رفتن به محتوای اصلی
ورزشفرهاب سامانه تحلیل اخبار8 دقیقه مطالعه

آیا ماجرای کشتی نوح براساس یک فاجعه واقعی در دوران باستان شکل گرفته‌ است؟

لوح‌های خط میخی نشان می‌دهند که داستان‌هایی درباره سیل و طوفان، مشابه روایت نوح، قرن‌ها پیش از روایت کتاب مقدس در میان‌رودان رواج داشته‌اند.

آیا ماجرای کشتی نوح براساس یک فاجعه واقعی در دوران باستان شکل گرفته‌ است؟

لوح‌های خط میخی نشان می‌دهند که داستان‌هایی درباره سیل و طوفان، مشابه روایت نوح، قرن‌ها پیش از روایت کتاب مقدس در میان‌رودان رواج داشته‌اند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، قرن‌هاست که کاوشگران از کوه‌ها بالا رفته‌اند، یک سازند [۱] زمین‌شناختی شبیه قایق را بررسی کرده‌اند و تکه‌های چوب باستانی را زیر ذره‌بین برده‌اند، به امید آن‌که یکی از مشهورترین اشیای گمشده تاریخ را پیدا کنند؛ کشتی نوح. با این حال، تاکنون هیچ‌یک از یافته‌هایی که به‌ عنوان کشتی نوح معرفی شده‌اند، نتوانسته‌اند از آزمون بررسی‌های علمی و تاریخی سربلند بیرون بیایند.

اما اگر خود کشتی نوح همچنان دست‌نیافتنی مانده است، خاستگاه داستان طوفان سرنخ‌های ملموس‌تری در اختیار ما می‌گذارد. زمین‌شناسان و باستان‌شناسان شواهد فراوانی از سیلاب‌های فاجعه‌بار در جهان باستان یافته‌اند؛ در همین حال، لوح‌های خط میخی نشان می‌دهند که داستان‌هایی بسیار شبیه به روایت عهد عتیق از طوفان نوح، قرن‌ها پیش از نگارش روایت کتاب مقدس در بین‌النهرین رواج داشته‌اند.

آیا ممکن است یک فاجعه واقعی در دوران باستان، سرچشمه داستان طوفان نوح بوده باشد؟

جست‌وجوهای اولیه برای یافتن کشتی نوح

کتاب بابل در بخش «سفر پیدایش»، محل استقرار کشتی نوح را «کوه‌های آرارات» معرفی می‌کند، بدون آن‌که قله مشخصی را نام ببرد. همین ابهام باعث شد طی قرن‌ها تلاش‌های بسیاری برای یافتن کشتی نوح شکل بگیرد.

از همان قرن پنجم میلادی، متنی منسوب به فاوستوس بیزانسی، مورخ ارمنی، از صعود یعقوب نیسیبیس، اسقف قرن چهارم، به کوهی به نام آرارات در منطقه گورتوک، در جنوب‌ شرقی ترکیه امروزی، سخن می‌گوید. براساس این روایت، یعقوب در نزدیکی قله بود که فرشته‌ای به او گفت دیگر جلوتر نرود و قطعه‌ای از کشتی نوح را به او داد.

در قرن سیزدهم، راهب دومینیکی، وینسنت بووه، از کشتی‌ای سخن گفت که بر کوهی ظاهراً متفاوت با نام آرارات قرار داشت؛ کوهی بسیار دورتر در شمال، در نزدیکی پایتخت قرون‌ وسطایی ارمنستان، Ani، در شمال‌ شرقی ترکیه امروزی. در روایت او، راهبی گمنام چندین بار برای صعود به کوه تلاش کرد تا سرانجام به کشتی رسید و یکی از تیرهای آن را با خود پایین آورد.

چند دهه بعد، مارکو پولو، بازرگان و ماجراجوی ونیزی، نیز در اثر مشهور خود، سفرهای مارکو پولو، از وجود کشتی نوح بر کوهی در ارمنستان سخن گفت که احتمالاً همان کوه مورد اشاره وینسنت بووه بوده است. او نوشت: «در این سرزمین ارمنستان است که کشتی نوح بر فراز کوهی بزرگ قرار دارد»، اما اضافه کرد که برف در نزدیکی قله آن‌چنان دائمی است که «هیچ‌کس نمی‌تواند از آن بالا برود».

قرن‌ها بعد، کاوشگران از همان کوهی بالا رفتند که مارکو پولو آن را غیرقابل صعود دانسته بود. در سال ۱۸۲۹، فریدریش پاروت، طبیعت‌شناس آلمانی، نخستین صعود ثبت‌شده به کوه آرارات را انجام داد؛ کوهی که در گذشته در قلمروی تاریخی ارمنستان قرار داشت و امروز در ترکیه واقع است.

کوهنوردان دیگری نیز پس از او این مسیر را پیمودند. در سال ۱۸۷۶، جیمز برایس، مورخ و سیاستمدار بریتانیایی، تکه‌ای چوبِ تراش‌خورده را در ارتفاع بیش از ۱۳ هزار پایی (حدود ۴ هزار متری) کوه پیدا کرد و قطعه‌ای از آن را با خود به خانه برد. او با لحنی طنزآمیز گفت: «هیچ‌کس موظف نیست یادگار خودش را انکار کند.»

در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، فرناند ناوارا، کاوشگر فرانسوی، مدعی شد که خطوط کلی یک کشتی را در زیر یخ‌های یخچالی کوه آرارات دیده و با قطعاتی چوب که به گفته خودش متعلق به کشتی بوده‌اند، بازگشته است. با این حال، آزمایش‌های رادیوکربن نشان دادند قدمت این چوب‌ها تقریباً به قرن سوم تا هشتم میلادی بازمی‌گردد؛ یعنی هزاران سال جدیدتر از آن هستند که بتوانند متعلق به کشتی نوح باشند.

آیا می‌توان کشتی نوح را شناسایی کرد؟

جست‌وجو برای یافتن نشانه‌هایی از کشتی نوح همچنان ادامه دارد. در سال ۲۰۲۶، پژوهشگران حفاری در سازند دوروپینار را آغاز کردند؛ یک عارضه زمین‌شناختی قایق‌شکل که حدود ۲۰ مایل (۳۲ کیلومتر) جنوب کوه آرارات قرار دارد. آن‌ها صدها نمونه مغزه را برای بررسی‌های آزمایشگاهی جمع‌آوری کرده‌اند.

اما حتی کشف یک کشتی چوبی باستانی نیز لزوماً این معما را حل نخواهد کرد. جودی مگنس، باستان‌شناس متخصص دوران کلاسیک و کتاب مقدس در دانشگاه کارولینای شمالی در چپل هیل، توضیح می‌دهد که آزمایش تاریخ‌گذاری رادیوکربن می‌تواند محدوده‌ای از تاریخ‌های احتمالی را مشخص کند، اما نمی‌تواند یک تاریخ دقیق ارائه دهد.

مهم‌تر از آن، حتی اگر ثابت شود این چوب قدمت زیادی دارد، مگنس می‌گوید: «هیچ راهی برای مرتبط کردن آن با نوح وجود نخواهد داشت، چون نمی‌دانیم او اصلاً وجود داشته است یا نه و اگر وجود داشته، چه زمانی زندگی می‌کرده است.»

مگنس با شوخی می‌گوید برای اثبات قطعی این موضوع، عملاً باید یک کشتی باستانی پیدا شود که کتیبه‌ای اصیل و هم‌عصر با خود داشته باشد و روی آن نوشته شده باشد: «این کشتی نوح است.»

موضوع زمانی پیچیده‌تر می‌شود که بدانیم نوح تنها بازمانده یک سیل بزرگ در ادبیات باستانی خاور نزدیک نبوده است. در روایت‌های قدیمی‌تر، شخصیت‌های دیگری به‌ عنوان بازماندگان سیل معرفی شده‌اند.

مگنس می‌گوید: «آن‌چه در کتاب پیدایش داریم، تنها یکی از نسخه‌های داستان سیلی است که برای مدت طولانی در نقاط مختلف رواج داشته است.» این موضوع پرسش دیگری را مطرح می‌کند: به جای این‌که بپرسیم کشتی نوح کجا بوده است، چه رویداد واقعی ــ اگر اساساً رویدادی واقعی در کار بوده باشد ــ در پس داستان سیل در کتاب مقدس قرار دارد؟

داستان‌های سیل پیش از نوح

دیوید مونتگومری، زمین‌ریخت‌شناس دانشگاه واشنگتن و نویسنده کتاب سنگ‌ها دروغ نمی‌گویند: یک زمین‌شناس درباره سیل نوح تحقیق می‌کند، داستان کتاب مقدس را «میراثی به‌جامانده از بابل» می‌نامد که تحت تأثیر داستان‌های سیلی شکل گرفته که قرن‌ها در میان‌رودان رواج داشته‌اند.

در حماسه گیلگمش، به اوتناپیشتیم، بازمانده سیل، درباره وقوع یک سیلاب بزرگ هشدار داده می‌شود. او کشتی‌ای می‌سازد، خانواده و حیواناتش را سوار آن می‌کند، پرندگانی را برای یافتن خشکی رها می‌کند و پس از فروکش کردن آب‌ها قربانی پیشکش می‌کند.

داستان‌های دیگری از سیل در میان‌رودان، متعلق به پیش از روایت کتاب مقدس، نیز باقی مانده‌اند؛ ازجمله حماسه اکدی آتراهاسیس و «داستان سومری سیل» که در آن، بازمانده‌ای شبیه نوح، پادشاهی به نام زیوسودرا است.

مونتگمری می‌گوید: «وجود این داستان‌های میان‌رودانی درباره سیل که پیش از روایت کتاب مقدس شکل گرفته‌اند، این احتمال را بیشتر می‌کند که یک سیل واقعی، یا مجموعه‌ای از سیلاب‌ها، الهام‌بخش روایت کتاب مقدس بوده باشد.»

