌خوابد و امواج که فروکش می‌کنند، به جز تغییرات آرام اجتماعی؛ به ساختارها نگاه می‌کنیم و می‌بینیم تقریباً هیچ اتفاقی در واقعیت نیفتاده است. قوانین همان است، بوروکراسی ذره‌ای نرم نشده، و هیچ حزب، صنف مستقل یا نهادی برای پیگیری مطالبات متولد نشده است. چرا هر چقدر تصویر و بازنمایی داریم، از دل آن «نهاد» درنمی‌آید؟ چرا تصویرها این‌قدر پر سر و صدا هستند، اما ساختارها این‌قدر لال و منجمد؟

برای فهم این بن‌بست، باید به رابطه این نسل با «تاریخ و حافظه» نگاه کنیم. گذشته در جامعه ما سال‌ها در انحصار «نسل کانونی» بود که با رخدادهای اول انقلاب و جنگ هویت گرفت و داستان زندگی خودش را مساوی با کل تاریخ کشور پنداشت. این نسل دست به «انجماد حافظه» زد؛ یعنی تاریخ را در کتاب‌های درسی و مناسک رسمی میخکوب کرد تا کسی نتواند آن را جور دیگری بازخوانی کند.

در این میان، نسل‌های بعد از انقلاب بارها از نیمه دوم دهه هفتاد به این سو در متن بحران‌ها ایستادند و طعم شکست را چشیدند، اما روایت دست‌اول تاریخ هرگز از زبان خود این بچه‌ها شنیده نشد. هر وقت تریبون‌ها خواستند گذشته را روایت کنند، باز هم رفتند سراغ تحلیل‌های نسل‌های قبل. وقتی نسلی از ثبت رسمی تاریخش محروم شود، بازخوانی او شکلی اعتراضی پیدا می‌کند؛ جامعه میان یک «روایت خشک رسمی» از بالا و یک «لج‌خوانیِ واکنشی» (به قول دکتر کاظمی‌پور) در فضای مجازی گیر می‌افتد.

این وضعیت را با دو کشور دیگر مقایسه کنید: اسپانیا و ژاپن.در اسپانیا بعد از فرانکو، نخبگان برای جلوگیری از جنگ داخلی، سال‌ها گذشته را به فراموشی سپردند. اما نسل نوادگان در اوایل دهه دو هزار سکوت را شکستند، انجمن‌های مدنی ساختند، نبش قبر کردند و در سال ۲۰۰۷ پارلمان را مجبور کردند «قانون حافظه تاریخی» را تصویب کند.

دادخواهی جوانان تبدیل به قانون و نهاد شد.در ژاپن قصه برعکس بود؛ نسل‌های جدید در برابر اتفاقات جنگ جهانی خیلی خونسرد گفتند «ما آن زمان به دنیا نیامده بودیم» و پیوند عاطفی‌شان را با تاریخ جنگ قطع کردند؛ دولت ژاپن هم این گسست را با رفاه، توسعه و اقتصاد پاسخ داد.

تراژدی ما این است که درست وسط این دو الگو معلق مانده‌ایم:جوان ایرانی مثل جوان ژاپنی می‌گوید «من سال ۵۷ یا دوران جنگ نبودم، چرا باید تاوان تصمیمات گذشته را بدهم؟»، اما درِ رفاه و ادغام در جهان به رویش بسته است! از آن طرف مثل جوان اسپانیایی می‌خواهد تاریخ را بشکافد، اما هیچ نهاد و کانال رسمی‌ای وجود ندارد که این صدا را تبدیل به قانون و سیاست‌گذاری کند.

اما گول ظاهر ماجرا را نخوریم؛ما با نسلی پاره‌پاره روبه‌روییم: گروهی در شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شوند بی آنکه در ساختار سیاسی سهمی داشته باشند، و گروهی اصلاً دیده نمی‌شوند، تا روزی که خشمشان سرریز کند. چرا نهاد زاده نمی‌شود؟ چون از یک طرف، نسل حاکم راه را بسته و حاضر نیست به ورود نسل جدید تن بدهد؛ و از طرف دیگر، نسل جدید در دنیای شبکه‌ای بزرگ شده و نوعی بی‌صبری دارد. از ساختارهای کلاسیک و مذاکرات فرسایشی گریزان است و می‌خواهد مطلوبش را همان لحظه به نمایش بگذارد. این موج‌ها در لحظه تکان‌دهنده‌اند، اما چون تشکیلات پایداری ندارند، زود فروکش می‌کنند.

راه عبور چیست؟ اول اینکه نسل نو بداند هشتگ‌ها و ویترین‌های مجازی جایگزین واقعیت نمی‌شوند؛ قدرت واقعی از دل «نهادسازی خرد»، ساختن صنف‌های مستقل، تعاونی‌ها و تشکل‌ها بیرون می‌آید.دوم اینکه ساختار مسلط بفهمد سیاستِ منجمد نگه داشتن تاریخ و راه ندادن به جوان‌ها به پایان راه رسیده است؛ بستن راه‌ها، تحول را خاموش نمی‌کند، فقط اعتراض را به سمت خشم‌های غیرقابل کنترل می‌برد. و سوم، آشتی دادن «خردِ نسل‌های قبلی که طعم شکست‌های مکرر را چشیده‌اند» با «جسارت نسل نو»؛ اگر این تجربه شکست بتواند انرژی این نسل را به سمت صبر تشکیلاتی ببرد، چرخه انسداد خواهد شکست.

ما در برابر یک انتخاب ایستاده‌ایم: یا تن دادن به یک گفت وگوی نهادی و واقعی، یا دست‌وپا زدن در این چرخه بی‌پایان میان تصویرهای پر سر و صدا و ساختارهای کر و صامت، تا لحظه فروریختن تاب‌آوری جامعه.

منبع: خبرآنلاین

منبع خبرخبرآنلاین
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 20:39
98,777مطلب نمایه‌شده
63,649موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی