نورنیوز-گروه اقتصادی: سه خبر در فاصله کوتاه، تصویری متفاوت از هزینههای ادامه جنگ ارائه میکنند: چین صادرات فرآوردههای نفتی خود به خارج از هنگکنگ و ماکائو را متوقف کرده و پتروچاینا بخشی از محمولههای بنزین و سوخت جت را لغو کرده است؛ بازده اوراق ۳۰ ساله بریتانیا از ۶ درصد عبور کرده و به بالاترین سطح از اواخر دهه ۱۹۹۰ رسیده و همزمان، بازار برق آمریکا با فشار صعودی قیمتها روبهروست؛ بازاری که رشد سریع مصرف مراکز داده و هوش مصنوعی یکی از عوامل مهم افزایش تقاضای آن است. اینها سه خبر جداگانه نیستند.
اگر کنار یکدیگر قرار گیرند، یک مسیر مشخص را نشان میدهند: هزینه جنگ در حال عبور از بازار نفت و ورود به بخشهای مختلف اقتصاد جهانی است. چین دیگر فقط صادرکننده نیست خبر چین از این منظر اهمیت ویژهای دارد. پکن در شرایطی که بازار جهانی با اختلال عرضه روبهروست، صادرات فرآوردههای پالایشی را محدود کرده تا ذخایر داخلی خود را حفظ کند. بر اساس گزارش رویترز، ذخایر گازوئیل چین حدود ۲۰ میلیون بشکه و ذخایر بنزین حدود ۹ میلیون بشکه پایینتر از معیارهای پیش از جنگ قرار گرفته است. پتروچاینا نیز چند محموله اکتبر بنزین و سوخت جت را لغو کرده است.
این تحول یک پیامی مهم دارد: کشورها در شرایط تداوم بحران انرژی، الزاماً برای حفظ تعادل بازار جهانی از ذخایر خود هزینه نمیکنند؛ ابتدا به فکر امنیت عرضه داخلی هستند. نتیجه میتواند کاهش عرضه قابل تجارت جهانی و افزایش فشار بر قیمت فرآوردهها باشد؛ فشاری که در نهایت خود را در حملونقل، تولید و هزینه زندگی نشان میدهد. این همان جایی است که مفهوم «هزینه زمان جنگ» اهمیت پیدا میکند. در روزهای نخست جنگ، تمرکز بازار روی حملات، نفتکشها و قیمت نفت است. اما اگر اختلال ادامه پیدا کند، مسئله تغییر میکند.
جنگ به تدریج وارد محاسبات شرکتها و دولتها میشود: هزینه سوخت، هزینه حمل، هزینه تولید، تورم، نرخ بهره و هزینه تأمین مالی. اوراق بدهی؛ بازار هزینه را میبیند افزایش بازده اوراق ۳۰ ساله بریتانیا به بالای ۶ درصد را نیز باید در همین چارچوب دید. این رقم بالاترین سطح از ژانویه ۱۹۹۸ است و در شرایطی ثبت شده که بازارهای جهانی همزمان با فشار تورمی ناشی از انرژی و افزایش بازده اوراق آمریکا روبهرو هستند. اوراق بدهی در واقع یکی از مکانهایی است که هزینه زمان خود را نشان میدهد. اگر انرژی گران بماند، فشار تورمی کاهش نمییابد.
اگر تورم بالا بماند، بانکهای مرکزی برای کاهش سریع نرخ بهره فضای کمتری خواهند داشت. نرخهای بهره بالاتر نیز هزینه استقراض دولتها و شرکتها را افزایش میدهد. در این نقطه، جنگ دیگر فقط یک مسئله ژئوپلیتیک نیست؛ به مسئلهای برای بازار بدهی تبدیل شده است. اما حلقه مهمتر برای آمریکا، جایی است که انرژی به برق میرسد. برق؛ حلقهای که به AI وصل میشود آمریکا با رشد قابل توجه تقاضای برق روبهروست و توسعه مراکز داده و هوش مصنوعی یکی از عوامل اصلی این افزایش تقاضاست.
