به گزارش گروه رسانهای شرق،
فرید زکریا، تحلیلگر مسائل بینالملل، در یادداشتی در روزنامه «واشنگتنپست» به بررسی پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، هزینههای سنگین نظامی و اقتصادی این درگیری و تناقضهای موجود در راهبرد دولت دونالد ترامپ پرداخت و با اشاره به ناکامی واشنگتن در وادار کردن تهران به تسلیم نوشت:
اگر این روزها به اظهارنظرهای برخی افراد توجه کنید، ممکن است تصور کنید که واشنگتن باید از هماکنون خود را برای برگزاری رژههای پیروزی آماده کند. اسکات جنینگز، تحلیلگر شبکه سیانان، میگوید: «ما پیروز شدیم. ایران شکست خورد. تمام.» هیو هیوئیت نیز با این دیدگاه موافق است و هیئت تحریریه بخش سرمقاله روزنامه والاستریت ژورنال هم معتقد است که روند تحولات به سود آمریکا در حال تغییر است؛ دیدگاههایی که هر یک تا حدی قابل دفاعاند.
ارتش آمریکا توانسته است عبور نفت متحدان واشنگتن در منطقه خلیج فارس از تنگه هرمز را امکانپذیر کند و همزمان صادرات نفت ایران را محدود سازد. این اقدام، نمایشی چشمگیر از ابتکار عمل نظامی است، اما به معنای موفقیت در جنگ نیست.
برای درک این موضوع، باید به چگونگی آغاز جنگ و روند تحولات آن بازگشت.
در ژوئن ۲۰۲۵، ایالات متحده و اسرائیل تأسیسات هستهای ایران را بهشدت بمباران کردند و دونالد ترامپ اعلام کرد که برنامه هستهای این کشور «نابود شده است».
هشت ماه بعد، در فوریه، دو طرف بار دیگر وارد جنگ شدند؛ این بار با اهدافی بسیار گستردهتر. آنها رهبری ایران را هدف قرار دادند و رهبر جمهوری اسلامی و شمار زیادی از مقامهای ارشد کشور را کشتند. ترامپ نیز از ایرانیان خواست حکومت خود را سرنگون کنند. هدف روشن بود: تغییر نظام سیاسی ایران.
بااینحال، جمهوری اسلامی از این حملات جان سالم به در برد، صفوف خود را حول فرماندهان نظامی تندرو منسجم کرد، رهبر جدیدی برگزید و از ابزاری استفاده کرد که مدتها تهدید به بهکارگیری آن کرده بود: بستن تنگه هرمز؛ گذرگاهی که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند.
اکنون، پس از گذشت بیش از هفت ماه از آغاز جنگ، ایالات متحده درگیر عملیاتی گسترده است تا ایران را وادار کند از مسدود کردن آبراهی دست بردارد که پیش از آغاز جنگ باز بود. واشنگتن این عملیات را با هدف بازگرداندن شرایط به وضعیت پیش از جنگ آغاز کرده و اکنون پیشرفت در همین مسیر را پیروزی مینامد.
برای روشن شدن ابعاد این وضعیت، کافی است هزینههایی را در نظر بگیریم که صرفاً برای بازگشت به شرایط پیشین پرداخت شده است.
بر اساس اعلام پنتاگون، هزینه جنگ تاکنون به ۴۵ میلیارد دلار رسیده است. دفتر بودجه کنگره آمریکا نیز برآورد میکند که حتی ادامه یک درگیری کمشدت، ماهانه دو میلیارد دلار دیگر هزینه خواهد داشت.
دستکم ۱۹ نظامی آمریکایی جان خود را از دست دادهاند. همچنین احتمال میرود ایالات متحده بین نیمی تا دوسوم ذخایر برخی از موشکهای رهگیر پیشرفته سامانههای دفاع موشکی خود را مصرف کرده باشد.
جایگزینی این تسلیحات ممکن است بیش از پنج سال زمان ببرد؛ تسلیحاتی که ایالات متحده در صورت رویارویی با چین به آنها نیاز خواهد داشت.
تا پایان ماه ژوئن نیز دستکم شش ناو جنگی آمریکایی از منطقه اقیانوس آرام به خاورمیانه منتقل شده بودند.
از زمان آغاز جنگ، میانگین قیمت نفت خام برنت حدود ۱۰۰ دلار در هر بشکه بوده است؛ رقمی که تقریباً ۴۰ درصد بالاتر از سطح قیمتها پیش از جنگ است.
مارک زندی، اقتصاددان ارشد مؤسسه مودیز آنالیتیکس، برآورد کرده است که تا ماه ژوئیه، هزینه جنگ برای هر خانوار متوسط آمریکایی، در نتیجه افزایش قیمتها، پرداخت بهره و هزینههای نظامی، به بیش از ۱۲۰۰ دلار رسیده است.
آمریکاییها تنها برای خرید بنزین و گازوئیل حدود ۱۳۰ میلیارد دلار هزینه اضافی پرداخت کردهاند.
افزایش قیمت گازوئیل نیز هزینه حملونقل جادهای، فعالیتهای کشاورزی و مواد غذایی را بهشدت افزایش داده است.
خانوادههایی که خانههای خود را با سوخت نفتی گرم میکنند نیز ممکن است در زمستان امسال با هزینههایی مواجه شوند که ۵۰ درصد بیشتر از گذشته است.
ایالات متحده با وجود وارد کردن خسارات سنگین به ایران، تاکنون نتوانسته است این کشور را به تسلیم وادار کند؛ وضعیتی که به باور تحلیلگران، نشاندهنده فاصله میان دستاوردهای نظامی واشنگتن و تحقق اهداف سیاسی آن است. در همین حال، ادامه جنگ هزینههای هنگفتی به اقتصاد جهانی تحمیل کرده و کشورهای حاشیه خلیج فارس را با پیامدهای گستردهای مواجه ساخته است. در چنین شرایطی، سرنوشت این رویارویی بیش از هر چیز به تصمیم دولت ترامپ درباره هدف نهایی جنگ، یعنی تغییر سیاستهای ایران یا تغییر حکومت این کشور، بستگی دارد.
خسارات واردشده به دیگر کشورها نیز سرسامآور است. اعتماد کشورهای حاشیه خلیج فارس به واشنگتن بهشدت آسیب دیده و این کشورها همزمان با افزایش چشمگیر هزینههای حملونقل دریایی و سقوط صنعت گردشگری مواجه شدهاند. نرخ اشغال هتلها در دبی که در ماه فوریه نزدیک به ۸۵ درصد بود، در ماه مارس به ۲۳ درصد سقوط کرد. دولتها نیز ناچارند میلیاردها دلار برای بازسازی زیرساختهای آسیبدیده و ایجاد مسیرهای جایگزین برای دور زدن تنگه هرمز هزینه کنند. در همین حال، کشورهای واردکننده انرژی، که بخش عمده کشورهای جهان را تشکیل میدهند، برای پرداخت هزینههای انرژی با مشکلات جدی روبهرو شدهاند.
در جریان جنگ ویتنام، ایالات متحده بهطور مرتب جزئیات خسارات گسترده واردشده به دشمن، از شمار تسلیحات منهدمشده گرفته تا تعداد سربازان کشتهشده طرف مقابل، را اعلام میکرد. بااینحال، معیار واقعی موفقیت در جنگ آن است که آیا این خسارات میتوانند دشمن را به تسلیم وادار کنند یا خیر. ایران تاکنون تسلیم نشده و دلایلی وجود دارد که نشان میدهد ادامه بمبارانها نیز لزوماً این وضعیت را تغییر نخواهد داد.
مشکل اساسی رویکرد ترامپ، مشخص نبودن هدف نهایی واشنگتن در قبال ایران است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در ماه سپتامبر این تناقض را آشکار کرد؛ زمانی که گفت پیام واشنگتن به دیگر کشورها این است: «این پایان کار حکومت است.» بااینحال، او در همان مصاحبه تأکید کرد که هدف لزوماً سرنگونی حکومت ایران نیست، بلکه اعمال فشار بر آن برای ورود به مذاکرات است.
ترامپ نیز ماه گذشته در سخنرانی خود در سازمان ملل متحد این پرسش را مطرح کرد که آیا باید با ایران به توافقی دست یابد که به این کشور اجازه دهد بازسازی شود و به کشوری قدرتمندتر تبدیل شود، یا اینکه «جمهوری اسلامی را نابود کند و این کار را بهسرعت انجام دهد».
این اظهارات در حالی مطرح میشد که استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان ترامپ، مشغول مذاکره با مقامهای ایرانی بودند. به این ترتیب، واشنگتن همزمان با تهدید حکومت ایران به نابودی، از آن انتظار داشت وارد مذاکراتی جدی شود.
در چنین شرایطی، اگر رهبران ایران معتقد باشند که واشنگتن صرفنظر از اقدامات و تصمیمهای آنان، قصد نابودیشان را دارد، چه انگیزهای برای امتیاز دادن خواهند داشت؟ در مقابل، انگیزه آنها مقاومت، تحمیل هزینه به ایالات متحده و ادامه ایستادگی تا زمانی خواهد بود که واشنگتن از ادامه رویارویی دست بکشد.
استیون بیدل و همکارانش در مقالهای در نشریه فارن افرز استدلال میکنند که جنگها در نهایت از طریق توافقهای سیاسی پایان مییابند. نیروی نظامی میتواند شرایط این توافقها را بهبود بخشد، اما نمیتواند جایگزین آنها شود.
ایالات متحده بارها این درس را فراموش کرده است؛ از جنگ ویتنام گرفته تا افغانستان و عراق. آمریکا توانایی فوقالعادهای در نابودی ارتشهای دشمن از خود نشان داده، اما در تبدیل دستاوردهای میدان نبرد به نتایج سیاسی پایدار، موفقیت بسیار کمتری داشته است.
بر همین اساس، دولت ترامپ باید هدف خود را بهروشنی مشخص کند. اگر هدف، تغییر سیاستهای ایران از جمله بازگشایی تنگه هرمز، محدود کردن برنامه هستهای و مهار اقدامات تهاجمی منطقهای این کشور است، واشنگتن باید شرایطی قابل تحقق تعیین کند و ایران را برای پذیرش آنها تحت فشار قرار دهد.
اما اگر هدف تغییر حکومت ایران باشد، ایالات متحده باید خود را برای رویارویی خونینی آماده کند که احتمالاً پیامدهای آن به بخشهای بیشتری از منطقه گسترش خواهد یافت.
تا زمانی که واشنگتن نتواند این دو رویکرد را از یکدیگر تفکیک کند و هدف نهایی خود را مشخص سازد، همچنان در تازهترین باتلاق خود در خاورمیانه گرفتار خواهد ماند.
منبع: شبکه شرق