سیل جهانی یا یک فاجعه منطقه‌ای؟

سیلی که در کتاب پیدایش توصیف شده، ابعادی جهانی دارد؛ آب‌ها کوه‌ها را می‌پوشانند و تمام جانداران خشکی‌زی خارج از کشتی از بین می‌روند؛ اما شواهد زمین‌شناختی روایت دیگری را نشان می‌دهد. مونتگمری می‌گوید: «با اطمینان می‌دانیم که چنین سیلی جهانی رخ نداده است. این دیدگاه بیش از یک قرن پیش رد شد؛ زمانی که علم زمین‌شناسی این تفسیر خاص را کنار گذاشت.»

او نکته جالب دیگری را نیز مطرح می‌کند: «بیشتر پژوهشگران اولیه‌ای که با تحقیقات‌شان نبود هرگونه شواهد واقعی از یک سیل جهانی را ثابت کردند، روحانیون مسیحی بودند.» ویلیام باکلند ازجمله آن‌ها بود؛ روحانی انگلیکان قرن نوزدهم و نخستین استاد زمین‌شناسی دانشگاه آکسفورد که در ابتدا رسوبات گسترده شن و ریگ در سراسر بریتانیا را به سیل نوح نسبت می‌داد. اما تحقیقات میدانی خود او سرانجام نشان داد که این رسوبات حاصل چندین رویداد جداگانه بوده‌اند.

با این حال، رد احتمال وقوع یک سیل جهانی به معنای رد یک سیل منطقه‌ای فاجعه‌بار نیست. مونتگمری به «دو توضیح زمین‌شناختی قابل‌قبول» اشاره می‌کند.

یکی از منابع احتمالی، دره دجله و فرات است؛ منطقه‌ای که در دوران پیشاتاریخ، سیلاب‌های بزرگی در آن رخ می‌داد. مونتگمری می‌گوید هنگامی که «این رودخانه‌ها از سدها و خاکریزهای طبیعی خود سرریز می‌شدند»، دشت سیلابی کم‌ارتفاع اطراف «مانند وان حمام پر از آب می‌شد و جهانی را که ساکنان محلی می‌شناختند، به زیر آب می‌برد.»

احتمال دوم، به گفته مونتگمری، در شمال‌تر قرار دارد. زمین‌شناسان، ویلیام رایان و والتر پیتمن، این فرضیه را مطرح کرده‌اند که هزاران سال پیش، آب‌های دریای مدیترانه از تنگه بسفر عبور کرده و وارد یک دره کم‌ارتفاع شده‌اند؛ درنتیجه، یک دریاچه بزرگ آب شیرین به آن‌چه امروز دریای سیاه نامیده می‌شود، تبدیل شده است. اگرچه برخی پژوهشگران این فرضیه را به چالش کشیده‌اند، رایان و پیتمن معتقد بودند جوامع اولیه ساکن اطراف این منطقه ناچار به ترک محل زندگی خود شده‌اند و برخی از ساکنان نیز خاطره این فاجعه را با خود به میان‌رودان برده‌اند.

مونتگمری می‌گوید هر یک از این دو سناریو می‌توانسته الهام‌بخش داستان سیل در کتاب مقدس باشد، اما بعید است بتوان مشخص کرد کدام‌یک منشأ آن بوده است. حتی ممکن است این دو سناریو با یکدیگر در تضاد نباشند. خاطرات یک سیل قدیمی در دریای سیاه می‌توانسته برای ساکنان بعدی میان‌رودان، که خود در معرض سیلاب‌های مکرر بودند، تداعی‌کننده باشد. به گفته او، «داستان در سنت‌های پی‌درپی میان‌رودان گسترش یافت و سپس در روایت کتاب مقدس ادغام شد.»

با توجه به وجود چندین سیل باستانیِ محتمل و نبود راهی برای ردیابی یک سنت شفاهی تا نخستین نقطه شکل‌گیری آن، مونتگمری تردید دارد که بتوان هرگز با قطعیت مشخص کرد کدام فاجعه، یا کدام مجموعه از فجایع، در پس داستان سیل کتاب مقدس قرار داشته است.

منبع: www.history.com

[۱]- مهم ترین واحد تقسیمات سنگ شناسی و واحد سنگی اصلی چینه‌شناسی است و شامل مجموعه لایه‌هایی است که صفات مشخص سنگ شناسی دارند. بالا و پایین یک سازند مشخص است ولی ضخامت آن حد معینی ندارد. به طور کلی سازند به مجموع لایه‌هایی گفته می‌شود که دارای ترکیب سنگ‌شناسی مشخص بوده و در سطح نسبتاً وسیعی گسترش و امتداد داشته، حد فاصل آن با لایه‌های زیرین و بالایی کاملاً مشخص باشد، همچنین زمان رسوب‌گذاری در طول امتداد آن یکسان و قابل نقشه‌برداری باشد. (دهخدا)

منبع: خبرآنلاین

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 17:17
91,577مطلب نمایه‌شده
52,914موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی