رفتن به محتوای اصلی
اقتصادیفرهاب سامانه تحلیل اخبار39 دقیقه مطالعه

روزگار محسن؛ روایت «بازارِ متکی بر اعتبار» و یک «بخش خصوصیِ واقعی» | توصیفات اقتصاددانان، نویسندگان و هنرمندان از کتاب محسن جلال پور درباره خانواده و بازار

به گزارش اقتصادنیوز، مراسم رونمایی از کتاب «روزگار محسن» نوشته محسن جلال‌پور، که از سوی انتشارات دنیای اقتصاد چاپ و روانه بازار شده است، دیروز شنبه ۱۱ مهرماه ۱۴۰۵ با حضور جمعی از چهره‌های برجسته اقتصادی، هنری و فرهنگی و به میزبانی گروه رسانه ای دنیای اقتصاد…

روزگار محسن؛ روایت «بازارِ متکی بر اعتبار» و یک «بخش خصوصیِ واقعی» | توصیفات اقتصاددانان، نویسندگان و هنرمندان از کتاب محسن جلال پور درباره خانواده و بازار

به گزارش اقتصادنیوز، مراسم رونمایی از کتاب «روزگار محسن» نوشته محسن جلال‌پور، که از سوی انتشارات دنیای اقتصاد چاپ و روانه بازار شده است، دیروز شنبه ۱۱ مهرماه ۱۴۰۵ با حضور جمعی از چهره‌های برجسته اقتصادی، هنری و فرهنگی و به میزبانی گروه رسانه ای دنیای اقتصاد برگزار شد. در این مراسم، دکتر موسی غنی‌نژاد، دکتر محمد طبیبیان، دکتر مسعود نیلی، دکتر فرهاد نیلی، دکتر عباس آخوندی، محمود دولت‌آبادی، سروش صحت، تینا پاکروان و جمعی دیگر از مدعوین حضور داشتند.

«روزگار محسن» مجموعه‌ای از روایت‌ها و خرده‌روایت‌های محسن جلال‌پور از کودکی، خانواده، محله و بازاری است که او نخستین تجربه‌های کسب‌وکار و تجارت را در آن آموخته است. جلال‌پور در این کتاب به جای روایت رسمی و پیوسته از مسیر حرفه‌ای خود، خاطراتی از آدم‌ها، مکان‌ها و تجربه‌هایی را کنار هم قرار داده که در شکل‌گیری زندگی او نقش داشته‌اند. این کتاب در امتداد مجموعه «رواق زبرجد» قرار دارد؛ مجموعه‌ای که با هدف ثبت و بازخوانی بخشی از تاریخ و حافظه کرمان و کرمانی‌ها تهیه شده است.

در «روزگار محسن»، روایت زندگی و خانواده جلال‌پور نیز به بخشی از همین حافظه تبدیل شده است.

بختیاری: کارآفرینی با این درجه از زلالیت و شفافیت از هر کسی برنمی‌آید در ابتدای این مراسم، دکتر علیرضا بختیاری، مدیرمسئول گروه رسانه‌ای دنیای‌اقتصاد، با اشاره به حضور گسترده مهمانان در این مراسم اظهار کرد: «قطعا حضور این جمع با این گستردگی برای زحماتی است که جناب آقای جلال‌پور در طول سال‌های مدیدی متحمل شدند.» مدیرمسئول گروه رسانه‌ای دنیای‌اقتصاد افزود: «شما اگر کاری انجام ندهید کسی به شما کاری ندارد، ولی واقعا کارآفرینی، آن هم با این درجه از زلالیت و شفافیت، بدون استفاده از رانت‌های مختلف دولتی و حکومتی، کاری است که از هر کسی برنمی‌آید.» بختیاری گفت: «حتما یک فعال اقتصادی شاخص که آقای جلال‌پور یکی از آن نمونه‌های بسیار خوب است، باعث خلق این ارزش شده است.» بختیاری در ادامه از عوامل تهیه و انتشار این کتاب تشکر کرد و برای محسن جلال‌پور آرزوی سلامتی و توفیق داشت.

مدیرمسئول گروه رسانه‌ای دنیای‌اقتصاد همچنین با اشاره به هم‌زمانی این مراسم با پانزدهمین سالگرد آغاز فعالیت انتشارات دنیای‌اقتصاد گفت: «خیلی خوشبختم که میزبان این مراسم ارزشمند هستیم.

تا به امروز ۴۷۰ عنوان کتاب منتشر کرده ایم و بیش از صدها عنوان از این کتاب‌ها تجدید چاپ شده است.» بختیاری درباره مسیر پیش‌روی انتشارات دنیای‌اقتصاد نیز گفت: «راه جدید این است که شرایطی را فراهم بکنیم که بتوانیم برای فعالان اقتصادی و کارآفرینان ارزشمندی که حضور دارند، این شرایط را فراهم بکنیم که هم دیده شوند و هم تجربه‌ای برای آیندگان این کشور شود.» غنی نژاد: آقای جلال پور نمونه بخش خصوصی واقعی است دکتر موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان، در آیین رونمایی از کتاب «روزگار محسن» نوشته محسن جلال‌پور، با اشاره به سابقه آشنایی خود با نویسنده این کتاب، گفت: «ما همیشه از اقتصاد آزاد و بخش خصوصی دفاع می‌کردیم.

دوستان چپ و مخالف ما می‌گفتند که بخش خصوصی واقعی کجاست.» او ادامه داد: «بعضی وقت‌ها دچار مشکل می‌شدیم که نشان بدهیم بخش خصوصی واقعی که روی پای خودش است، وام‌دار دولت نیست و روی زدوبندهای سیاسی نیست، وجود دارد.

تا اینکه من با آقای جلال‌پور آشنا شدم.» غنی‌نژاد با بیان اینکه پس از آشنایی نزدیک‌تر با جلال‌پور، به این نتیجه رسیده است که او نمونه‌ای از بخش خصوصی واقعی است، گفت: «بارها در جاهای مختلف گفته‌ام که این واقعاً برای من جای خوشبختی بود.» این اقتصاددان با اشاره به ویژگی‌های شخصیتی محسن جلال‌پور اظهار کرد: «برای آقای جلال‌پور هیچ برچسبی به پاکی، صداقت و وفای به عهد ایشان نمی‌چسبد؛

یعنی ایشان این ویژگی‌ها را در زندگی خودشان نشان داده‌اند.» او همچنین درباره محتوای کتاب «روزگار محسن» گفت: «آن چیزی که در کتاب روزگار محسن خیلی مهم بود، تعریف روزگار و تعریف فرهنگ ایرانی است. اینجا آقای جلال‌پور به خوبی فرهنگ ایرانی را توضیح داده‌اند؛ اینکه تاجر به پولش نیست، ارزشش به اعتباری است که در جامعه دارد.» غنی‌نژاد افزود: «آقای جلال‌پور این موضوع را به روشنی، وضوح و زیبایی در زندگی خودشان نشان داده‌اند.» این اقتصاددان با اشاره به بازه زمانی مطرح‌شده در کتاب، گفت: «ایشان زندگی خودشان را تعریف نمی‌کنند، بلکه یک زمان و یک روزگار را تعریف می‌کنند.

روزگار، مقطع خیلی مهمی است؛ از سال ۴۲ تا ۵۷ و از سال ۴۲ تا امروز.» به گفته غنی‌نژاد، «سال‌های ۴۲ تا ۵۷ یک مقطع خیلی مهم در تاریخ اقتصادی ایران است و همه چیز در این دوره اتفاق افتاده؛ هم آن معجزه اقتصادی دهه ۴۰ و هم وقایع بعدی.» او ادامه داد: «جامعه، اندیشه‌ها و اذهانی که در جامعه حاکم بود، با آن پیشرفت مادی و اقتصادی که جامعه داشت، همخوانی نداشت و در جهت عکس آن بود.» غنی‌نژاد در پایان با اشاره به سخنان مطرح‌شده درباره کتاب در این مراسم گفت: «توصیفی که آقای دکتر صیدی از این کتاب کردند، فوق‌العاده زیبا بود. کتاب شما فوق‌العاده زیباست.

امیدوارم موفق و پیروز باشید.» او همچنین محسن جلال‌پور را از «افتخارات فرهنگ ما ایران‌زمین» دانست و گفت: «امثال ایشان زیاد هستند، منتها من شناختی نداشتم. اولین باری که ایشان را شناختم، واقعاً خوشحال شدم.» نیلی: جلال پور یک سرمایه برای ایران است دکتر فرهاد نیلی، اقتصاددان و استاد دانشگاه، سخنران دیگر مراسم رونمایی از کتاب «روزگار محسن» بود، او گفت: یک جمله در این کتاب دیدم که اشک هر کس را درمی‌آورد و واقعاً من کیف کردم از این جمله‌ای که آقای جلال‌پور نوشتند و خیلی فهم عمیقی دارد؛

ایشان می‌گویند: «سال‌ها تجارت به من آموخته است که هیچ ترازنامه‌ای همه چیز را نشان نمی‌دهد. در ستون دارایی‌های زندگی، چیزهایی وجود دارد که نمی‌توان برایشان عدد گذاشت؛ خانواده، دوستی، اعتماد، آبرو، تجربه و آدم‌هایی که در لحظه‌ای از مسیر دستت را گرفته‌اند. در ستون زیان‌ها هم چیزهایی هست که در هیچ حسابی ثبت نمی‌شود.» نیلی ادامه داد: این کتاب، ترازنامه همان زندگی است؛ با سودها و زیان‌هایش، با کامیابی‌ها و شکست‌هایش و با آدم‌هایی که سرمایه واقعی آن بودند. آقای جلال‌پور، شما سرمایه ایران هستید و به شما افتخار می‌کنم.

وی اظهار کرد: من داشتم فکر می‌کردم در این مجالس همه سعی می‌کنند اتفاقات را شخصی‌سازی کنند. آقای جلال‌پور آنقدر مهربان، سخاوتمند، عزیز و نزدیک هستند و آنقدر خاطره برای ما ساختند که می‌شود یک ساعت شخصی‌سازی کرد، ولی به من اجازه بدهید شخصی‌سازی نکنم. این اقتصاددان گفت: من دنبال این بودم که از یک زندگی‌نامه، چگونه می‌شود مدل ساخت. از آنچه شما نوشتید، من سعی کردم در حد بضاعت خودم مدل بسازم و آن این است که هر زندگی‌نامه را به نظرم می‌شود به دو بخش تقسیم کرد؛ بخشی که در آن انسان هیچ نقشی ندارد؛

کجا به دنیا می‌آید، پدر و مادرش چه کسانی هستند، در چه زمانی به دنیا می‌آید، در چه اقلیمی به دنیا می‌آید، چه کسانی قبل از او بودند و یک فرهنگی را ساختند که ما میزبان سر آن سفره آن فرهنگ هستیم. این کتاب خیلی در این زمینه غنی است. نیلی افزود: یک بخش که ما منفعل محضیم و بخش دوم زندگی که ما کنشگریم؛ فکر می‌کنیم که پشت فرمانیم که زندگی همه ما این دو بخش را دارد؛ حالا سؤال من این است: بخش اول چه نقشی در بخش دوم دارد؟ وی بیان کرد: اگر این را بخواهیم به سیاق تک‌تک کتاب‌ها نگاه کنیم، می‌شود رویکردی داشت.

من سعی کردم شخص را با همه ارادتی که به آقای جلال‌پور عزیز دارم، جدا کنم، عجم‌اوغلو می‌گوید نزدیک ۱۹۰ میلیارد نفر تا حالا روی کره زمین به دنیا آمدند، ۸ میلیارد نفرشان هستند و بقیه دیگر نیستند. زندگی این‌ها همه این دو بخش را دارد؛ بخش اول که ما هیچ نقشی در آن نداریم و بخش دوم. بخش اول چه اثری روی بخش دوم دارد؟ این استاد دانشگاه ادامه داد: از سه زاویه نگاه می‌کنم. اول، زیست‌شناسان تکاملی، می‌گویند بزرگ‌ترین سرمایه زندگی انسان، مغز انسان است. در واقع مغز انسان است که انسان را از سایر جانداران، متمایز می‌کند؛

حتی مغز انسان خردمند است که انسان را از سایر گونه‌های انسانی متمایز می‌کند. علتش هم این است که طی دو میلیون سال، تنها چیزی که ما را در برابر این همه یخبندان و این همه اتفاقات اقلیمی نگه داشته، ظرفیت مغز ما بوده است. کارکرد اصلی مغز ما تطبیق‌پذیری است. نیلی افزود:. ما در تمام سایر اندام‌ها و در تمام ویژگی‌ها مقهور سایر حیواناتیم؛ در قوای عضلانی، در دیدن، در شنیدن، در بوییدن، در راه رفتن و در پنهان شدن. هیچ جا ما هیچ برتری نداریم. فقط در توان مغز ماست که ما برتری داریم و این برتری مطلق است. وی ادامه داد: اما این مغز یک ویژگی دارد.

ویژگی مغز اولاً این است که دو درصد وزن انسان و ۲۰ درصد انرژی انسان را به خودش اختصاص می‌دهد. هیچ جاندار دیگری توان ندارد انرژی خود را به مغز دهد زیرا باید انرژی خود را به چشم، عضله، پنجه و…. دهد؛ انسانی که بی‌نیاز از همه این‌هاست، انرژی خود را به مغز می‌دهد. این اقتصاددان بیان کرد: اما این مغز که در طی دو میلیون سال ظرفیتش، سه برابر شده یعنی تقریباً ظرفیت مغز امروز ما هزار و ۴۵۰ سی‌سی است و در گذشته، ۴۵۰ سی‌سی بوده که نسبت ظرفیت مغز ما به جسم ما بزرگ‌ترین است نسبت به همه گونه‌های دیگر. نیلی گفت: این مغز یک مشکلی دارد.

مغز به این بزرگی هنگام زایمان خطر بزرگی برای مادر ایجاد می‌کند؛ که این موضع گریزناپذیر است. به همین علت مغز انسان دو مرحله‌ای است؛ مغز قبل از زایمان و مغز پس از زایمان. انسان تنها موجودی است که با مغز نیم‌پز و مغز نیم‌ساخته متولد می‌شود. بنابراین سال‌های اول زندگی بسیار بسیار مهم است. وی افزود: نوزاد انسان، ناتوان‌ترین نوزاد نسبت به تمام گونه‌های دیگر است. همه بعد از مدتی راه می‌افتند و توانمند می‌شوند، انسان نیازمند مراقبت است. بنابراین متخصصین می‌گویند که سال‌های اولیه زندگی انسان بسیار مهم و برگشت‌ناپذیر است.

این استاد دانشگاه با اشاره به نوروساینتیست‌ها و متخصصین اطفال، گفت: سال ۲۰۱۷ یک مقاله منتشر شد که در آنجا گفته شد هزار روز اول زندگی برگشت‌ناپذیر است. البته 9 ماه دوره بارداری را هم حساب کرده بود؛ می‌گوید هزار روز اول، اگر ریزمغذی‌های لازم به مغز نرسد و نوزاد انسان توانایی رشد را نداشته باشد، دیگر برگشت‌پذیر نیست. نیلی ادامه داد: تلقی ما از رشد انسان، رشد خطی است. بچه‌های اطراف خود نگاه کنیم؛ سال اول تولد، سال دوم، سال سوم، سال چهارم، سال پنجم،… که سال سوم به بعد ماجرا کلاً عوض می‌شود.

یا سخت‌افزار مغز در سه سال اول ساخته می‌شود یا از این به بعد نرم‌افزار روی سخت‌افزار ناقص تعبیه می‌شود و سیستم‌عامل و ظرفیت کار نمی‌کند. وی افزود: آن مقاله می‌گوید، هزار روز اول، بسیار ضروری است. اگر آهن باید برسد، اگر روی باید برسد، هر ریزمغذی برسد، اگر به وقت مناسب نرسد، دیگر مسیر بعدی، مسیر بسیار زیرظرفیتی خواهد بود. آن مقاله یک جدول دارد؛ در جدول می‌گوید مغز بسیار ناهمگن است. یک چیزهایی یک وقت‌هایی نرسد، دیگر نرسیده است.

نیلی اظهار کرد: این نشان می‌دهد که چقدر نه ماه بارداری مادر یا حتی قبل از بارداری، توان آن خانم و سه سال پس از به دنیا آمدن چقدر مهم است. بعد دیگر همه در واقع مسیری است که آن ظرفیت ساخته شده است. این اقتصاددان گفت: سال ۲۰۱۸ بانک جهانی سفارش یک پروژه را به دانشگاه براون داد. در دانشگاه سه غول اقتصاد رشد هستند؛ یکی‌شان آقای پیتر هاویت است که پارسال جایزه نوبل گرفت، یکی‌شان آقای ویل و دیگری اودد گالور که احتمالاً در سال‌های آتی جایزه نوبل خواهد گرفت. آنها پروژه سرمایه انسانی را برای بانک جهانی انجام دادند.

نیلی ادامه داد: در پروژه برگشتند به همین تئوری و گفتند سه سال اول باید کشورها را مانیتور کنیم که کشورها چقدر می‌توانند به تغذیه نوزادان و کودکان توجه کنند. وی بیان کرد: پس برگردیم به سؤال اولیه؛ چنین نیست که ما در واقع به دنیا می‌آییم و وقتی به دنیا می‌آییم انفعال و بعد در واقع قسمت دوم زندگی ما کنشگری هستیم که می‌توانیم بتازیم و کار کنیم و همه کارها را انجام بدهیم. آن سه سال اگر درست انجام نشده باشد، ادامه زندگی زیر ظرفیت است. این استاد دانشگاه گفت: آخرین نتایج گزارش بانک جهانی اینگونه است: گزارش برای سال ۲۰۲۵ است که چند وقت پیش منتشر شده است.

گزارش HCI+ بانک جهانی در همین مورد: «به طور متوسط کودکان کشورهای با درآمد متوسط و کم که ایران هم جزو آنهاست و امروز به دنیا می‌آیند، به دلیل سطح پایین توسعه سرمایه انسانی، قادر به دستیابی به ۵۱ درصد از درآمد بالقوه‌شان نیستند.» نیلی افزود: در این گزارش چند فاکتور در نظر گرفته شده است؛ یک، تغذیه؛ دو، امنیت روانی. اگر بچه در محیط ناامن به دنیا بیاید، منطق انطباق‌پذیری همه توان را به سمت بقا می‌برد؛ مثل همین وضعیتی که الان در ایران وجود دارد و توسعه تحت‌الشعاع بقا قرار می‌گیرد. بنابراین باید بچه ایمن باشد و بعد حمایت‌هایی که دریافت می‌کند و تغذیه.

سه سال، یا این را می‌گیرد یا نمی‌گیرد. وی ادامه داد: این گزارش می‌گوید به طور متوسط ۵۱ درصد و نمی‌گیرند. الان بچه‌ها در مورد ایران عملکرد ۶۱ درصد زیر ظرفیت است و این آمار برای قبل از جنگ است. این اقتصاددان در پایان گفت: نکته در مورد میانگین‌ها است و ما قله‌ها و ستاره‌هایی داریم که خیلی بالاتر از میانگین‌اند و خوشحالم که امروز کتاب یکی از آن قله‌ها و ستاره‌ها را جشن می‌گیریم و به آن افتخار می‌کنیم.

هوشنگ مرادی کرمانی: «روزگار محسن» پنجره‌ای تازه به روی من باز کرد در ادامه این مراسم استاد هوشنگ مرادی کرمانی، نویسنده و فیلمنامه‌نویس، گفت: من منتقد نیستم و هر چیزی که می‌خواهم بگویم، یک جور احساس است؛ چون معتقدم منتقد باید دارای ویژگی‌هایی باشد که در من نیست. من فقط می‌نویسم و تا به حال هر چیزی که نوشته‌ام، بقیه تعریف یا نقد کرده‌اند. وی افزود: من سخنران هم نیستم، چون سخنرانی کار خیلی سختی است؛ از اتومبیل‌رانی هم سخت‌ تر‌است؛ زیرا اتوموبیل‌ر‌انی«توقف ممنوع، چراغ قرمز یا ورود ممنوع دارد.

کسی که سخنرانی می‌کند، دقیقاً شبیه کسی است که دارد رانندگی می‌کند و اینها چیزهایی است که من احساس نمی‌کنم. مرادی کرمانی ادامه داد: یک روز با پسرم در بهشت زهرا راه می‌رفتیم و مادرشان رفته بود با پدرش راز و نیاز کند. گفتم ببین، همه این قبرهایی که اینجا هستند، می‌توانستند یک نویسنده بسیار خوبی شوند اما به دلایل مختلف این نویسندگی به هیچ عنوان به اینها نرسیده و آمده‌اند، رنج برده‌اند، سختی کشیده‌اند و رفته‌اند.

وی بیان کرد: بنابراین کسانی که این توفیق را دارند زندگی را بنویسند و بگویند ما چگونه این موقعیت را گذراندیم، دقیقاً مثل برگی هستند که از درخت در جوی آبی می‌افتند و می‌روند؛ در آن جوی چه چیزهایی وجود دارد؟ آشغال، گل‌های زیبا، پونه و چیزهای دیگر وجود دارد. مرادی کرمانی گفت: اگر این برگ از چشمه یا یک درخت جدا شده باشد، ببرند آزمایشگاه می‌بینند که این درخت چه کشیده تا وقتی به اینجا رسیده، انسان هم تقریباً همین مسئله را دارد. این نویسنده ادامه داد: یک مجله‌ای با ما مصاحبه کرده بود و درباره تولدم پرسیدند نظرت چیست؟

گفتم مادر من به جای اینکه بچه به دنیا بیاورد، یک دوربین به دنیا آورد؛ زیرا چشم من از کودکی دیده و ثبت کرده، زندگی خیلی خوبی نداشتم و سختی‌ها و مسائلی که به هر حال گذشته، در آن کتاب و جاهای دیگر هم وجود دارد. وی درباره کتاب «روزگار محسن» اظهار کرد: این کتاب یک موقعیت خاصی است. من بسیاری از زندگی‌نامه‌ها را خوانده‌ام. شاید یکی از بهترین‌ها کتاب «روزها» برای دکتر اسلامی ندوشن باشد، با نثر بسیار زیبا و بعد نگاه بسیار خوب. مرادی کرمانی افزود: در آن کتاب راجع به بازار می‌گوید که بازار بر اساس توکل اداره می‌شود؛

یعنی آدم‌های بازاری هر کاری که می‌کنند باید توکل داشته باشند و بدانند که ممکن است کاری بگیرد یا نگیرد و مثل کارمندها نیست که آخر ماه یک حقوقی بگیرند؛ بازاری‌ها باید خلاقیت داشته باشند. وی گفت: تا به حال کتابی درباره یک بچه بازاری و کسی که بچه تاجر است و موقعیت خانگی‌شان چیست نخوانده بودم. شانس آوردم، قبل از چاپ کتاب روزگار محسن را خواندم و متوجه شدم که بچه بازار بودن یعنی چه؛ چون بچه بازار نبودم.

مرادی کرمانی ادامه داد: من بچه روستای کوچکی در کرمان بودم و تا ۱۴ سالگی سوار ماشین نشده بودم، ولی سه بار ماشین دیده بودم و این کتاب با زندگی من خیلی با زندگی من متفاوت بود و من از این دریچه نگاه کردم. وی بیان کرد: یک نفر از من پرسید که تو ایدئولوژی‌ات چیست؟ و من هرچه خواندم، نتوانستم این را پیدا کنم. گفتم من ایدئولوژی ندارم. گفت: چرا نداری؟ گفتم من در اتاقی هستم که در آن پنجره‌هایی است که از آن می‌شود قسمتی از زندگی و طبیعت را دید. مرادی کرمانی افزود: اگر من به عنوان نویسنده یک جا باشم، فقط آنجا می‌توانم این مسئله را ببینم و دیگر هیچ.

من پنجره بیشتری می‌خواهم؛ پنجره اقتصادی، دین، سیاست و… می‌خواهم. اینجا کسانی که در این مسائل هستند، پنجره اقتصاد را به من و امثال من نشان دادند، بسیار مهم است که آدم از جایی حرف بزند که کمتر کسی وارد آن مسئله شده باشد. وی ادامه داد: من به شما تبریک می‌گویم که یک پنجره به من نشان دادید. مرادی کرمانی در پایان گفت: خوشحالم که در خدمت شما هستم و امیدواریم که همه آدم‌ها به نوعی پنجره‌ای که دارند، می‌بینند و از دنیا می‌روند، این را باز کنند به روی انسان و ببینیم که ما آمدیم و دیدیم و رفتیم.

طبیبیان: اعتماد و امانت‌داری سرمایه‌های بزرگی هستند دکتر محمد طبیبیان، اقتصاددان، در آیین رونمایی از کتاب «روزگار محسن» نوشته محسن جلال‌پور، با اشاره به روایت‌های مطرح‌شده در این کتاب گفت: یکی از نکات مهمی که در این کتاب وجود دارد، نگاه نویسنده به مفهوم موفقیت است. جلال‌پور تأکید کرده که این کتاب قرار نیست شرح موفقیت‌های یک تاجر باشد و خود را قهرمان این داستان نمی‌داند. این نگاه برای جوانان ما درس مهمی دارد. همیشه این پرسش مطرح بوده که موفقیت در زندگی چیست؛ ثروت، شغل، مقام، قدرت یا شهرت اجتماعی؟ به نظر من پاسخ این پرسش را باید در جای دیگری جست‌وجو کرد.