فدرال رزرو دالاس برآورد کرده است که مراکز داده موجود تاکنون به طور متوسط چند درصد به قیمت عمدهفروشی برق در آمریکا افزودهاند و افزایش ظرفیت مراکز داده میتواند فشار بیشتری بر بازار برق وارد کند. البته افزایش قیمت برق را نمیتوان تنها به جنگ تقلیل داد. رشد مصرف مراکز داده، هزینه توسعه شبکه، قیمت گاز طبیعی و سرمایهگذاری سنگین مورد نیاز برای تولید و انتقال برق نیز در این روند نقش دارند. اما مسئله زمانی جدیتر میشود که رشد قیمت انرژی با رشد تقاضای برق هوش مصنوعی همزمان شود. مدل اقتصادی AI به برق فراوان نیاز دارد؛
از آموزش مدلها تا پردازش درخواستها، خنکسازی سرورها و توسعه دیتاسنترهای عظیم. بنابراین انرژی ارزان یکی از پیششرطهای مهم اقتصادیشدن این زیرساخت است. اینجاست که یک زنجیره جدید شکل میگیرد: انرژی گرانتر موجب تولید برق گرانتر و افزایش هزینه دیتاسنترها می شود در نتیجه هزینه محاسبات AI افزایش می یابد. چنین روندی مستقیما حاشیه سود شرکتهای فعال در حوزه هوش مصنوعی را تحت فشار قرار می دهد. این رابطه البته یکبهیک نیست اما یک نکته را نمیتوان نادیده گرفت: هرچه انرژی گرانتر شود، هزینه تحقق وعدههای بزرگ صنعت AI نیز بیشتر میشود.
مسئله فقط سود شرکتهای AI نیست اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که بدانیم سهام شرکتهای بزرگ فناوری و AI در سالهای اخیر نقش مهمی در رشد شاخصهای اصلی بازار سهام آمریکا داشتهاند. بنابراین افزایش هزینه انرژی فقط یک هزینه عملیاتی برای دیتاسنترها نیست. در صورت تداوم، میتواند بر محاسبات سرمایهگذاران درباره رشد سود آینده این شرکتها نیز اثر بگذارد. بازار تا زمانی حاضر است ارزشگذاریهای بالا را تحمل کند که انتظار داشته باشد رشد درآمد و سود شرکتها بتواند این ارزشگذاریها را توجیه کند.
اگر هزینه برق و زیرساخت همزمان با نیاز سرمایهگذاری عظیم AI افزایش پیدا کند، فاصله میان هزینه تحقق رشد و سود مورد انتظار از این رشد اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد. این به معنای ظهور یک ریسک جدید برای بازاری است که بخش مهمی از خوشبینی خود را از داستان رشد AI میگیرد. جنگ زمانی خطرناکتر میشود که هزینهاش تکثیر شود شاید مهمترین تغییر در معادله فعلی همین باشد. در ابتدا، سؤال این بود که چه کسی توان نظامی بیشتری دارد. سپس سؤال به میزان صادرات نفت و عبور کشتیها از هرمز رسید.
اما با طولانیشدن بحران، سؤال اصلی تغییر میکند: چه کسی میتواند هزینه این وضعیت را برای مدت طولانیتری تحمل کند؟ چین برای حفظ امنیت داخلی، صادرات فرآورده را محدود میکند. بازار اوراق، هزینه تورم و تأمین مالی را قیمتگذاری میکند. بازار برق آمریکا با افزایش تقاضای دیتاسنترها تحت فشار قرار گرفته و در سوی دیگر، صنعت AI برای ادامه رشد خود به انرژی بیشتری نیاز دارد. در نتیجه، اثر جنگ دیگر در یک نقطه متمرکز نیست؛ در حال تکثیر شدن در اقتصاد است.
این همان معنای واقعی «جنگ فرسایشی» در میدان اقتصاد است: نه الزاماً یک شوک بزرگ و ناگهانی، بلکه زنجیرهای از هزینههای کوچک و بزرگ که هرچه زمان میگذرد، از یک بازار به بازار دیگر منتقل میشوند. اگر نفت گران بماند، مسئله فقط قیمت بنزین نیست. اگر برق گران شود، مسئله فقط قبض خانوار نیست. و اگر هزینه انرژی دیتاسنترها بالا برود، مسئله فقط صورتحساب شرکتهای فناوری نیست. سئوالی که اکنون سیاستمداران جنگ طلب آمریکا باید به آن پاسخ دهند این است؛
آیا اقتصاد آمریکا میتواند همزمان با ادامه جنگ فرسایشی و پرهزینه در خلیج فارس، هزینه انرژی، هزینه بدهی و هزینه انقلاب AI را برای مدت طولانی تحمل کند؟
منبع: نورنیوز



