جوان آنلاین: دکتر سارا میرقاسمی، پژوهشگر و مدرس سوادرسانهای در گفتوگو با «جوان» میگوید: باید مراقب باشیم به هر کودکی که زیاد بازی میکند، برچسب نزنیم. از نظر علمی، مسئله اصلی فقط تعداد ساعت بازی نیست، بلکه از دست رفتن کنترل و اختلال در عملکرد زندگی است که اهمیت دارد. متن گفتوگو با وی به شرح زیر است. کودکان ما از یک سو در خانواده تربیت میشوند و از سوی دیگر در فضای مجازی. این دو جهان چقدر با یکدیگر در تعارضند؟به نظرم در ابتدا باید یک نکته مفهومی را اصلاح کنیم.
ما نباید فضای مجازی و فضایی را که خانواده در آن تربیت کودک را انجام میدهد، دو فضای کاملاً متفاوت تصور کنیم. امروز فضای مجازی دیگر صرفاً یک «فضای مجازی» در مقابل یک «فضای حقیقی» نیست، بلکه تا حد زیادی تبدیل شده به چیزی که میتوانیم از آن به عنوان یک زندگی موازی یا حتی بخشی از خودِ زندگی روزمره ما یاد کنیم، یعنی همانطور که کودک از پیامهایی که از طریق شبکههای اجتماعی، بازیها، پلتفرمها و اینفلوئنسرها دریافت میکند تأثیر میگیرد، والدین هم از همین محیط رسانهای تأثیر میپذیرند.
بنابراین اینطور نیست که والدین یک الگوی کاملاً سنتی و ثابت داشته باشند و فقط کودک در معرض ارزشهای جدید فضای مجازی قرار گرفته باشد. خود خانواده، سبک زندگی خانواده، نوع ارتباط والدین با فرزندان، حتی سلیقه، الگوی مصرف، معماری خانه و شکل روابط اجتماعی ما هم تحت تأثیر رسانه و فضای دیجیتال قرار گرفته است. پس ما با یک زیستجهان جدید مواجهیم که رسانه در شکلگیری آن نقش بسیار جدی دارد. آیا مسئله اصلی برای تربیت کودک، «دسترسی به فضای مجازی» است یا «نوع مواجهه کودک با این فضا»؟به نظر من در پاسخ به این سؤال، نباید بین «دسترسی» و «نحوه مواجهه» یکی را انتخاب کنیم؛
هر دو مهم هستند، اما در کنار هم معنا پیدا میکنند. ما نمیتوانیم بگوییم، چون نوع مواجهه مهم است، پس محدودیت سنی یا کنترل دسترسی دیگر اهمیتی ندارد. طبیعتاً برای یک کودک دبستانی نمیتوان همان نسخهای را پیچید که برای یک نوجوان یا بزرگسال میپیچیم. سن کودک، سطح رشد شناختی، نوع محتوا و میزان آسیبپذیری او باید در سیاست خانواده برای استفاده از رسانه در نظر گرفته شود. بنابراین محدودیت سنی، مدیریت زمان استفاده، کنترل محتوای نامناسب و ایجاد یک محیط امن دیجیتال همچنان ضروری است.
اگر بخواهیم یک سیاست تربیتی متعادل داشته باشیم، من سه ضلع حفاظت، آموزش و توانمندسازی را در کنار هم میبینم. هدف ما این نیست که کودک را برای همیشه از فضای دیجیتال جدا کنیم، چون او قرار است در یک جامعه دیجیتال زندگی کند. هدف این است که وقتی کودک وارد این فضا میشود، صرفاً مصرفکننده پیام نباشد، بلکه یک کاربر آگاه، نقاد و انتخابگر باشد. پس به جای «حذف کامل» باید به سمت مدیریت هوشمندانه و تربیت رسانهای متناسب با سن حرکت کنیم. کدام بخش از فرهنگ و هویت کودکان ما بیش از سایر مؤلفهها در معرض تأثیرپذیری از فرهنگ جهانی فضای مجازی قرار دارد؛
سبک زندگی، زبان، روابط خانوادگی، پوشش، نگرش به موفقیت و مصرف یا نظام اخلاقی؟اگر بخواهم دقیق بگویم، یکی از مهمترین حوزهها، سبک زندگی و تعریف کودک از «امر مطلوب» است. فضای مجازی فقط به کودک نمیگوید چه لباسی بپوشد یا چه چیزی بخرد؛ به تدریج به او نشان میدهد چه کسی زیباست، چه کسی موفق است، ارزش اجتماعی چیست، چه نوع زندگی مطلوب است و برای اینکه احساس کنیم از دیگران عقب نماندهایم، چه چیزهایی باید داشته باشیم. اینجاست که بحث مصرف و الگوسازی با هویت پیوند میخورد. بنابراین نگرانی فقط این نیست که کودک یک نوع پوشش یا یک کلمه را از فضای مجازی یاد بگیرد.
نگرانی عمیقتر این است که معیارهای او برای قضاوت درباره خودش و دیگران تغییر کند. اگر میخواهیم هویت ایرانی – اسلامی برای کودک جذاب و معنادار باشد، صرفاً با توصیه، نصیحت و تبلیغات مستقیم به نتیجه نمیرسیم، بلکه باید بتوانیم روایتهای جذاب و اثرگذار از این هویت تولید کنیم؛ روایتهایی که از ظرفیتهای داستانپردازی، شخصیتپردازی، بازی، موسیقی، تصویر و فناوریهای نوین استفاده کنند و با جهان ذهنی کودک ارتباط برقرار کنند. ما با رسانههایی مواجهیم که با استفاده از تکنیکهای حرفهای تولید محتوا، روایتسازی و شناخت مخاطب، بر شکلگیری نگرش و هویت تأثیر میگذارند.
اگر در مقابل، صرفاً به پیامهای مستقیم، شعاری و گاهی کمجاذبه اکتفا کنیم، طبیعی است که نتوانیم با این جریان رقابت کنیم. بنابراین مسئله این نیست که صرفاً پیام ارزشی بیشتری تولید کنیم؛ مسئله این است که باید بتوانیم برای ارزشهای فرهنگی و دینی خودمان روایتهای جذاب، حرفهای و متناسب با جهان کودک و نوجوان بسازیم. در مورد بازیهای رایانهای، مرز میان «بازی سالم و سرگرمی» با «وابستگی یا استفاده مسئلهساز» کجاست؟اینجا باید مراقب باشیم هر کودکی را که زیاد بازی میکند، برچسب «معتاد» نزنیم.
از نظر علمی، مسئله اصلی فقط تعداد ساعت بازی نیست، بلکه از دست رفتن کنترل و اختلال در عملکرد زندگی او اهمیت دارد. والد باید ببیند آیا خواب کودک مختل شده است؟ آیا مدرسه و تکالیفش تحت تأثیر قرار گرفته است؟ آیا فعالیت بدنیاش کم شده است؟ آیا ارتباطش با خانواده و دوستان کاهش پیدا کرده است؟ آیا وقتی بازی را متوقف میکنیم، نمیتواند خودش را تنظیم کند؟ و مهمتر از همه، آیا با وجود پیامدهای منفی باز هم نمیتواند بازی را کنترل کند؟ من یک جمله خیلی ساده دارم. مسئله این نیست که کودک چند ساعت بازی میکند؛
مسئله این است که بازی چه سهمی از زندگی کودک را اشغال کرده است. اگر بپذیریم که ممنوعیت کامل فضای مجازی برای کودک در عمل امکانپذیر یا حتی مطلوب نیست، چگونه میتوانیم از خود فضای مجازی برای انتقال ارزشهای فرهنگی، ملی و دینی استفاده کنیم و آن را از یک تهدید هویتی به یک ابزار تربیتی تبدیل کنیم؟در عصر دیجیتال، رسانهها نقشی فراتر از انتقال اطلاعات ایفا میکنند. آنها بازسازنده معنا و واسطههای فرهنگی هستند و میتوانند در کاهش شکاف میان نسلها و مفاهیم فرهنگی و دینی نقش داشته باشند.
از منظر علوم ارتباطات، نظریه واسطهگری رسانهای بیان میکند که رسانهها تنها کانال انتقال پیام نیستند، بلکه میتوانند بر نحوه تجربه و بازنمایی حوزههای مختلف زندگی، از جمله دین و فرهنگ، تأثیر بگذارند. برای مثال، محتواهایی که با استفاده از داستانگویی و گیمیفیکیشن، مفاهیم اخلاقی و معنوی را بیان میکنند، میتوانند برای مخاطبانی که با روشهای سنتی ارتباط کمتری برقرار میکنند، جذابتر باشند. تولیدکنندگان محتوا باید زبان، نیازها و فضای ذهنی نسل جدید را بشناسند.
در عین حال، مخاطبان نیز باید توانایی تفکر انتقادی و تحلیل پیامهای رسانهای را داشته باشند تا در برابر سطحینگری یا دستکاری محتوا آسیبپذیر نباشند. به نظر من اینجا باید یک تغییر پارادایم داشته باشیم، یعنی از «مقابله با رسانه» به سمت «حکمرانی فعال رسانهای» حرکت کنیم. اگر میخواهیم کودک تاریخ و فرهنگ ایران را بشناسد، لازم نیست فقط یک متن آموزشی درباره تاریخ ایران به او بدهیم. میتوانیم از بازی، انیمیشن، داستان، شخصیتپردازی، پادکست، ویدئوهای کوتاه و حتی ابزارهای هوش مصنوعی استفاده کنیم. به عبارت دیگر، ما نباید فقط ارزشهای فرهنگی را به کودک معرفی کنیم؛
باید برای این ارزشها روایت رسانهای جذاب بسازیم. آیا صرفاً آموزش «سواد رسانهای» به کودک کافی است؟ یا خانواده و مدرسه باید یک قدم فراتر بروند و به کودک یاد بدهند که چگونه در برابر الگوسازی، تبلیغات، اینفلوئنسرها و محتوایی که ارزشهای متفاوتی را ترویج میکند، انتخاب و قضاوت کند؟به نظرم این یکی از مهمترین نکات بحث است. اگر سواد رسانهای را فقط به این محدود کنیم که کودک بفهمد «خبر جعلی چیست» یا «تبلیغ چیست»، تعریفمان خیلی محدود است. سواد رسانهای باید از دسترسی و تحلیل، به ارزیابی، انتخاب، تولید و مشارکت مسئولانه برسد.
ضمن اینکه امروز یک مفهوم دیگر هم بسیار مهم شده و آن «سواد الگوریتمی» است. کودک باید بفهمد چرا یک محتوای خاص مرتب در صفحه او ظاهر میشود. باید بداند الگوریتم براساس رفتار قبلی او، محتوای مشابه بیشتری پیشنهاد میکند. بنابراین اینکه یک محتوا مرتب جلوی چشم من قرار میگیرد، لزوماً به این معنا نیست که آن محتوا واقعیتر، بهتر یا محبوبتر است. این فهم، قدرت انتخاب کودک را بالا میبرد. در نهایت هدف ما این نیست که کودک را به یک مصرفکننده مطیع رسانه تبدیل کنیم؛ هدف این است که یک کاربر آگاه، نقاد و مسئولیتپذیر تربیت کنیم.
اگر بخواهید برای یک خانواده ایرانی که کودک دبستانی دارد و با مسئله فضای مجازی، بازی و محتوای آنلاین مواجه است، یک نقشه راه عملی ارائه کنید، سه اصل غیرقابلچشمپوشی شما برای مدیریت این فضا چیست؟اگر بخواهم خیلی عملی بگویم، سه اصل را پیشنهاد میکنم. اصل اول قانون داشته باشیم، اما قانون را فقط براساس ساعت تنظیم نکنیم. سن کودک، نوع محتوا، پلتفرم، سطح بلوغ و میزان آسیبپذیری کودک مهم است، یعنی مدیریت رسانه باید تا حد زیادی ریسکمحور باشد، نه صرفاً زمانمحور. اصل دوم نظارت را با گفتوگو ترکیب کنیم.
والد باید بداند کودک چه میبیند، چه بازی میکند و با چه محتوایی مواجه است، اما صرفاً بازرس نباشد. با کودک صحبت کند و به او یاد بدهد چگونه تحلیل کند. اصل سوم جایگزین واقعی ایجاد کنیم. اگر موبایل را از کودک بگیریم، ولی هیچ جایگزینی برای سرگرمی، هیجان، ارتباط اجتماعی، بازی و تجربه کردن نداشته باشیم، طبیعتاً دوباره به رسانه برمیگردد. پس ورزش، بازی واقعی، ارتباط با دوستان، فعالیت هنری، کتاب، تجربه خانوادگی و فعالیت اجتماعی باید در برنامه کودک وجود داشته باشد. در نهایت باید گفت مدیریت رسانهای کودک بدون مدیریت سبک زندگی او ممکن نیست.
منبع: جوان آنلاین