طبیبیان افزود: اگر یک روز جلوی آینه بایستید و به خودتان نگاه کنید و از خود بپرسید اگر همان آدم ۱۶ یا ۱۸ ساله‌ای که هنوز درگیر ثروت و قدرت و آلودگی‌های محیط اجتماعی نشده بود، امروز شما را می‌دید، احساس غرور می‌کرد یا شرمساری، آن‌وقت می‌توانید درباره موفقیت خود قضاوت کنید. این اقتصاددان گفت: مهم نیست که فرد در زندگی ثروتمند شده یا نشده، به مقام و شغل خاصی رسیده یا نرسیده است؛ مهم این است که مسیری که طی کرده، مسیر افتخارآمیزی بوده یا نه.

اگر فرد برای پیشرفت خودش پا روی مردم گذاشته، زندگی دیگران را نابود کرده یا از کیسه دیگران برای پر کردن کیسه خودش استفاده کرده باشد، نمی‌توان گفت مسیر موفقی را طی کرده است. او با اشاره به بخش دیگری از کتاب «روزگار محسن» اظهار کرد: وقتی کتاب را خواندم، در برخی قسمت‌ها به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفتم، اما با خودم گفتم به جای گریه کردن باید از این تجربه‌ها درس بگیریم؛ درس بگیریم که چگونه می‌توانیم مسائل را حل کنیم و آینده را بر مبنای تجربه فردی زحمتکش و تلاشگر بسازیم.

طبیبیان ادامه داد: جلال‌پور در کتاب می‌گوید در ۱۱ سالگی مادرش را از دست داده و در مسیر کسب‌وکار بارها شکست خورده و زمین خورده، اما هر بار از نو شروع کرده است. این ویژگی که وقتی زمین می‌خوریم دوباره بلند شویم و شروع کنیم، ویژگی بسیار ارزشمندی است. او با اشاره به تجربه‌ای شخصی گفت: زمانی که آقای هاشمی در انتخابات ریاست‌جمهوری ناموفق شد، نزد ایشان رفتم تا دلداری بدهم. به ایشان گفتم ما اصفهانی‌ها یک اخلاق داریم؛ زمین خوردن برایمان معنی ندارد، وقتی زمین می‌خوریم دوباره بلند می‌شویم و شروع می‌کنیم.

وقتی این کتاب را خواندم، فهمیدم کرمانی‌ها هم این ویژگی را می‌شناسند. این اقتصاددان با اشاره به روایت‌های کتاب درباره خانواده جلال‌پور گفت: در این کتاب درباره عمو و پدربزرگ ایشان نیز مطالبی آمده که من را به فکر فرو برد. یکی از نکات مهمی که از این کتاب می‌توان گرفت، مسئله اعتماد، امانت‌داری و درستکاری است. طبیبیان تأکید کرد: اعتماد و امانت‌داری سرمایه‌های بزرگی هستند و در شرایطی که طی دهه‌های گذشته بسیاری از ارزش‌های اجتماعی آسیب دیده‌اند، بازسازی و فعال کردن دوباره این ارزش‌ها برای کشور ما بسیار ضروری است.

او در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به یکی از روایت‌های کتاب درباره فردی آواره که در ابتدا از او ترسیده می‌شود اما بعد مشخص می‌شود قلب مهربانی دارد، گفت: این بخش من را به یاد کتاب «کشتن مرغ مقلد» انداخت؛ کتابی که یکی از آثار مهم ادبی است و در مدارس آمریکا نیز به دانش‌آموزان معرفی می‌شود. طبیبیان افزود: یکی از درس‌های مهم این کتاب این است که نباید صرفاً بر اساس ظاهر افراد درباره آنها قضاوت کنیم. ممکن است فردی ظاهری داشته باشد که ما را بترساند یا با معیارهای ما سازگار نباشد، اما در پشت آن ظاهر، قلب و انسانیّتی وجود داشته باشد.

او ادامه داد: درس مهم دیگری که می‌توان از این روایت گرفت این است که پیش از قضاوت درباره دیگران، باید خودمان را جای آنها بگذاریم و ببینیم اگر در موقعیت آنها بودیم، چه رفتاری از ما سر می‌زد. سپس می‌توان درباره ویژگی‌های آن فرد قضاوت کرد. طبیبیان در پایان گفت: کتاب «روزگار محسن» اثر کوچکی نیست و هر بخش آن می‌تواند قابل استفاده و تأمل باشد. به نظر من برای بازسازی فرهنگ اعتماد، امانت‌داری و درستکاری در جامعه، به کارهای زیادی نیاز داریم. تمجید نیلی از جلال‌پور؛

«می‌شود موفق بود و پاک زندگی کرد» دکتر مسعود نیلی، اقتصاددان و استاد دانشگاه، در آیین رونمایی از کتاب «روزگار محسن» گفت: پیش از اینکه به این جلسه بیایم، در جلسه دیگری با دانش‌آموزان المپیادی بودیم. در آنجا گفتم از این جلسه به جایی می‌روم که از من خواسته‌اند راجع به این صحبت کنم که اگر شما اقتصاد بخوانید، چه چشم‌اندازی برای آینده‌تان می‌شود تصور کرد. گفتم من امروز شانس آوردم که در دو جلسه شرکت کردم؛ یک جلسه که از حال به آینده است و جلسه دیگری که از گذشته به حال است؛

آن جلسه که از گذشته به حال است، سرگذشت یک فرد است که اگر می‌توانستید جای وی باشید به جایگاهی که انتخاب کردید خیلی مصمم‌تر می‌شدید. یک فردی شاید در سنین کمتر از سن شما تصمیم گرفت که یک آینده برای خودش بسازد و امروز آقای محسن جلال‌پور شده است و شما هم می‌توانید، هر کدامتان در این سنی که هستید که کلاس دهم و یازدهم بودند؛ اگر سرگذشت ایشان را بخوانید و یاد بگیرید، می‌ببینید که چقدر می‌شود کار کرد و مؤثر بود. وی گفت: آقای جلال‌پور می‌دانند که چقدر دوستشان دارم، چون واقعاً هم دوست‌داشتنی هستند.

این اقتصاددان با اشاره به موضوع اخلاق و کارآفرینی اظهار کرد: سیر تحولاتی که بشر داشته، از آن مرحله سنتی که می‌آید به سمت یک جامعه مدرن، این‌طور است که هرچه ما به گذشته می‌رویم، نقش اخلاق فردی پررنگ‌تر می‌شود و هرچه به سمت دنیای مدرن می‌آییم، نقش نهادها و تکنولوژی بیشتر می‌شود و عرصه اخلاق را در ملات زندگی اجتماعی می آورد. نیلی ادامه داد: ما وقتی سال‌های خیلی دور به بانک می‌رفیتم و یک کار بانکی داشتیم، اولاً آن موقع همه باید به بانک مراجعه می‌کردند.

ثانیاً هرکس که قدش بلندتر بود و زورش بیشتر بود، می‌توانست برود جلو و کارش را راه بیندازد و اگر یک فرد ضعیفی بود، آن کنار می‌ماند. اما الان این تکنولوژی که متحول شده و دستگاه نوبت‌گیر آنجا گذاشته شده، جای اخلاق را گرفته؛ همان‌جایی که باید توصیه می‌کردیم اخلاق را رعایت کنیم، این آمده جای آن را گرفته است. وی افزود: از این مهم‌تر، نهادها در حال حاضر چنین نقشی را ایفا می‌کنند. این اتفاق متاسفانه در کشور ما نیفتاده و نهادها رشد نکرده‌اند که این نقش بخواهد به مقدار قابل توجهی آنجا قرار بگیرد. اتفاقاً این باعث شده است که کمی برعکس هم بشود؛

یعنی افراد را از اخلاق دورتر و وسوسه کند که برای موفقیت سراغ روش‌هایی بروند که از اصول انسانی و اصول اخلاقی دورشان می‌کند. مثلا یک ارز ارزان‌قیمت، یک وام ارزان‌قیمت بگیرند یا یک رابطه‌ای با یک مقام مسئول برقرار کنند تا کارشان راه بیفتد و ده‌ها مورد از این‌ها که همه ما از آن خبر داریم. نیلی گفت: چیزی که من واقعاً در آقای جلال‌پور دیدم، این بود که هیچ‌وقت این همه وسوسه نزدیک شدن به سمت این‌ها را واقعاً بزرگ‌منشانه کنار گذاشتند و یک زندگی پاک و درست و حرفه‌ای را در کارآفرینی دارند که باعث شدند که نمونه باشد.

وی افزود: به همین خاطر هم آنجا به آن دانش‌آموزان گفتم که یک طلای المپیادی داریم و می‌رویم امروز از او قدردانی کنیم تا شما ببینید که می‌شود این‌طور بود. آقای جلال‌پور، از نظر من، احترام خیلی زیادی که برای ایشان قائلم، این است که نشان دادند علیرغم همه محیط نامساعدی که وجود دارد برای اینکه افراد بروند سراغ آن مسیرها، می‌شود موفق بود و پاک زندگی کرد و به نظر من این فوق‌العاده با ارزش است. این اقتصاددان ادامه داد: آقای جلال‌پور یک ویژگی جالب دیگر هم دارند و آن این است که ما را تحمل می‌کنند. ما اقتصادخوانده‌ها کلاً بدقلق هستیم؛

روی حرف‎هایی می‌ایستیم و پافشاری می‌کنیم ولی ایشان اولاً باعث شدند ما به مناسبت‌های مختلف دور همدیگر جمع بشویم. ما را با هنرمندان، نویسندگان و… کنار همدیگر قرار دادند؛ خلاصه ویژگی‌های واقعاً زیادی در ایشان جمع شده که کمتر دیده‌ام در یک نفر به این صورت جمع شده باشد. وی در پایان گفت: از خدا می‌خواهم که همیشه خداوند به ایشان عمر بیشتر بدهد، همین‌طور بتوانند اثرگذار باشند، موفق باشند. صیدی: اعتبار از سرمایه باارزش تر است در ادامه این مراسم، حجت‌الله صیدی، رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار، گفت: «اعتبار از سرمایه باارزش‌تر است.

این گزاره لب‌لباب کتاب مستطاب محسن جلال‌پور است که با اسم بامسمای «روزگار محسن» از سوی انتشارات دنیای اقتصاد تابان روانه بازار کتاب شده است.» او درباره عنوان کتاب توضیح داد: «بامسمّا از آن جهت که کتاب نه داستان زندگی شخصی یک انسان بزرگ از زبان خویش، بلکه شرح زمانه و روزگاری است که نویسنده در آن زیسته و بالیده است.» به گفته صیدی، «روزگاری که در آن، به تعبیر نویسنده، از بین سه رکن اساسی بازارها، رکن اعتبار، نتیجه تحقق دو رکن دیگر یعنی اعتماد و اخلاق بوده و به کسب‌وکارها رونق و جلال بخشیده است.» رئیس سازمان بورس افزود: «از این روست که در بسیاری از صفحه‌ها و فصل‌های ۱۲گانه کتاب، اعتبار واژه‌ای پربسامد است؛

شاید بیشتر از تمامی واژه‌ها.» حجت‌الله صیدی، رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار، در آیین رونمایی از کتاب «روزگار محسن» نوشته محسن جلال‌پور، با اشاره به سابقه آشنایی خود با جلال‌پور گفت: «اعتبار از سرمایه باارزش‌تر است.

این گزاره لب‌لباب کتاب مستطاب محسن جلال‌پور است که با اسم بامسمای «روزگار محسن» از سوی انتشارات دنیای اقتصاد تابان روانه بازار کتاب شده است.» او درباره عنوان کتاب توضیح داد: «بامسمّا از آن جهت که کتاب نه داستان زندگی شخصی یک انسان بزرگ از زبان خویش، بلکه شرح زمانه و روزگاری است که نویسنده در آن زیسته و بالیده است.» به گفته صیدی، «روزگاری که در آن، به تعبیر نویسنده، از بین سه رکن اساسی بازارها، رکن اعتبار، نتیجه تحقق دو رکن دیگر یعنی اعتماد و اخلاق بوده و به کسب‌وکارها رونق و جلال بخشیده است.» رئیس سازمان بورس افزود: «از این روست که در بسیاری از صفحه‌ها و فصل‌های ۱۲گانه کتاب، اعتبار واژه‌ای پربسامد است؛

شاید بیشتر از تمامی واژه‌ها.» صیدی «روزگار محسن» را روایت «نسلی از ایرانیان» دانست که «در میان سنت و مدرنیته، تجارت و سیاست، امید و ناامیدی، خشکسالی و ترسالی و بخش خصوصی و دولت، با اخلاق و اعتبار زندگی کردند.» او با اشاره به روایت زندگی محسن جلال‌پور در کتاب گفت: «اشتیاق محسن در فلکه مشتاق کرمان شکل گرفته است؛

اشتیاق به کار و تلاش و تجارت و خدمت که از جهان مادریش در آن فلکه مشهور آغاز می‌شود و دنباله می‌یابد تا حجره‌های تنگ و باریک بازار قدیمی کرمان و کاروانسراهای آن و از آنجا تا اقصی نقاط کشور.» صیدی ادامه داد: «این سفر دور و دراز محسن، با روایت‌هایی از شکست و پیروزی پربار می‌شود. او از پدر مرحوم آموخته است که بهترین استاد زندگی، کار است و از مردم کریم کرمان نیز که هر قرونی زیر هزار من سنگ است.» رئیس سازمان بورس با بیان اینکه آموزه‌های کتاب فراتر از چند جمله است، گفت: «با قلم، چون عرض مخاطب برسد، کتاب را باید خواند و در بسیاری از سطرهایش درنگ کرد؛

در روایت‌هایی که انبوهی از حکمت در آن نهفته است.» او افزود: «این همه در سراسر زندگی محسن و دیگر بچه‌های سعدی جاری بوده است؛ چه در خانه‌ای که همیشه مهمان داشت، چه در مدرسه احمدی یا کاروانسرای حاج مهدی و چه در اتاق بازرگانی ایران.» صیدی با اشاره به طرح روی جلد کتاب نیز گفت: «علاوه بر عنوان هوشمندانه کتاب، طرح روی جلد نیز زیبایی معناداری دارد.

نگاه کودکی محسن به پشت سر، در حالی که دست در دست مادر مهربانی دارد که با وجود عمر کوتاه، اثری عمیق و بلند بر ذهن و زبان فرزند گذاشته است.» او این تصویر را نمادی از «زن سختکوش، عفیف و مظلوم این سرزمین» دانست و گفت: «این تصویر گویای رازهای نهفته در تجربه زیستی نویسنده است.» رئیس سازمان بورس همچنین درباره کیفیت تدوین و ویرایش کتاب اظهار کرد: «نثر ساده، صمیمی و دلنشین کتاب، به مدد ویرایش ادبی سرکار خانم الهه طهماسبی، جذابیتی دوچندان یافته است.» او با اشاره به احتمال انتشار جلدهای بعدی کتاب گفت: «آنچنان که نویسنده وعده داده، باید چشم‌انتظار جلدهای دوم و سوم نیز باشیم که پرده‌های دیگری از روزگار پرشکوه و جلال محسن جلال‌پور را به نمایش خواهند گذاشت.» صیدی ادامه داد: «زندگی‌نامه‌ها اگرچه معمولاً روایت انسان‌ها تلقی می‌شوند، اما زندگی برخی از آنان، روایت بخشی از تاریخ اجتماعی و اقتصادی یک کشور هم به شمار می‌آید.» رئیس سازمان بورس در بخش دیگری از سخنان خود گفت: «برای این بنده که خود دانشجوی دانشگاه خیابان است، کتاب ارجمند «روزگار محسن» باور و احترام به بازار، ساختار و کارش را بیشتر از پیش کرد.» او افزود: «به روایت کتاب، بازار اگر درست فهمیده شود، فقط محل معامله و تبادل کالا نیست، بلکه مدرسه‌ای است برای یادگیری اعتماد، مسئولیت، ریسک و آینده‌نگری.» دولت‌آبادی: «روزگار محسن» سرگذشت یک خانواده و روایتی از یک دوره اجتماعی است در ادامه این مراسم، محمود دولت‌آبادی، نویسنده گفت: نکته‌ای که درباره کتاب می‌توانم بگویم این است که کتاب، سرگذشت شخصی یک خانواده را روایت می‌کند و البته جنبه اجتماعی هم دارد و ما را با دوره‌ای آشنا می‌کند که آدم‌هایی به سن و سال من، این موضوع را خوب می‌فهمند.

این نویسنده بیان کرد: در این کتاب، قسمتی را دیدم که اگر در نوجوانی به آن برخورده بودم، یا من یا رفیقم کرمانی می‌توانستیم از آن حکایت خوبی دربیاوریم. حالا همان را برایتان می‌خوانم: {بخش هایی از کتاب روزگار محسن: «ترسناک بود. هر بار که به خانه خاله می‌رفتیم، دست پدر یا مادرم را محکم می‌گرفتم و تا وقتی به خانه نمی‌رسیدیم رهایش نمی‌کردیم. همیشه نگران بودم که مبادا ناگهان از گوشه‌ای پیدایش شود و من را بدزدد. یک روز همه مهمان تا ظهر در حیاط بازی کردیم. آنقدر دویدیم و قایم‌باشک بازی کردیم که از گرسنگی دیگر رمقی برایمان نمانده بود.

سفره که پهن شد، بوی برنج و خورش، خورش خاله‌پز، تمام خانه را پر کرد. درست همان لحظه خاله جان بشقاب بزرگی برداشت، آن را پر از برنج و خورش کرد و حسین، پسرخاله‌ام را صدا زد. گفت: اول این را ببر برای موسیو. همین که اسم موسیو را شنیدم، ناخودآگاه خودم را پشت مادرم پنهان کردم. حسین بشقاب را برداشت و رو به من گفت: محسن بیا با هم بریم. با ترس بلند شدم، دستش را گرفتم و راه افتادیم. در راه آرام از او پرسیدم: هر روز برای موسیو غذا می‌بری؟ گفت: بله، چون مادرم گفته اول باید غذا را ببریم. اگر این کار را نکنم، اجازه نمی‌دهد خودم غذا بخورم.

این جمله برایم عجیب بود، چون یعنی مردی که همه از او می‌ترسیدند، برای خاله طاهره آنقدر مهم بود که اول به او غذا می‌داد و بعد به بقیه اعضای خانواده‌اش. کمی جلوتر را دیدم، گوشه خرابی روی زمین نشسته بود. وقتی ما را دید آرام از جا برخاست، گرد و خاک لباسش را تکان و به طرفمان آمد. صورتش میان انبوهی ریش و موی بلند گم شده بود، اما چشم‌های آبی‌اش هنوز برق می‌زد. سیگار نیم‌سوخته‌ای گوشه لبش بود. از جیب فندکی طلایی بیرون آورد، سیگار را روشن کرد و دود غلیظی به آسمان فرستاد. ترسم کم‌کم جایش را به کنجکاوی داد. چشمم به فندکش خیره مانده بود.

تا آن روز چیزی شبیه آن ندیده بودم. نگاه مرا دنبال کرد، لبخند کمرنگی زد، فندک را بست و در جیبش گذاشت. حسین بشقاب غذا را به او داد. موسیو بشقاب را کنار گذاشت، چند قدم جلو آمد و مستقیم روبه‌روی من ایستاد. قلبم تند می‌زد، ترسیده بودم و می‌خواستم فرار کنم، اما موسیو آرام دستش را روی سرم کشید. بعد فندک از جیبش بیرون آورد و کف دستم گذاشت. با ناباوری نگاهش کردم. فندک فوق‌العاده زیبایی بود، اما جرأت نکردم نگهش دارم. تشکر کردم، اما فندک را برگرداندم. قبول نکرد. لبخندی زد و این بار خودش آن را در جیبم گذاشت.

بعد، بی‌آنکه چیزی بگوید، برگشت و بشقاب غذایش را برداشت و شروع به خوردن کرد و من با تمام توان به طرف خانه دویدم.»} دولت‌آبادی در پایان گفت: خسته نباشید آقای جلال‌پور. این کتاب نثر خوبی هم دارد. از کارخانه پسته تا بخش سرطان؛ روایت سروش صحت از اقدامات جلال‌پور پس از محمود دولت‌آبادی، سروش صحت، نویسنده، کارگردان و بازیگر، در آیین رونمایی از کتاب «روزگار محسن» نوشته محسن جلال‌پور، با اشاره به تجربه حضور در برنامه‌ها و سفرهایی که به دعوت جلال‌پور داشته است، گفت: صبحانه‌ای بود که نرفتم و سفری هم به کرمان بود که دعوت شدم اما نرفتم.

هر بار که در محضر آقای جلال‌پور و جمعی که دعوت می‌کنند قرار می‌گیرم، آن‌قدر خوش می‌گذرد و بزرگان و صحبت‌های دلنشین می‌بینم و می‌شنوم که دیدم به دنیا بازتر می‌شود و همیشه با خودم می‌گویم کاش آقای جلال‌پور دوباره برنامه‌ای مثل صبحانه یا سفری به کرمان ترتیب دهد. او ادامه داد: هفته گذشته یک روز به کرمان رفتم و برای من جالب بود که در این برنامه هم صحبت از اصفهان و کرمان شد. من متولد اصفهان هستم و در کرمان درس خوانده‌ام و به همین دلیل خودم را به نوعی کرمانی هم می‌دانم.

صحت با اشاره به سفر خود به کرمان و بازدید از کارخانه متعلق به جلال‌پور گفت: صبح که به کرمان رسیدیم، به کارخانه آقای جلال‌پور رفتیم. من تا آن زمان کارخانه ندیده بودم و علاقه‌مند بودم آنجا را ببینم. کارخانه سالن‌های متعددی داشت، اما نکته‌ای که برای من بسیار جالب بود این بود که همه افرادی که آنجا کار می‌کردند، زنان بالای ۵۰ یا ۶۰ سال بودند. این بازیگر افزود: از مسئول کارخانه پرسیدم چرا همه کارکنان خانم هستند و چرا بیشتر آنها سن بالایی دارند. گفتند این زنان، سرپرست خانوار هستند؛ زنانی که همسرشان به هر دلیلی فوت کرده، زندانی، معتاد یا از کارافتاده شده است.

آقای جلال‌پور تأکید کرده بود کسانی که برای کار به این مجموعه می‌آیند، از میان زنان بی‌سرپرست و سرپرست خانوار باشند. او ادامه داد: در انتهای سالن نیز دستگاه بسیار بزرگی دیدم و پرسیدم این دستگاه چیست و چرا کار نمی‌کند. توضیح دادند که دستگاه را از چین خریداری کرده‌اند و قرار بوده پسته را بر اساس رنگ، در هفت رنگ مختلف، جدا کند. وقتی پرسیدم چرا از دستگاه استفاده نمی‌شود، گفتند کار این زنان همین است و آقای جلال‌پور بعد از آمدن دستگاه گفته است دستگاه را کنار بگذاریم و همان زنان به کارشان ادامه دهند. صحت گفت: این برای من خیلی جالب بود.

از طرف دیگر، زنان با عشق و علاقه کار می‌کردند و مشخص بود رضایت خاطر زیادی از کاری که انجام می‌دهند دارند. او با اشاره به بخش دیگری از سفر خود به کرمان و بازدید از دانشگاه کرمان اظهار کرد: آقای جلال‌پور پیشنهاد کرد که محل تحصیل قبلی‌ام را هم ببینیم. به دانشگاه کرمان رفتیم و رئیس دانشگاه نیز لطف کردند و به واسطه آقای جلال‌پور محبت زیادی داشتند. این نویسنده و کارگردان ادامه داد: وقتی وارد دانشگاه شدیم، در همان ورودی به من گفتند یکی از بهترین بخش‌های سرطان، خون و آنکولوژی ایران در کرمان، به همت آقای جلال‌پور ایجاد شده است.

نکته جالب برای من این بود که خود ایشان حتی یک کلمه درباره این کار نگفته بود. او با اشاره به دلیل اصلی دعوت خود به کرمان گفت: علت دعوت، جنگل قائم کرمان بود؛ جنگلی که مردم خودشان درختانش را کاشته‌اند. آقای جلال‌پور مراسمی ترتیب داده بود تا مردم دوباره تشویق شوند همان‌طور که پدران و پدربزرگ‌هایشان این جنگل را ایجاد کردند، امروز هم برای هوای شهر و آینده کرمان تلاش کنند.

صحت در ادامه با اشاره به محبوبیت جلال‌پور در میان گروه‌های مختلف جامعه گفت: در کرمان احساس می‌کردم هر جا می‌رویم، فقیر و غنی، مقام دولتی و غیردولتی، آدم پولدار و بی‌پول، همه محسن جلال‌پور را دوست دارند. او تأکید کرد: فکر می‌کنم ایران به چنین آدمی احتیاج دارد؛ آدمی که وحدت‌بخش باشد و همه او را قبول داشته باشند. کسی که وقتی می‌گوید برای صبحانه دور هم جمع شویم، آدم‌هایی با نگرش‌های فکری، عقاید، سلیقه‌ها و جهان‌بینی‌های مختلف، به واسطه علاقه‌ای که به او دارند، کنار هم بنشینند.

صحت در پایان گفت: این ویژگی آقای جلال‌پور است و امیدوارم چنین ویژگی‌ای گسترش پیدا کند؛ چرا که برای ایران بسیار ارزشمند است. نهاوندیان: نتوانسته‌ایم جمع میان نفع فردی و خیر جمعی را به‌درستی الگوسازی و معرفی کنیم در ادامه این مراسم دکتر محمد نهاوندیان، اقتصاددان، گفت: امروز جمع ارزشمندی برای تجلیل از یک نمونه ترکیب اخلاق و اقتصاد دور هم جمع شده‌اند. نخستین‌بار آقای جلال‌پور را زمانی شناختم که جوانی بود و در اتاق بازرگانی کرمان، گزارش رسیدگی اتاق را ارائه می‌کرد. آشنایی ما از همان‌جا آغاز شد و بعدها نیز همکاری و ارتباط بیشتری شکل گرفت.

وی ادامه داد: آقای جلال‌پور در دوره هیات‌رئیسه اتاق ایران، یار صادق و همیشه مثبت ما بود. در دوره برجام شاید کمتر کسی بداند که همزمان با مذاکرات سیاسی و حتی تا حدی مقدم بر آن، مذاکرات اقتصادی با بزرگان اقتصاد اروپا و حتی آمریکا انجام می‌شد. آنچه در این جلسات مورد مذاکره قرار گرفت، می‌توانست نیروی پیش‌برنده تیم سیاسی برای شناخت فرصت‌های اقتصادی ایران و دستیابی به یک نتیجه برد-برد باشد. نهاوندیان اشاره کرد: بسیار دوست دارم آقای جلال‌پور، غیر از «روزگار محسن»، «روزگار محسن ۲ و ۳» را هم بنویسد و این روایت را تا دوره‌های بعدی زندگی خود ادامه دهد.

در دوره‌ای که آن توافق رخ داد، آقای جلال‌پور مسئولیت اتاق ایران را بر عهده داشت. یک‌بار به ایشان گفتم کمی فتیله را پایین بکشید؛ ما دیگر در اتاق سالن نداریم و هیات‌هایی که می‌خواستند با ایران گفت‌وگو کنند، برای حضور در اتاق از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. وی مطرح کرد: یکی از موضوعاتی که امروز به آن نیاز داریم، تعریف درست از عزت و ذلت و مصادیق عزت است.

یکی از ویژگی‌های آقای جلال‌پور این است که در کنار موفقیت‌های اقتصادی خود در تجارت و تولید، من به یاد ندارم در دوره همکاری‌مان در اتاق و بعد از آن، ایشان برای کسب‌وکار شخصی خود از موقعیت اجتماعی‌اش استفاده کرده باشد. این اقتصاددان افزود: این موضوع یکی از حلقه‌های مفقوده در تشکل‌های اقتصادی ماست. درست است که تشکل‌های اقتصادی باید برای پیگیری حقوق و منافع اقتصادی اعضای خود تلاش کنند، اما این فعالیت باید با نزاکت و پاکدامنی همراه باشد؛ یعنی در کنار منافع فردی، نفع عمومی و خیر جمعی نیز دنبال شود.

نهاوندیان گفت: وقتی از خیر صحبت می‌کنیم، معمولاً آن را به کمک به نیازمندان، تهیه سبد غذا یا حمایت از خیریه‌ها محدود می‌کنیم، اما خیر را می‌توان در مفهومی گسترده‌تر و جمعی دید. کار فرهنگی، انتشار کتاب و حتی تولید فیلم نیز می‌تواند مصداق خیر باشد. این نوع نگاه، نوعی فرهیختگی می‌خواهد و خوشبختانه آقای جلال‌پور از این مزیت برخوردار است. وی ادامه داد: اگر به تاریخ اقتصادی صد سال گذشته خود نگاه کنیم، می‌بینیم که نتوانسته‌ایم جمع میان نفع فردی و خیر جمعی را به‌درستی الگوسازی و معرفی کنیم.

هر زمان از خیر جمعی صحبت کرده‌ایم، بیشتر از فداکاری و کنار گذاشتن نفع شخصی سخن گفته‌ایم و گویی نفع فردی را در مقابل خیر جمعی قرار داده‌ایم؛ در حالی که چنین نگاهی در نهایت می‌تواند به ریاکاری منجر شود. نهاوندیان مطرح کرد: افراد نمی‌توانند منافع شخصی خود را به‌طور کامل کنار بگذارند. مهم این است که نفع شخصی فرد با خیر جمعی ارتباط پیدا کند. در این صورت، فرد از رشد جامعه همان‌قدر لذت می‌برد که از تحقق نفع شخصی خود. وی افزود: حتی در تکامل بنگاه‌های اقتصادی در غرب نیز می‌بینیم که این مفهوم شکل گرفته است.

در ادبیات جدید شرکت‌ها، صرفاً بحث «پرافیت» مطرح نیست و «بنفیت» و منافع همه ذی‌نفعان نیز مورد توجه قرار می‌گیرد؛ از جمله محیط زیست که به یکی از شاخص‌های ارزیابی عملکرد شرکت‌ها تبدیل شده است. نهاوندیان تاکید کرد: ما متأسفانه در شکل‌گیری نهادهای اقتصادی جامعه خود به این موضوع کم‌توجه بوده‌ایم. بنابراین الگوهایی مانند محسن جلال‌پور که با خیر جمعی زندگی می‌کنند و از خیر رساندن به دیگران لذت می‌برند، باید در جامعه تکثیر شوند. برگزاری چنین جلساتی می‌تواند برای تشویق و معرفی این الگوها مؤثر باشد. امیدوارم محسن جلال‌پورهای بیشتری در جامعه داشته باشیم.

محسن جلال‌پور: «روزگار محسن» کاری از جنس دل و عاطفه است دکتر محسن جلال‌پور، نویسنده کتاب «روزگار محسن»، در مراسم رونمایی از این کتاب که در محل همایش های مجموعه رسانه ای دنیای اقتصاد برگزار شد، گفت: این کتاب حاصل سال‌ها فعالیت من در حوزه‌های اقتصادی، تجاری و اجتماعی نیست، بلکه کاری از جنس دل و عاطفه است و تلاش کردم در آن به بخش‌هایی از زندگی و گذشته خود بازگردم که با نوشته‌ها و فعالیت‌های قبلی‌ام تفاوت دارد.

جلال‌پور با قدردانی از حاضران در این مراسم افزود: حضور تک‌تک افرادی که در این جمع حضور پیدا کرده‌اند، برای من بسیار ارزشمند است و شاید مهم‌ترین بخش این کتاب همین جمعی باشد که امروز در اینجا گرد هم آمده‌اند. او ادامه داد: سال‌ها درباره مسائل اقتصاد، تجارت، سیاست، سیاست‌گذاری، قوانین و آیین‌نامه‌ها نوشته و صحبت کرده‌ام، اما در این کتاب تلاش کردم آنچه در وجود و دلم بوده و در زندگی گذشته‌ام جریان داشته، با روحیه‌ای متفاوت روایت کنم. بازگشت به گذشته برای من سخت بود، اما در عین حال لذت‌بخش بود.

نویسنده «روزگار محسن» با اشاره به دوران کودکی خود گفت: شاید این کتاب باعث شود هر کدام از خوانندگان یک بار به گذشته و دوران کودکی خود بازگردند؛ دورانی که هر روز آن می‌تواند آرزوی بسیاری از ما باشد. دوران کودکی ما پر از صداقت، شفافیت، سلامت نفس، همراهی و همدلی بود. او با تأکید بر نقش خانواده در شکل‌گیری شخصیت افراد اظهار کرد: محور این کتاب خانواده است. ما در خانواده‌ها بزرگ شدیم و مدرسه من بازار بود و بسیاری از چیزها را از حجره یاد گرفتم. فکر می‌کنم امروز این موضوع را تا حد زیادی فراموش کرده‌ایم.

جلال‌پور افزود: فضای مجازی، اپلیکیشن‌ها و پلتفرم‌هایی که کودکان امروز با آنها در ارتباط هستند، باعث شده است آن کلاس زندگی که همان خانواده، بازار و فعالیت‌های خارج از این فضا بود، کم‌رنگ شود. اعتبار و اعتماد؛ سرمایه‌ای فراتر از نقدینگی این فعال اقتصادی با اشاره به تجربه خود از بازار گفت: برای من بزرگ‌ترین ثروت، اعتبار و اعتماد بود. این موضوع را در بازار یاد گرفتم و تلاش کردم تا امروز به آن پایبند باشم و آن را به عنوان یک اصل اساسی در زندگی ببینم. او ادامه داد: به نظرم اعتبار و اعتماد یک گوهر گمشده است که امروز در کشور کمتر می‌توان آن را پیدا کرد.

اعتمادی که به یکدیگر داشتیم، در بازار اهمیت زیادی داشت. بازار فقط با پول یا گردش عملیات بانکی نمی‌چرخید، بلکه با اعتبار می‌چرخید. جلال‌پور گفت: امروز خیلی‌ها می‌پرسند چرا نقدینگی موجود در بازار پاسخگوی کارها نیست. من می‌گویم نقدینگی زمانی که اعتبار پشت آن بود، با مقدار بسیار کمتری می‌توانست پاسخگوی فعالیت‌ها باشد و ما آن اعتبار را از دست داده‌ایم. او تأکید کرد: اگر می‌خواهیم به رسالت خودمان و اقتصادی سالم، پایدار و عملی که بتواند کشور را به سرانجام برساند، بازگردیم، باید به همان بازار و اقتصاد بازار برگردیم.

روایت یک نسل از کودکی جلال‌پور با اشاره به تجربه‌های دوران کودکی خود در خانواده، مدرسه و بازار گفت: تلاش کردم در این کتاب نشان دهم چیزهایی که در حجره و مدرسه یاد گرفتیم، چگونه در بازار و فعالیت‌های بعدی زندگی به کار آمد. او افزود: افراد زیادی در نوشتن این کتاب به من کمک کردند؛ از اعضای خانواده و خواهر و برادرها گرفته تا همکلاسی‌ها، هم‌مدرسه‌ای‌ها و هم‌بازی‌های دوران کودکی.

در این جریان یک نکته را بیشتر از همه فهمیدم و آن این بود که بسیاری از افراد برای گذشته خود حسرت می‌خورند و در این موضوع با من مشترک هستند که آن روزها گذشت و ما قدر آن دوران کودکی و زندگی سالم را آن‌طور که باید ندانستیم. نویسنده کتاب «روزگار محسن» ادامه داد: گاهی فکر می‌کنیم وقتی یک اتفاق بزرگ رخ می‌دهد، باید اثر بزرگی هم داشته باشد، اما بعضی اوقات یک جمله، یک محله، یک شعر یا پندی که معلم در کلاس می‌دهد، می‌تواند زندگی یک فرد را بسازد و سال‌ها و دهه‌ها با او همراه باشد.

او با اشاره به فضای خانواده خود در دوران کودکی گفت: یکی از چیزهایی که از مادرم و خانواده یاد گرفتم، خانه‌های پررفت‌وآمد بود. خانه ما صبح‌ها ساعت پنج یا شش باز می‌شد و شب حدود ساعت ۱۰ یا ۱۱ بسته می‌شد. وقتی بچه بودیم، یادم نمی‌آید کسی برای ورود به خانه زنگ بزند؛ در خانه همیشه برای همه باز بود و این رفت‌وآمدها آموزه‌های زیادی برای ما داشت. جلال‌پور با اشاره به نقش مدرسه در تربیت نسل خود گفت: کلاس ما همیشه کلاس درس ریاضی نبود و خیلی وقت‌ها درس زندگی بود.

در بازار هم گاهی فقط نشسته بودیم، اما گوش، ذهن و فکر ما چیزهایی یاد می‌گرفت که شاید امروز کمتر به آنها توجه می‌کنیم. او گفت: تلاش کردم خواننده را به دوران گذشته، کودکی و زمانی برگردانم که افراد بدون توقع و بدون توجه به پست، ثروت، مقام و دارایی، زندگی ساده و شفاف خود را داشتند و خانواده، خواهر، برادر، همسایه، دوست، کتاب، معلم، حجره بازار و رفت‌وآمدها مهم‌ترین داشته‌های آنها بود. جلال‌پور تأکید کرد: کتاب من چیز خاصی نیست، اما یک نسل را نشان می‌دهد که چگونه زندگی کرده است.

نمی‌گویم آن دوره بهتر از دوره امروز بود یا دوره‌ای بسیار عالی بود، اما ویژگی‌هایی داشت که امروز نداریم و برخی از آنها را فراموش کرده‌ایم. او افزود: اگر می‌خواهیم فرزندانمان در آینده به دوران کودکی خود غبطه بخورند و فکر کنند چه دوران خوبی را گذرانده‌اند، باید به آنها یاد بدهیم که بودن در خانواده بهتر از بازی کردن با موبایل و بودن در فضای خانواده مهم‌تر از پرداختن به فضای مجازی است. اینها به نظرم گمشده‌های دوره ماست.

قدردانی از همراهان در تدوین کتاب جلال‌پور در بخش دیگری از سخنان خود از افرادی که در تهیه و تدوین کتاب به او کمک کرده‌اند، قدردانی کرد و گفت: خواهر و برادرها، خانواده، دوستان، هم‌مدرسه‌ای‌ها و افرادی که خاطرات گذشته را برای من بازگو کردند، در تهیه این کتاب نقش داشتند. او همچنین از آقای عبدالشیدی، که به گفته او به دلیل شرایط جسمی امکان حضور در مراسم را نداشت، به دلیل کمک به یادآوری بسیاری از خاطرات قدردانی کرد و گفت که او در نوشتن کتاب نیز کمک زیادی کرده است.

جلال‌پور از آقای ملک‌قاسمی نیز به دلیل ضبط خاطراتش تشکر کرد و افزود: بخشی از خاطرات تصویری نیز ضبط شده است و امیدوارم در آینده این خاطرات تصویری در اختیار مخاطبان قرار گیرد. او همچنین از دوستان کرمانی خود و خانم طهماسبی، ویراستار کتاب، تشکر کرد و گفت: خانم طهماسبی در جریان ویراستاری کتاب همواره با من در ارتباط بودند و تلاش کردند زبان و کلام کتاب همان زبان ساده و صمیمی باشد که من با آن صحبت کرده‌ام.

جلال‌پور در پایان از علیرضا بختیاری، مدیرمسئول گروه رسانه ای دنیای اقتصاد نیز به دلیل همراهی با فعالان اقتصادی و اقتصادی‌دانان و نقش او در برگزاری این مراسم و تهیه کتاب قدردانی کرد. طاهری: این مراسم از روزهای خوب زندگی من است محمد طاهری، مدیر انتشارات دنیای‌اقتصاد، نیز در بخشی از این مراسم با اشاره به حضور چهره‌های مختلف گفت: این مراسم یکی از روزهای خوب زندگی است.

او انتشار کتاب محسن جلال‌پور را برای انتشارات دنیای‌اقتصاد مایه افتخار خواند و گفت: کتاب‌های آقای جلال‌پور به‌اندازه‌ای از شخصیت و مسیر زندگی او سخن می‌گویند که توضیح بیشتری درباره نویسنده لازم نیست. بخش اصلی سخنان طاهری به قدردانی از تیمی اختصاص داشت که در آماده‌سازی کتاب‌ها نقش داشتند؛ از آقای صدری، مدیر پیشین دنیای‌اقتصاد، و علیرضا تاجیک، طراح جلد، تا همکاران صفحه‌آرایی و ویراستاری.

طاهری همچنین از مولود پاکروان، تینا پاکروان، نیلوفر نیاورانی، فرهاد حسین‌پور، سردار خالدی، رضا طهماسبی و خانم ناصری یاد کرد و گفت همکارانش در این مدت بخش زیادی از زندگی خود را صرف رساندن کتاب‌ها به چاپخانه کرده‌اند. در پایان نیز از همسرش، الهه طهماسبی، ویراستار کتاب، تشکر کرد. پس از سخنرانی مدعوین، از کتاب «روزگار محسن» نوشته محسن جلال‌پور، توسط علیرضا بختیاری، موسی غنی‌نژاد، علینقی مشایخی و محسن جلال‌پور رونمایی شد؛ اثری که روایت‌هایی از کودکی، خانواده، بازار، خاطرات و تجربه‌های جلال‌پور را در قالبی متفاوت پیش روی مخاطبان قرار می‌دهد.

منبع: اقتصاد نیوز

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 17:59
90,385مطلب نمایه‌شده
50,860موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی